ز آه سوزناکم اندرین کاخ
دل زنجیر شد سوراخ سوراخ
خان محمّد اردبیلی
خان محمّد اردبیلی، عالم فاضل، از محدّثین و دانشمندان قرن یازدهم هجری. در اصفهان ساکن بود و نزد علّامه مجلسی و برادر او ملّا عبداللَّه مجلسی به تحصیل پرداخت و کتب حدیثی مانند «تهذیب» و «من لایحضره الفقیه» را نزد آنها قرائت نمود.
خان محمّد اردبیلی در سالهای 1072 و 1075 مفتخر به دریافت اجازه از علّامه مجلسی شده است. یکی از اجازات بر روی برگی از «تهذیب الاحکام» در تاریخ اواسط ذیحجه 1072ق نوشته و در کتابخانه عمومی امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف موجود است. و اجازه دیگر بر روی برگ آخر کتاب «تهذیب الاحکام» در 4 جمادی الثّانی 1075ق نوشته شده و نسخه به شماره 535 در کتابخانه آیت اللَّه مرعشی در قم موجود است.[1]
ملّا خداداد بختیاری
ملّا خداداد بختیاری [خوشنویس هنرمند قرن سیزدهم هجری است. سپهر در تذکره خوشنویسان می نویسد: کمتر کس در روزگار خط نسخ را به آن صافی و نزاکت و استحکام چون وی می نوشت.[2]]
از آثارش مجموعه ای است از دعوات مختلفه در 123 صفحه که به سال 1151ق به خط نسخ بسیار خوب نوشته و نسخه آن در مدرسه عالی سپهسالار طهران موجود است.[3]
[1]الروضه النّضره، صص 198-197؛ تلامذه العلّامه المجلسی، ص23؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج2، ص30؛ فهرست مرعشی، ج2، ص140 و ج9، ص335.
[2]تذکره خوشنویسان، ص32.
[3]فهرست سپهسالار، ج1، ص47؛ الذریعه، ج8، ص301.
ملّا خداویردی اردبیلی
آخوند ملّا خداویردی اردبیلی از فضلائ و علمای قرن یازدهم هجری است. در اصفهان ساکن بوده و چندی در مدرسه جده به تحصیل علوم دینی پرداخته است.
وی نسخه ای از «شرح الاشارات» را در سال 1071ق کتابت نموده است. این نسخه در کتابخانه سیّد محمّد یزدی در نجف اشرف موجود بوده است.[1]
[در گورستان تخت فولاد سنگ لوح فرزند صاحب عنوان که قسمت فوقانی آن شکسته و مفقود شده بود، مشاهده شد که از کتیبه آن این عبارت باقی بود:
«... مرحوم آخند مولانا خداوردی اردبیلی بتاریخ یکشنبه 29 شهر جمادی الثّانی سبع عشر و ماثه والف»[2]]
ملّا خداوردی افشار
ملّا خداوردی بن محمّد قاسم افشار، از علماء قرن یازدهم هجری و از اجلاء شاگردان ملّا عبداللَّه شوشتری [و شیخ بهائی] و معاصر با مجلسی بوده است. در فضل و کمال او همین بس که در خانواده ای به مقام سامی علم و کمال رسیده که در بین آنها اهل فضلی وجود نداشته است.[3]
وی کتابی در رجال به نام «زبده الرّجال» تألیف نموده و در آن اسامی مجهولان را اسقاط نموده است.[4][نسخه عکسی «زبده الرّجال» در کتابخانه مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی در تهران موجود است. این کتاب در سال 1013ق تألیف شده است.[5]
شیخ بهائی در اواخر شعبان المعظّم 1011ق در آخر مجموعه «خداویردی افشار» در
[1]الروضه النضره، ص198.
[2]تخت فولاد یادگار تاریخ، خطی.
[3]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص585؛ فوائد الرضویه، ج1، ص168؛ ریاض العلماء، ج27 ص235.
[4]الذریعه، ج12، ص27؛ مصفی المقال، صص 165 و 166.
[5]فهرست عکسی دائره المعارف اسلامی، ج1، صص 200 و 201.
درایه، جهت خداویردی افشار اجازه نوشته است.[1]]
خُرّمی اصفهانی*
مولانا خُرّمی اصفهانی، شاعر ادیب، از سخنوران قرن دهم هجری او خواهرزاده مولانا نیکی نطنزی بوده و در جوانی شعر می گفت و طبعش به سرودن هزل و هجو مایل بود. در جوانی به سیاحت پرداخته و به گیلان رفت و شهر آشوبی جهت آنجا و در مذمّت مردم آنجاسرود. او را به کار ناپسندی متهم ساخته و زبانش را بریدند و او بعد از جفای بسیار و رنج بی شمار به مشهد مقدّس رفت و در سال 971ق وفات یافت. برخی از تذکره نویسان تخلّص او را «حرفی» نوشته اند. صادقی بیگ افشار در «تذکره مجمع الخواص» او را «حریفی ساوجی» نوشته است که ظاهراً با شاعر دیگری در آمیخته شده است.
این شعر از اوست:
اغیار به بالین من زار چه حاصل
بیمار تو را پرسش اغیار چه حاصل[2]
خزیمه بن مطیار
خزیمه بن مطیار، از محدّثین و عُبّاد و صلحای اصفهان بوده و در این شهر به گردآوری حدیث و عبادت مشغول بوده است. او از حسین بن حفص حدیث شنیده و محمّد بن جعفر بن سعید اشعری از او روایت می کند.[3]
[1]الروضه النضره،ص199.
[2]تذکره تحفه سامی، صص 278 و 279؛ شهر آشوب در شعر فارسی، ص38؛ لغت نامه دهخدا، ذیل «حریفی اصفهانی»، ص502؛ خلاصه الاشعار، صص 371 و 372.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص306.
خسرو آقا
خسرو آقا از خواجگان زنان شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی در اصفهان بوده و موقوفاتی از او به جای مانده که معروف تر از همه حمام خسرو آقا می باشد.[1]
مرحوم انصاری می نویسد: «علیقلی آقا و خسرو آقا دو برادر بودند و هر دو خُجه های حرم شاه سلیمان و از هر دو مبانی خیریه و موقوفه بسیار به آثاراست... و از آن یک (یعنی خسرو آقا) یک حمام...»
قبر مرحوم خسرو آقا و احتمالاً علیقلی آقا در اطاق قبلی تکیه مجلسی [جنب مسجد جامع اصفهان] قرار داشت که در تعمیرات اخیر از روی عدم بصیرت و نادانی از بین رفت. قبر دارای سنگ پارسی نفیسی بود که معلوم نشد به چه سرنوشتی دچار گردید.[2]
[حمام خسرو آقا بدون اغراق زیباترین و نفیس ترین حمام اصفهان بود و قربانی سودجوئی و طمع برخی از مقامات و مالکین حوالی حمام قرار گرفت و شبانه به دستور مقامات وقت شهرداری و به بهانه ادامه یافتن خیابان استانداری (خیابان حکیم) از صفحه روزگار محو و نابود گردید]
خسرو احتشامی*
خسرو احتشامی هونِه گانی. شاعر معاصر اصفهان. در روز 15 اسفند 1325ش در روستای «هونِه گان» (یا هونه جان) از توابع سمیرم سُفلی متولّد شد. خانواده اش از خوانین طایفه کشکولی کوچک، از ایل قشقائی بودند. تحصیلات ابتدائی را در دبستان احتشام «هونه گان» انجام داد و سپس به اصفهان آمده و در دبیرستان ادب تحصیل کرد و دیپلم گرفت. او پس از انجام خدمت سربازی به هند رفت و در «پونا کالج» در شهر «پونا» به تحصیل پرداخت. پس از آن به اصفهان آمده و در رشته تاریخ در دانشگاه اصفهان تحصیل کرد.
[1]تاریخ اصفهان و ری، ص273.
[2]زندگینامه علّامه مجلسی، ج1، صص 329 و 330؛ گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص834.
وی از نوجوانی قریحه و طبع شعر داشت و از سال 1345ش به بعد در انجمن های ادبی اصفهان حضور می یافت. اولین شعر او در سال 1346ش در مجلّه روشنفکر به چاپ رسید. وی در بسیاری از کنگره ها و همایش های علمی شرکت نموده و مقاله ارائه کرده است. همچنین در بسیاری از مجلاّت همچون: آینده، هستی، بنیاد، کِلک، بخارا، گلچرخ، فصلنامه فرهنگ اصفهان مقالات او به چاپ رسیده است.
خسرو احتشامی از سر آمدان شعر و ادب در اصفهان است و قریحه پویا و استعداد کم نظیر او باعث خلق اشعار دلپذیر با مضامین نو و بدیع گردیده است. استاد ایرج افشار درباره او می نویسد: « شاعر کم مانندی است. در غزل و قصیده و قطعه تازه وری می کند و از حیث قدرت بیان و استواری زبان کم مانند است.»
از اوست:
دمیده آتش آزادگی ز پیرهنم
در این چمن چو شقایق چراغ خویشتنم
ستاره نوش ز سرچشمه شبم چون صبح
شگفت نیست که خورشید ریزد از دهنم
خراب خاکی ام اما نهفته دولت دوست
بلور باور اندیشه در حصار تنم
گذشته یک سحر از کوچه باغ خاطر ما
هنوز خنده گل می تراود از سخنم
رها نمی کندم لحظه ای به تنهائی
به هر کجا که روم می زند صدا که منم
اگر چه آینه ای شیشه جان ترم از اشک
ز سنگ حادثه حاسدان نمی شکنم
منم پرنده تصویر نقشبند خیال
که طاق غرفه رنگین کمان بود وطنم
چو آشیانه من قلّه قبول شماست
سزد که غنچه نشینم مدام و پر نزنم
کجاست حافظ شیراز تا به خلوت راز
به روز واقعه بندد پیاله در کفنم
این کتابها از تألیفات و سروده های اوست:
1. «از مضراب تا محراب» (چاپ 1370ش) 2. «افسانه اصفهانی آبی» (چاپ 1377ش) 3. «امشب صدای تیشه» (چاپ 1373ش) 4. «باغ های چوبی» (چاپ 1377ش) 5. «در کوچه باغ زلف» (چاپ 1368ش) 6. «تغزّل در قشقائی» 7. «بانوی هزار پیراهن ادب فارسی» 8. «شب شرقی شعر»[1]
خسروخان سردار ظفر بختیاری*
خسروخان سردار ظفر بن حسینقلی خان ایلخانی بختیاری، از خوانین و سران بختیاری است. ولی در حمله بختیاری ها به اصفهان و تهران و سقوط حکومت محمّدعلی شاه قاجار شرکت داشت و به همراه برادر خود علیقلی خان سردار اسعد، از عوامل مؤثّر در جریانات پس از مشروطیت به شمار می رفت.
وی مدت کوتاهی در سال 1330ق حاکم اصفهان بود و سرانجام در سال 1352ق درگذشت و در آرامگاه خانوادگی سران بختیاری در تخت فولاد به خاک سپرده شد.[2]
خسروخان گرجی
خسروخان گرجی از حکام اصفهان در دوره قاجاریه است.وی در سال 1234ق حاکم گیلان بود و مدتی بعد عزل شد. وی به حمایت از محمّد شاه قاجار، در سال 1250ق به اصفهان آمده و تمامی اثاث سلطنت را از علیشاه ظل السّلطان مدعی
[1]فرهنگ ناموران معاصر ایران، ج2، صص 151 .150.
[2]نگرشی بر مشروطیّت اصفهان، صص 248-247؛ تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، صص 348-343.
پادشاهی باز پس گرفت و به نگارستان نزد محمّد شاه برد و پس از تبعید عبداللَّه خان امین الدوله به عتبات، به حکومت شهر اصفهان منصوب شد. او به علت ظلم و ستم فراوان مورد خشم مردم قرار گرفت. آنان شورش کرده و خسروخان را در کاخ هفت دست محاصره کردند. در سال 1253ق از طرف دولت، فرخ خان غفاری کاشانی (امین الدّوله) برای رفع غائله به اصفهان آمده و خسروخان را بر کنار و به تهران فرستاد. خسروخان پس از آن به حکومت کردستان گمارده شد. و از وضع او پس از آن اطلاعی در دست نیست.[1]
میرزا خصمی اصفهانی
میرزا خصمی اصفهانی، از شعرای قرن یازدهم هجری است. مردی شوریده حال و آشفته وضع بوده است. به هند رفت و به سبب رفتار و گفتار ناشایست، پادشاه آنجا از او رنجیده و آقانور جولاه (بانی مسجد آقانور اصفهان) اسباب سفر او را فراهم ساخته و میرزاخصمی به اصفهان آمد و در این شهر فوت شد. از اوست:
ساقی بده آن باده که از هوش خود افتم
خود بار خودم، یک نفس از دوش خود افتم[2]
خلف بیک سفره چی
خلف بیگ سفره چی، از اخیار و نیکوکاران اصفهان داشت. در زمان شاه عباس صفوی منصب «سفره چی» را در دربار به عهده داشته و مسجد سفره چی (که عوام به آن مسجد سرخی می گویند) را بنا کرده است.
مسجد در سال 1014ق ساخته شده و کتیبه آن را صحیفی شیرازی شاعر خطاط
[1]شرح حال رجال ایران، ج1، صص 479 و 480؛ بیان المفاخر، ج1، صص 223 و 224؛ جایگاه گرجی ها در تاریخ، ص292.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص408؛ کاروان هند، ج1، ص381؛ تذکره شمع انجمن، ص233.
مقیم اصفهان کتابت نموده است.
میرزا سلیمان خان رکن الملک نایب الحکومه اصفهان در اواخر قاجار از نوادگان صاحب عنوان بوده و بدین مناسبت تخلّص خود را «خلف» قرار داده است.[1]
میرزا محمّد خلیل امام جمعه قُمشه ای
میرزا محمّد خلیل امام جمعه [بن میرزا عبدالواسع بن حسین قُمشه ای، عالم فاضل جلیل، نسب او با 25 واسطه به امام سجادعلیه السلام منتهی می شود. در حدود سال 1252ق در قُمشه (شهرضای فعلی) متولّد شده و در زادگاه خود و اصفهان و نجف تحصیلات خود را به پایان رسانده و به قمشه بازگشته و مرجع حلّ و فصل مشکلات مردم آن نواحی قرار گرفته و نماز جمعه را در آن دیار برپا داشته است.
از اساتید و سایر وقایع زندگی او اطّلاعی در دست نیست وی در اوّل شوال 1314ق وفات یافته] و در ایوان حجرات صحن امامزاده شاهرضا در قمشه مدفون شده است.
[بر روی سنگ قبر این مرثیه و مادّه تاریخ منقور بوده است:
همین که گشته چو مَه زیر اَبر خاک نهان
بدی به چرخ فضیلت چو آفتاب جمیل
انیس جدّ کبارش محمّد عربیست
کنون به جنّت اعلا ز لطف ربّ جلیل
سه سال کم کن و تاریخ سال فوت بگو:
«امام جمعه که نام و نسب بَرَد ز خلیل»
میرزا خلیل امام جمعه بر کتب فقهی حواشی نوشته که اغلب از بین رفته و تنها «حاشیه بر جواهر الکلام» او در کتابخانه امام جمعه شهرضا موجود بوده است.[2]]
[1]گنجینه آثار تاریخی اصفهان، صص 475 و 476؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص653.
[2]جغرافیای تاریخی شهرستان شهرضا، صص 71-68؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص587؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص166.