بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 198

مشرّف شد. پس از بازگشت به اردستان نزد عارف سالک آن جا پیر مرتضی علی اردستانی رفته و مراتب طریقت و سیر و سلوک را نزد او طی کرده و پس از فوت او به ارشاد مردم پرداخته و سلسله «پیر جمالیه» را تأسیس کرده است. وی سرانجام در 879ق وفات یافته و در بقعه پیر مرتضی در محلّه فهره اردستان مدفون شد.

وی در نظم و نثر و فقه و حدیث و منطق و کلام نیز مهارت داشته و تألیفاتی از خود به یادگار گذاشته است که از آن جمله است:

1. «بیان الحق فی احوال سیّد المرسلین»، شامل 7 مثنوی به نام های: «مصباح الأرواح»، «احکام المُحِبیّن»، «نهایه الحکمه»، «بدایه المُحَبّه»، «هدایه المعرفه»، «فتح الأبواب» و «شرح الواصلین». 2. منظومه «شرح الکنوز و کشف الرّموز» 3. «مرآت الأفراد» (مجموعه 49 رساله کوچک) 4. منظومه «روح القدس» 5. «تنبیه الغافلین» (نظم و نثر) 6. منظومه «مهر قلوب» 7. «قدرت نامه» 8. «نصرت نامه» 9. «فرصت نامه» 10. «مرآت الحبیب» 11. «رباعیات» در شرح منظومه «صفوت اهل التحقیق» افضل الدّین کاشانی 12. منظومه «مهرافروز و آفتاب ظلمت سوز» 13. «کنز الدّقایق و میزان الحقایق» 14. «کشف الأرواح» 15. «مدح الفقر» 16. «معلومات اسرار القلب و مفهومات انوار القلوب» 17. «فتح الأبواب و حقیقه الآداب» 18. «مکاتب» 19. «نورٌ علی نور» 20. مثنوی «ناظر و منظور» 21. «المسطور فی رقّ المنشور» 22. «استقامت نامه» 23. «مشکات المحبین» 24. «کلیات اشعار»[1]

پیر حاجات

در قریه «دیزیچه» از بلوک لنجان در سمت جنوب غربی اصفهان مزاری به نام پیر حاجات وجود داشت و ظاهراً از عرفاء و صوفیّه در قرن هشتم و نهم بود و ساختمان

[1]آتشکده اردستان، ج2، صص 350-406؛ تاریخ نظم و نثر، ص244؛ الذریعه: مجلدات مختلف؛ ریحانه الادب، ج1، ص428؛ تاریخ ادبیات (صفا)، ج4، ص455؛ لغت نامه دهخدا، ذیل «جمال الدّین»، ص98.


صفحه 199

مختصری داشت. در سالهای اخیر مالکین قریه مزبور به طمع اراضی و احیاناً موقوفات آن، این مزار را خراب کرده و جزو زمین های زراعتی خود نمودند و نام آنجا را نیز «اله آباد» نهادند.

پیر عنایت

پیر عنایت، قبر او در قریه «دستگرد خیار» نزدیک اصفهان قرار داشته است.

پیر محمّد

پیر محمّد، که قبر او در [غرب] محلّه جوزدان اصفهان وجود داشته است.

پیر مرتضی علی اردستانی

پیر مرتضی علی اردستانی، فرزند شمس الدّین محمّد، از عرفای قرن نهم هجری. حدود سال 782ق متولّد گردید. پدرش ندیم شاه منصور آل مظفر بوده و در یکی از جنگهای شاه منصور با تراکمه مقتول شد. در آن موقع پیر مرتضی 4 ساله بوده و با خانواده به شیراز می رود. در 8 سالگی به اردستان بازگشته و در محضر عرفای آنجا امام الدّین نائینی و شیخ محمّد زوارّه ای به سیر و سلوک و تهذیب نفس مشغول شد. او که ثروت و مال زیادی از پدر به ارث برده بود. آن را صرف فقراء و نیازمندان نمود و در زادگاه خود دستگاه ارشاد گسترد و پیر اسحاق اردستانی و پیر جمال الدّین محمّد اردستانی (پیر جمالی) نزد او به سیر و سلوک پرداختند. پیر جمالی در اشعار خود استاد و مراد طریقت خود را ستایش بسیار نموده است.

پیر مرتضی علی سرانجام در حدود سال 857ق وفات یافته و در محلّه فهره اردستان (جنب مسجد سفید سردشت) مدفون شد و بر سر مزار او بقعه ای ساختند و جمعی از عرفاء و فضلاء در جوار مرقد او مدفون شدند.[1]

[1]آتشکده اردستان، ج2، صص 350-344.


صفحه 200

پیر محمود

پیر محمود معروف به «سلطان محمود» از عرفاء بوده و قبرش در قریه «راوشن» بین نائین و اصفهان است.


صفحه 201

اعلام اصفهان

«ت»

اشاره


صفحه 202

صفحه 203

خواجه تاج الدّین سلمانی*

خواجه تاج الدّین سلمانی اصفهانی، از خطاطان عصر سلطان ابوسعید گورکانی است. او را واضع قلم شکسته تعلیق نوشته اند و اگر واقعاً وی واضع این خط نباشد، حداقل اول کسی است که به آن سر و صورت کامل داده و تحت قاعده در آورده است. چنانکه گویند هیچ یک از مخترعین خطوط، خط اختراعی خود را به زیبائی وی ننوشته اند.

او را به خاطر مهارت در اقلام شش گانه و رعنایی و لطافت خط تعلیق ستوده اند. خواجه شهاب الدّین عبداللَّه مروارید کرمانی (معروف به بیانی) از شاگردان اوست.[1]

تذهیبی اصفهانی

مولانا تذهیبی اصفهانی، شاعر و ادیب هنرمند، مردی نیک خو و شیرین سخن و بذله گو بوده و در تذهیب و جدول کشی و افشان و کاغذ الوان و ابری سازی بسیار هنرمند بوده است و دراقسام شعر دست داشته است.[2]

تسلّی اصفهانی

تسلّی اصفهانی، شاعر ادیب، از احفاد اوحدالدّین حسینی بلیانی بوده و مدتها در اطراف شهرها به سیاحت پرداخته است. به هند رفته و پس از بازگشت در کاشان ساکن گردیده است.

از اوست:

[1]اطلس خط، صص 406 و 407؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، صص 197-195.

[2]تاریخ نظم و نثر، ج1، ص521؛ الذریعه، ج9، ص169؛ لغت نامه دهخدا، ذیل تذهیبی، ص516.


صفحه 204

تا ز بختم تیرگی میرفت چشمم شد سفید

این سیاهی از سر داغ من آسانتر نخاست[1]

تقی*

تقی، از خوشنویسان خط نستعلیق در زمان شاه سلیمان صفوی بوده بر روی سنگ نوشته ای در یک سقاخانه واقع در مسجد لنبان به خط نستعلیق اشعاری را در سال 1100ق نوشته و در پایان کتیبه «مشقه تقی» رقم زده است.[2]

محمّد تقی اصفهانی

محمّد تقی اصفهانی، از نویسندگان کتب در سده سیزدهم هجری است. او در 13 محرّم 1233ق کتابت نسخه ای از کتاب «النّاقور» تألیف ملّا محمّد علی جدلی را به خط نسخ زیبا به پایان رسانیده است. نسخه به شماره 1787 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی در قم موجود است.[3]

محمّدتقی اصفهانی*

محمّدتقی اصفهانی، از فضلاء قرن سیزدهم هجری است. وی کتاب «اسرار العلوم» در علم اعداد را در 50 باب و 100 فصل تألیف کرده است. این کتاب را محمّدعلی بن محمّد خراسانی قائنی در سال 1250ق به خط شکسته نستعلیق کتابت کرده و به شماره 3232 در کتابخانه ملک در تهران موجود است.[4]

[1]تذکره روز روشن، ص151؛ الذریعه، ج9، ص170.

[2]گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص630.

[3]فهرست مرعشی، ج5، ص169.

[4]فهرست ملک، ج2، ص24.


صفحه 205

ملّا محمّد تقی اصفهانی

ملّا محمّد تقی اصفهانی معروف به ملّا تقیّا، از علمای قرن دوازدهم هجری در اصفهان و از مجازین از فاضل هندی و ملّا حسین بن ملّا حسن جیلانی است، تاریخ اجازه فاضل 1118ق می باشد.[1]

[شاید صاحب عنوان فاضل کامل عالم ربّانی مولانا محمّد تقی بن مولانا محمّد حسین جیلانی متوفی 1125ق و مدفون در تکیه صاحب روضات در تخت فولاد باشد.[2]]

میرزا شاه تقی واحد اصفهانی

میرزا شاه تقی اصفهانی، شاعر ادیب و عالم فاضل جلیل، از اجلّه سادات و نقبای اصفهان و در فضل و دانش خصوصاً در علم نظری و فقه سرآمد فضلای عصر خویش بوده است.

مدّتی شیخ الاسلام رشت و سپس شیخ الاسلام مشهد بود. پس از عزل از آن منصب به اصفهان آمد و در آنجا فوت شد.

[او بر نسخه ای از «استبصار» حواشی مفید و علمی نوشته که نشان دهنده تبحّر او در علوم نقلی است.

این رباعی از اوست:

ای از گل رخسار تو مه در تب و تاب

وز یاد لبت دهان یاقوت پر آب

گویا که تو را ز گُل سر شتست خدای

کامد به مشام از عرقت بوی گلاب[3]]

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 403 و 404؛ الذریعه، ج1، ص 232 و 182؛ الکواکب المنتشره، ص116؛ احوال و آثار بهاءالدّین محمّد اصفهانی، ص29.

[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص404؛ (پاورقی به قلم آقای رحیم قاسمی).

[3]تذکره نصرآبادی، ج1، ص253؛ آتشکده آذر، بخش سوم، ص1043؛ تذکره حسینی، ص360؛ تراجم الرجال، ج2، صص 637-635.