در تکیه ای جنب مسجد لنبان ساکن بود. سپس شاه عباس ثانی در کنار نهر طاق نما برای او تکیه مصفّایی ساخت و کمی بعد [در سال 1073ق] وفات یافته و همانجا مدفون شد. [محل تکیه درویش صالح فعلاً به آرامگاه صائب شهرت دارد و از قبر درویش صالح در آنجا اثری نیست.]
از اوست:
مطرب جان می نوازد سازها می رسد در گوش جان آوازها
بس که ناز نازنینان می کشم می کنم بر ناز نازنینان نازها[1]
میرزا صالح منشی*
میرزا صالح منشی، شاعر و ادیب و منشی قرن یازدهم هجری. او برادرزاده اسکندربیک منشی (ترکمان) مؤلّف کتاب «تاریخ عالم آرای عباسی» است. در جوانی به مناصب اداری به مجالست و معاشرت با شعراء می پرداخت و آنان را با کمک های خود می نواخت. امّا در اواخر عمر به خاطر سخت گیری مأموران دولتی به فقر و بیچارگی مبتلا شده و مبلغ اندکی مستمرّی جهت او معیّن شد و او در اثر غصّه از این وضع در شهر اصفهان وفات یافت.
غزل و قصیده و مادّه تاریخ را نیکو می گفته و در نظم و نثر مهارت داشته و مجموعه ای از نظم و نثر معاصرانش را فراهم کرده بود.
این رباعی از اوست:
ای مصرع انتخاب دیوان وفا چون شعر بدیهه از در لطف درآ
در آینه باطن خود کن نظری گر چشم به راه تو نباشیم میا[2]
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص301؛ قصص الخاقانی، ج2، ص194؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص600؛ الذریعه، ج9، ص323.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 110 و 111؛ الروضه النّضره، ص290؛ تذکره روز روشن، ص463.
محمّد صالح مولوی*
محمّد صالح اصفهانی مولوی، از خوشنویسان برجسته عهد شاه عباس اوّل صفوی است. خط ثلث را عالی می نوشته و خطوط ثلث کتیبه کاشیکاری محراب نفیس مرمرین مسجد شاه [مسجد امام] و کتیبه کاشیکاری سردر بقعه بابا رکن الدّین در تخت فولاد اصفهان به سال 1039ق از آثار هنری ارزشمند اوست.[1]
ملّا محمّد صالح نسبت شوشتری
ملّا محمّد صالح شوشتری، از فضلاء و شعرای قرن یازدهم هجری است. در اصفهان به تحصیل علوم دینی مشغول بوده و در شعر طبعی روان داشته و «نسبت» تخلّص می نموده است.
از اوست:
آب تیغت را مگر از آتش گل داده اند بر سر زخم تو بلبل می خورد خون مرا[2]
محمّد صالح وامق اصفهانی
محمّد صالح وامق اصفهانی، از شعراء و ادبای اوایل عهد قاجاریه است. به انسانیّت و اخلاق فاضله معروف بود و با تجارت امرار معاش می کرد. دیوان او حدود چهار هزار بیت شعر دارد. سال وفاتش به دست نیامد.
از اوست:
رشکم آید که دهد گوش به حرف دگران گر بود یک سخن و آنهم از افسانه ما
[1]گنجینه آثار تاریخی اصفهان، صص 495 و 441؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، ص127.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص505.
گشته دیوانه و سنگی نخورد از طفلی کس به حسرت نبود چون دل دیوانه ما
«وامق» از یک دو سه پیمانه خرابش کردیم هر که آمد پی ویرانی میخانه ما[1]
جمال الدّین محمّد صالح هزارجریبی
جمال الدّین محمّد صالح هزارجریبی [مازندرانی] از فضلای اصفهان در قرن یازدهم هجری. از آثارش کتابت نسخه ای از «من لایحضره الفقیه» که کتابت آن را در یک شنبه 17 شعبان 1087ق در مدرسه نواب عِلیّه [اصفهان] به پایان رسانیده است. نسخه ضمن مجموعه شماره 4699 در کتابخانه مجلس شورای ملّی در تهران موجود است.[2]
صائب کاشانی
صائب کاشانی معروف به «میرزا صائبا» از شعرای قرن دوازدهم هجری و از اهالی کاشان است. در اصفهان سکونت داشته و در این شهر وفات یافته است شعر نیکو می سرود.
از اوست:
از سینه و دل ما نشنید کس صدایی مردیم از جدایی، ای سنگدل کجایی[3]
[در ذکره صحف ابراهیم، او را به عنوان «محمّد رضا صبای کاشانی» ذکر کرده، ولی نمی توان به این مطلب اعتماد کرد.]
[1]تذکره مجمع الفصحاء، ج6، ص1155؛ تذکره دلگشا، ص531؛ تذکره شبستان، ص390؛ ریحانه الادب، ج6، ص303؛ تذکره حدیقه الشعراء، ج3، ص1972؛ تذکره انجمن خاقان، صص 640 و 641؛ تذکره اختر، ص227؛ تذکره سفینه المحمود، ص225.
[2]فهرست مجلس، ج13، ص80.
[3]تذکره المعاصرین، ص221؛ مردان بزرگ کاشان، ص52؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص711؛ تذکره صحف ابراهیم، ص170.
صائب مستعد رازی*
آقا صائبا رازی اصفهانی متخلّص به «مستعد» شاعر ادیب قرن دوازدهم هجری.
اصلاً از اهالی ری بوده ولی در اصفهان نشو و نما یافت و علم و ادب آموخت. در عهد حکومت عالمگیر پادشاه، به هند رفته و در دکن ساکن شد. او خوب روی و نیکوسیرت و بذله گو بوده و شعر نیکو می سروده است. لذا اُمرای دکن به او عنایت فراوان داشته اند و یکی از آنان: نواب نظام الدّوله او را به «مستعدخان» ملّقب ساخت. به این خاطر او «مستعد» و «مستعدّ فنا» تخلّص می کرد.
او عاقبت در آخر عمر به شوریدگی و جنون مبتلا شد و معالجات فایده ای نبخشید تا این که در سال 1163ق وفات یافت. «دیوان اشعار» او در دست نیست. مرحوم گلچین معانی حدود هفتاد و هفت بیت اشعار او را به ضمیمه نسخه خطی «دیوان امید همدانی» دیده است.
این چند بیت از اوست:
تا یاد زلف او به برم جلوه می کند سودای طرفه ای به سرم جلوه می کند
تا چشم می زنم به هم از یاد اصفهان زاینده رود در نظرم جلوه می کند
برق هزار خرمن هوش است «مستعد» این سوز دل که از شررم جلوه می کند[1]
صاین الدّین اصفهانی
حافظ صاین الدّین بن غزال اصفهانی [از محدّثین عامّه در قرن چهارم هجری] از «حافظ ابونعیم اصفهانی» روایت می کند و «شیخ نجم الدّین عثمان بن موفّق اردکانی» از وی حدیث شنیده و نقل می کند.[2]
[1]کاروان هند، ج2، صص 1287-1290.
[2]احقاق الحق، ج6، ص29.
صباح اصفهانی
صباح بن سالم اصفهانی [از محدثین عامّه اصفهان در قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری است] از انس به مالک حدیث نقل کرده و حجّاج بن یوسف از او روایت می کند.[1]
صباغ اصفهانی
ابوالخیر صباغ بن شعبه اصفهانی [از محدّثین عامّه در اواخر قرن پنجم هجری] از «ابوبکر زنجوئی» روایت می کند.[2]
صبحی اصفهانی*
صبحی بیگ اصفهانی، از شعرای اواخر قرن دهم هجری است. مدّتها در هند به سیاحت مشغول بود. سال فوت او به دست نیامد.
از اوست:
گر کشد قاتل من چشم مبندید مرا زانکه یک دیدن او قاتل صد جان باشد[3]
ملّا صحیفی شیرازی
ملّا صحیفی شیرازی، شاعر ادیب و خوشنویس قرن یازدهم هجری. او از اعقاب صوفی خلیل ذوالقدر است. در شیراز متولّد شده و سالها در اصفهان سکونت داشته است. خطوط ثلث و نستعلیق را خوش می نوشته و برای بسیاری از مساجد و امامزاده های اصفهان کتیبه نوشته است. آثار خطوط او در اصفهان در سال 985ق
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص346؛ طبقات المحدّثین، ج1، ص102؛ لسان المیزان، ج3، ص179؛ مقتبس الاثر، ج20، ص169.
[2]التّحبیر، ج1، ص329، پاورقی.
[3]کاروان هند، ج1، ص713.
(مسجد جامع) تا سال 1019ق (مسجد جارچی) یعنی در مدت 34 سال باقی است. در اصفهان شغل صحّافی و کتیبه نویسی داشته و گاهی برای بزرگان و اشراف مدیحه می سروده و صله دریافت می کرده است. در شعر و ادب نیز دارای مهارتی به سزا بوده تا جایی که حکیم شفائی شعر او را تحسین می کرده است. صحیفی به فارسی و ترکی شعر سروده است.
او بیش از هشتاد سال عمر کرد. پسرش ابوعلی در هند وفات یافت و او از شدت تأثّر در سال 1022ق وفات یافته و در بقعه سه تنان واقع در مسجد آقانور اصفهان مدفون شد.
حکیم شفایی جهت او مرثیه و مادّه تاریخ سروده که به شرح زیر است:
چون صحیفی جوهری ز قضا از جهان رفت جانب عقبا
دل خلق جهان بسوخت بر او همه را دیده گشت خون پالا
بی بدل بود در فنون سخن در فنون شعر بود بی همتا
تا قیامت بر این کتابه دهر رقم خط او بُوَد پابرجا
سال فوتش ز عقل جستم گفت: «رفت ملّا صحیفی از دنیا»
غیر از «دیوان اشعار»، «ساقی نامه» نیز سروده که مطلع آن این بیت است:
بده ساقی آن آب فکرت گداز که بیرون دهد دل از این پرده راز
این رباعی هم از صحیفی شیرازی است:
بستند ملایک کمر از صدق و یقین در خدمت شمع روضه خلد برین
مقراض به احتیاط زن ای خادم ترسم بِبُری شهیر جبریل امین[1]
[1]تذکره مجمع الخواص، ص218؛ تذکره گلشن بی خار، ص24؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان)، صص 146-149؛ تذکره نصرآبادی، ج1، ص432؛ تذکره میخانه، صص 316 و 317؛ تذکره غنی، ص80؛ تذکره حسینی، ص188؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس، ج3، ص433؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 437 و 438؛ مزارات اصفهان، صص 263-265؛ الذریعه، ج9، ص599؛ تذکره شمع انجمن، ص408؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج2، ص327؛ خوشنویسی در کتیبه های اصفهان، صص 58-65؛ لغت نامه دهخدا: ذیل (صحیفی)، ص103؛ تاریخ نظم و نثر، ص516.
سیّد صدرالدّین نجفی دهکردی
سیّد صدرالدّین نجفی دهکردی فرزند آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی شاعر و ادیب معاصر در سال 1311ش در اصفهان متولّد شد. پدرش از مراجع و مجتهدین معروف اصفهان است. سیّد صدرالدّین در اصفهان تحصیل نموده و سپس به استخدام اداره فرهنگ درآمد و به تدریس در مدارس پرداخت. گاهی شعر می سرود.
[او در روز 23 ذیقعده 1405ق وفات یافته و جنب مزار پدرش در یکی از حجره های امامزاده زینبیه اصفهان مدفون شد.] این دو بیت از اوست:
تا دل گرفت رسم و ره عاشقانه را بر خود خرید رنج و غم جاودانه را
بیرون پرید از قفس سینه مرغ دل بیچاره تا کجا بنهد آشیانه را[1]
حاج سیّد صدرالدّین هاطلی کوپایی
حاج سیّد صدرالدّین هاطلی کوهپایی بن سیّد حسن بن سیّد جعفر حسینی، عالم زاهد، حکیم محقّق و مفسّر مدقّق [از فقهاء و حکمای قرن چهاردهم هجری] در شب 20 صفر (اربعین) 1301ق در کوهپایه اصفهان متولّد شد. در اصفهان از محضر درس آخوند کاشی، جهانگیرخان قشقائی [و آقانجفی] بهره گرفت سپس به عتبات عالیات مشرّف شده و در نجف اشرف نزد شیخ عبدالصمد سبزواری و شیخ احمد شانه ساز شیرازی به کسب علوم عقلی مشغول شد و فقه و اصول را نزد شیخ ابراهیم اردبیلی، سیّد محمّد فیروزآبادی یزدی، آقا سیّد محمّد کاظم طباطبایی یزدی و آخوند ملّا محمّد کاظم خراسانی و سیّد حسین بادکوبه ای فرا گرفت.
او قبل از وفات آخوند خراسانی به اصفهان مراجعت نموده و به آقایان مسجد شاهی
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص303.
[شیخ محمّد تقی آقانجفی و فرزندش شیخ جلال الدّین نجفی] اختصاص یافت. همچنین در مدرسه صدر به تدریس کتابهای حکمت مانند «اسفار»، «منظومه»، «شرح تجرید» و غیره می پرداخته و در مجالس خصوصی تفسیر می گفته است.
او مردی وارسته و جامع جمیع ملکات و فضائل انسانی بود و الحق ملکی بود به صورت بشر. در عین فقر و تهیدستی به متموّلین و اغنیاء بی اعتناء و فقط متوجّه حضرت باری تعالی بود. وی در شب شنبه 5 جمادی الاولی سال 1372 به عارضه سکته وفات یافته و در بقعه تکیه درکوشکی مدفون گردید. و قابل توجّه آن که روز قبل در مجلس ختم علّامه فقیه مرحوم آقا سیّد محمّد کوه کمری در مدرسه صدر در حضور جمعی فرمود: «فردا نوبت من است» و فردا به همان کیفیّت وفات یافته، در همان محل جهت او مجلس ختم گرفتند.
[در وفات او میرزا حبیب اللّه متخلّص به «نیر» مرثیه ای به عربی سروده و مادّه تاریخ او را چنین گفته است:
فَیا نَیّر اُکتُب فی الجواب بسؤال من دعاک هنا عن عام فقد لذا الحبر
ثلاثا اذا نقصت من ذا تؤرّخه «فخلد جنانٍ منزل السیّد الصدر»
1372=3-1375]
از آثارش کتاب «شروق الحکمه» است، در حل معضلات اسفار و منظومه که آن را در دوره اشتغال خود در نجف [و تحصیل نزد شیخ عبدالصمد سبزواری] نوشته است. اثر دیگرش «شرح کفایه الاصول» استادش آخوند خراسانی است.
پدرش از فضلاء اصفهان بوده و قبل از سال 1323 فوت شده است.[1]
[1]علوم و عقاید، ص26-35؛ تاریخ اصفهان (جابری)، ص348؛ رجال اصفهان (دکتر کتابی)، صص 430 و 431؛ تحریر ثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخّر، صص 181 و 182؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 731 و 732؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص86؛ بوستان فضیلت، صص 88-112.