بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 182

میرزا بهاءالدّین صدر عاملی

حاج میرزا بهاءالدّین بن آقا سیّد محمّد علی آقا مجتهد بن سیّد صدرالدّین محمّد موسوی عاملی، عالم فاضل ادیب شاعر، در اصفهان متولّد شد. مادرش زینب بیگم دختر حاج سیّد محمّد باقر حجّهالاسلام شفتی است. در کودکی پدرش فوت شد و دایی او حاج سیّد اسداللَّه بیدآبادی سرپرستی او را به عهده گرفت. حاج میرزا بهاءالدّین نزد دایی خود و نیز علمای این شهر تحصیل کرد و سرانجام در شعبان 1321ه. وفات یافته در مقبره کوچک مسجد سیّد جنب مزار جدّ مادری خود مدفون گردید.[1]

شیخ بهاءالدّین کاشانی

شیخ بهاءالدّین کاشی عالم فاضل محدّث، در اواخر عهد صفویه می زیسته و در اصفهان ساکن بوده است. سرانجام در سال 1137ه.ق در اصفهان به دست افاغنه شهید شد. (گویند:) از شاگردان علّامه ملّا محمّد باقر مجلسی بوده و تألیفاتی داشته که از آن جمله است:

1. «شرح صحیفه سجادیه» 2. «شرح نهج البلاغه». اعقاب او در کاشان ساکن هستند. مقبره اش در قبرستان سنبلستان (چملان) اصفهان بوده که در اوایل قرن چهاردهم شمسی از بین رفته است.[2]

[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص153؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص51؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، ج1، صص 280 و 281؛ نقباء البشر، ج1، ص235؛ بیان المفاخر، ج2، صص 164 و 165؛ مزارات اصفهان، ص164.

[2]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص186؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان،ج1، ص388؛ تلامذه العلّامه المجلسی، ص18؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص19.


صفحه 183

شیخ بهاءالدّین گیلانی

شیخ بهاءالدّین گیلانی، عالم فاضل، عارف کامل، از دانشمندان اواخر دوره صفویه است. در اصفهان علوم عقلی و نقلی را نزد اساتید گرانقدری همچون میر قوام الدّین محمّد رازی طهرانی آموخته و سپس انزوا اختیار نموده به عبادت و مطالعه روزگار سپری نموده است. شیخ محمّد علی حزین لاهیجی در کودکی به سفارش پدر نزد او کتاب احیاء العلوم و رسائل اسطرلاب و شرح چغمینی را آموخته است.[1]

بهاری اصفهانی

مولانا بهاری اصفهانی، از شعرای قرن دهم هجری است. برادرش ملّا علی ادایی نیز از سخنوران آن عهد بود. غزل را نیکو می سروده و در سال 950ق فوت شده است.

از اوست:

خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا

فغان که می کشد آخر خیال یار مرا[2]

بهرام اصفهانی

بهرام، از غلامان عصام بن یزید جبّر بوده و در قرن دوم هجری می زیسته است. از سفیان ثوری حدیث نقل کرده است.[3]

[1]تاریخ و سفرنامه حزین، ص154؛ علّامه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص227.

[2]تذکره تحفه سامی، ص313؛ الذریعه، ج9، ص146؛ تذکره روز روشن، ص119؛ تاریخ تشیع اصفهان، ص343؛ تاریخ نظم و نثر، ص672.

[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص237.


صفحه 184

بهرام اصفهانی

بهرام بن فیروز اصفهانی، مؤلف شارستان فارسی، در بیان مراتب دانش و عقاید و آداب ایرانیان باستان. مؤلّف از شیراز به تته [در هندوستان] رفته و از شاگردان جمال الدّین محمود تبریزی و آذر کیوان است.

وی در سال 1304 در لاهور فوت شده است.[1]

بهرام بیگ بیانی تبریزی

بهرام بیگ تبریزی عباس آبادی متخلّص به «بیانی» فرزند نقدی بیگ شاعر ادیب خطاط، در عباس آباد اصفهان ساکن بوده و خط نستعلیق را خوش می نوشته است. در بهار کتابت می کرده و در زمستان به پوستین دوزی مشغول بوده. این شعر از اوست:

با آنکه چاک چاک شد از تیر غمزه اش

همچون جرس همیشه دلم از فغان پر است[2]

بهرام سفره کش*

بهرام سفره کش معروف به «بهرام عباسی» و «بهرام فرنگی ساز» از نقاشان عهد صفویه است. در اصفهان می زیسته و عصر شاه عباس، شاه صفی و شاه عباس دوّم صفوی را درک کرده است.

او در سبک نقاشی مانند نقاشان روزگار خود از نقاشان اروپائی تأثیر پذیرفته و به اصطلاح به «فرنگی سازی» پرداخته است. شیخ عباسی، محمّد امین و فرزندش جانی بیگ نزد او تعلیم دیده اند. ظاهراً سفری به هند داشته و گویا لقب «عباسی» را از شاه عباس دوّم گرفته است. سال فوتش معلوم نیست امّا قطعاً قبل از سال 1096ق اتّفاق

[1]فهرست رضویّه، ج4، ص321؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص397.

[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص555؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج1، ص 102 و 103؛ الذریعه، ج9، ص150؛ دانشمندان آذربایجان، ص72.


صفحه 185

افتاده است. از نقاشی های او نگاره تک برگی «نجیب زاده ای در گلگشت» به سال 1031 و نگاره «دو دلداده» در سال 1050ق در موزه هنر و تاریخ موقوفه آمریکا موجود است.[1]

بهرام پریش شهرضائی*

بهرام سیّاره متخلّص به «پریش» فرزند قاسم متخلّص به «آشفته» بن هاشم متخلّص به «سیّاره» شهرضائی، از شعرای معاصر. در سال 1323ش در شهرضا متولّد شده و تحصیلات خود را در آنجا انجام داد. سپس مانند پدر به حرفه عکّاسی روی آورد.

او به لهجه شهرضائی اشعار دلپذیری سروده که در شهرضا و اصفهان شهرت به سزایی کسب کرده اند و به صورت نوارهای صوتی (کاست) عرضه شده است دو مجموعه شعر از آثار او به نام های «دیوان پریش» و «پردیس پریش» به چاپ رسیده است.

پریش، در بسیاری از مراسم فرهنگی، جشنواره ها و مجامع ادبی حضور یافته و به شعرخوانی پرداخته است. او از اعضای انجمن ادبی آشفته شهرضاست و اشعارش مشحون از معنویّت و متعهّد به مردم و مذهب و اخلاق است و مضامین نو و ابتکاری در آن فراوان به چشم می خورد.

از اوست:

بر لب ما جهان ترانه نخواست

هرچه من خواستم زمانه نخواست

دست ما را کسی به ره نگرفت

سر ما را کسی به شانه نخواست

[1]مکتب نگارگری اصفهان صص 310 و 332.


صفحه 186

خواستم لب به خنده بگشایم

چه کنم اشک بی بهانه نخواست

بی نشان کس به خانه ای نرود

غم ز من هیچگه نشانه نخواست

عاشق خاک پای مجنونم

که به صحرا نشست و خانه نخواست

ای خوش آن قو که در محیط «پریش»

داد جان وز کس آشیانه نخواست

* * *

من ز ترکیب رنگهای بهار

هنر آن یگانه را دیدم

دست نقاش دسترس چو نبود

لب گل را به عشق بوسیدم[1]

بهروز بیضاوی*

بهروز بیضاوی متخلّص به «بیضا» از شعرای معاصر اصفهان، در سال 1321ش متولّد شد. پس از تحصیلات ابتدائی و متوسطه، به دانشسرای مقدماتی همدان رفت و پس از فراغت از تحصیل در نهاوند به معلمی پرداخت و چندی بعد به اصفهان مهاجرت کرد. او از آغاز جوانی به سرودن شعر پرداخته است.[2]این دو بیت در وصف معلّم از اوست:

بهار جان را طراوت از تو، کلام دل را حلاوت از تو

بهای تن را کرامت از تو، رها ز نفس و هوا تو هستی

به شام ظلمت تو آن مُنیری، که نور علمت جهان بگیرد

به مُلک دانش ز فضل باری، فروغ ارض و سما تو هستی

[1]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با آقای بهرام پریش در تابستان 1387.

[2]تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش دوّم)، ص128.


صفحه 187

بهروز ریحان اسفرجانی

بهروز سلطانیان متخلّص به «ریحان» شاعر معاصر در روستای «اِسفِرجان» از توابع شهرضا متولّد شد و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در اسفرجان و شهرضا به اتمام رسانید و در سال 1335 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به تدریس پرداخت. از کودکی طبع شعر داشت. در جوانی در اغلب انجمن ها شرکت می کرد که می توان از انجمن ادبی حافظ و انجمن ادبی آشفته نام برد. همچنین وی انجمن مداحان شهرضا را برپا می نمود. «ریحان» در شب یکشنبه 21 تیرماه 1381ش به دیار باقی شتافت. کتاب چهل و پنج معما از آثار او در سال 1337ش به چاپ رسیده است.

از اوست:

ساقی بریز باده که با او وضو کنم

جامی زنم سپس سوی محراب رو کنم

سجاده از شراب بشویم، دل از ریا

بر جای مُهر سجده به پای سبو کنم[1]

بهزاد بیگ دوستاق

بهزاد بیگ متخلّص به «دوستاق» فرزند سهراب بیگ قورچی باشی شاعر ادیب خطاط، در اصفهان ساکن بوده و خط نستعلیق را خوش می نوشته و از راه کتابت امرار معاش می کرده، این بیت از اوست:

بی جمالت گر برافروزم چراغ زندگی

هر سر مویم شود روشن ز داغ زندگی[2]

بهزاد نقاش اصفهانی

بهزاد نقاش زبردست و معروف اصفهانی، مدّتی در دربار پادشاهان هند می زیسته، از آثارش مجلّدی است که در کتابخانه سلطنتی که آن را مرقع گلشن گویند شامل

[1]تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش 2)، ص321.

[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص211؛ تذکره حسینی، ص125؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج1، ص104؛ تذکره شمع انجمن، ص258.


صفحه 188

176صفحه به صورت های گوناگون از حیوانات هند و در صفحه هفتم آن به قلم و مُهر و امضاء جهانگیر شاه پسر اکبر شاه هندی در سال 1017 نوشته شده است.[1]

بهمن رافعی*

استاد بهمن رافعی فرزند عبداللَّه، شاعر، نویسنده و ادیب معاصر در سال 1315ش در بروجن متولّد شد. نیای مادری او ذوالفقار رفیعیان مردی ادیب، شاعر، خوشنویس دارای صدایی خوش بود. پدرش نیز باسواد و خوش خط بود و به کشاورزی و پیله وری و بُنَکداری امرار معاش می کرد.

وی پس از اخذ دیپلم ادبی به دانشگاه اصفهان رفته و از آنجا لیسانس ادبیات گرفت. از سال 1335 تا 1334 در دبیرستان های بروجن تدریس نمود و پس از آن در اصفهان در دبیرستان های آنجا به تدریس ادامه داد. پس از بازنشستگی، به تدریس فیلمنامه نویسی در انجمن سینمای جوان و داستان نویسی در حوزه های هنری و شعر در انجمن ادبی جوان آموزش پرورش پرداخت و در انتشار مجلّه ادبی «جوانه» (از انتشارات انجمن ادبی جوان) نقش بسیار مهمّی داشت. ایشان در سالهای اخیر در شهر دولت آباد بُرخوار اصفهان سکونت گزیده است.

از نوجوانی قریحه و طبع شعر داشت و به پیشنهاد یکی از شاعران بروجن مرحوم اشراقی «جاوید» تخلّص می کرد. امّا کمی بعد از استفاده از آن در اشعار خود صرف نظر کرد. همچنین در این ایام به نوشتن داستان نیز می پرداخت و آثار او در مجلات: چاپ می شد. در سال 1343ش اولین مجموعه داستان او با نام «انتظار» به چاپ رسید.

استاد رافعی در تشویق شاعران و قصه نویسان و راهنمایی و اصلاح آثار آنان تلاش داشته و در مسابقات و جشنواره های مختلف آثار ادبی را داوری نموده و خود نیز به طور مستمر و پیگیر به خلق آثار ادبی ارزشمند ادامه داده است. شعر او از همان آغاز

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص397.


صفحه 189

برخلاف اشعار اغلب سروده های شاعران اصفهان، دارای مضامین نو و فضاهای تازه بوده و به عقیده خودش مرهون کناره گیری از انجمن های ادبی و تلاش و مطالعه مستمر و خودجوش او بوده است.

این کتابها از او به چاپ رسیده است:

1. انتظار (داستان) 2. اگر این ماهیان رنگی نبودند (شعر) 3. بی عشق، ما سنگ ما هیچ (شعر) 4. سالهای ابری (شعر به لهجه بروجنی) 5. گلجون و لیشمانیا (شعر کودک) 6. روشنی در قفس ماندنی نیست (شعر)

این شعر از اوست:

آواز آب و عالم خاموش سنگ ها

یعنی چکامه های من و گوش سنگ ها

تکرار تلخ خاطره جنگ سنگ و آب

چون داغ مانده بر لب خاموش سنگ ها

آئینه ها شکست خود از یاد برده اند

آسوده خفته اند در آغوش سنگ ها

نفریبدت که جامه سبز بهار نیست

گلسنگ شانه های شِنِل پوش سنگ ها

هرگز چو جویبار به صحرا نمی رسند

پا بستگان کوچه مفروش سنگ ها

گر کوه رود بود، طبیعت نمی گذاشت

با گران حادثه بر دوش سنگ ها

ای روح آبهای مهاجر مرا ببر

از این دیار دیر فراموش سنگ ها

بهمن جمال شعر بین و زلال آب

آئینه نیست چهره مخدوش سنگ ها[1]

بهمن «شارق» بروجنی

بهمن شارق فرزند مهدی شارق بروجنی است. در سال 1310 خورشیدی در قصبه بروجن متولّد شده در مدارس جدید درس خوانده، گاهی اشعاری می سراید. از اشعار اوست:

[1]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با استاد رافعی در خرداد ماه 1386ش، و بنگرید به: تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 138 و 139؛ تذکره شعرای استان اصفهان، ص287؛ نگین سخن، ج11، ص603؛ پارسی سرایان بام ایران، ج1، ص75.