سیّد جلال الدّین طاهری*
سیّد جلال الدّین طاهری فرزند سیّد عبدالخالق، در سال 1304ش در محلّه حسین آباد اصفهان متولّد شد. او از اعقاب عالم جلیل القدر سیّد محمد میرلوحی سبزواری اصفهانی است. در اصفهان تحصیلات ابتدائی را طی نموده و وارد دبیرستان صارمیه شد و از آنجا دیپلم گرفت. سپس دروس مقدماتی و سطح را در آقایان شیخ احمد فیاض سدهی و سیّد جواد غروی در حوزه علمیه اصفهان فراگرفت. در سال 1325ش به قم رفت و از درس حضرات آیات سیّد محمد تقی خوانساری، حاج آقا حسین بروجردی، سیّد محمّد محقّق داماد، امام خمینی و شیخ محمّدعلی اراکی بهره گرفت.
فعالیت های سیاسی خود را در حمایت از نهضت امام خمینی از سال 1342ش آغاز کرد و پس از بازگشت به اصفهان در راه تبلیغ اهداف انقلاب به فعالیت پرداخت و از سال 1351ش نماز جمعه را در اصفهان اقامه نمود که با کارشکنی ها و ممانعت های مأموران رژیم پهلوی روبرو گردید.
او بارها توسط ساواک دستگیر و زندانی شده و مورد شکنجه های سخت و طاقت فرسا قرار گرفت و سپس به مهاباد تبعید شد. ولی پس از بازگشت به اصفهان بار دیگر نماز جمعه را برپا نمود و به سخنرانی های انقلابی و افشاگرانه علیه رژیم شاه ادامه داد. مأموران رژیم در 10 مرداد 1357ش او را دستگیر و زندانی کردند که باعث قیام تاریخی مردم اصفهان و تحصن آنان در مقابل منزل مرحوم آیه اللّه خادمی و شهادت جمعی از آنان و اعلام حکومت نظامی در اصفهان گردید.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی به عنوان نماینده امام خمینی در استان اصفهان و امام جمعه اصفهان منصوب شد. و چندین دوره نیز از طرف مردم اصفهان به نمایندگی مجلس خبرگان برگزیده شد. در جریان جنگ ایران و عراق (1359-67ش) برای پشتیبانی و حمایت از رزمندگان و کمک به جبهه های نبرد فعالیت های فراوانی انجام داد و فرزند جوانش علی طاهری در سال 1359ش در منطقه چزابه به شهادت رسید و
مفقودالاثر گردید.
او سالهای متمادی در حوزه علمیه اصفهان خصوصاً مدرسه چهارباغ و مدرسه صدربازار به تدریس خارج فقه و اصول مشغول بود و اکنون چند سالی است که از امامت جمعه اصفهان کناره گیری نموده است.[1]
از آثار ایشان «المحاضرات مباحث فی اصول الفقه» که تقریرات درس استادش مرحوم محقق داماد است در 3جلد به چاپ رسیده است.
سید جلال الدّین فارقلیطی
سید جلال الدّین فارقلیطی بن سیّد فخرالدّین موسوی خوانساری بن سیّد رضا بن حسن بن ابوالقاسم جعفر بن حسین بن قاسم بن محب اللَّه موسوی.
عالم فاضل. در اصفهان نزد علماین این شهر خصوصاً آقا شیخ محمّد رضا نجفی به تحصیل پرداخت. در دوره اختناق رضا خان به اجبار ترک لباس گفت امّا دست از تحصیل و طلب علم برنداشت و پس از طی شدن دوره اختناق مجدّداً لباس روحانیّت را در بر کرد. او ضمن اشتغال به کسب و کار (ساعت سازی) همچنان در خدمت بزرگان تَلَمُّذ می کرد و از راه منبر و موعظه نیز مردم را ارشاد می نمود. [سرانجام در 12 بهمن 1347ش وفات یافت. ]و در تکیه جهانگیر خان قشقائی در تخت فولاد، جنب مزار پدر خود مدفون گردید.[2]
سیّد جلال الدّین شریعتی زفره ای*
سیّد جلال الدّین شریعتی ابن سیّد مرتضی طباطبائی زفره ای، عالم فاضل، در سال 1299ش در روستای «زفره» از توابع کوهپایه اصفهان متولّد شد. مقدمات علوم را از
[1]دانشنامه ائمه جمعه کشور، ج1، صص 553 و 554؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (اسناد اصفهان)، ج1، ص202؛ مقدمه محاضرات.
[2]تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، ص 300.
پدر و نیز شیخ حسن جناب فرا گرفت. سپس در درس علمای عالیقدر اصفهان همچون شیخ محمّد جواد فریدنی، شیخ هبه اللَّه هرندی، شیخ محمّد علی عالم حبیب آبادی، سیّد محمّد باقر سدهی، سیّد علی اصغر برزانی، شیخ احمد فیاض، حاج آقا حسین خادمی و حاج آقا رحیم ارباب حاضر شد و کسب فیض نمود.
ایشان در مسجد صاحب الزمان در محلّه دردشت و مسجد شجره در خیابان شاه عباس خاکی [شریف واقفی فعلی] اقامه جماعت می نمود و گاهی نیز به زادگاه خود رفته و در حلّ مشکلات مردم آنجا ساعی و کوشا بود. سرانجام در 16 محرم الحرّام 1421ق برابر با دوّم اردیبهشت 1379ش وفات یافت.[1]
میرزا جلال الدّین روضاتی
آقا میرزا جلال الدّین روضاتی ابن آقا میرزا مسیح بن میرزا محمّد باقر موسوی چهارسوقی (صاحب روضات الجنات)، عالم فاضل. در سال 1283ق در اصفهان متولّد شد و در خدمت پدر و عمّ بزگوارش [و برخی از علمای اصفهان] به تحصیل پرداخته و به مراتب عالی علم و فضیلت نائل شد و [از جدّ عالی مقام خود صاحب روضات و برادر ایشان میرزا هاشم چهارسوقی اجازه روایت و از سیّد ابوالحسن مدیسه ای اصفهانی مرجع عالیقدر تقلید اجازه در امور حسبیه دریافت نمود.
او عالمی وارسته و بی ریا و زاهد و تارک دنیا بود. در سال 1356ق فرزند برومندش آقا میرزا محمّد هاشم در شط کوفه غرق شد و پدر را غریق محنت و درد جانکاه فراق نمود و در ضمن آن به امراض گوناگون مبتلا شده و عاقبت در بیمارستان بستری شده و تن به عمل جرّاحی داده و دو روز بعد از عمل] در 16 رمضان 1360ق وفات یافته و پیکرش به تخت فولاد حمل و در بقعه نیای بزرگوارش صاحب روضات در تخت فولاد مدفون گردید.
[1]یادداشت های محقق و نویسنده ارجمند آقای محمّد حسن رجائی زفره ای.
مرحوم میرزا حسن چهارسوقی مادّه تاریخ وفات او را چنین سروده است:
یکی آمد برون و گفت چنین
«شد بخلد برین جلال الدّین»
1361-1=1360
صاحب عنوان انواع خطوط خصوصاً نسخ را خوش می نوشته و برخی از کتابها را کتابت نموده است. وی یک سلسله مطالب منبری هم در سه چهار جلد و مجموعه بزرگ و کوچک به رشته تحریر کشیده و کتابی در «شرح حال شیطان» در 4 ذیحجه 1306ق استنساخ نموده که ظاهراً از تألیفات اوست.[1]
سیّد جلال الدّین فقیه ایمانی*
سیّد جلال الدّین فقیه ایمانی فرزند حاج سیّد مصطفی، عالم جلیل. در سال 1311ش متولّد شد. تحصیلات حوزوی را نزد حضرات آیات شیخ حیدر علی صلواتی، شیخ یحیی فقیه ایمانی، شیخ فضل اللَّه ذو علم و شیخ محمّد حسن عالم نجف آبادی، انجام داد و برای تکمیل آن به قم رفته و از علمای اعلام و آیات عظام شیخ مرتضی حائری، سلطانی، علّامه طباطبائی، بروجردی و گلپایگانی کسب فیض نمود سپس به نجف اشرف عزیمت نموده و از درس آیات عظام حکیم، شیخ حسین حلّی و حاج سیّد ابوالقاسم خوئی بهره گرفت. او در 28 سالگی به افتخار مصاهرت مرحوم خوئی نائل آمده و پس از مراجعت به اصفهان، نمایندگی ایشان را در اصفهان برعهده گرفت.
وی در بسیاری از فعالیت های خیریه شرکت داشته و خدمات ارزنده ای به اسلام و مسلمین نموده است که از آن جمله است: احداث دو باب مدرسه علمیه در مشهد مقدّس، تأسیس شهرک مدینه العلم به نام مرحوم آیت اللَّه خوئی در شهر مقدس قم. او سرانجام در اواخر ماه ذی الحجه الحرام سال 1428ق در تهران وفات کرد و در مسجد
[1]زندگانی آیت اللَّه چهارسوقی، صص 16 و 17؛ مکارم الآثار، ج7، صص 2503-2493؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص207؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص345؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص79.
طباطبائی قم در جوار همسرش حاجیه خانم مریم خوئی دفن شد. رحمهاللَّه علیهما.
جلال الدّین همائی
استاد جلال الدّین همائی بن میرزا ابوالقاسم محمّد نصیر طرب بن رضا قلی(محمّد رضا) همای شیرازی، از دانشمندان عالیقدر معاصر. شاعر، خوشنویس، مورّخ، ادیب و دانشمند جامع، در اوّل رمضان 1317ق در خانواده ای اهل هنر و ادب در محلّه پاقلعه اصفهان متولّد شد. از کودکی نزد مادر قرآن و ادعیه و گلستان و اشعار حافظ را فرا گرفت. سپس در مکتب خانه تحصیل کرد و مدّتی شاگرد میرزا عبدالغفار پاقلعه ای بود. در سال 1326ق به مدرسه حقایق و سال بعد به مدرسه قدسیه رفت و در همان زمان نزد ملّا محمّد تقی کاتب به مشق خط پرداخت.
در اواخر سال 1328ق به مدرسه نیم آورد رفت و نزد علمای عالیقدر همچون حاج سیّد محمّد کاظم کَروَنی، آخوند ملّا عبدالکریم گزی، آقا میرزا احمد اصفهانی، آقا سیّد محمّد باقر درچه ای، آقا شیخ محمّد حکیم خراسانی، شیخ اسداللَّه قمشه ای، ملّا عبدالجواد آدینه ای، میرسیّد علی جناب، میرزا علی آقا شیرازی، میرزا ابوالقاسم ناصر حکمت و حاج آقا رحیم ارباب در فقه، اصول ادبیات عرب، منطق، فلسفه، هیأت، ریاضی، طب، اخلاق، کلام و حدیث به تحصیل پرداخته و در هر کدام از این رشته ها مهارتی به سزا یافت.
در این سالها او با تنگدستی و قناعت روزگار را سپری ساخت و در مدارس حوزه علمیه اصفهان تدریس نمود. مدّتی نیز در مدارس جدید مانند مدرسه قدسیه و دبیرستان صارمیه تدریس کرد. در سال 1307ش به تهران آمد و به استخدام وزارت معارف درآمد. و از سال 1310 به تدریس در دبیرستان دارالفنون و دبیرستان شرف و دبیرستان نظام و دانشکده افسری پرداخت و کم کم در دانشگاه تدریس کرد. ابتدا در دانشکده حقوق و سپس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تدریس نمود تا اینکه در سال 1345ش بازنشسته شد ولی به تدریس ادامه داد.
در طول این سالها استاد همایی از آموختن و تحقیق و تألیف باز نایستاد و دهها مقاله و کتاب و رساله تحقیقی و ارزنده پدید آورد.
همایی چون بزرگان خاندان خود خط خوشی داشت و در شعر صاحب قریحه ای پویا و استعدادی قابل تحسین بود و در شعر «سنا» تخلّص می کرد. نمونه هایی از اشعار دوران جوانی او در سال 1342ق در کتاب «دانشنامه» که مرحوم الفت آن را گردآوری نموده، به طبع رسیده است. همچنین او به زادگاه خود علاقه فراوان داشت و از هر فرصتی برای گردآوری اطلاعات و تألیف مقاله و کتاب درباره تاریخ، فرهنگ و هنر اصفهان استفاده می کرد.
سرانجام در 6 رمضان 1400ق در تهران وفات یافته و حسب وصیّت ایشان جنازه به اصفهان حمل و در قبرستان لسان الارض واقع در تخت فولاد به خاک سپرده شد. خود او در آخرین روزهای زندگی مادّه تاریخ فوت خود را چنین سرود:
سنا جلال همایی بگوش غیب نیوش
ندای ارجعی از بام عرش چون بشنفت
شکفته گشت به لبّیک و بهر تاریخش
«ز آشیانه تن شد رها همایی» گفت
او علاوه بر مقالات فراوان و همکاری در تدوین کتابهای درسی تألیفات فراوانی را از خود به جای نهاد از جمله:
1. «تاریخ ادبیات ایران» 2. «غزالی نامه» 3. «خیّامی نامه» 4. «تفسیر مثنوی مولوی، داستان قلعه ذات الصّور یا دژ هوش رُبا» 5. «فنون بلاغت و صناعات ادبی» 6. «مولوی نامه یا مولوی چه می گوید؟» 7. «مختاری نامه» که در مقدمه دیوان عثمان مختاری به طبع رسیده است. 8. «رساله در احوال سروش اصفهانی» که در مقدّمه دیوان او به طبع رسیده است. 9. «اسرار و آثار واقعه کربلا» 10. «تصوف در اسلام» 11. «تاریخ علوم اسلامی» 12. «دیوان سنا» 13. «شعوبیه» 14. «تاریخ اصفهان» که تاکنون سه جلد از آن به چاپ رسیده است. 15. «تعلیقات بر مجمع الفصحاء» 16. تصحیح و مقدمه «مثنوی ولدنامه» 17. «تصحیح و مقدمه کتاب التّفهیم» 18. «تصحیح و مقدمه نصیحه الملوک» 19. «تصحیح و مقدمه منتخب اخلاق ناصری»
20. تصحیح و مقدّمه «مصباح الکفایه و مفتاح الکفایه» 21. «تصحیح و مقدّمه کنوز المغرمین» در علوم غریبه 22. «تصحیح و مقدّمه نصوص الخصوص فی شرح الفصوص» 23. «مقدّمه دیوان طرب» 24. «مقدّمه برگزیده دیوان سه شاعر اصفهان» 25. «تصحیح و مقدّمه طرب خانه» خیام 26. «تصحیح و مقدّمه معیار العقول در فن جراثقال» که همگی به چاپ رسیده اند.
27. «ابوریحان نامه» 28. «تاریخ ادوار فقه اسلامی» 29. «قواعد فارسی» 30. «آسمان و زمین در فن هیأت» 31. «دستور و قواعد فارسی» 32. «ترجمه اشارات» ابن سینا 33. «شرح احوال و بررسی افکار و عقائد خواجه نصیرالدّین طوسی» 34. «تصحیح دیوان ازرقی» 35. «شرح مشکلات اشعار مثنوی مولوی» 36. «فلسفه شرق» 37. «دوره مفصّل معانی و بیان و بدیع و عروض و قافیه» 38. «رساله در طریق محاسبات نجومی» 39. «دنباله تاریخ ادبیات ایران»
که هنوز به چاپ نرسیده است.[1]
جلال الدّین جابری
جلال الدّین جابری، از رجال و بزرگان دستگاه ترکمانان بوده و چندی وزارت آنان را بر عهده داشته و معاصر سلطان الوند بهادر بوده و از اسخیاء و اخیار زمان خود به شمار می رفته است.[2]
[1]همائی نامه: اغلب صفحات؛ کارنامه همائی: اغلب صفحات؛ پایان شب سخن سرائی: اغلب صفحات؛ دانشنامه (الفت)، ص1؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 250-247؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص185؛ سخنوران نامی معاصر ایران، ج3، ص1807؛ دولت دیدار، صص 297-200؛ ادبیات معاصر، ص58؛ نقباءالبشر، ج1، ص305؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس، ج3، صص 198-195؛ اشعار ملی و میهنی از سخنوران معاصر ایران، صص 92-88.
[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص513.
شیخ جلال الدّین ریزی*
شیخ جلال الدّین ریزی، عالم فاضل، در قصبه «ریز» [زرین شهر] در لنجان اصفهان متولّد شده و تحصیلات خود را در اصفهان نزد آخوند ملّا محمّد حسین فشارکی و میرزا احمد مدرس و دیگران انجام داد و به زادگاه خود بازگشت و به تبلیغ و ترویج دین مشغول شد و در آن سامان مرجع حلّ و فصل مشکلات مردم بود. سرانجام در اواسط قرن چهاردهم هجری شمسی وفات یافت.
جلال الدّین صفائی اصفهانی
جلال الدّین اصفهانی متخلّص به «صفائی» شاعر ادیب، از سخنوران قرن دهم هجری، ساکن اصفهان[1]
سیّد جلال الدّین فرزانه شهرکردی
سیّد جلال الدّین فرزانه شهرکردی، شاعر معاصر، در شهرکرد به تدریس در دبیرستانها مشغول بود. در انواع فنون سخن قادر و در سرودن شعر مهارت به سزایی داشت و در حدود 1327ش وفات یافت. این بیت از اوست:
چشم حریص سیر نگردد به روزگار
آری پر آب چاه ز شبنم نمی شود[2]
جلال الدّین میرمیران
جلال الدّین میرمیران، در سال 754ق کلانتر اصفهان بوده.[3][و در سال 757ق به شیخ ابواسحاق اینجو پناه داد، اما امیر مبارز الدّین اصفهان را محاصره کرد و موفق به تسخیر آن شد و شیخ ابواسحاق را دستگیر و به شیراز فرستاد تا اینکه در سال 758ق
[1]تذکره غنی، ص81.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص351 و352.
[3]تاریخ اصفهان و ری، ص 154.