بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 826

سرانجام در 28 صفر 1286ق در اصفهان وفات یافته و در بقعه خوانساری ها در تخت فولاد مدفون گردید.[1]

امام الحرمین میرزا محمّد همدانی که مجاز از مرحوم تویسرکانی است، در «ملتقطات فصوص الیواقیت» ضمن مرثیه ای، ماده تاریخ وفات ایشان را چنین سروده است:

فقضی نحبه و سار الیها

و دعاه الیه ارّخ «غفور»[2]

1286

کتب زیر از اوست:

1. «حاشیه بر جامع عباسی» 2. «رساله در ردّ بر اخباریّه» 3. [«الشّهاب الثّاقب»] در ردّ بر حاج کریم خان کرمانی 4. «فصل الخطاب» در اصول فقه 5. [«قارعه القوارع»] که ردّ بر جوابیه حاج محمّد کریم خان کرمانی بر کتاب «شهاب ثاقب» است. 6. «کشف الاسرار» در شرح شرایع، در 11 جلد، که به خط مؤلّف نزد آقای دکتر سیّد احمد تویسرکانی در اصفهان موجود است. 7. «المقاصد العلیّه» در حاشیه بر قوانین، در دو مجلّد 8. «نجاه المؤمنین» در اخلاق و اصول دین که آن را در سال 1272ق و به نام فرزندش «محمّد» نوشته است. [9. «رساله عملیه»]

ملّا حسینعلی زاهدی رنانی*

ملّا حسینعلی زاهدی رنانی، عالم عابد زاهد، از علمای قرن چهاردهم هجری. در قریه «رهنان» اصفهان متولّد شده و در اصفهان به تحصیل پرداخت. سپس در زادگاه خود به اقامه جماعت و ارشاد مردم مشغول شد. او از مصرف وجوهات شرعی خودداری می کرد و از راه کشاورزی امرار معاش می کرد و با قناعت و تواضع، درس بی نیازی از خلق و استعانت از خالق را به دیگران می آموخت. وی سرانجام در [29 شعبان

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص 577؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص110؛ الکرام البرره، ص438.

[2]فهرست کتب خطی اصفهان (الف - ز)، ج1، ص400.


صفحه 827

1388ق] وفات آقا محمّد بیدآبادی در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.[1]

حسینعلی شکیبایی بروجنی

حسینعلی فاتحی بروجنی متخلّص به «شکیبا»، از شعرای معاصر. در سال 1303ش متولّد شده و پس از تحصیلات ابتدائی در مولد خود به کسب و کار مشغول شد.

از اوست:

نه هرکس عاری از دانش بُوَد استاد می گردد

نه هر مرد پلید کوه کن فرهاد می گردد

چنین ابلیس شومی را نشاید آدمی گفتن

کسی کو از غم همسایگانش شاد می گردد[2]

آخوند ملّا حسینعلی صرفی

آخوند ملّا حسینعلی صرفی، عالم فاضل ادیب، وی در محلّه شیش بیدآباد اصفهان ساکن بوده و در ادبیات عرب خصوصاً صرف و نحو استاد بوده و به «صرفی» شهرت داشته است. میرزا سیّد حسن چهارسوقی عالم جلیل القدر نزد او نحو و صرف ابتدائی را خوانده است.[3]

حسینعلی قدسی قهفرخی

حسینعلی قدسی قهفرخی، از شعرای معاصر، در حدود سال 1285ش متولّد شده و پس از تحصیل به استخدام اداره فرهنگ درآمده و به آموزگاری در چهارمحال روزگار می گذرانید.

[1]خمینی شهر، شهری که از نو باید شناخت، ص168؛ تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.

[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص276.

[3]زندگانی آیت اللَّه چهارسوقی، ص57.


صفحه 828

از اوست:

گشته خیالم چو زلف یار پریشان

دل شده از دست روزگار پریشان[1]

حسینعلی گلشن اصفهانی

حسینعلی گلشن اصفهانی، از شعرای اصفهان در قرن چهاردهم هجری. در سال 1310ق در اصفهان متولّد شد. در انجمن ادبی شیدا شرکت می کرد و از شعرای خوش قریحه به شمار می رفت. او در سال 1361ق وفات یافت. این بیت از اوست:

به جان اهل حجاز و عراق شور افکند

بلند گشت چو از نینوا نوای حسین

(حجاز، عراق، شور، نینوا و نوا نام پرده های آواز است.)[2]

ملّا حسینعلی محدّث*

ملّا حسینعلی محدّث، عالم فاضل، از دانشمندان گمنام قرن سیزدهم هجری است. وی در جمادی الثانی 1252ق وفات یافته و در نزدیکی قبر فاضل هندی در تخت فولاد مدفون شده است.

این مرثیه درباره او سروده شده است:

واحسرتا که رفت ز دنیا حسینعلی

آن معدن فضایل و آن نور منجلی

اعلا محدّثی که چو دریای علم و فضل

بد در خروش و جوش چو دریای انزلی

کرد از خرد سؤال ز تاریخ فوت او

گفتا «هزار حیف ز ملّا حسینعلی»[3]

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص374.

[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص402.

[3]تخت فولاد یادگار تاریخ، خطی.


صفحه 829

حسینقلی دانشور قهفرخی

حسینقلی دانشور بن ابوالفتح دانشور قهفرخی، شاعر معاصر، در سال 1330ق در قهفرخ از توابع چهارمحال متولّد شده و در آنجا به تحصیل پرداخت و سپس به مباشرت املاک مشغول شد.

چون دوره عمر را دوامی نبود

باقی ز برای کس مقامی نبود

در دهر برای مردم دانشمند

جز نام نکو هیچ مرامی نبود[1]

حسینقلی خان خطائی دهاقانی*

حسینقلی خان خطائی بن باباخان دهاقانی، شاعر ادیب از سخنوران اواخر دوره قاجاریه. وی در اوّل محرّم 1269ق در دهاقان تولّد یافت. در کودکی مادرش را از دست داد و به دست دایه ای بزرگ شد. در 6 سالگی در مکتب خانه ملّا رحیم دهاقانی تحصیل را آغاز کرد.

او شاعری ماهر بود و خصوصاً در غزل طبعی روان داشت. خط خوشی داشت و در نقاشی و تیراندازی مشهور بود. تابلوهای نقاشی او هم اکنون در دهاقان در منزل اقوام و در شهرستان سی سخت (کهگیلویه و بویراحمد) موجود است.

وی در 20 بهمن 1304ش به حکم حکومت اصفهان و تأیید وزارت داخله، به عنوان حاکم دهاقان منصوب شد و در برقراری آرامش در آن منطقه و جلوگیری از حملات اشرار و غارتگران به مردم نقش مهمّی ایفا کرد.[2]

وی سرانجام در سال 1349ق در دهاقان وفات یافت.[3]

«منتخبی از دیوان مرحوم حسینقلی خان خطایی دهاقانی» توسط ابدال خطایی در سال 1342ش در اصفهان به طبع رسیده است.

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 193 و 194.

[2]سیمای دهاقان، صص 309 و 310.

[3]تاریخ شهرضا، ص91.


صفحه 830

این شعر از اوست:

رود امید که آید به سر کُشته خویش

چون به یادش دل بسپرده ما می آید

جام مینا ز کف ساقی مجلس در دور

باز گردید دل خون خورده ما می آید

نفسی می شمرم تلخ به امید وصال

تا به بالا دم بشمرده ما می آید

حسینقلی خان ایلخانی

حسینقلی خان ایلخانی بن جعفر قلی خان بختیاری، از خوانین معروف بختیاری در قرن سیزدهم هجری [از طایفه دورَکیِ هفت لنگ بختیاری است. پس از مرگ پدرش در 1252ق تخت سرپرستی عمویش قرار گرفت. پس از آن به خدمت حاکم اصفهان منوچهرخان گرجی (معتمدالدّوله) درآمد و کم کم با سرکوب سران یاغی بختیاری، از طرف متعمدالدّوله، نایب الحکومه منطقه بختیاری شد. او کم کم بر سایر خوانین آنجا غلبه کرد و 40 سال ایلخان تمام منطقه بختیاری بود. ناصرالدّین شاه که از قدرت و نفوذ او در مرکز و جنوب ایران بیمناک بود، به فرزندش مسعود میرزا ظلّ السّلطان که حاکم اصفهان و مناطق تابعه شده بود، دستور قتل حسینقلی خان را داد. ظلّ السّلطان با فریبکاری و توطئه او را نزد خود به اصفهان خوانده و در 27 رجب 1299ق او را به قتل رساند.]

حسینقلی خان در شعر و ادب دستی داشت. به فارسی و لُری شعر می سرود و «سیّاره» تخلّص می کرد. جسدش را به تکیه میر در تخت فولاد منتقل کرده و به خاک سپردند و تکیه ای مستقل برای او و خاندان ایلخانی بختیاری ساختند.

این شعر به لهجه لُری از اوست:

دونی ز چه سر نزیده اُفتُو

یارُم نَوِریستاده از خو

ابروی کج تو در همه خلق

دادُم مو نشان که هو مه نو

مُو با دل زار سی تو آیُم

تو بانگ زنی که ای کره نو


صفحه 831

یارُم تو بساز کلک و کشتی

تَسُمِت که بِگِریُمِت اُو[1]

حسینقلی سخائی نجف آبادی*

حسینقلی غیور متخلّص به «سخائی» بن غلامحسین نجف آبادی شاعر ادیب. در سال 1296ش در نجف آباد متولّد شد. او به پیشه ورشوسازی و ریخته گری امرار معاش می نمود. طبعی سرشار و ذوقی سلیم داشت و در بسیاری از انجمن های ادبی در تهران، اصفهان و نجف آباد حضور یافت. از جمله از اعضای فعال انجمن مولوی نجف آباد و انجمن صائب اصفهان و انجمن پژمان ویلاشهر بود.

وی در سال 1382ش به رحمت ایزدی پیوست.

از آثار او: 1. «دیوان سخائی» 2. «گلزار سخائی» به طبع رسیده است. 3. کتاب «زبده الافکار» هنوز چاپ نشده است.

این دو بیت از اوست:

نازنینا ز جلوه ات مستم

افتم از پا، نگیری ار دستم

به ولای تو از همه عالم

رشته التفات بگسستم[2]

حسینقلی مشفق ضرغام

حسینقلی مشفق ضرغام متخلّص به «مشفق» شاعر ادیب. در سال 1322ق در بروجن از توابع چهارمحال و بختیاری متولّد شد و در زادگاه خود به تحصیل در مکتب خانه پرداخت. علوم ادبی را نزد میر سیّد حسن مجدالادباء اصفهانی (مدیر مدرسه اتحادیه بروجن) آموخت. گاهی در بروجن و گاهی در اصفهان به سر می برد و در

[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص113؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص201؛ شرح حال رجال ایران، ص442؛ دانشنامه جهان اسلام: ذیل «بختیاری»، ص1087؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص83.

[2]دیباچه دیار نون،ص210؛ آئینه اهل قلم، ص125؛ تذکره شعرای استان اصفهان، ص380.


صفحه 832

محافل و انجمن های ادبی شرکت می کرد. دیوان اشعار او به طبع رسیده است. سرانجام در سال 1392ق وفات یافته و در تکیه بروجنی ها [تکیه شهداء فعلی] واقع در تخت فولاد مدفون شد.

ماده تاریخ فوتش را شاعر گرانمایه آقای فضل اللَّه اعتمادی متخلّص به «برنا» گوید:

به شمسی سال فوتش گفت «برنا»

«روان مشفق ما شاد گردد»

[دیوان اشعارش با نام «اندیشه های رنگارنگ» به چاپ رسیده است.]

از اوست:

تو ای برق محبّت سوختی تاب و توانم را

نمی دانم چه خواهی کرد زین پس جسم و جانم را

درون لانه ای آسوده سر در زیر پر بودم

ولی صیاد بی پروا به هم زد آشیانم را [...]

تو کز بزم وصالت پای من بُبریده ای آخر

چرا با دست هجران می فشاری استخوانم را[1]

حسینی خوراسکانی

حسینی خوراسکانی از فضلاء قرن یازدهم هجری، ظاهراً از شاگردان علّامه مجلسی بوده و در سال 1080ق مجلّد نهم بحارالانوار را به خط نسخ خوش نوشته است. در برگی از آن به خطی شبیه خط علّامه مجلسی رموز کتاب نوشته شده و مهر علّامه مجلسی «محمّد باقر العلوم» در پشت کتاب دیده می شود. نسخه به شماره 1415 در کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد موجود است.[2]

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 450 و 451؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص89؛ دولت دیدار، صص 30 و 31.

[2]فهرست الهیات مشهد، ج2، ص561.


صفحه 833

آقا حقی خوانساری*

آقا حقی خوانساری، از شعراء، عرفا و فضلای قرن یازدهم هجری است. نسب او به «خواجه حسن ماضی» و از او با چند واسطه به عارف بزرگوار «حافظ سعدالدّین عنایت اللَّه خوانساری» می رسد. از بنی اعمام ملّا علی حشمتی خوانساری بوده و سالها در مسجد جامع اصفهان به وعظ و خطابه مشغول بوده است. او واعظی خبیر و خطیبی فصیح بوده و در سال 1037ق در خوانسار وفات یافته است. ظاهراً اغلب رباعی می سروده و این رباعی از اوست:

چون رعد به جز ناله زارم نَبُوَد

چون باد به گوشه ای قرارم نَبُوَد

چون اشک که در دیده عاشق گردد

سرگشتگی اَم به اختیارم نَبُوَد[1]

حَکَم خزاعی

ابو عبداللَّه حَکَم بن مَعبد بن احمد خزاعی، فقیه، مصنّف کتاب «السُّنّه»، از بزرگان فقهاء و محدثین حنفی اصفهان بوده و در سال 275ق در اصفهان فوت کرده است.

وی از ابوموسی و نصربن علی و محمّد بن حمید احادیث بسیار نقل کرده است.[2]

حکمهاللَّه خزاعی

حکمهاللَّه خزاعی از فضلاء قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجری بوده و قبر او در تکیه ظلمات مجاور قبر میرعماد قرار دارد.

[1]تدکره نصرآبادی، ج1، ص421؛ تذکره ریاض العارفین، ص101؛ تذکره شعرای خوانسار، صص 46 و 47؛الذریعه، ج9، ص258؛ اثر آفرینان، ج2، ص300؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص358؛ ریحانهالادب، ج2، صص 189 و 190؛ تذکره شمع انجمن، ص216.

[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص298؛ الوافی بالوفیات، ج13، ص113؛ طبقات المحدّثین ج4، ص280.