بکتاش
بکتاش از عرفای ساکن اصفهان بوده و مقبره اش در کوچه غربی بازارچه حسن آباد که به خیابان صوراسرافیل [خیابان استانداری] فعلی منتهی می شود، در ضلع جنوبی کوچه قرار داشته است.
در مقامات العرفاء به نقل از یادداشت های آقای حسین امید مربوط به سه ماه جوزا، سرطان و اسد به سال 1303 خورشیدی می نویسد:
«بقعه ای است در اصفهان واقع در چهارباغ کهنه معروف به تکیه بکتاش که قریب هشتاد جریب باغ و اراضی اطراف آن وقف بر تعمیرات بقعه مذکوره و اعانت به فقرای دراویش بوده و با وجود احکام و اسناد شرعی و فرامین متعدّد شاه سلطان حسین و شاه طهماسب صفوی و فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه قاجار بر وقفیّت آن از چند سال به این طرف ده نفر، املاک مزبوره را به ملکیت تصرف نموده بودند، متولّی آن عرض حال تقدیم نمود و چون مرعی علیهم حاضر نشدند، بر طبق قوانین موضوعه تصدیق غیابی بر تولیّت آقا میرزا محمد اسماعیل نقیب الاشراف صادر گردید.»
در چهلستون [موزه] اداره باستانشناسی سنگی مربوط به تکیه بکتاش بود و نگارنده مکرّر آن را دیده بود و با آقای عباس بهشتیان که از شیفتگان آثار باستانی و علاقمندان می باشند و کتابی نیز در این موضوع تألیف نموده اند، سنگ را قرائت کرده و نسخه برداشتیم لکن متأسفانه فعلاً از این سنگ اثری موجود نمی باشد.
[خانوده ای در اصفهان، به نام «بکتاشیان» زندگی می کنند که می گویند اجداد آنان از متولّیان و ساکنان تکیه بکتاش بوده اند.]
سلسله در اویش بکتاشیه منسوبند به حاج بکتاش، وی از عرفاء و صوفیه قرن نهم و متوفی به سال 860ق و قبرش در تکیه ای به نام بکتاشیه مابین قیصریه و قونیه [در مرکز کشور ترکیه] واقع است.
فایده لغوی: کلمه بکتاش اسم مرکّب است از «بک» و «تاش». «بک» در فارسی در معنای: وزغ، غوک، گرزگاه، جنگل و بیشه آمده است. (فرهنگ آیت، برهان قاطع،
عمید، نوبهار) فرمانده، رئیس مانند: ایلبک، در این حالت کلمه ترکی است. «تاش» در معانی: صاحب خانه، شریک، یار، خداوند، ماه گرفته و آقا استعمال شده است (کتب لغت سابق الذکر) از ترکیبات این لفظ است: بکتاش، خواجه تاش، خیلتاش، نهرتاش، فیل تاش، تذکره تاش. در آخر کلمات از ادات شرکت است. سعدی می گوید: «چنین گفت بکتاش یا خیلتاش»[1]
بکر آدمی شیرازی
بکر بن محمد بن اسحاق آدمی شیرازی، از محدثین قرن سوم هجری است. وی به اصفهان آمده و در سال 292ق وفات نمود.[2]
بندار اصفهانی
بندار بن عاصم اصفهانی، از شعراء و حفاظ اصفهان. گویند نهصد قصیده در حفظ داشت که اوّل آنها «با نت سعاد» بود. در راهنمای دانشوران گوید: قصائدی که مطلع آنها «با نت سعاد» است را تتبّع کرده اند، بیشتر از پانزده قصیده نمی باشد و سعاد بر وزن گشاد از اعلام زنان است.[3]
بُندار انماطی
ابوالفتوح بُندار بن غانم بن محمد انماطی معروف به «همزجی»، از محدثین قرن ششم هجری در اصفهان است. از ابا عبداللَّه ثقفی حدیث شنیده و ابوسعد سمعانی از او روایت می کند.[4]
[1]مقامات العرفاء، ص103؛ مختصری از تاریخچه محلّه خواجو، ص28؛ مزارات اصفهان، صص 48 و 49.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص236.
[3]فوائد الرضویّه، ج2، ص460؛ راهنمای دانشوران، ج1، ص481.
[4]التّحبیر، ج1، ص140.
بهاءالدّین الفت
بهاءالدّین الفت متخلص به «مفتون» فرزند محمّد باقر الفت شاعر و ادیب فاضل، در روز 18 ذیقعده سال 1321 قمری در اصفهان متولد گردیده تحصیلات قدیمه و جدیده خویش را در اصفهان در خدمت اساتید این شهر به پایان رساند. چون در خانواده علم و ادب به دنیا آمده بنا به سنت فامیلی در علم و ادب زحمت ها کشید و خصوصاً از محضر پدر دانشمند خویش استفاده ها نمود. در انجمن ادبی مرحوم شیدا شرکت می نموده مقداری از اشعار شعرای انجمن را در مجموعه بزرگی جمع آوری نموده که خود در موضوع شعراء اصفهان تألیفی مفید و جامع می باشد.[1]
ایشان در 9 ذی القعده سال 1402ه.ق در اصفهان وفات یافته در مقبره جدش مرحوم آقا نجفی در امامزاده احمد اصفهان مدفون گردید.[2]
از اوست:
[مگر ز نور رخت ماه خیره ماند امشب
که بهر دیدن رویت شده است بر لب بام]
میرزا بهاءالدّین فاضل نوری
میرزا بهاءالدّین فاضل نوری بن حاج میرزا محمّد جواد بن محمّد علی نوری اصفهانی، عالم فاضل و ادیب شاعر، از علمای عالیقدر اواخر دوره قاجاریه.
[در اصفهان متولد شده و نزد علمای این شهر از جمله آخوند کاشی تحصیل نمود و مدتی نیز در عتبات عالیات تحصیل کرد. سپس به اقامه جماعت در مسجد دروازه نو پرداخت. وی اوقات خود را به حل و فصل مشکلات مردم، تدریس و عبادت می گذراند. عارفی سالک و فاضلی کامل بود و به تصفیه باطن و تهذیب نفس اهتمام داشت.]
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص461.
[2]تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، ج3، ص62؛ مزارات اصفهان، ص55.
وی در شب پنج شنبه 20 جمادی الاولی سال 1343ق وفات یافته و جنب مزار پدر دانشمند خود واقع در تکیه بابا رکن الدّین در تخت فولاد مدفون گردید.
در فنون ادبی و خصوصاً شعر نیز استاد بوده و شعر نیز می سروده و «فاضل» تخلص می نموده است. [قسمتی از اشعارش را فرزندش آقا نصیرالدّین نوری معروف به «خواجوی» مدوّن و آماده چاپ ساخته بود که ظاهراً هنوز به طبع نرسیده است.
این بیت را در زیارت بیت اللَّه الحرام و طواف کعبه سروده است:
به طواف کعبه کجایند عاشقان که مگر
چشند لذّت دورِ نگار گردیدن]
و این شعر نیز از اوست:
دلبر فرّخ رُخ شیرین لقا
تا به من غم زده شد آشنا
بُرد زِ من دین و دل و عقل و هوش
صبر و سکون نیز نماندی به جا
یار جفا پیشه، وفا پیشه کن
گرچه محال است ز خوبان وفا[1]
سیّد بهاءالدّین مهدوی*
سیّد بهاءالدّین مهدوی بن سیّد حسن نحوی بن سیّد مهدی نحوی بن سیّد محمّد حسن مجتهد موسوی اصفهانی، عالم فاضل زاهد.
در سال 1302ه.ش در اصفهان متولد گردیده و نزد علمای اصفهان از جمله شیخ هبت اللَّه هرندی، شیخ احمد فیاض، حاج آقا سیّد حسین خادمی، سیّد صدرالدّین کوپائی و حاج آقا رحیم ارباب تحصیل نمود و سالها در معیّت و ملازمت حاج آقا رحیم ارباب از فیض معنویت و ملکات فاضله ایشان بهره مند گردید. آن گاه به نجف اشرف عزیمت نمود و از درس آیات عظام سیّد ابوالقاسم خوئی، سیّد عبدالهادی شیرازی، میر سیّد علّی علّامه فانی، سیّد جمال الدّین گلپایگانی و امام خمینی استفاده نمود. سپس به اصفهان
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص65؛ ریحانه الادب، ج6، صص 259 و 260؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 395 و 396؛ تاریخ اصفهان (تکایا و مقابر)، ص67؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص73.
بازگشته و به انجام وظایف شرعی از جمله اقامه نماز جماعت در مدرسه ملّا عبداللَّه و مسجد کفّاش ها (واقع در بازار کفّاش ها جنب میدان امام اصفهان) مشغول شد.
وی عالمی مقدّس و مواظّب بر انجام واجبات و مستحبّات و متخلّق به اخلاق حسنه بود و از جمله به اقامه نماز در اول وقت و نماز شب، خواندن زیارت عاشورا و برگزاری مجالس عزاداری سعی و اهتمام فراوان داشت و در مراوده با مردم بسیار مهربان و متبسّم و گشاده روی بود.
این عالم ربّانی در یکشنبه 25 خرداد 1382ه.ش (مطابق با 14 ربیع الثّانی 1424ه.ق) وفات یافته و در جوار مرقد امامزاده جعفر و مرتضی علیهما السلام معروف به امامزاده جعفریّه در خیابان هاتف اصفهان مدفون شد.[1]
سیّد بهاءالدّین رضوی خوانساری
سیّد بهاءالدّین رضوی خوانساری متخلّص به «جهدی» فرزند سیّد محمّد، عالم فاضل و شاعر ادیب، در سال 1328ق متولّد شد. [در اصفهان نزد عدّه ای از فضلاء از جمله حاج سیّد صدرالدّین کوپائی به تحصیل پرداخته سپس در قم نزد علمای اعلام از جمله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی آن را ادامه داد. سپس به نجف اشرف عزیمت نموده و با شرکت در درس آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی به اجتهاد نائل آمده و از طرف ایشان به عنوان تبلیغ به حجاز و آفریقا سفر کرد.] مدّتی نیز در شهرهای ایران از جمله تهران و قم و تبریز به ارشاد مردم مشغول بوده و در این زمان جزو آزادیخواهان وارد شده و موجبات نارضایتی پدر را فراهم نمود. وی سرانجام در سال 1363ق وفات یافته در تکیه خانوادگی در نزدیکی قبرستان لسان الارض در تخت فولاد مدفون گردید. [به زبان های عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی آشنایی داشته] و شعر نیز می سروده و دیوان اشعاری دارد.
[1]مصاحبه با مرحوم سیّد بهاءالدّین مهدوی توسط غلامرضا نصرالهی در روز 11 بهمن 1369ه.ش؛ وفیات علمای معاصر اصفهان: خطی.
این رباعی از اوست:
آنان که از این شراب مست افتادند
دادند دل و ز پا و دست افتادند
این باده چه باده است یاران، که از او
این قوم چو ماهیان به شست افتادند[1]
شیخ بهاءالدّین برهانی
شیخ بهاءالدّین برهانی ابن ملّا علی معلّم، عالم فاضل، ادیب شاعر، واعظ کامل، از فضلاء و وعّاظ اصفهان.
سال ها به تحصیل علوم پرداخته و سپس به وعظ و خطابه مشغول شد. پس از مدّتی به بیماری مبتلا شده و سالها بیمار و خانه نشین بود. امّا از جادّه صبر و شکیبائی خارج نشده و با وجود همه مصائب و سختی ها صابر و شاکر بود. وی در 4 صفر 1393ق وفات یافته در تکیه آقا سیّد محمّد لطیف خواجوئی در تخت فولاد مدفون شد. طبع شعر نیز داشت و گاه اشعاری می سرود.
[وی از آیات عظام میرزا محمّد حسین غروی نائینی و آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی اجازه رویت داشت.]
از اوست:
ضریح پاک رضا را ببوس و شیرین کن
لب از حلاوت خلاق آب حیوانش
ببین به چشم حقیقت که هست در باطن
تمام عالم هستی به زیر فرمانش
مقیم بارگهش همچو حلقه بر در باش
که بهره یاب شوی از عمیم احسانش[2]
[1]تذکره شعرای خوانسار، ص42؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص151؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص662؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص138؛ فرزانگان خوانسار، صص 42 و 43.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص94؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص191.
میرزا بهاءالدّین صدر عاملی
حاج میرزا بهاءالدّین بن آقا سیّد محمّد علی آقا مجتهد بن سیّد صدرالدّین محمّد موسوی عاملی، عالم فاضل ادیب شاعر، در اصفهان متولّد شد. مادرش زینب بیگم دختر حاج سیّد محمّد باقر حجّهالاسلام شفتی است. در کودکی پدرش فوت شد و دایی او حاج سیّد اسداللَّه بیدآبادی سرپرستی او را به عهده گرفت. حاج میرزا بهاءالدّین نزد دایی خود و نیز علمای این شهر تحصیل کرد و سرانجام در شعبان 1321ه. وفات یافته در مقبره کوچک مسجد سیّد جنب مزار جدّ مادری خود مدفون گردید.[1]
شیخ بهاءالدّین کاشانی
شیخ بهاءالدّین کاشی عالم فاضل محدّث، در اواخر عهد صفویه می زیسته و در اصفهان ساکن بوده است. سرانجام در سال 1137ه.ق در اصفهان به دست افاغنه شهید شد. (گویند:) از شاگردان علّامه ملّا محمّد باقر مجلسی بوده و تألیفاتی داشته که از آن جمله است:
1. «شرح صحیفه سجادیه» 2. «شرح نهج البلاغه». اعقاب او در کاشان ساکن هستند. مقبره اش در قبرستان سنبلستان (چملان) اصفهان بوده که در اوایل قرن چهاردهم شمسی از بین رفته است.[2]
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص153؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص51؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، ج1، صص 280 و 281؛ نقباء البشر، ج1، ص235؛ بیان المفاخر، ج2، صص 164 و 165؛ مزارات اصفهان، ص164.
[2]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص186؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان،ج1، ص388؛ تلامذه العلّامه المجلسی، ص18؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص19.
شیخ بهاءالدّین گیلانی
شیخ بهاءالدّین گیلانی، عالم فاضل، عارف کامل، از دانشمندان اواخر دوره صفویه است. در اصفهان علوم عقلی و نقلی را نزد اساتید گرانقدری همچون میر قوام الدّین محمّد رازی طهرانی آموخته و سپس انزوا اختیار نموده به عبادت و مطالعه روزگار سپری نموده است. شیخ محمّد علی حزین لاهیجی در کودکی به سفارش پدر نزد او کتاب احیاء العلوم و رسائل اسطرلاب و شرح چغمینی را آموخته است.[1]
بهاری اصفهانی
مولانا بهاری اصفهانی، از شعرای قرن دهم هجری است. برادرش ملّا علی ادایی نیز از سخنوران آن عهد بود. غزل را نیکو می سروده و در سال 950ق فوت شده است.
از اوست:
خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا
فغان که می کشد آخر خیال یار مرا[2]
بهرام اصفهانی
بهرام، از غلامان عصام بن یزید جبّر بوده و در قرن دوم هجری می زیسته است. از سفیان ثوری حدیث نقل کرده است.[3]
[1]تاریخ و سفرنامه حزین، ص154؛ علّامه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص227.
[2]تذکره تحفه سامی، ص313؛ الذریعه، ج9، ص146؛ تذکره روز روشن، ص119؛ تاریخ تشیع اصفهان، ص343؛ تاریخ نظم و نثر، ص672.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص237.