ابواب البحار» نامیده است. این کتاب در سال 1352ه.ق در تهران به طبع رسیده است.[1]
محمّدجواد رفیعی قهفرخی
محمّدجواد رفیعی بن ابوالقاسم قهفرخی چهارمحالی، از شعرای قهفرخ [فرخ شهر کنونی در استان چهارمحال و بختیاری] است. در سال 1320ق متولّد شده و به زراعت در آنجا مشغول بوده است. وی مخمّسی سروده که در آن نام 32 شاعر قدیم و جدید قهفرخ آمده است.[2]
میرزا جواد شوقی اصفهانی
میرزا جواد شوقی بن میرزا ابوالقاسم، شاعر ادیب در سال 1299ق در اصفهان متولّد شد و در این شهر علم و ادب آموخت. پدر و اجدادش از فضلای اهل علم بودند. شوقی در سرودن شعر طبعی روان داشت و علامه بر سرودن غزل و رباعی، اشعار بسیاری ر مدایح و مراثی معصومین علیهم السلام سروده است. او در سال 1364ق به عتبات عالیات محرم 1371ق وفات یافت و در آن ارض اقدس مدفون شد. [دیوان اشعار او در سال 1333ش و 1369ش به طبع رسیده است.
صغیر اصفهانی ماده تاریخ وفات او را چنین سروده است:
کسی اگر صغیر احوال پرسد
که فوتش در چه تاریخ و زمان بود
نهد در جمع پا جبرئیل و گوید
«که پیش از مرگ شوقی در جنان بود]
از اوست:
کنون که فصل دی و موسم زمستان است
بنوش مِی که زمستان، بهار مستان است
[1]الذّریعه، ج21، ص299؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص 315 و 316.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 218-216.
اثر اگر ز گلستان نمانده است چه غم
صفای عارض یاران به از گلستان است[1]
جواد مجدزاده صهبا
جواد مجدزاده صهبا بن شیخ احمد مجدالاسلام کرمانی، از نویسندگان، روزنامه نگاران و شعرای قرن چهاردهم هجری. در سال 1325ق در کرمان متولّد شد. تحصیلات ابتدائی را در کرمان و متوسطه و عالی را در رشته ادبی در تهران انجام داد و به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و سرپرست کاوش های باستان شناسی شهر شاپور کازرون شد. سپس به ریاست ابنیه تاریخی اصفهان و یزد و کرمان منصوب گردید. وی دلباخته اصفهان و آثار تاریخی این شهر بود و برای آن زحمات فراوانی کشید به طوری که مردم اصفهان او را یک اصفهانیِ متولّد کرمان می دانستند. در این سالها آثاری چون گنبد مدرسه چهارباغ، مسجد شاه [مسجد امام فعلی] و قسمت های مختلف مسجد جامع اصفهان تعمیر شد. سرانجام در صبح دوشنبه 9 جمادی الثّانی 1364ق (مطابق 31 اردیبهشت 1324ش) در اصفهان درگذشت و در اطاق دست چپ ورودی بقعه بابا رکن الدّین در تخت فولاد مدفون شد.
ماده تاریخ فوت او را ادیب فرزانه مرحوم جمال الدّین قدسی چنین گفته است:
«قدسی» به سال فوت جواد عزیز گفت:
«صهباببزم ساقی کوثر پیاله گیر»
او در اصفهان روزنامه ادبی و تاریخی «سرنوشت» را در سال 1322ش به مدیریت مرحوم محمود خلیل پور منتشر ساخت که تا زمان درگذشت صهبا انتشار آن ادامه داشت و بیش از 80 شماره از آن به چاپ رسید. از مرحوم مجدزاده صهبا چندین تألیف به جای مانده است که از آن جمله است:
[1]دیوان شوقی اصفهانی، (مقدمه)؛ سخنوران نامی معاصر ایران، ج3، ص2050؛ الذریعه، ج9، ص548؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 284 و 285.
1. «تاریخ» و «جغرافیا» یک دوره جهت تدریس در دبیرستان ها 2. «آثار تاریخی ایران» 3. «تاریخ عمومی و ایران»، چاپ 1316ش در تهران 4. «تاریخ ملّل شرق و یونان و ایران» چاپ 1314ش 5. «سخن سنجی در باب احوال و اشعار حافظ» یا «حافظ شیرین سخن» چاپ 1321ش 6. «دیوان اشعار»
او در شعر قریحه ای توانا و ذوقی سرشار داشته و «صهبا» تخلّص می نموده است. این شعر از اوست:
رنگ خون را گر طبیعت عاشق و مفتون نبودی
بامدادان و شام، دامان افق گلگون نبودی
لکه ننگ و سیاهی جز به خون گر شسته می شد
صفحه تاریخ ما آغشته اندر خون نبودی
کاوه ای می خواست تا خونین درفشی برفرازد
ور نه هرگز در جهان نامی ز افریدون نبودی[1]]
جوادخان سردار اقبال بختیاری
جوادخان سردار اقبال بن اسفندیارخان سردار اسعد بختیاری در حدود سال 1309ق متولّد شد. او از معروف ترین رجال خاندان اسفندیاری و مردی کاردان و زیرک بود و سیاست را باادب توأم داشت. سرانجام وی به دستور رضاخان به همراه جمعی از سران و خوانین بختیاری دستگیر و در آذرماه 1313ش در زندان قصر کشته شد. گاهی شعر می سرود از اوست:
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص66؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 463 و 464؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 317 و 318؛ مجله یادگار: سال پنجم، آذر و دی 1327ش، صص 85 و 86؛ مؤلفین کتب چاپی، ج2، ص406؛ فهرست روزنامه ها و مجلات اصفهان، صص 116 و 117؛ تذکره شعرای کرمان، صص 506 و 507؛ ستارگان کرمان، صص 436 و 437.
گندم خال تو گر نبود به گیتی حاصل من
خرمن عمرم دگر یک جو به کار آید، نیاید
گفته بودی در بهار دیگری آیم به کویت
می شود ای گل که روزی آن بهار آید، نیاید[1]
سیّد محمّدجواد امام جمعه دهکردی
آقا سیّد محمّدجواد امام جمعه دهکردی بن سیّد محمّدباقر حسینی عالم فاضل و فقیه عارف. در حدود سال 1265ش در قصبه دهکرد چهارمحال [شهرکرد فعلی ]متولّد شد. در جوانی برای تحصیل به اصفهان آمده و نزد میرزا محمّدهاشم چهارسوقی، میرزا محمّدباقر چهارسوقی (صاحب روضات)، میرزا محمّدحسن نجفی، ملّا محمّدباقر فشارکی و شیخ محمّدباقر نجفی به کسب فیض پرداخته و از برخی از آنان اجازه دریافت نمود. آخوند کاشی از رفقای صمیمی او بوده و وی را به نیکی ستوده است.
وی عالمی عابد و اهل تهجّد و نماز شب بوده است. او پس از تکمیل تحصیلات خود به دهکرد بازگشته و به تبلیغ و ترویج شریعت مشغول بوده و در حل مشکلات مردم اهتمام تمام داشته است و مردم آنجا به وی اعتقاد بسیار داشتند.
سرانجام در سال 1310ق وفات یافته و در همان جا مدفون شد. سه سال بعد پیکر مطهر او را که هنوز تر و تازه بود به عتبات عالیات حمل نموده و در صحن مطهر مرقد حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف مدفون گردید.
برادرش سیّد احمد نوربخش در مادّه تاریخ وفاتش گوید:
به تاریخ گویند با پنج تن
«بخلد است آقا محمّد جواد[2]
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 147 و 148؛ شناخت سرزمین بختیاری، ص514.
[2]شناخت سرزمین چهارمحال، ج2، ص118-115؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 464 و 465؛ آفتاب علم، صص 118-116.
سیّد جواد امامی نجفی
سیّد جواد امامی نجفی ابن حاج سیّد محمّدجواد امام جمعه دهکردی شاعر و ادیب فاضل، در سال 1309ق در شهرکرد متولّد شده و در مولد خود و اصفهان تحصیلات خویش را به پایان رسانیده و آنگاه به موطن خویش مراجعت نموده و در آنجا ساکن گردید. چند سال بعد به علت بیماری، بینایی خود را از دست داد و در منزل منزوی شد. در شعر و ادب دارای قدرت طبع بود. این شعر از اوست.
شکر لِلَّه که بهار آمد و شد موسم عید
چشم من بار دگر صحنه گلزار بدید
شد پدید ابر گهربار و ببارید شدید
بر سر لاله و گل ریخت بسی مروارید
تا دل بلبل بیچاره گرفتار کند
خیز و از خانه برون آی و در و دشت ببین
که شده چون پر طاووس همه روی زمین
تا سلیمان گل آورد جهان زیر نگین
کرد اهریمن دی کوچ ازین چرخ برین
فرودین آمده تا دیو و دد آزار کند
ساقی سیم تن ماه وش گل اندام
از ره لطف همی ریخت مرا باده به جام
تا دهد از لب جام و لب خود دل را کام
سینه را شرح دهد ننگ بَرَد، آزَد نام
طوطی طبع مرا سرخوش و سرشار کند[1]
شیخ محمّدجواد حسین آبادی
حاج شیخ محمّدجواد حسین آبادی ابن محمّدحسن، از علمای اعلام و فقهای عالیقدر اواخر دوره قاجاریه.
در حدود سال 1240ق در اصفهان متولّد شده و مقدمات علوم را در اصفهان گذرانیده و سپس به عتبات عالیات مشرف شد. در آنجا باوجود تنگدستی و سختی در امر معاش به تحصیل ادامه داده و نزد سیّد ابراهیم قزوینی (صاحب ضوابط) و شیخ محمّدحسن صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری کسب فیض نمود. مرحوم صاحب جواهر دو اجازه برای او صادر نموده که تاریخ یکی از آن دو سال 1265ق می باشد.
او پس از اتمام تحصیل و نیل به درجه اجتهاد به زادگاه خود بازگشته و به ترویج دین و ارشاد مردم مشغول شد. او عالمی غیور و متعصّب در امر دین بود و به خاطر اجرای حدود شرعی در سال 1304ق از طرف ناصرالدّین شاه به تهران فرا خوانده شد و در یکی از مساجد تهران به اقامت جماعت پرداخت.
گویند در بین راه مسجد و منزل مرحوم حسین آباد مشروب فروشی بود که او و نمازگزاران به آنجا رفته و خمره بزرگ مشروب را شکسته و آنجا را تعطیل کردند. هنگامی که او مطلّع شد که ناصرالدّین شاه از کار او خشمگین شده، برای او پیغام داد که «من گمان می کردم تو ناصر دینی ولی حالا فهمیدم که کاسر (شکننده) دین هستی».
همچنین یکی از مریدان او به نام سراج الملک مشروب فروشی دیگری را خریداری کرد تا به مسجد تبدیل شود و نماز جماعت بر روی خرابه های آن به امامت میرزا محمّدجواد خوانده شد. پس از احداث مسجد سراج الملک یکی از شعراء چنین سرود:
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 148 و 149.
حسن توفیق بین که مسجد کرد
سطح میخانه را سراج الملک
او در سال 1310ق تصمیم به زیارت مرقد حضرت امام حسین علیه السلام در کربلا گرفت و برای صله ارحام و وداع با بستگان به اصفهان آمد ولی در اصفهان بیمار شده و پس از دو سال در ذی القعده 1312ق وفات یافته و در جنوب تکیه مادر شاهزاده در سردابی که حاج شیخ محمّدباقر نجفی قبری جهت خود در آن تدارک دیده بود، مدفون گردید.
او در علم و فضل و زهد و تقوا از نوادر دوران بوده و مجلس درس او محل اجتماع فضلاء و دانشمندان بود. دو فرزند دانشمند ایشان شیخ احمد مجتهد بیدآبادی، شیخ محمّدعلی شاه آبادی و همچنین سیّد هدایت اللَّه چهارسوقی و سیّد حسن فانی یزدی از شاگردان برجسته او به شمار می روند.
وی را تألیفات چندی است که از آن جمله است:
1. «بحرالبکاء فی مصائب المعصومین النُّجَباء» به فارسی در چهار مجلد [جلد اول: شامل سی مجلس در تفسیر سوره فاتحه الکتاب. جلد دوم: در تفسیر سوره یوسف. جلد سوم: در تفسیر سوره واقعه. جلد چهارم: در احوال حضرت فاطمه زهرا(سلام اللَّه علیها) موسوم به «بحرالبکاء الفاطمیّه»] 2. «السّراج الوّهاج» در شرح «نتائج الافکار» استادش سیّد ابراهیم قزوینی، در اصول فقه 3. «کنوز اللئالی» در اصول فقه [که نسخه خطی آن به شماره 8248 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی نجفی موجود است] 4. «ترتیب خلاصه الاقوال» علّامه حلّی که در سال 1312ق در اصفهان چاپ سنگی شده است. 5. «بساطین الریاحین»، در اصول فقه 6. «ترجمه نجاه العباد» رساله عملیّه استادش صاحب جواهر، به فارسی [که در مجموعه شماره 8248 کتابخانه آیت اللَّه مرعشی نجفی موجود است.] 7. «الرساله الاحمدیه» به نام فرزندش شیخ احمد 8. «الخزائن» در اصول فقه 9. «الریاحین» در فقه استدلالی 10. «النّتائج» [تقریرات درس سیّد ابراهیم قزوینی[1]]
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص79؛ سیری در تاریخ تخت فولاد ص93؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص237؛ نقباء البشر، ج1، صص 322-321؛ استادزاده، صص 21-13؛ فهرست مرعشی، ج21، ص206، الذریعه، ج12، ص164 و ج18، ص174 و ج26، ص84؛ گلشن اهل سلوک، صص 191-182.
محمّد جواد دهنوی سمیرمی
محمّد جواد بن محمّد حسن دهنوی سمیرمی، از فضلاء و نویسندگان کتب در قرن سیزدهم هجری است. از آثارش:
1. کتاب نسخه ای از «ریاض المسائل» که در پنج شنبه 2 محرم 1266ق، از نوشتن آن فراغت یافته است.
2. کتابت رساله «شرط ضمن العقد» از مؤلفات میرزای قمی که آن را به خط نسخ و نستعلیق در سال 1267 نوشته است. نسخه آن در کتابخانه عمومی اصفهان موجود است.[1]
3. کتابت چهار رساله شامل «تعلیقه منهج المقال» تألیف آقا باقر بهبهانی، «هدایه المحدّثین» تألیف ملّا محمّدامین کاظمی، «غایه المرام» تألیف سیّد جزائری و «الاوزان و المقادیر» تألیف علّامه مجلسی که آنها را به خط نستعلیق در ماه رجب سال 1267ق کتابت نموده است و به شماره 3138 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی در قم موجود است.[2]
شیخ محمّدجواد بیدآبادی سرجوئی
حاج شیخ محمّدجواد بیدآبادی سرجوئی ابن محمّد حسین بن زین الدّین، عالم ربانی و عارف صمدانی. از مشایخ سلسله ذهبیه در اصفهان و از کسانی است که جامع بین شریعت و طریقت بوده. املاک خود را فروخته و صرف مستمندان نموده و باقی عمر را به زهد و قناعت و تزکیه نفس و تحمّل ریاضات مختلفه و تربیت معدودی از اهل عرفان گذرانده است.
سرانجام در 10 صفر 1344ق در سن حدود نود سالگی وفات یافته و در کربلای
[1]فهرست کتابخانه عمومی اصفهان، ج1، ص332.
[2]فهرست مرعشی، ج8، ص368.