گردیده است.[1]
خواجه جمال الدّین منشی
خواجه جمال الدّین منشی، شاعر و ادیب قرن هفتم هجری. از منشیان خواجه شمس الدّین محمّد جوینی صاحب دیوان بوده و اصلاً از اهالی اصفهان است.
این شعر از اوست:
نهیب غمزه جادو فریبِ تو گه سحر
هزار شعبده دارد به زیر هر ناخن
دراز کرده به آهنگ جان ببین انگشت
خضاب کرده به خون جگر نگر ناخن[2]
ملّا جمشید کسکری گیلانی
ملّا جمشید بن محمّد زمان کسکری جیلی [گیلانی] عالم فاضل، از زادگاه خود «کسکر» گیلان به اصفهان آمده و چندی در مدرسه سلیمانیه جنب مسجد جامعه جدید سلطانی ساکن شد و نزد علمای این شهر به تلمّذ پرداخت.
وی چندین کتاب حدیث را بر علّامه مجلسی خوانده است از جمله «تهذیب الاحکام» است که علّامه مجلسی در آخر کتاب مزار آن در 14 جمادی الاولی سال 1096ق و 1097ق و در آخر کتاب «الاطعمه» در محرم 1098ق به وی اجازه داده است. نیز کتاب «من لایحضره الفقیه» را نزد وی خوانده و در سال 1099ق از علّامه مجلسی اجازه دریافت نموده است.[3]
[1]تاریخچه اوقاف اصفهان، ص60؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص346.
[2]تذکره آتشکده: بخش سوم از نیمه نخست، ص929؛ تاریخ تشیع اصفهان، ص291؛ الذریعه، ج9، ص204.
[3]زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص24؛ الذریعه، ج1، ص150؛ تلامذه العلّامه المجلسی، صص 20 و 21؛ اجازات الحدیث، ص27؛ فیض قدسی، ص168؛ علّامه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص338.
جمشیدخان امیربختیار
جمشیدخان امیربختیار بن یوسف خان امیر مجاهد بختیاری از شعرای معاصر اصفهان در سال 1334ق متولّد شده و در مدارس اصفهان تحصیل نمود. او علاقه فراوانی به استاد ملک الشعراء بهار داشت و از خرمن فضل و ادب او خوشه ها چیده بود. اشعارش در روزنامه ها و سالنامه های اصفهان به چاپ می رسید و در شعر «جمشید» تخلّص می کرد. او رساله کوچکی در قضایای عاشورا نوشته که به چاپ رسیده است.
از اوست:
دلدار اگر سنگدل و بی وفا نبود
اینقدر جور بر من مسکین روا نبود
بر گرد شمع عارضت ای یار سست عهد
پروانه وار سوختن ما سزا نبود[1]
جمشید عابدی درچه ای
جمشید عابدی درچه ای بن قدمعلی، از شعرای معاصر، در سال 1326ش در محلّه جزین درچه متولّد شد و تحصیلات ابتدائی و متوسطه و عالی را تا اخذ لیسانس طی کرد. وی در انجمن های ادبی حافظ، صائب و خانه هنرمندان اصفهان شرکت کرده است.
از اوست:
خراباتی شدم میخانه ای معمور می بینم
عجب امشب بساط عیش را جور می بینم
در اینجا ساغر و پیمانه و ساقی همه مستند
ز تأثیر شرابش جمع را مخمور می بینم[2]
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 141 و 142.
[2]تذکره شعرای استان اصفهان، (چ2)، ص564.
شیخ محمّدجواد اصفهانی
شیخ محمّدجواد اصفهانی، از مدرّسین و علمای اصفهان بوده و عدّه ای در خدمتش تلمّذ می کرده اند. وی در حدود سال 1345ق وفات یافته است. شیخ محمّدحسین بن محمّدعلی مقدّس اصفهانی از شاگردان اوست و از استاد خود ثنای بلیع می نموده است.[1]
محمّدجواد الماسی
محمّدجواد الماسی [از خوشنویسان اصفهان در قرن سیزدهم هجری است] در ماه رجب سال 1241ق نسخه ای از کتاب «مقدمه الواجب» را به خط شکسته نستعلیق کتابت نموده و در کتابخانه جامع گوهرشاد مشهد موجود است.[2]
سیّد جواد بهشتی
سیّد جواد بن آقا میرزا ابوالقاسم حسینی بهشتی، عالم فاضل و واعظ کامل. در اصفهان متولّد شده و پس از تحصیل مقدمات در درس حاج میر محمّدصادق مدرس خاتون آبادی و آخوند ملّا محمّدحسین فشارکی حاضر شد. وی از اهل منبر و وعاظ اصفهان بوده و در مسجد سه پله اصفهان اقامه جماعت می نموده است. کتاب «هدیه النمله» در مواعظ از تألیفات او به چاپ رسیده است.[3]
شیخ محمّدجواد واعظ اصفهانی
شیخ محمّدجواد بن ابوالقاسم اصفهانی، عالم فاضل، واعظ کامل، از فضلای قرن چهاردهم هجری. وی فهرستی برای بحارالانوار، براساس چاپ «بحار» معروف به کمپانی تنظیم نموده و در یکشنبه 26 ذیحجه 1340ه.ق آن را به پایان برده و «مفاتیح
[1]نقباء البشر، ج1، ص317؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص462.
[2]فهرست گوهرشاد، ص410؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج1، صص 340 و 341.
[3]تحفه الاحباب، ص31.
ابواب البحار» نامیده است. این کتاب در سال 1352ه.ق در تهران به طبع رسیده است.[1]
محمّدجواد رفیعی قهفرخی
محمّدجواد رفیعی بن ابوالقاسم قهفرخی چهارمحالی، از شعرای قهفرخ [فرخ شهر کنونی در استان چهارمحال و بختیاری] است. در سال 1320ق متولّد شده و به زراعت در آنجا مشغول بوده است. وی مخمّسی سروده که در آن نام 32 شاعر قدیم و جدید قهفرخ آمده است.[2]
میرزا جواد شوقی اصفهانی
میرزا جواد شوقی بن میرزا ابوالقاسم، شاعر ادیب در سال 1299ق در اصفهان متولّد شد و در این شهر علم و ادب آموخت. پدر و اجدادش از فضلای اهل علم بودند. شوقی در سرودن شعر طبعی روان داشت و علامه بر سرودن غزل و رباعی، اشعار بسیاری ر مدایح و مراثی معصومین علیهم السلام سروده است. او در سال 1364ق به عتبات عالیات محرم 1371ق وفات یافت و در آن ارض اقدس مدفون شد. [دیوان اشعار او در سال 1333ش و 1369ش به طبع رسیده است.
صغیر اصفهانی ماده تاریخ وفات او را چنین سروده است:
کسی اگر صغیر احوال پرسد
که فوتش در چه تاریخ و زمان بود
نهد در جمع پا جبرئیل و گوید
«که پیش از مرگ شوقی در جنان بود]
از اوست:
کنون که فصل دی و موسم زمستان است
بنوش مِی که زمستان، بهار مستان است
[1]الذّریعه، ج21، ص299؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص 315 و 316.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 218-216.
اثر اگر ز گلستان نمانده است چه غم
صفای عارض یاران به از گلستان است[1]
جواد مجدزاده صهبا
جواد مجدزاده صهبا بن شیخ احمد مجدالاسلام کرمانی، از نویسندگان، روزنامه نگاران و شعرای قرن چهاردهم هجری. در سال 1325ق در کرمان متولّد شد. تحصیلات ابتدائی را در کرمان و متوسطه و عالی را در رشته ادبی در تهران انجام داد و به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و سرپرست کاوش های باستان شناسی شهر شاپور کازرون شد. سپس به ریاست ابنیه تاریخی اصفهان و یزد و کرمان منصوب گردید. وی دلباخته اصفهان و آثار تاریخی این شهر بود و برای آن زحمات فراوانی کشید به طوری که مردم اصفهان او را یک اصفهانیِ متولّد کرمان می دانستند. در این سالها آثاری چون گنبد مدرسه چهارباغ، مسجد شاه [مسجد امام فعلی] و قسمت های مختلف مسجد جامع اصفهان تعمیر شد. سرانجام در صبح دوشنبه 9 جمادی الثّانی 1364ق (مطابق 31 اردیبهشت 1324ش) در اصفهان درگذشت و در اطاق دست چپ ورودی بقعه بابا رکن الدّین در تخت فولاد مدفون شد.
ماده تاریخ فوت او را ادیب فرزانه مرحوم جمال الدّین قدسی چنین گفته است:
«قدسی» به سال فوت جواد عزیز گفت:
«صهباببزم ساقی کوثر پیاله گیر»
او در اصفهان روزنامه ادبی و تاریخی «سرنوشت» را در سال 1322ش به مدیریت مرحوم محمود خلیل پور منتشر ساخت که تا زمان درگذشت صهبا انتشار آن ادامه داشت و بیش از 80 شماره از آن به چاپ رسید. از مرحوم مجدزاده صهبا چندین تألیف به جای مانده است که از آن جمله است:
[1]دیوان شوقی اصفهانی، (مقدمه)؛ سخنوران نامی معاصر ایران، ج3، ص2050؛ الذریعه، ج9، ص548؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 284 و 285.
1. «تاریخ» و «جغرافیا» یک دوره جهت تدریس در دبیرستان ها 2. «آثار تاریخی ایران» 3. «تاریخ عمومی و ایران»، چاپ 1316ش در تهران 4. «تاریخ ملّل شرق و یونان و ایران» چاپ 1314ش 5. «سخن سنجی در باب احوال و اشعار حافظ» یا «حافظ شیرین سخن» چاپ 1321ش 6. «دیوان اشعار»
او در شعر قریحه ای توانا و ذوقی سرشار داشته و «صهبا» تخلّص می نموده است. این شعر از اوست:
رنگ خون را گر طبیعت عاشق و مفتون نبودی
بامدادان و شام، دامان افق گلگون نبودی
لکه ننگ و سیاهی جز به خون گر شسته می شد
صفحه تاریخ ما آغشته اندر خون نبودی
کاوه ای می خواست تا خونین درفشی برفرازد
ور نه هرگز در جهان نامی ز افریدون نبودی[1]]
جوادخان سردار اقبال بختیاری
جوادخان سردار اقبال بن اسفندیارخان سردار اسعد بختیاری در حدود سال 1309ق متولّد شد. او از معروف ترین رجال خاندان اسفندیاری و مردی کاردان و زیرک بود و سیاست را باادب توأم داشت. سرانجام وی به دستور رضاخان به همراه جمعی از سران و خوانین بختیاری دستگیر و در آذرماه 1313ش در زندان قصر کشته شد. گاهی شعر می سرود از اوست:
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص66؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 463 و 464؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 317 و 318؛ مجله یادگار: سال پنجم، آذر و دی 1327ش، صص 85 و 86؛ مؤلفین کتب چاپی، ج2، ص406؛ فهرست روزنامه ها و مجلات اصفهان، صص 116 و 117؛ تذکره شعرای کرمان، صص 506 و 507؛ ستارگان کرمان، صص 436 و 437.
گندم خال تو گر نبود به گیتی حاصل من
خرمن عمرم دگر یک جو به کار آید، نیاید
گفته بودی در بهار دیگری آیم به کویت
می شود ای گل که روزی آن بهار آید، نیاید[1]
سیّد محمّدجواد امام جمعه دهکردی
آقا سیّد محمّدجواد امام جمعه دهکردی بن سیّد محمّدباقر حسینی عالم فاضل و فقیه عارف. در حدود سال 1265ش در قصبه دهکرد چهارمحال [شهرکرد فعلی ]متولّد شد. در جوانی برای تحصیل به اصفهان آمده و نزد میرزا محمّدهاشم چهارسوقی، میرزا محمّدباقر چهارسوقی (صاحب روضات)، میرزا محمّدحسن نجفی، ملّا محمّدباقر فشارکی و شیخ محمّدباقر نجفی به کسب فیض پرداخته و از برخی از آنان اجازه دریافت نمود. آخوند کاشی از رفقای صمیمی او بوده و وی را به نیکی ستوده است.
وی عالمی عابد و اهل تهجّد و نماز شب بوده است. او پس از تکمیل تحصیلات خود به دهکرد بازگشته و به تبلیغ و ترویج شریعت مشغول بوده و در حل مشکلات مردم اهتمام تمام داشته است و مردم آنجا به وی اعتقاد بسیار داشتند.
سرانجام در سال 1310ق وفات یافته و در همان جا مدفون شد. سه سال بعد پیکر مطهر او را که هنوز تر و تازه بود به عتبات عالیات حمل نموده و در صحن مطهر مرقد حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف مدفون گردید.
برادرش سیّد احمد نوربخش در مادّه تاریخ وفاتش گوید:
به تاریخ گویند با پنج تن
«بخلد است آقا محمّد جواد[2]
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 147 و 148؛ شناخت سرزمین بختیاری، ص514.
[2]شناخت سرزمین چهارمحال، ج2، ص118-115؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 464 و 465؛ آفتاب علم، صص 118-116.
سیّد جواد امامی نجفی
سیّد جواد امامی نجفی ابن حاج سیّد محمّدجواد امام جمعه دهکردی شاعر و ادیب فاضل، در سال 1309ق در شهرکرد متولّد شده و در مولد خود و اصفهان تحصیلات خویش را به پایان رسانیده و آنگاه به موطن خویش مراجعت نموده و در آنجا ساکن گردید. چند سال بعد به علت بیماری، بینایی خود را از دست داد و در منزل منزوی شد. در شعر و ادب دارای قدرت طبع بود. این شعر از اوست.
شکر لِلَّه که بهار آمد و شد موسم عید
چشم من بار دگر صحنه گلزار بدید
شد پدید ابر گهربار و ببارید شدید
بر سر لاله و گل ریخت بسی مروارید
تا دل بلبل بیچاره گرفتار کند
خیز و از خانه برون آی و در و دشت ببین
که شده چون پر طاووس همه روی زمین
تا سلیمان گل آورد جهان زیر نگین
کرد اهریمن دی کوچ ازین چرخ برین
فرودین آمده تا دیو و دد آزار کند
ساقی سیم تن ماه وش گل اندام
از ره لطف همی ریخت مرا باده به جام
تا دهد از لب جام و لب خود دل را کام
سینه را شرح دهد ننگ بَرَد، آزَد نام