و دیوانی در حدود ده هزار بیت داشته است.[1]
[این بیت از اوست:
خلد را از کف به مینای شرابی می دهم
گر به نانی داد آدم، من به آبی می دهم[2]]
میرزا بدیع الزّمان نصرآبادی
میرزا بدیع الزّمان بن میرزا محمّد طاهر نصرآبادی، مؤلّف تذکره الشعراء است. از سخنوران قرن دوازدهم هجری بوده و همچون پدر در انشاء و لغز و مُعمّا و مادّه تاریخ مهارت به سزائی داشته است. او مورد نظر شاه سلطان حسین صفوی قرار گرفته و به لقب «ملک الشُّعرائی» مفتخر شده و اقطاع اراضی نصرآباد به وی واگذار گردید.
میرزا بدیع برای اتمام کاخ چهلستون قصیده ای سراپا تاریخ گفته است. وی سرانجام در سال 1121ق وفات یافته و ظاهراً در تکیه نصرآباد جنب مقبره پدر مدفون شده است.
از اوست:
روشن ضمیر را به بصر احتیاج نیست
سرچشمه را بهر آب، گهر احتیاج نیست
موی سفید را مکن آلوده حنا
شیر صباح را به شکر احتیاج نیست
همدست کی رواست یَدِ قدرت تو را
این دست را به دست دگر احتیاج نیست[3]
[1]کاروان هند، ج1، ص233.
[2]جُنگ معانی، ص262.
[3]تذکره نصرآبادی، ج2، ص664؛ تذکره المعاصرین، صص 179 و 180؛ تذکره شمع انجمن، ص129؛ صحف ابراهیم، ص73؛ الذریعه، ج9، ص130؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص203؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص179.
استاد بدیع الزّمان تونی
استاد بدیع الزّمان تونی، از اساتید بزرگ معماری در عهد صفویه بوده است. در یزد متولّد شده و در اصفهان اقامت گزیده است. وی در کنار استاد علی اکبر معمارباشی اصفهانی در ساخت بنای شکوهمند مسجد امام اصفهان شرکت داشته است.[1]
ملّا بدیع الزّمان هرندی
ملّا بدیع الزّمان بن اسحاق هرندی قهپائی، عالم فاضل محقّق. در اصفهان نزد علمای این شهر از جمله شیخ بهائی به تحصیل پرداخت. سپس به منصب شیخ الاسلامی یزد منصوب شد و سرانجام در سال 1049ق وفات یافت.
از جمله آثار او تألیف «ریاض العابدین فی شرح الصحیفه» به فارسی است که آن را پس از تألیف به نام شاه صفی صفوی نامیده است.
[او علاوه بر تبحّر در علوم نقلی، در علوم عقلی نیز به تحصیل پرداخت و کتابهای «التّعلیقات» و «المبداء و المعاد» هر دو از تألیفات «ابن سینا» را در سال 1016ق کتابت کرد. این نسخه ها به شماره 12748 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی نجفی موجود است.[2]
دکتر بدیع اللَّه دبیری نژاد*
دکتر بدیع اللَّه دبیری نژاد فرزند بشیر، در سال 1314ش در بندر ترکمن متولّد شد. تحصیلات ابتدائی را در بندر ترکمن و در گز انجام داد و دوره متوسطه را در گرگان طی نمود. آنگاه به استخدام آموزش و پرورش در آمد و به تدریس پرداخت. سپس در دانشسرای عالی تهران لیسانس ادبیات فارسی دریافت نمود. آنگاه برای ادامه تحصیل
[1]تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص360.
[2]الذریعه، ج11، ص329؛ فهرست کتابخانه وزیری، ج2، ص490؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص384؛ فهرست مرعشی، ج5، صص 238 و 241 و ج32، ص402 و ج8، ص401؛ فوائد الرضویّه، ج1، ص56؛ دایرهالمعارف تشیع، ج3، ص150.
به فرانسه رفته و در دانشگاه «سوربن» در رشته زبان شناسی فوق لیسانس و سپس دکترا دریافت کرد.
وی از سال 1348ش در دانشگاه اصفهان به تدریس پرداخت تا این که در سال 1378ش به افتخار بازنشستگی نائل شد. او در هنگام تدریس در دانشگاه اصفهان سمت هایی همچون سرپرست امور دانشجویان دانشکده ادبیات، سرپرست نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی و مسؤول برنامه ریزی دروس عمومی دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی را برعهده داشته و عضو انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی کشور بوده است. دکتر دبیری نژاد علاوه بر مقالاتی که در مجلات کشور همچون «نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی اصفهان»، «مجلد وحید»، «مجله یغما»، «مجله فروهر»، «مجله ادبستان» و غیره به چاپ رسانیده است، کتابهایی راتألیف نموده است که از آن جمله است:
1. «فرخی و قصیده داغگاه» 2. «کارنامه ساسانیان» 3. «سبک نثر آثار تاریخی دوره مغول در ایران» 4. «ترجمه و شرح کامل مقدمه کتاب: ترجمان البلاغه» 5. «تاریخچه خطوط اسلامی»[1]
بذّال فُرسانی
ابو محمّد بذّال بن سعد بن خالد بن محمّد بن ایوب فُرسانی اصفهانی، از محدّثین اصفهان [و از اهالی «قریه» فرسان در شمال شرقی شهر اصفهان] است.
وی برای کسب حدیث به بغداد رفته و از محمّد بن بُکیر حضرمی استماع حدیث نموده است. ابو احمد بن عدی حافظ جرجانی نیز در بغداد از او روایت می کند.[2]
[1]گنجینه های علمی دانشگاه اصفهان، صص 313-309.
[2]اللباب، ج2، ص421؛ معجم البلدان، ج3، ص873.
براتعلی نجف آبادی
براتعلی بن استاد حسن نجف آبادی [خطاط نسخ نویس قرن سیزدهم هجری است]. کتب زیر به خط اوست:
1. «مفاتیح الأصول» تألیف: سیّد محمّد مجاهد، به خط نسخ در سال 1233ق، موجود به شماره 115 در کتابخانه مدرسه فیضیه قم.[1]
2. «مدارک» دردو مجلد، به خط نسخ، در سال 1242ق موجود در کتابخانه مجلس شورای ملّی.[2]
3. «بحارالأنوار» جلد هیجدهم، به خط نسخ، در رجب 1246ق موجود در کتابخانه عمومی اصفهان.[3]
4. «ریاض السّالکین» تألیف: سیّد علی طباطبائی، از قضا تا حیات، به خط نسخ، در سال 1254ق، موجود به شماره 872 در کتابخانه مدرسه فیضیه قم.[4]
5. «کشف اللّثام» تألیف: فاضل هندی، به خط نسخ در سال 1255ق، موجود به شماره 700 در کتابخانه آیت اللَّه گلپایگانی در قم.[5]
برخوردار اصفهانی*
برخوردار بن اسحاق اصفهانی، خوشنویس هنرمند قرن یازدهم هجری است. او خط نسخ را بسیار زیبا و ممتاز می نوشته است. از آثار او نسخه ای از «تذکره الفقهاء» تألیف علّامه حلّی است که جزء 10 و 11 (کتاب ضمان تا پایان جعاله) را به خط نسخ ممتاز خویش در ربیع الثّانی 1029ق نوشته است.
این نسخه به شماره 11437 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی نجفی در قم موجود است.[6]
[1]فهرست فیضیه، ج1، ص264.
[2]فهرست مجلس، ج 10 ص 1281.
[3]فهرست عمومی اصفهان، ج1، ص187.
[4]فهرست فیضیه، ج1، ص264.
[5]فهرست گلپایگانی، ج2، ص151.
[6]فهرست مرعشی، ج29، ص61.
برخوردار بیگ فاتح گلپایگانی*
برخوردار بیگ فاتح بن آقا ولایت گلپایگانی، شاعر ادیب. پدرش وزیر گلپایگان بود و خط نستعلیق را خوش می نوشت.
برخوردار بیگ نیز ادیب و هنرمند بوده و طبع شعر داشت و «فاتح» تخلّص می نمود. دیوان او حدود سه هزار بیت داشته است. وفات او قبل از سال 1083ق واقع شد.
از اوست:
خدایا رام ما کن شوق این طاقت شکاران را
که بُرد از گریه چشمم آبرو ابر بهاران را
برخوردار بیگ نسخه ای از «معالم الدّین» تألیف شیخ ابومنصور حسن عاملی را به خط نستعلیق در سال 1057ق کتابت کرده که به شماره 10309 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی نجفی موجود است.[1]
برخوردار بیگ نائینی
برخوردار بیگ نائینی متخلّص به «منصور» شاعر ادیب، از سخنوران قرن یازدهم هجری. او و برادرش محمّد بیگ در خدمت مرتضی قلی خان متولّی اردبیل بودند. پس از آن او به خدمت نجفقلی خان حاکم شیروان درآمد و پس از آنکه صاحب مُکنت و مال شد به زادگاه خود نائین بازگشت. شعر نیکو می سرود و آواز خوشی داشت. او تا زمان تألیف تذکره نصرآبادی (سال 1083ق) در قید حیات بود. از اوست:
غیر چشم تو که خون دل احباب خورد
کس ندیدست که بیمار مِی ناب خورد[2]
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 498 و 499؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج3، ص955؛ فهرست مرعشی، ج26، ص247.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص580.
بَرکیارُق سلجوقی
بَرکیارُق فرزند ملکشاه سلجوقی، از پادشاهان سلسله سلجوقی در سال 474ق متولّد شده است. مادرش دختر امیر یاقوتی بوده که دختر عموی ملکشاه است و زبیده خاتون نام داشته است. 11 ساله بود که ملکشاه درگذشت. با آن که ملکشاه تمایل داشت بَرکیارُق جانشین او شود ترکان خاتون زن دیگر ملکشاه، پس از فوت شاه پسر خردسال خود محمود را به تخت نشانده و حمایت «مقتدی» خلیفه عباسی را نیز به خود جلب کرد. پس از آن درگیری های زیادی بین برکیارق و برادرش محمود صورت گرفت تا اینکه محمود در سال 487ق درگذشت و بُرکیارق به تخت نشست و ابتدا عمویش «تُتُش» را شکست داد و سپس با ارسلان ارغون عموی دیگرش وارد جنگ شد. ولی شکست خورد. پس از آن برادر دیگر بُرکیارق، محمّد وارد جنگ و درگیری با بُرکیارق شد که عاقبت با مصالحه دو برادر حاکمیت بُرکیارق بر ایران تحکیم شد و محمّد سلجوقی حکومت موصل، جزیره، دیار بکر و سوریه را به دست آورد.
بُرکیارق در 2 ربیع الثّانی 498ق در بروجرد درگذشت و جنازه او را به اصفهان برده و جنب تربت نظام الملک به خاک سپردند.[1]
رئیس بَرَکه
رئیس بَرَکه جابری رِنانی، از زّمره اخیار و صاحبان خیرات بوده[2][ظاهراً در عصر صفویه می زیسته و به قول مُعَمَّرین قریه «رهنان» اصفهان (در نزدیکی اصفهان) ساکن رهنان بوده و به «اِسبَرَکِه» شهرت داشته و صاحب املاک و گوسفندان بسیار بوده و بسیار بخشنده و خیرخواه بوده است. خاندان رئیس در رهنان تا اوایل قاجار شهرت و اعتبار و نفوذ داشته اند.]
[1]دانشنامه جهان اسلام، ج 3 ص 174.
[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص513.
برهان الدّین خوراسکانی*
برهان الدّین خوراسکانی، عارف سالک و زاهد، در اواخر دوره قاجاریه در خوراسکانِ جیِ اصفهان ساکن بوده و جمعی از اهل معرفت، از معنویت و نفس قدسی او فیض می گرفتند. متأسفانه از سال تولد و وفات و مشایخ و سایر ابعاد زندگی او اطلاعاتی در دست نیست. مقبره اش در قبرستان عمومی در خوراسکان قرار داشت که در هنگام احداث خیابان، آن را از بین بردند.
میر سیّد حسن مدرس اسفه ای و شیخ رجبعلی خیاط از محضر او بهره مند شده اند.[1]
بُشر مدینی
ابوازهر بُشر بن ازهر مدینی اصفهانی، از محدّثین قرن سوم هجری و از اهالی مدینه (شهرستان) اصفهان است. از ابوعلی حُمید بن مَسعَده سامی بصری و ابوحفص عمروبن علی صیرفی روایت می کند و عبدالرحیم بن محمّد بن مسلم مدینی از او نقل حدیث می نماید.[2]
بکار عنبری فقیه
بکار بن حسن بن عثمان بن یزید بن زیاد بن عبداللَّه عنبری فقیه، از محدّثین قرن سوم هجری است. اصلاً از اصفهان بود. در سال 232ق در ری متولّد شد. سپس به اصفهان بازگشت و مطابق مذهب کوفیان فقه آموخت. او در ایام محنت و سختی، در زمان واثق خلیفه عباسی گرفتار شد و به عبداللَّه بن حسن پناهنده شد و از او رفع گرفتاری گردید.
ابو محمّد بن حیّان گوید که بکار بن حسن از اهل سُنّت بود و در ایّام واثق مورد آزمایش قرار گرفت و مطابق خواسته آنان جواب نداد...[3]
[1]کیهان فرهنگی، شماره 206، آذر 1382، صص 7 و 71.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص234.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص237.
بکتاش
بکتاش از عرفای ساکن اصفهان بوده و مقبره اش در کوچه غربی بازارچه حسن آباد که به خیابان صوراسرافیل [خیابان استانداری] فعلی منتهی می شود، در ضلع جنوبی کوچه قرار داشته است.
در مقامات العرفاء به نقل از یادداشت های آقای حسین امید مربوط به سه ماه جوزا، سرطان و اسد به سال 1303 خورشیدی می نویسد:
«بقعه ای است در اصفهان واقع در چهارباغ کهنه معروف به تکیه بکتاش که قریب هشتاد جریب باغ و اراضی اطراف آن وقف بر تعمیرات بقعه مذکوره و اعانت به فقرای دراویش بوده و با وجود احکام و اسناد شرعی و فرامین متعدّد شاه سلطان حسین و شاه طهماسب صفوی و فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه قاجار بر وقفیّت آن از چند سال به این طرف ده نفر، املاک مزبوره را به ملکیت تصرف نموده بودند، متولّی آن عرض حال تقدیم نمود و چون مرعی علیهم حاضر نشدند، بر طبق قوانین موضوعه تصدیق غیابی بر تولیّت آقا میرزا محمد اسماعیل نقیب الاشراف صادر گردید.»
در چهلستون [موزه] اداره باستانشناسی سنگی مربوط به تکیه بکتاش بود و نگارنده مکرّر آن را دیده بود و با آقای عباس بهشتیان که از شیفتگان آثار باستانی و علاقمندان می باشند و کتابی نیز در این موضوع تألیف نموده اند، سنگ را قرائت کرده و نسخه برداشتیم لکن متأسفانه فعلاً از این سنگ اثری موجود نمی باشد.
[خانوده ای در اصفهان، به نام «بکتاشیان» زندگی می کنند که می گویند اجداد آنان از متولّیان و ساکنان تکیه بکتاش بوده اند.]
سلسله در اویش بکتاشیه منسوبند به حاج بکتاش، وی از عرفاء و صوفیه قرن نهم و متوفی به سال 860ق و قبرش در تکیه ای به نام بکتاشیه مابین قیصریه و قونیه [در مرکز کشور ترکیه] واقع است.
فایده لغوی: کلمه بکتاش اسم مرکّب است از «بک» و «تاش». «بک» در فارسی در معنای: وزغ، غوک، گرزگاه، جنگل و بیشه آمده است. (فرهنگ آیت، برهان قاطع،