شیخ خلیل اللَّه طالقانی
شیخ خلیل اللَّه طالقانی، عالم فاضل، عارف کامل و ادیب شاعر در قرن دوازدهم هجری. [در اصفهان به تحصیل پرداخت و تا آخر عمر در این شهر ساکن بود.] شیخ محمّد علی حزین در کودکی حدود سه سال به خدمت او می رسیده است. و در باب او می نویسد: «از افاضل اصحاب ایقان و مستغرق بحار عرفان. زلال چشمه انفس و آفاق و از حضیض علایق به اوج اطلاق رسیده بود. چهل سال کمابیش در یک خرقه و شبانروزی به یک دو لقمه چربش اکتفا نموده و کیفیّت ریاضات و سلوک زندگانی آن زنده جاودانی اتسّاع مقامی عظیم می خواهد. علوم ظاهر و باطن را جامع و نور شهود از سیمای او لامع بود. و گوشه عزلت در اصفهان اختیار و آخر از آنجا به ملاء اعلی انتقال نمود.»
این عالم ربّانی خطوط را زیبا می نوشت و کتابهای بسیاری را کتابت نموده و وقف بر طلاّب و اهل علم نمود. شعر نیز می سرود. حزین یادآور می شود که در کودکی شعرهایش را برای شیخ خلیل اللَّه می خوانده و تخلّص «حزین» را از او گرفته است.
سرانجام در حدود سال 1114ق در اصفهان وفات یافت و در بقعه علی بن سهل در طوقچی به خاک سپرده شد. از آثارش:
1. «رساله در علم مناظر و مرایا» 2. «دیوان اشعار» 3. «زاد السّبیل» در آداب سلوک 4.«نظم کافیه» ابن حاجب
این شعر از اوست:
ای شوخ بیا در دل درویش نشین
کان نمکی، بر جگر ریش نشین
در هجر تو دامنم گلستان شده است
یک دم به کنار کشته خویش نشین[1]
[1]نجوم السماء، ص195؛ مزارات اصفهان، ص324؛ صحف ابراهیم، ص123؛ تذکره المعاصرین حزین، صص 116 و 117 و 246؛ تاریخ و سفرنامه حزین، صص 153 و 154؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص210؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 586 و 587؛ علّامه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص226؛ فوائد الرضویّه، ج1، ص11؛ الکواکب المنتشره، ص246.
خیرالدّین اصفهانی
خیرالدّین اصفهانی، خطاط قرن دهم هجری. فوت سال 981ق.[1]
[1]پیدایش خط و خطاطان، ص250.
اعلام اصفهان
«د»
اشاره
داراب خان افسر بختیاری
داراب خان افسر بختیاری فرزند اصلان، [شاعر معاصر از طایفه احمد خسروی بختیاری. مادر اصلان خان خواهر حسینقلی ایلخانی و مادر «افسر»، بی بی گوهر دختر ایلخانی بوده است.
داراب خان در سال 1279ش در چقاخور متولّد شده و از سال 1320ش در اصفهان ساکن شد. در سال 1337ش بر اثر سکته فلج شد.[1]وی سرانجام در 21 مهر 1350ش وفات یافته و در تکیه میر واقع در تخت فولاددر یکی از حجرات شرقی تکیه مدفون شد.[2]حسام الدّین دولت آبادی مرثیه ای جهت او سروده و مادّه تاریخ فوتش را چنین سروده است:
تاریخ مرگش آمد به هجری
«از جمع ما رفت داراب افسر»[3]
افسر با آنکه تحصیلات زیادی نداشت امّا قریحه ای سرشار و طبعی پربار در سرودن شعر داشت و علاوه بر سرودن شعر به فارسی، به لهجه لری نیز اشعار دلپذیری گفته بود که مورد توجّه مردم قوم بختیاری قرار گرفت. او از سن 30 سالگی به سرودن شعر پرداخت و اولین شعرش «رستاخیز مسجد سلیمان» نام داشت. شعر او ساده و صمیمی و بی تکلّف است و به راحتی بر دلها می نشیند. دیوان اشعار او بارها به چاپ رسیده است. اثر دیگر او «گل سعادت» نام دارد.]
از اوست:
[1]شناخت سرزمین بختیاری، صص 499 و 500.
[2]تخت فولاد یادگار تاریخ، خطی.
[3]مجله وحید، شماره مسلسل 95، آبان 1350ش، ص1165.
ای آنکه بعد ما گذری در دیار ما
گامی بِنِه ز وفا بر مزار عشق
گل های حسرتی که بر آن خاک رسته اند
بوده است بهر ما، ثمر شاخسار عشق[1]
داراب بینا اصفهانی
داراب کیخسرو کیانی معروف به «حاج آقا» و متخلّص به «بینا» [فرزند امیرقلی از شعرای معاصر اصفهان در سال 1280ش در محلّه مستهلک اصفهان متولّد شد. او پس از تحصیل در مکتب خانه به کار پرداخت و سالها به کشاورزی و باغداری مشغول بود. او نوجوانی به سرودن شعر پرداخت. مضمون اغلب اشعار او انتقاد از اوضاع جامعه زمان خود است.
او مردی متدیّن و علاقمند به قرآن مجید بوده و برای تعلیم آن به دیگران اهتمام داشته است.] وی در انجمن های ادبی از جمله انجمن شیدا شرکت می نموده است.[2][دیوان اشعار او هنوز به چاپ نرسیده و نزد فرزندش موجود است.
وی سرانجام در 15 ذیحجه 1384ق (مطابق با 29 فروردین 1344ش از دنیا رفت و در شمال مصلای تخت فولاد نزدیک تکیه سادات بهشتی واقع در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.[3]
[از اوست:
علم و عمل هم عنان دین مبین است
دین و دیانت کلام پاک متین است
دین ادب است و بَرَش حیا و مروّت
هر که ادب دارد او مروّج دین است
دین نه به عمامه و لباس بلند است
حجب و تکبّر بر این لباس قرین است
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص185.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 97 و 98.
[3]سیری در تاریخ اصفهان، ص136.
گفت پیمبر ادب به خلق بیاموز
باادب اندر جهان ز اهل یقین است
رونق دین کی بود به گوشه نشینی
مفسده ها پیش خلق گوشه نشین است
تا نبری رنجها تو گنج نیابی
راحت بی رنج خواهی این نه چنین است
رنج تو بینا ببر که گنج بیابی
گنج نهادن برای روز پسین است[1]]
داود سُنبلانی
داود بن سلیمان سنبلانی، از محدّثین اصفهان در قرن اول هجری است. وی از جمله کسانی است که به خدمت حضرت امیرعلیه السلام شرفیاب شده است. حمزه اصفهانی در کتاب خود از او یاد کرده است[2]
[«سنبلان»، از قدیمی ترین محلّه های اصفهان به شمار می رود و امروزه به «سُنبلستان» معروف است.]
میرزا داود مرعشی
میرزا داود بن میرزا عبداللَّه بن میرزامحمّد شفیع مستوفی موقوفات ادیب فاضل [، جامع کمالات صوری و معنوی. در سال 1065ق متولّد شده و در اصفهان علم آموخته و به مناسبت مقام علم و فضل و سیادت به منصب استیفای کل ممالک منصوب شده و پس 11 سال در سال 1110 به منصب تولیت آستان قدس رضوی مفتخر شده و با همشیره شاه سلطان حسین (شهربانو بیگم دختر شاه سلیمان) ازدواج نموده و در اصفهان ساکن شد تا اینکه] در سال 1133ق وفات یافته [و در تکیه مخصوص که برای خود در لسان الارض واقع در تخت فولاد برای خود احداث کرده بود، مدفون شد. او در شعر طبع روانی داشته و «داود» تخلّص می کرده است. برخی تخلّص او را «عشق» نوشته اند که
[1]مصاحبه با آقای رضا کیخسرو کیانی (فرزند مرحوم بینا) و محمّد کیخسرو کیانی (داماد آن مرحوم) در اسفندماه 1386 توسط غلامرضا نصرالهی.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص311.
صحیح نیست. او به نام کوچک خود تخلّص داشته و «عشق» تخلّص پدرش میرزا عبداللَّه بوده است.]
این آثار از اوست:
1. «دیوان اشعار» 2. «سلطان الانساب» 3. مثنوی «زبور العاشقین» 4. مثنوی «سفرنامه» 5. مثنوی «نمکدان دین»
این بیت از اوست:
افتاد به کف، زلف تو و کام گرفتیم
شب بر سر دست آمد و آرام گرفتیم[1]
داود ظاهری اصفهانی
ابوسلیمان داود بن علی بن خلف ظاهری اصفهانی کوفی، از مشاهیر علماء و فقهاء و محدّثین شافعی است. [اصلاً از اهالی کاشان اصفهان بوده] و در سال 201ق در کوفه متولّد شده است. وی در بین اهل سنّت به زهد و تقوا معروف بوده و در حق امام شافعی تعصّب زیاد داشته و درباره او دو کتاب تألیف نموده است. [وی از کوفه به بغداد رفته و در آنجا به تحصیل علم پرداخته و مذهب ظاهری را تأسیس کرده است. پیروان این مذهب به ظاهر قرآن توجّه دارند و به شدّت از تأویل و قیاس و رأی در فهم قرآن پرهیز می کنند.] ثعلب می گوید: عقلش از علمش بیشتر است.
[ابوسلیمان ظاهری حدیث را از قعنبی، ابن راهویه، مسدّد اسحاق حنظلی، ابن نمیر، ابی شیبه و ابی ثور و سلیمان بن حرب روایت می کند و ابویعلی زکریا ساجی و فرزندش محمّد بن داود بن خلف از او نقل حدیث کرده اند.]
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص19؛ تذکره المعاصرین، صص 146 و 147؛ تذکره نتایج الافکار، صص 244 و 245؛ صحف ابراهیم، ص128؛ تذکره شمع انجمن، ص248؛ تذکره روز روشن، ص547؛ تذکره ریاض العارفین، صص 320 و 321؛ تذکره آتشکده (نیمه دوم)، صص 941 و 942؛ الذریعه، ج9، ص318 و ج19، ص87 و 207 و 327؛ مجمل التواریخ، صص 392 و 393؛ مکارم الآثار، ج1، صص 162-159؛ تذکره غنی، ص52؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص598.