بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 346

تحصیل، اندکی در خارج از محیط مدرسه درس خوانده و از اوّل جوانی سرودن شعر را شروع نمود. دو جزوه از دیوان اشعارش به چاپ رسیده است. مشارالیه در انجمن ادبی پروانه شرکت می نمود.

او در اواسط رمضان المبارک 1411ق وفات یافته و در قبرستان باغ رضوان اصفهان مدفون شد.

از اوست:

عهد با رشته زلف تو پری چون بستم رشته مهر و وفا از همه کس بگسستم

ساقیا زان مِی پر نَشئه که دادی به کفم نه عجب گویم اگر تا به قیامت مستم[1]

سیف اللّه شباویز اصفهانی*

سیف اللّه قیصری متخلّص به «شباویز» فرزند درویش علی بن نعمت اللّه، شاعر ادیب معاصر اصفهان، در اوّل مهر 1319ش در خانواده ای از قوم بختیاری در منطقه «سرخون» از توابع اردل (در چهارمحال و بختیاری) متولّد شد. در کودکی به همراه خانواده به آبادان منتقل و در دبستان فرهنگ آبادان تحصیلات ابتدایی را به پایان رساند. دوره دبیرستان را هم در دبیرستان رازی آبادان طی نمود. آنگاه در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت و در سال 1343 موفق به اخذ لیسانس گردیدو او 10 سال در آبادان و بهبهان به تدریس مشغول بود. سپس به اصفهان منتقل شده و به تدریس در دبیرستان های این شهر ادامه داد تا اینکه در سال 1377ش بازنشسته شد. او از ورزشکاران به نام خوزستان بوده و بنا به تشویق مرحوم نامجو به وزنه برداری پرداخته و در سال 1343ش در مسابقات کشوری وزنه برداری نایب قهرمان شد. او 20 سال به ورزش وزنه برداری مشغول بوده و دوره آموزش بین المللی داوری وزنه برداری را نیز دیده است.

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص258؛ مزارات اصفهان، ص128.


صفحه 347

وی در هنگام تحصیل در دبیرستان، به سرودن شعر پرداخت و با تشویق محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) و حسن پستا که دبیران او بودند به شعر ادامه داد. او در اصفهان در برخی انجمن ها خصوصا انجمن صائب و انجمن حافظ حضور یافته است، ولی کمتر در انجمن ها شرکت می کند. برخی از اشعارش در مجلات فردوسی، امید ایران و سپید و سیاه به چاپ رسیده است.

آثار او هنوز هیچ کدام به چاپ نرسیده است که عبارتند از:

1. «گلواژه های فارسی دری» 2. «زخم کهنه» (مجموعه شعر)3. «طنز در آثار سعدی»

ابن غزل از اوست:

آیینه دلی داشتم آن را به تو دادم این آینه نورفشان را به تو دادم

صد شور درون دل من خانه نشین بود یارا همه شور نهان را به تو دادم

می خواستی از من همه دار و ندارم جانان جهان من دل و جان را به تو دادم

آسودگی و شور و نشاطی که مرا بود یکجا به تو بخشیده جهان را به تو دادم

هر نام و نشانی که مرا بود به هر جای آن نام تو را داده، نشان را به تو دادم

گفتی نزدم صیدی و آن صید تو هستی قربان تو صیّاد! کمان را به تو دادم

سلطان وجود من و معبود دلم باش سلطانی و این جاه و مکان را به تو دادم

در کنج دل گرم «شباویز» نهان شو این خانه نُه توی زمان را به تو دادم[1]

ملّا سیف اللّه قاری اصفهانی*

ملّا سیف اللّه بن سلطان علی قاری، از فضلاء و قاریان قرن دوازدهم هجری است. وی ظاهرا در اصفهان ساکن بوده و در خدمت آقا جمال الدّین محمّد خوانساری به تحصیل

[1]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با آقای سیف اللّه قیصری در تابستان 1387، تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش دوم)، ص407.


صفحه 348

پرداخته است.

وی «ترجمه مفتاح الفلاح» آقا جمال خوانساری را در سال 1118ق مقابله نموده است.[1]

شیخ سیف اللّه نور محمّدی نجف آبادی*

شیخ سیف اللّه نور محمّدی نجف آبادی فرزند عباس، عالم فاضل محقّق. در سال 1312ش در نجف آباد متولّد شد. در نوجوانی به کربلا رفت و در درس حضرات آیات شیخ یوسف خراسانی و سیّد اسداللّه صدر هاشمی و سیّد محمّد شیرازی حاضر شد. سپس به نجف رفته و از درس علمای اعلام شیخ محمّد حسین حلّی و شیخ غلامرضا باقری نجف آبادی و آیات عظام خوئی، امام خمینی و سیّد عبدالأعلی سبزواری بهره گرفت و پس از 24 سال سکونت در عراق به قم آمده و از درس آیات عظام علّامه فانی و گلپایگانی کسب فیض نمود و در آن شهر به تدریس سطوح عالیه پرداخت.

او تألیفاتی دارد که هنوز به طبع نرسیده اند. از جمله:

1. «دلائل الشریعه فی شرح وسائل الشیعه» 2. «اخلاقیّات» 3. «آداب الصّلاه»[2]

سیف اللّه خادم راوندی*

سیف اللّه خادمی راوندی متخلّص به «خادم» از شعرای معاصر در سال 1333ش در کاشان به دنیا آمد. او تا لیسانس رشته ادبیات فارسی تحصیل کرد و از سال 1353ش به سرودن شعر پرداخت. او در برخی انجمن های ادبی اصفهان حضور یافته و به تدریس ادبیات نیز می پردازد. وی در هوانیروز اصفهان به خدمت مشغول بوده است.

از اوست:

[1]تراجم الرّجال، ج1، ص237.

[2]سیمای دانشوران، ص204؛ آیینه اهل قلم، صص 91 و 92.


صفحه 349

ز کوچه های شهر ما عبور کن و شهر را پر از نشاط و شور کن

به سرزمین پاک اشتیاق ها بیا به جام شب شراب نور کن

بیا به خانه دلم سری بزن فضای خانه را پر از سرور کن[1]

سیّد سینا کشفی

سیّد سینا بن سیّد جعفر کشفی بن اسحاق دارابی، عالم فاضل کامل و ادیب، فقیه و مفسر محقّق. [از علماء عالیقدر اواخر دوره قاجاریّه].

در اغلب علوم زمان خود همچون ادبیات، فقه، تفسیر و کلام مهارت داشته[2]و در اصفهان به تدریس می پرداخته است. [جلسات درس تفسیر او رونق کافی داشته و بزرگانی چون عارف الهی شیخ حسنعلی اصفهانی در آن جلسات شرکت می کرده اند.[3]]

وی سرانجام در [جمادی الثّانی] سال 1325ق وفات یافته و [در حجره بالا سر مقبره میر ابوالقاسم فندرسکی (در جوار قبر میر محمّد طاهر تویسرکانی) واقع در تکیه میر در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.[4]]

از او فرزندانی به جای مانده و اعقابش در اصفهان و نجف آباد ساکن و به «کشفی» معروفند.[5][یکی از دختران سیّد سینا در صحن تکیه میر مدفون است و شعر مرثیه روی سنگ قبر او سروده «حقایق»: سیّد محمّد بن سیّد مصفّی بن سیّد جعفر کشفی است.[6]

از آثار به جای مانده از صاحب عنوان نسخه ای از «خلاصه البیان فی حل المشکلات القرآن» تألیف شیخ محمّد تقی هروی است که آن را در 12 محرم الحرام 1276ق به خط نسخ کتابت کرده و به شماره 12057 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی نگهداری می شود.[7]]

[1]تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش دوم)، ص243.

[2]نقباء البشر، ج2، ص834.

[3]نشان از بی نشان ها، ص17.

[4]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.

[5]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 691 و 692.

[6]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.

[7]فهرست مجلس، ج35، ص68.


صفحه 350

صفحه 351

صفحه 352

اعلام اصفهان

«ش»

اشاره


صفحه 353