ضربه چاقو از پای درآمد. در ماه شوال ملکشاه نیز فوت شد. جنازه خواجه نظام الملک را به اصفهان آورده و در منزل خودش دفن کردند. بعداً ملکشاه را نیز به اصفهان و در جوار او مدفون ساختند.
از خواجه نظام الملک علاوه بر مدارس نظامیه مؤسسات و اماکن عام المنفعه زیادی بنا کرد که از جمله بیمارستانی در نیشابور، رباطی در بغداد، مسجد جامع طوس، مسجد جامع نوغان و غیره.
کتب زیر را از مؤلّفات خواجه نظام الملک ذکر کرده اند:
1. «امالی نظام الملک فی الحدیث» مطبوع 2. «سیاست نامه» یا «سیرالملوک»، به فارسی که چندین بار چاپ شده است. 3. «قانون الملک» که شاید همان «سیاست نامه» باشد. 4. «وصایای نظام الملک» یا «دستور الوزراء» [که به او نسبت داده اند که احتمالاً ]در قرن نهم آن را به نام فخرالدوله وزیر یکی از از اعقاب خواجه نظام الملک تألیف کرده اند.
مزار نظام الملک در محله «دالبتی» (دارالبطیخ) در محله کران اصفهان بوده و موقوفاتی برای آن معیّن کرده بودند و آنجا به «تربت نظام» معروف بود.
نگارنده در کتاب مزارات اصفهان شرح حال مفصلی از او نوشته ام.[1]
[1]مزارات اصفهان، صص 201-183؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، صص 195 و 196؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 592-590؛ مدارس نظامیه: اغلب صفحات؛ جامع التّواریخ (قسمت اسماعیلیان، فاطمیان و نزاریان)، ص134؛ اللّباب، ج3، ص365؛ هدیه العارفین، ج1، ص214؛ کشف الظّنون، ج1، ص417؛ شرح احوال شاعران بی دیوان، صص 583-581؛ مطلع الشّمس، صص 266-257؛ تاریخ ادبیات در ایران، ج2، ص904؛ تاریخ نظم و نثر، ج1، ص66؛ الکامل فی التاریخ، ج10، ص204؛ تاریخ اندیشه سیاسی در ایران و اسلام، صص 239-235؛ الاعلام، ج2، ص219؛ الذریعه، ج12، ص273؛ روضات الجنّات، ج3، ص87؛ لغت نامه دهخدا: ذیل «نظام»، ص597؛ ریحانه الادب، ج6، ص209؛ فرهنگ معین، ج6، صص 2130 و 2131.
میر سیّد حسن مدرس
میر سیّد حسن مدرس بن میر سیّد علی بن میر محمّد باقر حسینی میر محمّد صادقی بن میر اسماعیل بن میر سیّد ابوصالح بن میر عبدالرزّاق بن میر محمّد اسماعیل به میر سیّد ابوصالح حسینی اعرجی سمنانی، عالم کامل و فقیه محقق مدقق، جامع معقول و منقول و حاوی فروع و اصول.
در سال 1210ق در اصفهان متولّد شده و در اصفهان نزد پدر خود و دیگران کمی تحصیل نمود. بعداً در کربلا خدمت ملّا محمّد شریف العلماء و در نجف نزد صاحب جواهر و حاجی کلباسی (قبل از معاودت به ایران) و عدّه ای دیگر تلمّذ فرموده و پس از مراجعت به اصفهان نزد شیخ محمّد تقی رازی و برادرش شیخ محمّد حسین صاحب فصول و آخوند ملّا علی نوری تحصیل نمود وبا سیّد محمّد حسن مجتهد [از اجداد مؤلف کتاب] هم درس و هم مباحثه بوده و این رفاقت و دوستی تا هنگام وفات برقرار بود. مرحوم مدرس از میر زین العابدین خوانساری و صاحب جواهر اجازه داشته است. او در زمان حیات استاد خود حاجی کلباسی در اصفهان حوزه بحث و درس و افاده تشکیل داده و عدّه ای کثیر از فضلاء و مجتهدین به درس او حاضر شده و او به «مدرّس» معروف گردید.
از آثار خیریه او بنای مسجدی زیبا و آبرومند در محلّه نو اصفهان است که به خاطر وفات مرحوم مدرس نیمه کاره ماند و رحیم خان بیگلر بیگی، مسجد را به پایان رسانده و مسجد به نام او به «مسجد رحیم خان» معروف شد.
صاحب عنوان در 3 جمادی الثّانیه سال 1273ق وفات یافته و در مسجد خویش در مقبره ای مخصوص مدفون گردید.
تألیفات ایشان عبارتند از:
1. «اجوبه المسائل» 2. «ترجمه نجاه العباد» صاحب جواهر 3. «جوامع الکلم» یا «جوامع الاصول» [4. «حاشیه بر شفا»] 5. «رساله فی اصول الجاریه فی الشّک فی المکلّف به» 6. «رساله فی اصاله البرائه» 7. «رساله فی العداله» 8. «رساله فی قاعده
لاضرر» 9. «رساله فی اصاله الصّحه» 10. «رساله در عبادت» به فارسی 11. «رساله فی القضاء و الشّهادات» 12. «شرح مختصر النّافع» 13. «مناسک حج» 14. «هدایه الطّالبین» که رساله عملیّه اوست.[1]
میرزا محمّد حسن نوری
میرزا محمّد حسن بن آخوند ملّا علی نوری، از علماء و حکمای قرن سیزدهم هجری، جامع معقول و منقول، خبره در رتبه علم و عمل و از افاضل مدرسین حکمت. در اصفهان متولّد شده و نزد پدر عالیقدر خود و همچنین ملّا محمّد علی نوری و سایر فضلاء اصفهان به تحصیل پرداخته و سپس به تدریس مشغول شده و شاگردان دانشمندی چون آقا علی مدرس زنوری، ملّا حیدر صبّاغ لنجانی، میرزا ابوالحسن جلوه، ملّا عبدالجواد خراسانی، حاج ملّا اسماعیل حکیم درکوشکی و آقا محمّد رضا قمشه ای (حکیم صهبا) را تربیت نموده است.
وی سفری به عتبات عالیات رفته و در کربلا صاحب فرزندی شده که به امر سیّد ابراهیم قزوینی (صاحب ضوابط) او را عبدالحسین نامیده است و ظاهراً خود از محضر صاحب ضوابط بهره علمی برده است.
همچنین در زمان صدارت میرزا آقاخان نوری [بین سالهای 1268 تا 1275ق] به طهران رفته و مورد تکریم میرزا آقاخان قرار گرفته است.
میرزا محمّد حسن نوری حواشی علمی ارزنده ای بر برخی از کتب معقول نگاشته
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 509-507؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، صص 155-153؛ بیان المفاخر، ج1، صص 303-301؛ مکارم الآثار، ج2، صص376؛ مزارات اصفهان، صص 170 و 171؛ زندگانی آیت اللَّه چهارسوقی، صص 206 و 207؛ الکرام البرره، ج1، صص 336-334؛ ریحانه الادب، ج5، ص267؛ احسن الودیعه، ج1، صص 146 و 147؛ معجم المؤلفین، ج3، ص260؛ روضات الجنّات، ج2، ص299؛ الذریعه، ج4، ص142 و ج5، ص247؛ شرح حال رجال ایران، ج2، ص326؛ فرهنگ معین، ج6، ص1937؛ لغت نامه دهخدا، ذیل حسن، ص609؛ فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص154؛ تاریخ اصفهان (جابری)، ص330.
است. سال وفات او معلوم نیست.[1]
ملّا حسن دیلمانی گیلانی
آخوند ملّا حسن بن ملّا علی بن ملّا حسن فقیه دیلمانی تنکابنی، عالم فاضل حکیم عارف و ادیب شاعر، از بزرگان اهل فضل و دانش بوده و در محلّه لنبان اصفهان ساکن بوده و بدین مناسبت به ملّا حسن لُنبانی نیز شهرت داشته است. وی تصوف را با حکمت جمع ساخته و در مسجد جامع عباسی تدریس حکمت خصوصاً شفا و اشارات می نموده است.
[ملّا عبداللَّه افندی صاحب ریاض با او نظر خوشی نداشته و می نویسد] از علوم دینی و نقلی نصیبی نداشته است.[امّا ملّا عبدالنبی قزوینی در تتمیم امل الآمل از او به عنوان «انه کان من الفضلاء و المشهورین و العلماء المعروفین علی مشرب الصّوفیه» یاد می کند.]
در اواخر عمر قوای عقلانیش اختلالی یافته و در همان اوان به تاریخ 16 صفر 1094ق وفات یافته و در تخت فولاد مدفون شد. قبر او اکنون در بقعه صاحب روضات واقع شده است. گاهی رباعی می سروده است.
این رباعی از اوست:
از کثرت داغ توام افلاکم
وز زور لگدکوب حوادث خاکم
باران نشاط گر ببارد سنگم
ور آتش غم شعله کشد خاشاکم[2]
[1]المآثر و الآثار یا چهل سال تاریخ ایران، ج1، ص270؛ جغرافیای اصفهان (تحویلدار)، ص67؛ الکرام البرره، ج1، صص 342 و 343؛ تاریخ اصفهان (جابری)، صص 328 و 402؛ شواهد الرّبوبیّه: مقدمه، ص صد و بیست و شش؛ منتخبی از تاریخ فلاسفه اسلام، ص354؛ منتخب معجم الحکماء، ص76؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص500 و ج2، ص829؛ رجال اصفهان (دکتر کتابی)، ج1، ص360.
[2]تذکره نصرآبادی،ج1، ص228؛ ریاض العلماء، ج1، ص184؛ تتمیم امل الامل، ص105؛ الروضه النضره، ص155؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص99؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 477 و 479 و 543؛ اعیان الشیعه، ج21، ص254، الذریعه، ج9، ص242؛ تاریخ علماء و شعرای گیلان، ص112؛ نامها و نامدارهای گیلان، ص138؛ مشاهیر گیلان، ج2، ص132.
شیخ حسن کربلائی
شیخ حسن اصفهانی حائری، معروف به «شیخ حسن کربلائی) فرزند علی بن محمّد رضا بن محسن تستری، عالم فاضل و فقیه ماهر، در کربلا متولّد شد. در نوجوانی در مدرسه حسن خان کربلا ساکن شد و مقدّمات را در آنجا فرا گرفت. سپس به سامرا رفته و از درس میرزا حسن شیرازی (میرزای بزرگ) بهره گرفت و در شمار شاگردان مُبَرَّز او درآمد. همچنین از درس سیّد اسماعیل صدر، شیخ فضل اللَّه نوری، سیّد محمّد فشارکی و ملّا فتح اللَّه سلطان آبادی (جلسات درس صبح های جمعه) استفاده نمود. او حدود 12 سال با میرزا محمّد حسین نائینی معاشر و هم مباحثه بود. وی از علمای آگاه و متعهّد عهد خویش بود و در شرح ماجرای مبارزه با قرارداد رژی و جنبش تحریم تنباکو کتابی محققانه نوشت و آن را به رؤیت استادش میرزای شیرازی رساند. پس از وفات میرزای شیرازی او در سال 1314ق به کربلا بازگشت و مصاحبت سیّد اسماعیل صدر را اختیار کرد. مدّتی بعد به نجف اشرف رفت و در آنجا بیمار شد و به کاظمین رفت و در پنج شنبه 17 ربیع الاولی 1322ق وفات یافته و همانجا مدفون شد.
سیّد عبدالحسین شرف الدّین و آقا محمّد کاظم شیرازی از شاگردان درس او بوده اند. شیخ حسن کربلائی «تقریرات فقه و اصول» استادش میرزای شیرازی را به رشته تحریر درآورده و کتاب «تاریخ دخانیه» را در سال 1314ق تألیف نموده که در سال 1382ش به همت محقّق ارجمند شیخ رسول جعفریان به چاپ رسیده است.[1]
[1]تاریخ دُخانیه: مقدمه، صص 15-9؛ الذریعه، ج8، ص50 و ج3، ص252؛ نقباء البشر، ج1، صص 420 و 421؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، صص 251 و 252؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 506 و 507.
حسن سنبلانی
ابوعلی حسن بن علی بن سعید سُنبلانی جُعفی، از محدّثین قرن سوم و چهارم هجری بوده و از ابی مسعود نقل حدیث کرده است. سهل بن عبداللَّه بن طاهر و ابو احمد عسال (محمّد بن احمد بن ابراهیم) از او روایت کرده اند.
حافظ ابونعیم وی را در عداد ابدال آن روزگار برشمرده است.[1]
سیّد محمّد حسن میر جهانی
میر سیّد محمّد حسن میرجهانی جرقویه ای ابن علی بن قاسم طباطبائی، از افاضل علمای معاصر اصفهان. در سال 1319ق (مطابق 1280ش) در روستای محمدآباد جرقویه، از توابع اصفهان متولّد شد. از 7سالگی تحصیل مقدّمات را در محمّدآباد آغاز کرد و پس از مدّتی به اصفهان آمده و در مدرسه صدر ساکن شد.
در اصفهان در درس اساتیدی چون شیخ علی مدرّس یزدی، شیخ محمّد علی معلّم حبیب آبادی، سیّد احمد مدرس، شیخ محمّد علی فتحی دزفولی و سیّد محمّد رضا خوانساری شرکت کرده و سپس از محضر آیات عظام: سیّد ابوالقاسم دهکردی، آخوند ملّا محمّد حسین فشارکی و آقا شیخ محمّد رضا نجفی بهره برد.
او در سال 1346ق به نجف اشرف مهاجرت کرد و مدّتی از محضر آیات عظام: سیّد ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاءالدّین عراقی و شیخ عبداللَّه مامقانی بهره برد و از خواص اصحاب آیت اللَّه اصفهانی گردید.
وی پس از اتمام تحصیلات خود به اصفهان بازگشته و به نشر معارف اسلامی و فضایل اهل بیت پرداخت. مدت 3 سال نیز در قصبه دهاقان اقامت نمود و مرجع شرعی آن حدود بود. در سال 1371ق به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و در دو حجره حرم مطهر که در اختیارش بود، به تألیف، تحقیق و تدریس مشغول شد. پس از 7سال به علّت
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص269.
نامساعد بودن آب و هوای آنجا با مزاج ایشان، به تهران عزیمت نمود و به وعظ و خطابه و اقامه جماعت و تحقیق و تألیف مشغول شد.
میرجهانی در فقه و اصول، کلام، تفسیر، حدیث، علوم غریبه (خصوصاً جفر و اعداد و اسطرلاب) و ریاضیات تبحّر فراوان داشت. خط خوشی داشت و برخی از کتاب هایش را به خط زیبای خود کتابت نمود. علاوه بر آن دراخلاق حسنه و مکالات فاضله زبده اهل فضل و کمال بود. شعر را نیکو می سرود و «حیران» تخلّص می نمود.
او در اواخر عمر به اصفهان بازگشته و در 21 جمادی الثانی 1413ق (مطابق چهارشنبه 21 آذر 1371ش در منزل مسکونی خود در اصفهان وفات یافته و حسب الوصیّه خود او در بقعه علّامه مجلسی جنب مسجد جامع عتیق اصفهان مدفون گردید.
ایشان را تألیفات عدیده ای است که از آن جمله است:
1. «مصباح البلاغه» (مستدرک نهج البلاغه) در 2 جلد 2. «کنوز الحکم و فنون الکلم» (خطبه ها و سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام 3. «روایح النسمات» (شرح دعای سمات) 4. «نوائب الدّهور» در علائم الظّهور، در 2 جلد 5. «اللّوامع النّور فی علایم الظّهور»، به عربی 6. «دیوان اشعار» 7. «گنجینه سرور» 8. «گنج رایگان» (در علوم غریبه) 9. «سعادت ابدی» 10. «الدُّرر المکنونه» (در تاریخ ائمه اطهار) به عربی 11. «احکام رضاع» 12. «رساله در نجوم و فلکیّات» 13. «شهاب ثاقب» 14. «الجنّه العاصمه» (زندگانی حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها) 15. «مقامات الاکبریّه» (زندگانی حضرت علی اکبر) 16. «مقلاد الجنان» (در ادعیه و زیارات) 17. «ذخیره المعاد» (در ادعیه و ساعات عبادات 18. «انساب سادات» 19. «تفسیرام الکتاب» 20. «البکاء علی الحسین علیه السلام» 21. «السَّبیکه البیضاء فی نسب بعض آل الطبّاء» 23. «ولایت کُلیّه
این ابیات از اوست:
خسروا گوشه چشمی به من بی سر و پا کن
سوی دلسوختگان یک نظر از بهر خداکن
نفس نگذاردم ای شه که به اخلاص بکوشم
منّتی جان مرا از ستم نفس رها کن[1]
حسن طبری
عمادالدّین حسن بن علی بن محمّد طبری آملی استرآبادی از محدّثین و دانشمندان شیعه در قرن هفتم هجری است.
[وی با محقّق حلّی و خواجه نصیر الدّین طوسی معاصر بوده و تا سال 698 در قید حیات بوده است.] وی را تألیفاتی است که از آنجمله است:
[1. اربعین بهائی، به فارسی که به نام بهاءالدّین صاحب دیوان جوینی، حاکم اصفهان نوشته شده و نسخه ای از آن به شماره 1902 در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است. 2. اسرار الامامه 3. معجزات النّبی و الائمه 4. الکامل فی السقیفه (که اول جزء کتاب مناقب بوده و سپس مؤلف آن را جدا کرده و کتابی مستقل از آن ساخته است. 5. مناقب الطاهرین، به فارسی که در سال 671ق به نام خواجه بهاءالدّین جوینی در اصفهان تألیف شده است و نسخه ای از آن به شماره 3994 در کتابخانه مجلس شورای ملی در تهران موجود است.[6. نهج الفرقان الی هدایه الایمان، در فقه 7. العمده فی اصول الدّین و فروعه 8. تحفه الابرار 9.العقود السّبعه[2]]
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص160؛ الذریعه، ج11، ص255 و ج10، ص22؛ لاله های رنگارنگ، ص36؛ مکارم الآثار، ج7، ص2423؛ مجله «آئینه پژوهش» سال دوم شماره 16: آذر و دی 1371، ص117؛ وفیات علمای معاصر اصفهان: خطی؛ گلزار مشاهیر، ص89.
[2]فهرست مجلس: بخش چهارم از ج10، ص2094؛ فهرست الفبایی آستان قدس رضوی، ص36؛ روضات الجنات، ج2، ص261؛ ریحانه الادب، ج4، ص199؛ ریاض العلماء، ج1، صص 268-274؛ فوائد الرضویه، ص111؛ الکنی و الالقاب، ج2، ص443؛ معجم المؤلفین، ج3، ص261؛ الذریعه، ج3، ص405، و ج15، ص333 و ج17، ص253؛ تاریخ تشیع اصفهان، ص315.