مجتهدین ادامه داد. اسامی برخی از اساتید او عبارتند از: آقا شیخ اسماعیل معزّی، آقا سیّد محمّد رضا خراسانی، حاج میر سیّد علی نجف آبادی، آقا سیّد محمّد نجف آبادی، آقا سیّد مهدی درچه ای و غیره.
مرحوم حاج آقا ضیاءالدّین در محراب و منبر به هدایت و ارشاد مردم اشتغال داشت و در بیان مسائل حلال و حرام تسلطی کامل داشت. سرانجام او در شب 6 صفر 1408ق در اصفهان وفات یافته و پس از تشییع شایسته در مقبره زینبیه مدفون گردید.[1]
[مادّه تاریخ وفاتش را شاعر توانا استاد فضل اللّه خان اعتمادی خویی (برنا) چنین گفته است:
به ابجد خواست تاریخی برای رحلتش «برنا» به شمسی شد وفاتش «کو ضیاءالدّین تجویدی»
[
آقا ضیاءالدّین دُرّی
آقا ضیاءالدّین دُرّی فرزند ملّا غلامرضا بن محمّد علی بن تقی بن باقر بن محمّد سعید بن محمّد زکی اصفهانی، عالم فاضل، ادیب حکیم. از دانشمندان قرن اخیر است.
در سال 1293ق در قریه «دُرّ» متولّد گردیده و در اصفهان [نزد آخوند کاشی، میرزا محمّد حسن کاشانی و جهانگیر قشقایی] و نجف اشرف و طهران [نزد میرزا ابوالحسن جلوه و میرزا محمّد حسن کرمانشاهی] تحصیل نموده و به مرتبه اجتهاد نائل گردید. او در نشر و اشاعه فرهنگ جدید رنج ها برده و تا آخرین لحظات خود دقیقه ای اهمال ننمود. [او مدرسه «اتحادیه» که بعدها به خاطر تقدیر از خدمات ارزنده او به «مدرسه دُرّی» نامیده شده را تأسیس کرد.]
سرانجام در 21 جمادی الثّانیه 1375ق [مطابق با بهمن 1334ش] در طهران وفات
[1]مصاحبه غلامرضا نصرالهی با فاضل ارجمند سیّد فضل اللّه تجویدی (فرزند سیّد ضیاءالدّین) در 16 آذر 1369ش؛ مزارات اصفهان، صص 236 و 237.
یافت [و جنازه به عتبات عالیات منتقل و به خاک سپرده شد.]
کتب زیر از تألیفات اوست:
1. «تاریخ انبیاء اولوالعزم»2. «تاریخ مختصر رجال عالم»3. «تاریخ وهابیّه»4. «ترجمه تاریخ الحکماء» شهرزوری5. «ترجمه رساله تحفه»6. «ترجمه رساله جبر و اختیار»7. «ترجمه حکمه العرشیه»8. «ترجمه سرّ القدر»9. «ترجمه رساله عشق» 10. «ترجمه رساله فیض الهی» 11. «ترجمه رساله ترغیب در دعا» 12. «تفسیر سوره توحید» 13. «ترجمه رساله تقسیم نفوس» 14. «ترجمه رساله الواحد لایصدر عنه الّا الواحد» 15. «ترجمه اقسام علوم عقلیّه» 16. «ترجمه رساله مبداء و معاد» 17. «ترجمه قصیده عینیّه» 18. «ترجمه رساله کیفیّت وقوع زمین در مکان فعلی» 19. «ترجمه رساله نبض» 20. «ترجمه رساله نفس» (از شماره 5 تا 20 از تألیفات ابن سینا) 21. «ترجمه رساله در حواس» عمر خیّام 22. «جواهر اللّسان» در علم میزان 23. «رساله در اغلاط معروفه» 24. «رساله در علت العلل بدبختی» 25. «رساله در مبادی امور مهم تاریخی» 26. «ضیاء اخلاق» 27. «ضیاء الصّرف» 28. «فقه» یک دوره در 3 جلد 29. «فلسفه الاعتماد» معروف ترین تألیف او 30. «لمعات المسترشدین» یا اصول عقاید فارسی، مطبوع [31. «جبر و اختیار»] 32. «محاضرات البلغاء و مسامرات الادباء»[1]
آقا ضیاءالدّین چهارسوقی
آقا سیّد ضیاءالدّین بن حاج میرزا هاشم چهارسوقی بن آقا سیّد زین العابدین موسوی اصفهانی، از علمای قرن چهاردهم هجری. در «نسب نامه الفت» راجع به او نوشته اند:
[1]مؤلفین کتب چاپی، ج3، صص 566-570؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص 736 و 737؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج3، صص 213 و 214؛ فرهنگ شاعران و نویسندگان معاصر سخن، صص 222 و 223؛ نادره کاران، صص 119 و 120؛ تراجم الرجال، (چاپ 1422ق)، ج1، ص424.
«مردی وارسته و دارای اطواری غیرعادی بوده». تولّدش در سال 1289ق و وفاتش در سال 1348ق واقع شد و در پشت تکیه صاحب روضات نزدیک دیوار مسجد مصلی مدفون گردید. او مردی با سخاوت و بذّال بود و هرچه داشت به فقراء و محتاجین کمک می کرد و در این خصوص راه افراط می پیمود.[1]
ضیاءالدین جناب*
استاد ضیاءالدین جناب، دانشمند فاضل و متدیّن از پیشگامان آموزش و پرورش در اصفهان. در سال 1272ش در اصفهان متولّد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اتّحاد طی کرد. دروس مقدماتی را نزد پدرش و نیز عمویش میر سیّد علی جناب آغاز نمود. صرف و نحو را از میرزا ابوالقاسم زفره ای، ادبیات فارسی را از سیّد آقاجان نوربخش، حساب را از عمویش میر سیّد علی جناب، زبان فرانسه را از میرزا اسداللّه منشی کنسولگری روسیه و خط را از ملک الکتاب فرا گرفت. سپس به مدرسه باقریه رفت و تا سال 1323ق به تحصیل ادامه داد. با شروع جنبش مشروطیت آن مدرسه تعطیل شد. او به مدرسه آلیانس رفته و زبان فرانسه را آموخت. و در کنار آن در مدرسه نیم آورد نزد میرزا احمد اصفهانی شرح لمعه و نزد آقا سیّد مهدی درچه ای قوانین و نزد شیخ اسداللّه قمشه ای شرح منظومه را خواند.
او در روز 11 ربیع الاوّل 1331ق به همراه سیّد سعید طباطبائی نائینی مدرسه گلبهار را در اصفهان تأسیس نمود و ریاست آن را بر عهده گرفت. مدّتی بعد به ریاست مدرسه متوسطه اصفهان (دبیرستان صارمیه بعدی) منصوب شد و تا سال 1309ش به خدمت پرداخت. سپس به تهران منتقل شده و کمی بعد به عنوان رئیس مدرسه شاپور رشت راهی گیلان شد. و چندی بعد به ریاست معارف گرگان رسید. او از علاقمندان به ادب و
[1]تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج3، ص280؛ مناهج المعارف: مقدمه، ص321.
هنر بود و در رشت و گیلان نمایش «رستم و سهراب» نوشته کاظم زاده ایران شهر را به روی صحنه برد.
او سرانجام پس از عمری خدمت به فرهنگ در اسفند ماه 1355ش وفات یافت. حسام الدّین دولت آبادی در رثای او مرثیه ای گفته که مادّه تاریخ آن این بیت است:
حسام آورد تاریخش به هجری: «جناب استاد با ایمان من رفت»
از مرحوم جناب علاوه بر مقالاتی که در روزنامه اصفهان (به مدیریت امیرقلی امینی) به چاپ رسیده است، ترجمه «تربیت پرنس چالز ولیعهد انگلیس» و «شاهکارهای فن تعلیم و تربیت» نیز به جای مانده است.[1]
سیّد ضیاءالدّین شهشهانی
سیّد ضیاءالدّین شهشهانی، فاضل خطاط، در سال 1304ق کتاب «آب زندگانی» (ترجمه کتاب «رجوع الشّیخ الی صباه» را به خط زیبای خود نوشته و در بمبئی هند به چاپ رسیده است.[2]
[1]یادنامه سیّد ضیاءالدّین جناب، به مناسبت یکمین سال درگذشت.
[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص740.
اعلام اصفهان
«ط»
اشاره
طالب اصفهانی
طالب اصفهانی معروف به «بابا طالب» از شعراء و ادبای اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری.
سالها در اصفهان بوده و در لباس فقر و درویشی روزگار می گذراند. بالاخره به سفر پرداخته و به کشمیر رفته و به خدمت یوسف شاه والی کشمیر در آمده و از لباس درویشان خارج شد. پس از حمله جلال الدّین اکبر، پادشاه هند به کشمیر و سقوط حکومت آنجا، به درباه اکبر شاه راه یافته و نزد او احترام و اعتبار بسیار یافت، تا جایی که به عنوان ایلچی گری و سفارت از طرف اکبر شاه نزد حاکم تبّت رفت و پس از مراجعت رساله «غرائب و نوادر تبّت» را نوشته و به ابوالفضل علامی داد که عینا در کتاب «اکبرنامه» درج گردید.
بابا طالب در اواخر عمر به همراه فرزندانش در کشمیر زندگی می کرد تا اینکه در سال 1032ق وفات یافته و در محلّه باباپوره کشمیر نزدیک مزار بابا خلیل مدفون شد.
او در شعر و ادب مهارتی به سزا داشت و در هند با دانشمندان و شاعران پارسی گوی آنجا همچون فیضی دکنی، ابوالفضل علّامی، حکیم ابوالفتح، مولانا نظیری، مولانا قاسم کاهی و دیگران مصاحبت و مجالست داشت. نمونه ای از اشعارش ضمن مجموعه ای در کتابخانه بادلیان موجود است و میکروفیلم آن به شماره 1221 در کتابخانه مرکزی دانشگاه طهران وجود دارد.
از اشعار اوست:
به مهر اهل وفا عهد بسته می آیی بیا بیا که به دلها نشسته می آیی
گلم به دامن و شوقم به خرمن ست که تو شکفته چون گل و خندان چو پسته می آیی
رباعی