بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 177

محمّد رضا نایب اصفهانی*

محمّد رضا اصفهانی متخلّص به «نایب» شاعر ادیب. از سخنوران قرن دوازدهم هجری است. از او دیوان اشعاری به جای مانده است.[1]

حاج سیّد محمّد رضا نایینی

حاج سیّد محمّد رضا نایینی، عالم فاضل، از خواص و ندیمان و شاگردان حاج سیّد اسداللّه بیدآبادی، در اصفهان ساکن بوده و به تحصیل علم مشغول شده است.[2]

شیخ محمّد رضا نجفی جزن آبادی*

شیخ محمّد رضا نجفی جزن آبادی، عالم فاضل زاهد و فقیه محقق و عابد، از علمای معاصر اصفهان.

در اصفهان و نجف به تحصیل پرداخته و در اصفهان امام جماعت مسجد پامنار دردشت و مسجد شیره پزها بوده است. او عمری را به قناعت و زهد و انزوا به سر برد.[3]

او سرانجام در 12 ذیحجه 1378ق وفات یافت و در صحن تکیه گلزار واقع در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.[4]

رضا نگهبان

[1]ریحانه الادب، ج6، ص126؛ الذریعه، ج9، ص1198؛ لغت نامه دهخدا: ذیل «نایب»، ص298؛ فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص507.

[2]تاریخ نایین، ج1، ص189؛ بیان المفاخر، ج2، ص261.

[3]علوم و عقاید، صص 67 و 68.

[4]یادداشت های آقای رحیم قاسمی، خطی.


صفحه 178

رضا نگهبان، از شعرای معاصر اصفهان. به شغل کارگری مشغول بوده و گاهی شعر می سروده است. او در واقعه کشته شدن حسین صرافان چنین گفته است:

در راه وطن شهید شد صرافان اینست سزای نیکی ای هموطنان

یکسر به جنان گشت روان آن ناکام اندر ره اسلام به خون شد غلطان

ای داور پاک داد مظلومان را از جمله ظالمان بی رحم ستان

رضا نور بختیار*

رضا نور بختیار، هنرمند و عکاس معاصر. در روز 25 دی سال 1320ش در اصفهان متولّد شد. پس از تحصیل در مقطع ابتدایی، در دبیرستان سعدی دوره متوسّطه را گذراند و چون به هنر علاقه فراوان داشت به انگلستان رفت و در دانشکده هنرهای زیبای لندن، به تحصیل پرداخت و عضو تشکل دانشجویی عکاسان بریتانیا شد.

او پس از بازگشت به ایران، در تهران به همکاری با مطبوعات از جمله مجله زن روز پرداخت و در دانشکده علوم ارتباطات به تدریس عکاسی پرداخت. او از سال 1359 به بعد در اصفهان ساکن شد و در مجتمع هنر پردیس، دانشگاه سوره و دانشگاه آزاد، عکاسی را تدریس کرد و در کنار آن فعالیّت عکاسی حرفه ای را با جدّیت دنبال کرد.[1]

محمّد رضا بیک همدانی

محمّد رضا بیک همدانی، از شعراء و سخنوران قرن یازدهم هجری. پدر و اجدادش از کلانتران همدان بوده اند. او پس از مدّتی تحصیل منشی بکتاش خان حاکم بغداد شد. پس از فوت او به اصفهان آمده و منشی ساروتقی (وزیر اعظم شاه عباس دوم) شد بعد از قتل او وزیر میرزا علاءالدّین حسین خلیفه سلطان شد. پس از او وزیر محمّد بیک و میرزا

[1]روزنامه ایران، شماره 3908، یکشنبه اوّل اردیبهشت 1387.


صفحه 179

مهدی بود و عاقبت در زمان وزارت میرزا مهدی وفات یافت.[1](میرزا مهدی در سال 1071ق به وزارت رسیده و لقب «اعتمادالدّوله» را دریافت نموده است).

از اوست:

بس که از آه من غبار گرفت سرزمین ها در آسمان دارم

پیکرم وقف سنگ طفلان باد تا شکستن در استخوان دارم

رضا علی هزارجریبی

رضا علی بن جان بیک هزارجریبی [مازندرانی از کاتبان قرن سیزدهم هجری [در سال 1215ق از کتابت مجموعه ای شامل «مفاتیح الشرایع» فیض کاشانی و «صیغ العقود» علّامه مجلسی به خط نسخ در داراسلطنه اصفهان فراغت یافته است. کتاب به شماره 1575 در کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد مقدس موجود است.[2]

رضا قلی ادیب شیرازی*

رضا قلی شیرازی متخلّص به «ادیب» خوشنویس هنرمند و شاعر ماهر اواخر عهد قاجاریه. از اهالی شیراز است. امّا در اواخر عمر به اصفهان آمده و در انجمن ها و محافل ادبی این شهر شرکت نموده است. خط نستعلیق را خوش می نوشت و علاوه بر قطعه نویسی و کتابت، در کتیبه نویسی نیز مهارت داشت. او سرانجام در سال 1330ق در شیراز وفات یافته و در تکیه حافظیه مدفون شد. از تألیفات او کتاب «اخلاقیه» است که در سال 1314ق به خط خود کتابت کرده و به شماره 9506 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است.

[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص121.

[2]فهرست الهیات مشهد، ج2، ص711.


صفحه 180

از آثار او در اصفهان اشعار کاشیکاری سرای مخلص در بازار بزرگ اصفهان و اشعار کاشیکاری ایوان مسجد رکن الملک در سال 1319ق هنوز موجود است.

این شعر از اوست:

اوصاف علی که منتهایش نبود مدّاح علی به جز خدایش نبود

تا حشر «ادیب» گر ز وصفش خوانی یک حرف ز دفتر ثنایش نبود[1]

رضا قلی همای شیرازی

محمّد رضا (رضا قلی) شیرازی متخلّص به «هما» فرزند ملّا بدیع بن ملّا شاه جهان شیرازی [از طایفه فیلی زند].

ادیب و شاعر فرزانه و عارف دانشمند یگانه. از سخن سرایان قرن سیزدهم هجری. در سال 1212ق در شیراز متولّد شد.

در نوجوانی شروع به فراگیری علم و ادب کرد [و فنون ادبی و قواعد شعر و شاعری را از وصال شیرازی آموخت. [او در آغاز جوانی ترک منصب خانی و سرکردگی گفته و وقت خود را صرف تحصیل علوم دینی کرد و از شیراز به عتبات عالیات رفته و 18سال در مجلس درس شیخ محمّد حسن صاحب جواهر حضور یافت.

[در این سالها سه بار به حج رفته و در هر سفر در سایر مناطق مانند حجاز، یمن، شام، مصر، بیت المقدس، شمال آفریقا نیز سیاحت کرد. [پس از اتمام تحصیلات به هند سفر کرد و به دیدار علماء و عرفاء و اولیاء شتافت. او پس از بازگشت به شیراز چندی در آنجا ماند و پس از آن به اصفهان آمده [مورد توجه و عنایت حاج سیّد محمّد باقر حجه الاسلام، مجتهد و مفتی بزرگ آنجا و منوچهرخان معتمدالدّوله حاکم اصفهان قرار

[1]تذکره شعرای دارالعلم شیراز، ص97؛ آثار العجم، ص545؛ تذکره مرآه الفصاحه، ص52؛ ریحانه الادب، ج1، ص99؛ گنجینه آثار تاریخی اصفهان، صص 816 و 821 و 833؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج1، ص211؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص90؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس، ج1، ص245؛ فارسنامه ناصری، ج2، ص1156؛ فهرست مرعشی، ج24، ص259.


صفحه 181

گرفت و اشعاری در مدح آنان سرود. سپس به طهران رفته به دربار محمّد شاه قاجار راه یافت. از آنجا به خراسان و ترکستان سفر کرده و پس از بازگشت از آن سفر راهی کرمان و اصفهان شد و بالاخره اصفهان را جهت اقامتگاه دائمی خود برگزید].

او در سیر و سلوک طریقت از مریدان میرزا ابوالقاسم سکوت شیرازی بود. همای شیرازی عاقبت پیش از ظهر پنج شنبه 12 ربیع الاوّل 1290ق وفات یافته و در پای ستون جنونی صحن امامزاده احمد اصفهان مدفون شد. خطوط سنگ لوح مزار او از میرزا عبدالحسین قدسی خوشنویس اصفهانی است.

مادّه تاریخ وفاتش را سیّد محمّد بقاء اصفهانی ضمن مرثیه ای گوید:

چو از بهر سرای جاودانی هما را زین سرا برچیده شد فرش

«بقا» گفت از برای سال فوتش: «هما شد بال زن در سایه عرش»

[عباسعلی خرم اصفهانی هم قطعه ای در مادّه تاریخ «هما» ساخته که مادّه تاریخش این مصراع است:

«طایر روح هما پرواز کرد از آشیان»

دیوان اشعار هما را محمّد حسین عنقا (فرزندش) جمع آوری و کتابت نموده که در کتابخانه عمومی اصفهان وجود دارد. نسخه ای دیگر از این دیوان به خط میرزا عبدالغفار پاقلعه ای متخلّص به «سحاب» فرزند محمّد حسن، در سال 1293ق کتابت شده که آن هم در کتابخانه عمومی اصفهان موجود است. دیوان هما به عنوان «شکرستان» به طبع رسیده است. همچنین دیوان هما در 2 جلد به کوشش احمد کرمی در سال 1363ش چاپ شده است.]

سه نفر از پسرانش، میرزا محمّد نصیر (ابوالقاسم) متخلّص به «طرب»، میرزا محمّد حسین ملک الشّعراء متخلّص به «عنقا» و میرزا محمّد متخلّص به «سها» و نیز دو تن از نوادگانش، استاد جلال الدّین همایی متخلّص به «سنا» و ابوالفضل همایی متخلّص به «شادمان» از شعراء و ادبای عهد خویش بوده اند.


صفحه 182

این شعر از اوست:

[کاش بودی چو تو در شهر دلارای دگر یا مرا بود چو این دل، دل شیدای دگر

داشتم یک دل و یغمای تو شد اوّل کار کو دلی تا دهمت باز به یغمای دگر[1]]

رضا قلی خان سراج الملک

رضا قلی خان سراج الملک بن عباس خان ایروانی پیشکار مالیه اصفهان. در دستگاه ظل السّلطان بوده است. مردی عارف مسلک و درویش نهاد و خدمتگزار عرفاء و دانشمندان بوده و در خدمت حاج محمّد کاظم اصفهانی (سعادت علی شاه) به سلسله فقر وارد شده و در اصفهان و شیراز و طهران خانه اش خانقاه درویشان و حاجتمندان بود.

گویند ظل السلطان، سراج الملک را به طمع نقدینه ای که داشت چای مسموم داد و تمام اموال او را مصادره نمود و فرزندان او را به خاک سیاه نشاند.

سال مرگ او 1333ق بوده است و در صحن امامزاده حمزه، جنب مقبره سعادت علی شاه مدفون گردید. بنای مسجد سراج الملک در طهران از اوست.[2]

[1]حدیقه الشعراء، ج3، ص2082؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، صص 172 و 173؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 1014 و 1015؛ دیوان طرب، صص 3-34؛ فهرست کتابخانه عمومی اصفهان، ج1، صص 104-106؛ فارسنامه ناصری، ج2، ص109؛ تذکره مدایح معتمدیه: خطی؛ تذکره مجمع الفصحاء، ج6، صص 1173-1175؛ تذکره مرآه الفصاحه، صص 710 و 711؛ طرائق الحقائق، ج3، صص 468 و 469؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس، ج4، صص 852 و 853؛ رجال اصفهان (دکتر کتابی)ج1، صص 361-368.

[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 1020 و 1021، مجله یادگار، سال پنجم، آذر و دی 1327، ص99؛ طرائق الحقائق، ج3، ص543؛ نابغه علم و عرفان، ص436؛ شرح حال رجال ایران، ج2، صص 28-30.


صفحه 183

رضا قلی تاراج قمشه ای

رضا قلی پژوهنده قمشه ای متخلّص به «تاراج» فرزند علی اصغر (یا علی عسگر). از شعرای قرن چهاردهم هجری. در سال 1248ش متولّد شد. تحصیلات مقدماتی خود را در شهرضا انجام داده و جهت تکمیل آن به اصفهان رهسپار گردید. از اوان کودکی طبعش به شعر و ادب مایل بوده و بیشتر اوقات در خدمت خالوزاده خود مرحوم آقا شیخ اللّه حکیم قمشه ای (متخلّص به «دیوانه») به گفتن و خواندن اشعار مشغول بوده است. در اغلب فنون شاعری خصوصا در گفتن مادّه تاریخ مهارت داشت. در اوایل عمر در یکی از ادارات دولتی خدمت می کرد. اما در اواخر عمر از شغل دولتی مستعفی شده و به انزوا و تنهایی عمر را سپری می کرد. در شعر «تاراج» تخلّص می کرد و دیوان اشعارش نزد فرزندش حیدر پژوهنده موجود بوده است. همچنین برخی از اشعار او در روزنامه ها و مجلّات: ندای شهرضا، بهبود شهرضا، شهرضا، ارمغان و آینده به چاپ رسیده است.

تاراج قمشه ای در 13 دی 1323ش در شهرضا وفات نمود. این دو بیت از اوست:

گر سِرّ عشقم از نگهی فاش شد چه باک هرگز به پنبه شعله آتش نهان نماند

در جستجوی دل پی دلبر شدم ولی در کوی او نشانی از آن بی نشان نماند[1]

رضا قلی خان برومند گزی

رضا قلی خان برومند بن محمّد کریم خان برومند گزی، شاعر و ادیب دانشمند معاصر. در سال 1326ق در اصفهان متولّد شده و پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه به تهران رفته و ادامه تحصیل داد و لیسانس حقوق گرفت. سپس به استخدام دادگستری

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 126-129؛ تاریخ شهرضا، صص 102 و 103.


صفحه 184

درآمده و به قضاوت پرداخت. او از قضات پاکدامن و باشهامت بود و سالها در دانشکده ادبیات اصفهان تدریس می کرد. او علاوه بر کلیه فضائل، از حسن معاشرت و نیک سیرتی و خوش محضر بودن، شعر هم می گفت و «برومند» تخلّص می کرد. لکن کمتر بدان می پرداخت. از نمونه اشعارش در مجله باختر اصفهان قطعه ای چاپ شده است و از آنجا آن را در تذکره شعرای معاصر اصفهان نقل کرده ایم.

مرحوم برومند در ربیع الثانی سال 1410ق در اصفهان وفات یافت و در قبرستان باغ رضوان مدفون شد.[1]

رضا قلی خان اعتمادی*

رضا قلی خان اعتمادی (یا بیدآبادی) یگانه فرزند محمّد قلی خان بن رضا قلی بیگ بن محب علی خان بن محمّد قلی خان بن فتحعلی خان اعتماد الدوله داغستانی لکزی، از هنرمندان اصفهان در قرن چهاردهم هجری قمری.

مادرش دختر محمّد باقر کیخا بن شاه منصور کیخا بن عبداللّه کیخا بن محمّد نصیر کیخا بن محمّد باقر (از ایل کیخا و سالار و کلانتر قشقایی، از جانب دربار صفوی) بوده و خود با آقا میرزا محمّد جعفر محلّه نوئی باجناق و با جهانگیرخان قشقائی خاله زاده می شد.

در شیرخوارگی به جهت حادثه ای که برای پدرش اتفاق افتاد و یتیم شد دچار کمی لکنت زبان شد امّا با این حال به تحصیل علم پرداخته و همچنین به فراگیری نقاشی مشغول شد. تا جایی که در همه انواع نقاشی: طبیعت، مینیاتور، آبرنگ، سیاه قلم و تذهیب، روی سوخت معرّق و قلمدان و جعبه و سرلوحه و جلد کتب و غیره استاد گردید و شاگردانی هم تعلیم داد. مردی صالح، متین، باهوش و محترم نزد مردم عموم

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، 82؛ مزارات اصفهان، ص128.