حسینقلی دانشور قهفرخی
حسینقلی دانشور بن ابوالفتح دانشور قهفرخی، شاعر معاصر، در سال 1330ق در قهفرخ از توابع چهارمحال متولّد شده و در آنجا به تحصیل پرداخت و سپس به مباشرت املاک مشغول شد.
چون دوره عمر را دوامی نبود
باقی ز برای کس مقامی نبود
در دهر برای مردم دانشمند
جز نام نکو هیچ مرامی نبود[1]
حسینقلی خان خطائی دهاقانی*
حسینقلی خان خطائی بن باباخان دهاقانی، شاعر ادیب از سخنوران اواخر دوره قاجاریه. وی در اوّل محرّم 1269ق در دهاقان تولّد یافت. در کودکی مادرش را از دست داد و به دست دایه ای بزرگ شد. در 6 سالگی در مکتب خانه ملّا رحیم دهاقانی تحصیل را آغاز کرد.
او شاعری ماهر بود و خصوصاً در غزل طبعی روان داشت. خط خوشی داشت و در نقاشی و تیراندازی مشهور بود. تابلوهای نقاشی او هم اکنون در دهاقان در منزل اقوام و در شهرستان سی سخت (کهگیلویه و بویراحمد) موجود است.
وی در 20 بهمن 1304ش به حکم حکومت اصفهان و تأیید وزارت داخله، به عنوان حاکم دهاقان منصوب شد و در برقراری آرامش در آن منطقه و جلوگیری از حملات اشرار و غارتگران به مردم نقش مهمّی ایفا کرد.[2]
وی سرانجام در سال 1349ق در دهاقان وفات یافت.[3]
«منتخبی از دیوان مرحوم حسینقلی خان خطایی دهاقانی» توسط ابدال خطایی در سال 1342ش در اصفهان به طبع رسیده است.
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 193 و 194.
[2]سیمای دهاقان، صص 309 و 310.
[3]تاریخ شهرضا، ص91.
این شعر از اوست:
رود امید که آید به سر کُشته خویش
چون به یادش دل بسپرده ما می آید
جام مینا ز کف ساقی مجلس در دور
باز گردید دل خون خورده ما می آید
نفسی می شمرم تلخ به امید وصال
تا به بالا دم بشمرده ما می آید
حسینقلی خان ایلخانی
حسینقلی خان ایلخانی بن جعفر قلی خان بختیاری، از خوانین معروف بختیاری در قرن سیزدهم هجری [از طایفه دورَکیِ هفت لنگ بختیاری است. پس از مرگ پدرش در 1252ق تخت سرپرستی عمویش قرار گرفت. پس از آن به خدمت حاکم اصفهان منوچهرخان گرجی (معتمدالدّوله) درآمد و کم کم با سرکوب سران یاغی بختیاری، از طرف متعمدالدّوله، نایب الحکومه منطقه بختیاری شد. او کم کم بر سایر خوانین آنجا غلبه کرد و 40 سال ایلخان تمام منطقه بختیاری بود. ناصرالدّین شاه که از قدرت و نفوذ او در مرکز و جنوب ایران بیمناک بود، به فرزندش مسعود میرزا ظلّ السّلطان که حاکم اصفهان و مناطق تابعه شده بود، دستور قتل حسینقلی خان را داد. ظلّ السّلطان با فریبکاری و توطئه او را نزد خود به اصفهان خوانده و در 27 رجب 1299ق او را به قتل رساند.]
حسینقلی خان در شعر و ادب دستی داشت. به فارسی و لُری شعر می سرود و «سیّاره» تخلّص می کرد. جسدش را به تکیه میر در تخت فولاد منتقل کرده و به خاک سپردند و تکیه ای مستقل برای او و خاندان ایلخانی بختیاری ساختند.
این شعر به لهجه لُری از اوست:
دونی ز چه سر نزیده اُفتُو
یارُم نَوِریستاده از خو
ابروی کج تو در همه خلق
دادُم مو نشان که هو مه نو
مُو با دل زار سی تو آیُم
تو بانگ زنی که ای کره نو
یارُم تو بساز کلک و کشتی
تَسُمِت که بِگِریُمِت اُو[1]
حسینقلی سخائی نجف آبادی*
حسینقلی غیور متخلّص به «سخائی» بن غلامحسین نجف آبادی شاعر ادیب. در سال 1296ش در نجف آباد متولّد شد. او به پیشه ورشوسازی و ریخته گری امرار معاش می نمود. طبعی سرشار و ذوقی سلیم داشت و در بسیاری از انجمن های ادبی در تهران، اصفهان و نجف آباد حضور یافت. از جمله از اعضای فعال انجمن مولوی نجف آباد و انجمن صائب اصفهان و انجمن پژمان ویلاشهر بود.
وی در سال 1382ش به رحمت ایزدی پیوست.
از آثار او: 1. «دیوان سخائی» 2. «گلزار سخائی» به طبع رسیده است. 3. کتاب «زبده الافکار» هنوز چاپ نشده است.
این دو بیت از اوست:
نازنینا ز جلوه ات مستم
افتم از پا، نگیری ار دستم
به ولای تو از همه عالم
رشته التفات بگسستم[2]
حسینقلی مشفق ضرغام
حسینقلی مشفق ضرغام متخلّص به «مشفق» شاعر ادیب. در سال 1322ق در بروجن از توابع چهارمحال و بختیاری متولّد شد و در زادگاه خود به تحصیل در مکتب خانه پرداخت. علوم ادبی را نزد میر سیّد حسن مجدالادباء اصفهانی (مدیر مدرسه اتحادیه بروجن) آموخت. گاهی در بروجن و گاهی در اصفهان به سر می برد و در
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص113؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص201؛ شرح حال رجال ایران، ص442؛ دانشنامه جهان اسلام: ذیل «بختیاری»، ص1087؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص83.
[2]دیباچه دیار نون،ص210؛ آئینه اهل قلم، ص125؛ تذکره شعرای استان اصفهان، ص380.
محافل و انجمن های ادبی شرکت می کرد. دیوان اشعار او به طبع رسیده است. سرانجام در سال 1392ق وفات یافته و در تکیه بروجنی ها [تکیه شهداء فعلی] واقع در تخت فولاد مدفون شد.
ماده تاریخ فوتش را شاعر گرانمایه آقای فضل اللَّه اعتمادی متخلّص به «برنا» گوید:
به شمسی سال فوتش گفت «برنا»
«روان مشفق ما شاد گردد»
[دیوان اشعارش با نام «اندیشه های رنگارنگ» به چاپ رسیده است.]
از اوست:
تو ای برق محبّت سوختی تاب و توانم را
نمی دانم چه خواهی کرد زین پس جسم و جانم را
درون لانه ای آسوده سر در زیر پر بودم
ولی صیاد بی پروا به هم زد آشیانم را [...]
تو کز بزم وصالت پای من بُبریده ای آخر
چرا با دست هجران می فشاری استخوانم را[1]
حسینی خوراسکانی
حسینی خوراسکانی از فضلاء قرن یازدهم هجری، ظاهراً از شاگردان علّامه مجلسی بوده و در سال 1080ق مجلّد نهم بحارالانوار را به خط نسخ خوش نوشته است. در برگی از آن به خطی شبیه خط علّامه مجلسی رموز کتاب نوشته شده و مهر علّامه مجلسی «محمّد باقر العلوم» در پشت کتاب دیده می شود. نسخه به شماره 1415 در کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد موجود است.[2]
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 450 و 451؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص89؛ دولت دیدار، صص 30 و 31.
[2]فهرست الهیات مشهد، ج2، ص561.
آقا حقی خوانساری*
آقا حقی خوانساری، از شعراء، عرفا و فضلای قرن یازدهم هجری است. نسب او به «خواجه حسن ماضی» و از او با چند واسطه به عارف بزرگوار «حافظ سعدالدّین عنایت اللَّه خوانساری» می رسد. از بنی اعمام ملّا علی حشمتی خوانساری بوده و سالها در مسجد جامع اصفهان به وعظ و خطابه مشغول بوده است. او واعظی خبیر و خطیبی فصیح بوده و در سال 1037ق در خوانسار وفات یافته است. ظاهراً اغلب رباعی می سروده و این رباعی از اوست:
چون رعد به جز ناله زارم نَبُوَد
چون باد به گوشه ای قرارم نَبُوَد
چون اشک که در دیده عاشق گردد
سرگشتگی اَم به اختیارم نَبُوَد[1]
حَکَم خزاعی
ابو عبداللَّه حَکَم بن مَعبد بن احمد خزاعی، فقیه، مصنّف کتاب «السُّنّه»، از بزرگان فقهاء و محدثین حنفی اصفهان بوده و در سال 275ق در اصفهان فوت کرده است.
وی از ابوموسی و نصربن علی و محمّد بن حمید احادیث بسیار نقل کرده است.[2]
حکمهاللَّه خزاعی
حکمهاللَّه خزاعی از فضلاء قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجری بوده و قبر او در تکیه ظلمات مجاور قبر میرعماد قرار دارد.
[1]تدکره نصرآبادی، ج1، ص421؛ تذکره ریاض العارفین، ص101؛ تذکره شعرای خوانسار، صص 46 و 47؛الذریعه، ج9، ص258؛ اثر آفرینان، ج2، ص300؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص358؛ ریحانهالادب، ج2، صص 189 و 190؛ تذکره شمع انجمن، ص216.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص298؛ الوافی بالوفیات، ج13، ص113؛ طبقات المحدّثین ج4، ص280.
وی در سال 503ق وفات یافته و مادّه تاریخ وفات او این بیت است:
«چو دیدم حکمهاللَّه است تاریخ
الف با لاالف ساقط از آن شد»
بر روی سنگ نام ائمه اثنی عشرعلیهم السلام نوشته شده و نشانگر آن است که مشار الیه از شیعیان بوده است.[1]
حکیم مرزوقی
حکیم بن ابوالوفاء مرزوقی، از ادباء قرن چهارم هجری بوده و مافروخی در محاسن اصفهان وی را در عداد دانشمندان متقدم صرف و نحو و لغت و انشاء ذکر نموده است.[2]
حمّاد مُکِتب مدینی
حماد بن زید مُکتب مدینی، از محدّثین عامّه در قرن سوم هجری است، وی از اهالی «مدینه» [شهرستان] اصفهان و از افاضل مردم آن روزگار بوده و با محمّد بن یوسف بنّا مکاتبه داشته است.[3]
حمد صیرفی
ابوسهل حمد بن احمد بن ابی عمرو بن ولکین (؟) صیرفی از محدّثین اصفهان است. وی از ابوعبداللَّه بن منده و دیگران حدیث شنیده و ابوسعد بغدادی، حسن بن عبدالملک خلاّل و ابوغالب حسن بن محمّد از او روایت می کنند.[4]
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص181؛ تاریخ اصفهان و ری، ص235؛ مزارات اصفهان، ص318.
[2]محاسن اصفهان، ص32.
[3]مزارات اصفهان، ص351.
[4]التّحبیر، ج1، ص208.
حمد حدّاد
ابوالفضل حَمَد بن احمد بن حسن حداد، از محدّثین قرن پنجم هجری است. سمعانی درباره او نوشته است: «کان اماماً عالماً صحیح السمّاع، محقّقاً فی الاخذ». او از شاگردان حافظ ابونعیم اصفهانی است. در سال 485ق به بغداد رفته و در سال 486ق (و یا 488ق) فوت شده است. ابوحفص عمر بن محمّد شیزری از او حدیث شنیده است.[1]
حمد اصفهانی
ابوالفضل حمد بن احمد بن عبداللَّه اصفهانی، از محدّثین قرن پنجم هجری است. وی از حافظ ابونعیم اصفهانی و ابوبکر خَلاّد روایت می کند و ابوالفتح محمّد بن عبدالباقی بن احمد بن سلیمان معروف به «ابی البطی مارستانی» از او نقل حدیث می نماید.[2]
حمد اصفهانی
ابوالقاسم حمد بن محمّد بن احمد بن منصور بن عبداللَّه بن طویل اصفهانی، از محدّثین اواخر قرن ششم هجری است. از اصحاب شیخ ابوالفضل محمّد بن ابی سعد بغدادی بوده و از ابوطاهر احمد بن محمود ثقفی، ابوعثمان عیّار صوفی، ابوالقاسم علی بن عبدالرّحمان بن علیک و ابوعمرو عبدالوهاب بن محمّد عبدی حافظ استماع حدیث کرده است. ابوسعد سمعانی از او اجازه داشته است. او در سال 517ق فوت شد.[3]
حمدان اصفهانی
ابوالحسن حمدان بن احمد بن حمدان اصفهانی، یکی از محدّثین عامّه در اصفهان است. از ابو احمد عبداللَّه بن عمر بن عبدالعزیز کرجی روایت نموده و شیرویه بن شهردار از
[1]التّحبیر، ج1، ص537.
[2]احقاق الحق، ج6، ص45 و ج14، ص231 و ج15 و ص441.
[3]التّحبیر، ج1، ص251.
او نقل حدیث می نماید.
ملّا حمزه قائنی
آخوند ملّا حمزه قائنی ابن ملّا اسداللَّه بن عبداللَّه بن علی محمّد شریف علوی، عالم فاضل ادیب و واعظ ماهر.
در قائن متولّد شده و برای تحصیل به اصفهان رفته و چندی به درس سید محمّد باقر حجّهالاسلام و حاج محمّد ابراهیم کلباسی حاضر شده و حسب الامر استاد خود سیّد حجّهالاسلام با دختر یکی از تجار همدانی ساکن اصفهان وصلت نمود.
پس از مدّتی چون سیّد حجّهالاسلام او را به دلیل فصاحت زبان جهت ارشاد مردم به رشت فرستاد. عاقبت ملّا حمزه قائنی در یکی از سفرهای خود در هنگام بازگشت از قائن به اصفهان در شاهرود وفات یافته است.
اعقاب او در اصفهان و کرمانشاهان ساکن بوده اند.[1]
ملک حمزه غافل سیستانی*
ملک حمزه غافل بن ملک جلال الدّین بن ملک محمود سیستانی، شاعر و ادیب قرن یازدهم هجری است.
نسب آنان به قولی به صفاریان و بنا به روایتی دیگر به جمشید می رسید. پدرش فرمانروای سیستان بود. او در جوانی به اصفهان آمد و به دیدار سخنوران و دانشمندان از جمله میرزا محمّد طاهر نصرآبادی شتافت. سالها در اصفهان بود و پس از فوت پدرش به حکومت سیستان رسید. به صفات پسندیده موصوف و محبوب خاص و عام بود و سرانجام در سالهای جوانی وفات یافت.
شعر نیکو می سرود و «غافل» تخلّص می کرد. از اوست:
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص577؛ بیان المفاخر، ج1، ص 314 و 315؛ الکرام البرره، ج1، ص443؛ بهارستسان، ص283.