بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 570

میرزا محمّد حسن تخت فولادی*

میرزا محمّد حسن تخت فولادی، از عرفاء و زُهّاد عصر قاجاریه، از مریدان هادی علی شاه نعمت اللهی و در تخت فولاد ساکن و به عبادت و ریاضت مشغول بود.

او در سال 1329ق وفات یافته، در تکیه مادر شاهزاده در تخت فولاد مدفون شد.

مادّه تاریخ وفات او را «منعم» شاعر اصفهانی سروده است:

رفت و «منعم» بسال فوتش گفت

شد شفیع حسن حسین شهید[1]

سیّد حسن ترسای جرقوئی*

سیّد حسن طباطبائی رامشنی جرقوئی متخلّص به «ترسا» شاعر ادیب. از اهالی قریه «رامشن» (رامشه) جرقویه اصفهان بوده و در قرن سیزدهم هجری می زیسته است. وی سفری به هندوستان رفت و پس از بازگشت، به زادگاه خود بازگشت. از آثار او: «دیوان اشعار» و «تاریخ اوچ کلیسا» است که هنوز به طبع نرسیده است.

از اوست:

در وصف عارضت نتوانم که دم زنم

ورد زبان مرا به دهان همچو سوسن است

از عشق رویت ای بت شیرین زبان من

در بیستون سینه مرا تیشه ناخن است[2]

میرزا محمّد حسن تسلیم اصفهانی

میرزا محمّد حسن اصفهانی متخلّص به «تسلیم» و ملقّب به «صدر الأفاضل» شاعر ادیب. [در برخی کتب نام او را میرزا صادق نوشته اند که اشتباه است. مردی عارف و سالک بوده است. سفری به هند رفته و دست ارادت به غلام علی شاه جلالی همدانی

[1]گلشن اهل سلوک، صص 168 و 169؛ تاریخ اصفهان (تکایا و مقابر)، ص119.

[2]گرکویه سرزمینی ناشناخته برکران کویر، (چ2)، صص 316 و 317.


صفحه 571

داده است. رساله «صبح صادق» از تألیفات اوست. دیوان اشعاری هم دارد که بالغ بر پنج هزار بیت است.

از اوست:

صوفی که گوید بر ملا، روی تو دیدم بارها

گر راست می گوید چرا، بانگ انا الحق می زند[1]]

محمّد حسن توپچی

محمّد حسن توپچی [از صاحب منصبان دستگاه ظلّ السّلطان] به دستور ظلّ السّلطان اشعار کتاب اسکندرنامه را در سال 1322ق بیرون نویس نموده و نسخه آن، که شکسته نستعلیق و به خط خود اوست. به شماره 11515 در کتابخانه عمومی اصفهان موجود است.[2]

ملّا حسن جوزدانی

ملّا حسن جوزدانی، از منبریان و واعظین اصفهان است. وی داماد مرحوم آقا میرزا مهدی چهارسوقی فرزند آقا میرزا محمّد باقر صاحب روضات الجنات بوده است.[3]

ملّا حسن حکیم*

ملّا حسن حکیم، از حکمای الهی و فلاسفه عالیقدر قرن سیزدهم هجری است. در اصفهان به تحصیل پرداخته و در علوم آن زمان به مهارت دست یافت و به تدریس کتب فلسفی مشغول شد. وی در شعبان 1300ق براثر سقوط از بالاخانه منزل خود وفات یافت.

[1]ریاض العارفین، ص414؛ الذریعه، ج9 ص170 و ج15، ص6؛ مکارم الآثار، ج5 ص1508؛ تراجم الرجال، ج1، ص139.

[2]فهرست کتابخانه عمومی اصفهان، ج1، ص365.

[3]خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص172.


صفحه 572

او از علمای منزوی و گوشه نشین بوده و شهرتی در بین عوام و خواص نیافته است.[1]

سیّد حسن خراسانی

سیّد حسن حسینی خراسانی، عالم فاضل، در اصفهان ساکن بوده و نزد حاج محمّد ابراهیم کلباسی به تحصیل مشغول بوده است.

او در ماه رمضان المبارک سال 1253ه.ق به همراه فرزند مؤلف شیخ محمّد جعفر کلباسی، نسخه ای از کتاب «منهاج الهدایه» استادش حاج محمّد ابراهیم کلباسی را مقابله نموده و بر آن تعلیقاتی نوشته که حاکی از فضل و تبحّر او در فقه است[2]

حسن خواجه شیرانی*

استاد حسن خواجه شیرانی، هنرمند قلمزن معاصر، در سال 1306ش در اصفهان متولّد شد. در کودکی پدر و مادر را از دست داد و به ناچار ابتدا به بافندگی (کیش بافی) پرداخت و سپس به قلمزنی مشغول شد. در 25 سالگی برای خود کارگاه مستقل ایجاد کرد و به همراه استادش «صنایع پسند» برای قلمزنی درها و ضریح مرقد مطهر ائمه سامرا، کاظمین، کربلا و نجف به عتبات عالیات رفت و پس از چندین بار سفر به عتبات و اقامت چندین ماه در هر سفر، عاقبت به دعوت استاد دهنویی سرپرست کارگاه قلمزنی اداره فرهنگ و هنر به تهران آمد و در اداره فرهنگ و هنر استخدام شد. از سال 1357 پس از بازنشسته شدن استاد دهنویی، به جای او رئیس کارگاه قلمزنی شد و تا سال 1381ش در این سِمَت باقی بود. در خردادماه 1385 فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران از او و عدّه ای از هنرمندان هنرهای سنتی در مراسمی تجلیل کرد. استاد خواجه شیرانی، در دوشنبه 11 دی 1385ش بر اثر سکته مغزی درگذشت و در قطعه هنرمندان

[1]تاریخ اجتماعی اصفهان در عصر ظلّ السّلطان، ص280.

[2]تراجم الرجال، ج1، ص141.


صفحه 573

بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.[1]

شیخ محمّد حسن داورپناه

شیخ محمّد حسن داورپناه، عالم کامل و فقیه جلیل. در حدود سال 1300ق در خوانسار متولّد گردیده و در محل تولّد خود و اصفهان نزد آخوند ملّا عبدالکریم گزی، آقا سیّد محمّد باقر درچه ای، آخوند ملّا محمّد کاشانی و دیگران به تحصیل پرداخته و سپس به نجف اشرف مهاجرت نموده و خدمت آیات عظام سیّد محمّد کاظم طباطبائی یزدی و آخوند ملّا محمّد کاظم خراسانی کسب فیض نموده و مجتهدی مسلّم و عالمی کامل گردیده و به اصفهان مراجعت نمود.

وی سالها در مدرسه درکوشک «فرائد»، «متاجر» و «کفایه» تدریس می نمود و دهها تن از افاضل این شهر از محضر درس او کسب فیض نموده اند. وی در فقه و اصول و ادبیات در حدود سطوح و خارج تدریس می فرمود و در کشف معضلات علوم ید و بیضا می نمود. آیه الله میرزا ابوالحسن شمس آبادی از جامعیّت و فضائل و علوم آن مرحوم ستایش زیاد می نمود.

او از بدو تشکیل مدارس جدید به خدمت فرهنگ وارد شده و بدین جهت مقدمات علمی مشارٌالیه مجهول ماند و آن طور که باید و شاید از ایشان استفاده نگردید. [وی علاوه بر داشتن محضر شرعی] سالها در ارتش به عنوان قاضی عسکر خدمت می نمود.

سرانجام در ماه رجب 1382ق به سن متجاوز از 80 سال وفات یافته و در تکیه سیّدالعراقین در تخت فولاد مدفون گردید و بر سر مزار او بقعه ای کوچک و زیبا بنا شد.

نگارنده مدّتی از محضر ایشان در علوم ادبیّت استفاده نموده است.[2]

[1]مجله پیک سنجش، شماره 292، شهریور 1381ش؛ روزنامه جوان، 12دی، 1385 و 10 خرداد، 1384ش.

[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 683 و 682؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، صص 107 و 108؛ تاریخ اصفهان (جابری)، ص328.


صفحه 574

محمّد حسن درویش چهارمحالی

محمّد حسن درویش چهارمحالی، از شعراء قدیمی و محترم چهارمحال بوده و با عمان و دهقان سامانی معاشر و مأنوس بوده است. در حدود سال 1260ق متولّد و در سال 1326ق وفات یافت. از اوست:

ندانم که بت عابد فریب زاهد کیش

ز خون کیست که رنگین نموده پنجه خویش[1]

شیخ حسن دشتکی

شیخ حسن دشتکی، عالم فاضل ادیب، از شاگردان حاج میرزا بدیع درب امامی، آخوند ملّا محمّد حسین کرمانی و آقا سیّد محمّد باقر درچه ای بوده، در مدرسه جده ساکن و سطوح فقه و ادبیات تدریس می نمود. وی در سال 1344ق وفات یافته و در کنار جاده قدیم شیراز در تخت فولاد (خارج از تکیه آباده ای) مدفون شد.[2]

ملّا حسن دولت آبادی

حاج ملّا حسن دولت آبادی، عالم کامل، از فقهاء قرن چهاردهم هجری. در دولت آباد برخوار متولّد شده و در اصفهان نزد آقا سیّد محمّد باقر درچه ای، آخوند ملّا حسین فشارکی، میرمحمّد صادق خاتون آبادی و میرزا احمد اصفهانی به تحصیل پرداخته و جهت تکمیل به نجف اشرف عزیمت نموده و از محضر درس شیخ فتح اللَّه شریعت اصفهانی، آقا سیّد محمّد کاظم طباطبائی یزدی و آخوند ملّا محمّد کاظم خراسانی مستفیض گردید. سپس به اصفهان بازگشته و سالها به تدریس فقه و اصول در مدرسه نیم آورد مشغول شد.

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 194 و 195.

[2]رجال اصفهان یا تذکره القبور، صص 207 و 208؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص473؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص225.


صفحه 575

وی در سال 1350ق وفات یافته و در امامزاده ابراهیم معروف به «امامزاده نرمی» در قریه «زمان آباد» بُرخوار مدفون شد.[1]

محمّد حسن زرگر اصفهانی

محمّد حسن زرگر اصفهانی، شاعر ادیب و سخنور توانا در قرن سیزدهم هجری. در اصفهان ساکن بود و اغلب به عزلسرائی می پرداخت [در مدح منوچهرخان معتمد الدّوله حاکم اصفهان قصیده ای سروده است. او در غزلیات خود از غزل های سعدی استقبال کرده است.] او در سال 1270ق وفات یافت. [نسخه ای از دیوان او به شماره 820 در کتابخانه وزیری یزد موجود است که در سال های 1254 تا 1256ق کتابت شده است. ]دیوان زرگر بارها به طبع رسیده است.

از اوست:

سوختم ز آتش می دفتر دانائی را

ساختم پیشه خود مستی و رسوائی را[2]

محمّدحسن زلالی خوانساری*

محمّد حسن زلالی خوانساری، معروف به «حکیم زلالی»، از مشاهیر شعرای قرن یازدهم هجری است. او سالها در اصفهان به تحصیل علم و ادب پرداخته است. علوم عقلی و نقلی را از «میرداماد» و فنون شعر و ادب را از «جلال الدّین اسیر اصفهانی» آموخته است. در سرودن شعر دستی توانا داشته و انواع شعر چون غزل، رباعی، قصیده و خصوصاً مثنوی را با قدرت می سروده است او به تتبع «نظامی گنجوی» و «امیرخسرو

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص207؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2 ص311؛ مزارات اصفهان، ص269؛ جلوه افلاکیان: مخطوط.

[2]تذکره مدایح معتمدیه، نسخه خطی؛ تذکره مجمع الفصحاء، ج4، صص 342-340؛ تذکره حدیقه الشعراء، ج1، صص 706 و 707؛ طرائق الحقائق، ج3، ص401؛ فهرست وزیری، ج2، ص697؛ مؤلفین کتب چاپی، ج2، ص563؛ مکارم الآثار، ج6، ص1970؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص617؛ تذکره مآثر الباقریه، ص129.


صفحه 576

دهلوی» هفت مثنوی سروده و آنها را «سبعه زلالی»، «هفت آشوب»، «هفت سیاره» و «سبعه سیاره» نامیده است که عبارتند از: 1. «حُسن گلوسوز» 2. «شعله دیدار» 3. «میخانه» 4. «ذره و خورشید» 5. «آذر و سمندر» 6. «سلیمان نامه» 7. «محمود و ایاز» که به طبع رسیده است.

حکیم زلالی در سال 1031ق وفات یافت. برخی سال فوت او را 1016 و یا 1024ق ذکر کرده اند.

از اوست:

الهی بر دلم از عشق زن نیش

که دانم دوست می داری دل ریش

چنان عصیانم از اندازه شد بیش

که نازد رحمتت بر وسعت خویش

سر بی عشق را باید بریدن

به دوش این بار نتوان کشیدن[1]

ملّا حسن ریزی

آخوند ملّا حسن ریزی لنجانی، عالم فاضل متقی، سالها در اصفهان به تحصیل مشغول بوده و از مبرّزین شاگردان حاج محمّد جعفر آباده ای و ملّا حسینعلی تویسرکانی است.

وی در شب عاشورای سال 1299ق وفات یافته و در بقعه تکیه آباده ای در تخت

[1]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 136-131؛ تذکره نتایج الافکار، صص 301 و 302؛ تذکره شمع انجمن، صص 302 و 303؛ تذکره غنی، ص61؛ تذکره هفت آسمان، صص 143-140؛ تاریخ ادبیات در ایران، ج5، (قسمت دوم)، ص966؛ سیری در شعر فارسی، صص 133 و 134؛ فرهنگ معین، ج5، ص652؛ فهرست نسخه های خطی فارسی، ج4، ص2618؛ ریحانه الادب، ج2، ص378؛ الذریعه، ج9، ص404 و ج7، ص15 و ج19، ص106 و 159.


صفحه 577

فولاد مدفون شد.[1]

استاد حسن زری باف*

استاد حسن زری باف اصفهانی، از اهالی محلّه خواجو بوده و در اوایل قرن چهاردهم هجری می زیسته است. گویند یکی از شیادان عتیقه فروش تهران به اصفهان آمده و او را در سن 90سالگی به کار گرفت و یک اثر به سبک صفوی ساخته شد و آن شیاد برای آنکه شخص دیگری از این هنر استاد استفاده نکند او را مسموم کرد. در هر حال در هنر زری بافی به سبک قدیم اصفهان استادی کم نظیر بوده است.[2]

حسن سامانی

حسن سامانی، از شعرای قرن چهاردهم هجری و از بزرگ زادگان قریه «سامان» [در چهارمحال بختیاری] است. در سال 1326ق در «سامان» متولّد گردیده و مانند برادرش حسین حشمت از سخنوران آن دیار بوده است.

از اوست:

چشم مستش هوشیاران را به مژگان می کشد

مست را خنجر چو در دست است آسان می کشد[3]

ملّا حسن شایق*

ملّا حسن اصفهانی متخلّص به «شایق» از فضلاء و ادبای اصفهان در قرن سیزدهم هجری است. اغلب به سرودن مدیحه و مراثی جهت حضرات معصومین علیهم السلام می پرداخته است. در موسیقی نیز معلومات فراوان داشته است. در فنون ادبیات فارسی

[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص208؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص473؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص51.

[2]تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص37.

[3]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص235.