بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46

در صحن امامزاده احمد اصفهان.[1]

رجبعلی نقاش اصفهانی*

رجبعلی نقاش اصفهانی، از هنرمندان قرن سیزدهم هجری است. وی نزد میرزا علی نقاش، هنرنگارگری را آموخته و بدین مناسبت در آثار خود «حُسن کلک رجبعلی ز علی است» رقم می زده است.

از آثار او قلمدان های ارزنده و زیبایی موجود است.[2]

رحمت اصفهانی*

رحمت بن ملک علی اصفهانی، از فضلاء دوره صفویه است. او «شرح کافی» (از اوّل کتاب الدّعا تا آخر کتاب العشره) تألیف: ملّا محمّد صالح مازندرانی را در دوشنبه 15 جمادی الآخر 1100ق در مدرسه شیخ علیخان کتابت کرده است. این نسخه به شماره 665 در کتابخانه علّامه طباطبائی شیراز موجود است.[3]

دکتر رحمت اللّه برجیان

دکتر رحمت اللّه برجیان، از اساتید پزشکی و اطبّاء حاذق معاصر. در سال 1302ش متولّد شده و تحصیلات ابتدایی و متوسّطه خود را در اصفهان به پایان رسانیده و در سال 1321ش به دانشکده پزشکی تهران رفت و در سال 1327 به اخذ دکترا نائل و تز خود را با عنوان «سندرم های دیسانتریفورم» ارائه نمود. سپس در فارس و تهران به

[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص172؛ دانشمندان و و بزرگان اصفهان، ج2، ص969؛ مزارات اصفهان، ص95.

[2]هنر قلمدان، ص112؛ دایره المعارف هنر، ص249؛ دانشنامه هنرمندان ایران و جهان اسلام، ص239.

[3]نسخه پژوهی، دفتر دوّم، ص183.


صفحه 47

خدمت مشغول شد و در سال 1329ش به عنوان دانشیار کالبدشناسی آموزشگاه عالی بهداری اصفهان به کار مشغول گردید. وی علاوه بر تدریس کالبدشناسی، در بخش های جراحی بیمارستانهای خورشید و ثُریّا (کاشانی فعلی) به فعالیت مشغول بود. پس از آن در رشته جراحی عمومی و شکسته بندی در دانشگاه تهران دیپلم تخصصی دریافت نمود. از سال 1336ش در دانشکده پزشکی اصفهان به تدریس مشغول شد. در سال 1338ش به فرانسه رفته و در رشته جراحی و کالبدشناسی به تحقیق و تحصیل پرداخت و رساله او با عنوان «درمان شکستگی های ساق پا به وسیله پیوند استخوانی» مورد پذیرش قرار گرفت. او عضو انجمن انتروپولوژیست های پاریس بوده و آثاری را تألیف نموده است. از جمله با همکاری دکتر مرتضی حکمی «راهنمای کالبدشکافی» را تألیف کرده است.[1]

[او سرانجام در اوایل ماه خرداد سال 1380ش درگذشت و در قطعه نام آوران واقع در قبرستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.]

استاد رحمت اللّه رضایت*

استاد رحمت اللّه رضایت فرزند استاد حاج محمّد علی، از معماران زبردست اصفهان است. در سال 1327ش در اصفهان متولّد شد و از کودکی نزد پدر و نیز استاد حاج مهدی رضایت (عمویش) و استاد نعمت اللّه رضایت (برادر بزرگتر خود) کلیه فنون معماری سنتی را فراگرفته و در مرمّت و بازسازی بسیاری از بناهای تاریخی اصفهان نقش فعال داشته است. او در زدن طاق و چشمه مهارتی به سزا داشته و از جمله در احداث طاق چشمه های بازار جنب درب شرقی مسجد جامع اصفهان (پس از بمباران مسجد جامع توسط هواپیماهای دولت عراق) به همراه سایر معماران اصفهان نقشی فعال ایفا کرده است)

[1]راهنمای دانشکده پزشکی و داروسازی، صص 40 و 41.


صفحه 48

از دیگر آثار او احداث طاق های بازارچه مجلسی، احداث تعداد زیادی محراب و سردر در مساجد اصفهان و حومه، اجرای رسم بندی و مقرنس بندی امامزاده کرّار جی اصفهان. ساخت کاسه بندی های مصلای حضرت عبدالعظیم در شهر ری، ساخت مسجدی در دزفول، ساخت سردر ورودی امامزاده محمّد در خرم آباد لرستان، ساخت سردر امامزاده ابراهیم سعیدآبادگلپایگان، ساخت گنبد مسجد امام خمینی در اراک، ساخت مقرنس نعلبکی یکی از گلدسته های حرم مطهر حضرت زینب (س) در سوریه، بازسازی طاق های بازارچه حسن آباد اصفهان و غیره بوده است.

وی با اداره باستان شناسی اصفهان (و پس از پیروزی انقلاب با سازمان میراث فرهنگی) و اداره اوقاف در مرمّت آثار و ابنیه مذهبی و تاریخی همکاری داشته و مرحوم استاد حسین معارفی او را مورد تشویق و تقدیر قرار داده است.[1]

شیخ رحمت اللّه فشارکی*

حاج شیخ رحمت اللّه فشارکی، عالم فاضل متبحّر، از علمای معاصر. در سال 1348ق در قریه «فشارک» از توابع کوهپایه اصفهان متولّد شد. تحصیلات مقدّماتی را در زادگاه خود طی کرده و در اصفهان ادامه تحصیل داد. سپس به مشهد مقدس هجرت کرده و در مدرسه نواب ساکن شد و تا سطوح درس خواند و به تدریس پرداخت. چندی بعد به قم رفته و سالها در محضر آیات عظام مرعشی نجفی، گلپایگانی، شریعتمداری و امام خمینی به تحصیل درس خارج مشغول شد. و همچنین علم هیئت را از محضر آیه اللّه مجد العلماء نجفی در اصفهان فرا گرفت. او از مدرسین معروف ادبیات و سطوح در قم است.[2]

[1]معماران و مرمّت گران سنتی اصفهان، صص 198-202.

[2]گنجینه دانشمندان، ج6، ص111.


صفحه 49

رحمت اللّه نجفی

سیّد رحمت اللّه پیشنماز معروف به «نجفی» عالم فاضل و صالح متّقی [از علماء قرن یازدهم هجری].

در اصفهان ساکن بوده و مورد احترام شاه عباس اوّل قرار داشت و از طرف او در لشکر شاه عباس سمت امامت جمعه را برعهده داشت. [از شاگردان شیخ زین الدّین (شهید ثانی) بوده و در علوم فقه، تفسیر و حدیث مرتبه ای عالی داشت و اکثر اوقات را صرف درس و بحث می نمود. شعر عربی را بسیار خوب می گفت.[1]]

محمّدرحیم اصفهانی*

محمّد رحیم اصفهانی معروف به «حاجی رحیم» از خوشنویسان اصفهان است. خط نستعلیق را خوش می نوشت. قطعه ای به خط او با رقم «المذنب محمّد رحیم المدعو بحاجی رحیم الاصفهانی عفی عنه» در موزه کابل در افغانستان موجود بوده است.[2]

محمّد رحیم ناظر

محمّد رحیم اصفهانی، از خوشنویسان خط نستعلیق در عصر صفویه است. معاصر شاه سلطان حسین صفوی و در دفترخانه سلطنتی ناظر بوده و در خط نزد محمّد صالح اصفهانی مشق کرده است.[3]

رحیم اوستا

رحیم اوستا، از روزنامه نگاران معاصر. در اصفهان متولد شده و در این شهر سکونت داشت و در روشن ساختن افکار و رشد اجتماعی جامعه فعّالیت می کرد.

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، 612؛ تاریخ عالم آرای عباسی، ج1، ص146؛ احیاء الداثر، ص87؛ ریاض العلماء، ج2، ص310؛ الروضه النضره، صص 216 و 217.

[2]احوال و آثار خوشنویسان، ج3، ص718.

[3]احوال و آثار خوشنویسان، ج3، ص721.


صفحه 50

او روزنامه «اوستا» را انتشار داد که از روزنامه های آبرومند اصفهان به شمار می رفت. همچنین او عضو هیأت امناء بقعه شهشهان و مسجد پاگودی بود.

سرانجام در 20 صفر (اربعین) سال 1397ق در اصفهان وفات یافته و در یکی از اطاق های صحن امامزاده زینبیه اصفهان مدفون گردید.[1]

محمّد رحیم اصفهانی

محمّد رحیم بن محمّد ابراهیم اصفهانی [از خوشنویسان خط نستعلیق در قرن یازدهم هجری] در تاریخ 20 صفر 1086ق کتابت نسخه ای از «کافی» را به خط نستعلیق به پایان رسانیده است و نسخه در حاشیه تصحیح شده و حاشیه نویسی دارد.

کتاب به شماره 2456 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است.[2]

رحیم صالح اصفهانی

رحیم صالح فرزند اسداللّه شیرانی اصفهانی، شاعر ادیب [از سخنوران قرن چهاردهم هجری].

در سال 1306ش در اصفهان متولد گردیده و در کودکی پدرش را از دست داد و تحصیلات مرتبی نداشت. فقط مدّتی در کلاسهای اکابر شرکت کرد و در جوانی به استخدام ارتش درآمد. کم شعر می گفت.[3]

میرزا محمّد رحیم حکیم باشی

میرزا محمّد رحیم حکیم باشی فرزند میرزا محمّد باقر بن میرزا محمّد رضا حکیم باشی، از سلسله سادات موسوی (حکیم سلمانی) اصفهانی، از اطبّاء دربار شاه سلطان حسین (در قرن دوازدهم هجری) بوده [و از درباریات بسیار بانفوذ به شمار می رفته و در

[1]تاریخچه ارزنان، ص43؛ مزارات اصفهان، ص236.

[2]فهرست مرعشی، ج7، ص52.

[3]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص301.


صفحه 51

تصمیم گیری های دربار نقش مهمّی داشته] و سرانجام در [25 جمادی الاوّل] سال 1137ق پس از سقوط اصفهان، به دستور افاغنه کشته شده است.[1]

میرزا محمّد رحیم شیخ الاسلام

میرزا محمّد رحیم (یا عبدالرّحیم) شیخ الاسلام بن ملّا محمّد جعفر بن ملّا محمّد باقر محقّق سبزواری، عالم فاضل [از علمای مشهور اصفهان در قرن دوازدهم هجری]. او صاحب مقامات عالیه علمی و جاه و مقام و احترام نزد علماء و رجال حکومتی بوده و ابتدا از طرف نادرشاه به منصب قضاوت و سپس شیخ الاسلامی اصفهان منصوب شده است. [در کتابخانه اهدایی آقای مشکات به دانشگاه تهران، نسخه ای از «اصول کافی» وجود دارد که در آخر آن میرزا محمّد رحیم جهت شاگردش حاج محمّد هاشم اجازه نوشته است.]

وی سرانجام در شب دوشنبه 21 ذی الحجه سال 1181ق وفات یافت.

این کتابها از اوست: 1. «الرّد علی الفاضل التُّنکابنی» 2. «الرساله الهلالیّه»[2]

میرزا رحیم اصفهانی*

میرزا رحیم اصفهانی فرزند میرزا حسن، از ادباء و خوشنویسان قرن سیزدهم هجری است. خط نستعلیق را خوش می نوشته و روزی یک هزار سطر کتابت می کرده است.

لسان الملک سپهر سال فوت او را 1272ق نوشته است.[3]

حاج سیّد رحیم منورعلی شاه دهکردی

[1]مکارم الآثار، ج4، ص1209؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص747.

[2]تتمیم امل الآمل، ص152؛ الاجازه الکبیره، ص145؛ وقایع السّنین و الاعوام، ص572؛ اعیان الشیعه، ج37، ص90؛ مکارم الآثار، ج3، ص826؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص772؛ خاندان شیخ الاسلام، صص 128 و 129؛ الکواکب المنشره، صص 259 و 260؛ زندگینامه علّامه مجلسی، ج1، ص292.

[3]تذکره خوشنویسان، ص114؛ احوال و آثار خوشنویسان، ص206.


صفحه 52

حاج سیّد رحیم منوّرعلی شاه حقانی بن سیّد حسن دهکردی، از عرفای عالی مقدار و وارسته [در قرن چهاردهم هجری] خواهرزاده عالم جلیل آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی. در حدود سال 1300ق در شهرکرد متولد شده و در موطن خویش و اصفهان به تحصیل علوم قدیمه اشتغال جسته، دست طلب به دامان خالوی بزرگوارش میر سیّد احمد نوربخش معروف به «رحمت علی شاه» داده، از ایشان اذن ارشاد و هدایت یافته و بعدا خلیفه ایشان گردید.

او از فضلاء مشهور و عرفاء معروف سلسله خاکساریه بود. زمانی در اصفهان و اکثرا در شهرکرد به سر می برد، تا اینکه در روز 9 محرم (تاسوعا) سال 1368ق در بیروت در مراجعت از مکّه معظمه وفات یافت و در آنجا مدفون گردید [گاهی به مذاق عرفانی خویش شعر می سروده و] در اشعار «منور» تخلّص می نمود. اشعاری از او در کتاب «برهان نامه حقیقت» تألیف: آقا سیّد احمد نوربخش دهکردی به طبع رسیده است.

از اوست:

روزگاریست ز جان در طلب یار شدم دل رها کرده و اندر پی دلدار شدم

خود خلاصی دگر از بهر من بیدل نیست به کمند سر زلفش چو گرفتار شدم[1]

سیّد محمّد رحیم موسوی شهرستانی

سیّد محمّد رحیم بن سیّد محمّد حسن موسوی شهرستانی [از سادات و اعیان خاندان موسوی شهرستان اصفهان و فضلاء قرن یازدهم هجری] شاگرد میر محمّد صالح حسنی بوده و در سه شنبه 14 ذیحجه 1096ق «حاشیه بر شرح عضدی بر مختصرالاصول» ابن

[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، صص 177 و 178؛ تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص473؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 233 و 234.


صفحه 53

حاجب تألیف: ملّا میرزا جان باغنوی را به خط نستعلیق کتابت نموده که به شماره 620 ضمن مجموعه ای در کتابخانه مدرسه فیضیه قم موجود است.[1]

رحیم اصفهانی*

رحیم فرزند آقا حسین بن آقامحمّد رحیم اصفهانی. از خوشنویسان نیمه نخست قرن سیزدهم هجری است. خط نستعلیق را خوش می نوشته است. او کتاب «ابومسلم نامه» را در سال 1237ق کتابت کرده که در کتابخانه دکتر اصغر مهدوی در تهران وجود دارد.[2]

محمّد رحیم بن محمّد رضا*

محمّد رحیم بن محمّد رضا، از خوشنویسان هنرمند اوایل قرن دوازدهم هجری است. در اصفهان ساکن بوده و با شاه سلطان حسین صفوی معاصر است. خطوط نسخ و ثلث را با مهارت و زیبایی می نوشت.

از آثار او کتیبه سنگ قبر ملّا محمّد مسیح کاشانی به خط ثلث خوش و برجسته بر زمینه مرمر زرد با رقم و تاریخ: «کتبه العبد ابن محمّد رضا محمّد رحیم سنه 1120» است و در بقعه آقا حسین خوانساری در تخت فولاد اصفهان وجود دارد.[3]

ملّا محمّد رحیم تنکابنی*

ملّا محمّد رحیم بن آخوند ملّا سدید جیلانی (گیلانی) تنکابنی، عالم فاضل، از دانشمندان قرن دوازدهم هجری. در اصفهان ساکم بوده و نزد جمعی از فضلاء از جمله ملّا محمّد بن عبدالفتاح تنکابنی (فاضل سراب) به تحصیل پرداخته است.

[1]فهرست فیضیه (استادی)، ج3، ص15.

[2]نسخه های خطی، ج2، ص62.

[3]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی؛ تاریخ اصفهان (تکایا و مقابر)، ص143.