بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 36

سیف اللّه قاسمی و چند خانه تاریخی دیگر در اصفهان از آثار هنرمندانه او در مرمّت و احیاء آثار تاریخی به شمار می روند.[1]

شیخ عباس خوانساری

شیخ عباس بن احمد خوانساری اصفهانی، از فضلاء قرن سیزدهم هجری است. در اصفهان نزد حاج شیخ محمّدباقر نجفی مسجدشاهی به تحصیل پرداخته است. او کتاب «تأویل الآیات» تألیف سیّد شرف الدّین علی حسینی استرآبادی را به فارسی ترجمه کرده است.[2]همچنین جلد 17 «بحارالأنوار» و «اصول کافی» را هم ترجمه کرده که در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است.[3]

تصحیح جلد بیستم «بحارالأنوار» که در کتابخانه عمومی اصفهان وجود داشته است نیز از آثار اوست.[4]

میرزا عباس خان شیدای دهکردی

استاد آقامیرزا عباس خان دهکردی متخلّص به «شیدا» فرزند اسحاق، ادیب شاعر و نویسنده محقّق [از شعراء و دانشمندان عالیقدر قرن چهاردهم هجری] در 14 ذیحجه 1299ق در دهکرد [شهرکرد فعلی] متولّد شد. پدرش در خدمت خوانین بختیاری به عنوان نایب الحکومه و منشی به خدمت مشغول بود.

استاد شیدا در اصفهان خدمت جمعی از بزرگان علم و ادب در فقه و اصول، صرف و

[1]معماران و مرمّت گران سنّتی اصفهان، صص 246-253.

[2]تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج1، صص 371 و 372.

[3]فهرست مرعشی، ج14، ص230؛ تراجم الرجال، ج1، ص260.

[4]فهرست کتابخانه عمومی اصفهان، ج1، ص190.


صفحه 37

نحو، منطق و فلسفه، معانی و بیان و ریاضی به تحصیل پرداخته [است] که از آن جمله است: آخوند کاشی، آقا شیخ مرتضی ریزی، میرزا حسین همدانی [و جهانگیرخان قشقائی[ در خط هم نزد فتح اللّه جلالی خط نستعلیق را مشق نمود. او خطوط نسخ و نستعلیق را در کمال استادی می نوشت.

[شیدا در اصفهان به جمع مشروطه خواهان پیوسته و یار و همراه آنان بود. لذا در سال 1325ق به عضویت انجمن بلدیّه اصفهان در آمد و اوّلین شماره مجلّه «بلدیه اصفهان» را در پنج شنبه 4 ذیحجه 1325ق منتشر کرد. پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی به دستور محمّدعلی شاه و دستگیری و کشتار مشروطه خواهان، شیدا هم از بیم جان مدّتی در خانه شیخ محمّدتقی آقانجفی پنهان شد. پس از یورش بختیاری ها به اصفهان و فتح این شهر به همراه آنان به تهران رفت و در فتح تهران شرکت داشت. چندی بعد به چهارمحال و بختیاری بازگشت و به منشی گری در دستگاه رضاقلی خان سردار ظفر بختیاری پرداخت. او پس از مدت کوتاهی آن کار را رها کرده و در اصفهان ساکن شد.]

در سال 1333ق در اصفهان انجمن ادبی دانشکده را تأسیس کرد که به انجمن شیدا معروف شد و قریب یکصد تن از شعرای اصفهان در آن انجمن حضور یافتند. این انجمن قریب 14 سال ادامه یافت و شیدا در آن انجمن به ترویج شعر و ادب و تصحیح اشعار گویندگان پرداخت و در سال 1303ش مجله «دانشکده اصفهان» را برای نشر اشعار انجمن منتشر ساخت. [امّا پس از انتشار 7 شماره به علت بیماری شیدا، مجله دانشکده از انتشار بازماند.

9 سال بعد بار دیگر شیدا مجله «دانشکده اصفهان» را به صورت ماهانه منتشر کرد که آن هم بعد از انتشار 5 شماره برای همیشه تعطیل شد.]

انجمن شیدا بعد از 14 سال به عللی که یکی از آنها علّت مادی بود، تعطیل شد. شیدا


صفحه 38

برای این انجمن همه ثروت و سرمایه مالی خود را صرف کرد. با این حال در اواخر عمر با ضعف مزاج و انواع امراض در فقر و تنگدستی به سر برد و چون دارای استغنای طبع و همت بلند بود هرگز زیر بار احسان دیگران نرفت [و از راه کتابت امرار معاش می نمود که آن هم در اواخر عمر به علت مطالعه زیاد و نگارش به ضعف باصره مبتلا شده و از کتابت بازماند و باقی عمر را به استغناء و صبر سپری نمود.]

او پس از یک عمر خدمت به علم و ادب در شب سه شنبه 24 جمادی الاولی 1369ق (مطابق 23 اسفند 1328ش وفات یافته و در صحن تکیه سیّدالعراقین واقع در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.

[بسیاری از شعرای اصفهان در رثای او شعر و ماده تاریخ گفته اند از جمله عبدالمجید اوحدی متخلص به «یکتا» این مادّه تاریخ را جهت او گفته است:

نوشت خامه «یکتا» ز بهر تاریخش «ز تاب جلوه معشوق داد دل شیدا»

شیدا کتاب «محرم نامه» که مجموعه ای از شعرهای شاعران اصفهان است را در سال 1342ق فراهم آورد که چاپ سنگی شد.

«دیوان شیدا» در سال 1379ش به کوشش مرید محمّدی در شهرکرد به چاپ رسید.

از اوست:

سرمست چون به بزم درآیی قدح به دست آهسته رو که شیشه عمرم به دست توست

عارف ز خانه سوی خرابات شد چو دید پیمانه سرخوش از تو و میخانه مست توست[1]]

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 291-294؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص685؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص143؛ تذکره الشّعراء عارفچه، ج1، ص118؛ دیوان شیدا: مقدمه؛ نامه سخنوران سپاهان، ج2، صص 91-93؛ تاریخ جراید و مجلات ایران، ج2، صص20-22 و 272-276؛ نگرشی بر مشروطیت اصفهان، صص 179-188؛ شرح مجموعه گل، صص 411-427؛ مشاهیر مطبوعاتی اصفهان، صص 77-85.


صفحه 39

عباس عشقی اصفهانی

عباس باباعلی خواجوئی متخلّص به «عشقی» فرزند اسداللّه از شعرای معاصر اصفهان در سال 1305ش متولّد شده، تحصیلات کمی کرده و بعدا به کسب و کار مشغول شد. از اعضاء انجمن ادبی پروانه بود و در شعر طبعی روان داشت.[1]

[عشقی به سال 1303ش (مطابق سنگ نوشته مزارش) در اصفهان متولّد شده و از سن 9 سالگی به کار تلاش برای امرار معاش پرداخت. او از 16 سالگی به شعر و ادب روی آورد و سال ها زیر نظر اساتیدی همچون میرزا عباس خان شیدا و محمّدرضا شمشیری (شکیب) به فراگیری فنون شعر و ادب اهتمام ورزید. به سال 1336ش به حاج شیخ محمّدحسن گنابادی ملقّب به «صالح علی شاه» و بعد از فوت او به فرزندش حاج سلطان حسین تابنده ملقّب به «رضاعلی شاه» دست ارادت داد. او در سال های آخر عمر در انجمن های ادبی مشتاق و حافظ شرکت می کرد. مجموعه اشعار او به عنوان «جلوه عشق» به چاپ رسیده است.[2]عشقی در 22 مرداد 1374ش وفات یافته و در قطعه نام آوران واقع در باغ رضوان اصفهان مدفون شد.[3]]

از اوست:

شانه مویت به رخ آینه گون می ریزد یا که بهر دل ما طرح جنون می ریزد

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص334.

[2]بزم ادب، ص316.

[3]بزرگان فرهنگ و تاریخ اصفهان: خطی.


صفحه 40

تیغ ابروی تو را هر که ببیند داند خون صاحب نظران چشم تو چون می ریزد

عباس قمشه ای

عباس بن اسماعیل قمشه ای، از کاتبان و نویسندگان کتب در قرن سیزدهم هجری است. در طهران ساکن بوده و در تاریخ دهم ربیع الاوّل سال 1261ق در مدرسه فخریه طهران، نسخه ای از کتاب «منهاج الهدایه» حاجی کلباسی را به خط نسخ نوشته است. نسخه به شماره 7376 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است.[1]

عباس اصفهانی

عباس بن جعفر اصفهانی، [از فضلاء و ادبای اصفهان]، در کتاب «الوزراء و الکُتّاب» گوید که: دیدم به خط ابی علی احمد بن اسماعیل که نقل کرده بود از عباس بن جعفر اصفهانی که گفت عبدالحمید بن یحیی کاتب را می خواسته و با ابن مقفع رفیق بود و هر دو در یک خانه بودند. موقعی که مأمورین جهت گرفتن او به آن خانه وارد شدند گفتند: عبدالحمید کدامید؟ هر دو گفتند: من. از آن جهت که شما را به رفیق او ضرری نرسد» الخ.[2]

عباس فریدنی

عباس بن جمال فریدنی، از نویسندگان کتب در قرن سیزدهم هجری بوده و در سال 1300ق نسخه ای از کتاب «ارشاد القاری» تألیف: مصطفی بن ابراهیم تبریزی را به خط

[1]فهرست مرعشی، ج19، ص180.

[2]الوزراء و الکُتّاب، ص54.


صفحه 41

نستعلیق نوشته [است.] کتاب به شماره 3046 در کتابخانه مجلس شورای ملی ایران موجود است.[1]

عباس کرباسیون*

عباس کرباسیون فرزند حسن فرزند عباس، هنرمند توانای طرّاحی فرش و کاشی اصفهان در سال 1301ش در محلّه چهارسو علیقلی آقای اصفهان متولّد شد. پدرانش از معماران و بنّایان اصفهان بودند.

او تا ششم ابتدایی تحصیل کرد سپس به هنر طراحی روی آورد و مدّتی شاگرد حاج حسین مصورالملکی بود. آنگاه نزد استاد احمد ارچنگ طراحی فرش را فرا گرفت و از سن 18 سالگی به طور مستقل به طراحی فرش و کاشی مشغول شد. او در طراحی از سبک های هنری کاشیکاری و فرش از طرح های سنّتی ایرانی پیروی می کرد و خصوصا در طراحی اسلیمی و خطائی زبردست بود.

طرح های کاشیکاری او در ده ها ابنیه مذهبی و اداری و تاریخی وجود دارد که می توان به برخی از آنها اشاره کرد:

1. مرقد مطهر حضرت زینب (سلام اللّه علیها) در سوریه 2. صحن حضرت ابوالفضل العباس در کربلا3. حرم حضرت امام حسین علیه السلام4. حرم مطهر امام رضا علیه السلام و صحن قدس5. گنبد و محراب مسجد طباطبائی در قم6. قسمتی از میدان نقش جهان7. مسجد گوهرشاد مشهد8. حسینیّه طوقچی اصفهان9. حسینیّه عمادزاده اصفهان10. مسجد الهادی اصفهان 11. حسینیّه رضوی اصفهان 12. مسجد سیّد اصفهان 13. مسجد رحیم خان اصفهان 14. سردر وزارت خارجه در تهران.[2]

[1]فهرست مجلس، ج10، بخش سوم، ص1266.

[2]مصاحبه غلامرضا نصراللهی با مرحوم استاد کرباسیون در 26 اردیبهشت 1370ش؛ طراحان بزرگ فرش ایران، ص265.


صفحه 42

تعدادی از طراحان فرش و کاشی اصفهان از شاگردان و دست پروردگان او هستند. استاد عباس کرباسیون در 9 خرداد 1371ش از دنیا رفت و در قطعه 10 قبرستان باغ رضوان به خاک سپرده شد.

شیخ عباس مصباح دستگردی

حاج شیخ عباس مصباح دستگردی فرزند ملاّ حسین درویش بن محمّدعلی «آرستم»، عالم فاضل، واعظ خبیر و مفسر جلیل، از علمای [معاصر] اصفهان. در حدود سال 1328ق در قریه دستگرد برخوار اصفهان متولد شد و با تشویق آخوند ملاّ عبدالکریم گزی و حاج میرزا محمّدرضا کلباسی به علوم دینی روی آورد.

مقدمات را نزد حاج میرزا رضا کلباسی فرا گرفت. سپس به اصفهان آمده و نزد [علمای عالیقدر] حاج آقا جمال الدّین خوانساری، سیّد آقاجان نوربخش، آقا شیخ محمّدرضا محمودآبادی، حاج شیخ محمود مفید و آقا سیّد محمّدرضا خراسانی، مقدمات سطوح را به همراه دروس منطق و حکمت فرا گرفت و آنگاه در درس خارج ففه و اصول [حضرات آیات] آقا سیّد عبداللّه ثقه الاسلام، حاج میر سیّد علی مجتهد نجف آبادی، آقا سیّد مهدی درچه ای، حاج میر سیّد علی بهبهانی و حاج آقا حسین خادمی حاضر شد.

او عالمی عادل و پرهیزگار بود. نماز جماعت را در مسجد پناهی و مسجد امیرالمؤمنین در خیابان فروغی اصفهان اقامه می کرد و به خواندن دعای کمیل نیز اهتمام داشت. گاهی نیز در دستگرد نماز جماعت را اقامه می نمود. سرانجام در چهارشنبه 22 جمادی الاولی سال 1408ق در اصفهان وفات یافت و جنازه وی به زادگاهش منتقل و


صفحه 43

در رواق غربی امامزاده ادهم دستگرد مدفون گردید.

او چندین کتاب و رساله تألیف نموده و به چاپ رسانده که از آن جمله است:

1. «اربعین» یا «نورالیقین» 2. «تعلیمات دینی»، وظیفه همگانی: برای عموم مکلفین به ویژه نوباوگان3. «تعلیمات دینی» به اختصار و به زبان ساده4. «جلوه حقیقت» در موضوع اصول عقاید5. «جواهر العرفان» در تفسیر قرآن که 7 جلد آن به چاپ رسیده و یک جلد آن آماده چاپ بوده است.[1]

میرزا عباس خان ذوالفنون*

میرزا عباس خان ذوالفنون، سومین فرزند (دومین پسر) میرزا حسین خان بن آقانصراللّه خان بن میرزا محمّدخان، هنرمند و عتیقه شناس کم نظیر معاصر در سال 1262ش متولّد شد.

پدر و نیایش از مالکین و ساکنین «اسفرجان» و پدرِ نیایش از همراهان عالم مجاهد حاج ملاّ محمّدشفیع خوئی به اصفهان بوده که با فرزند رضاقلی بیگ بن محب علی خان (از حفاد فتحعلی خان اعتمادالدّوله داغستانی) ازدواج کرده است و همسر میرزا عباس خان، دخترزاده آقامیرزا محمّدجعفر محلّه نویی (حفید ملاّ محمّدشفیع) و داماد میرزا شکراللّه خان بن رضاقلی خان بن محمّدقلی بیگ بود.

میرزا عباس خان و دو برادرش میرزا نصراللّه خان و حاج میرزا اسداللّه خان از عتیقه شناسان و هنرآگاهان کشور بودند.[2]میرزا عباس خان در اصفهان هنرکده ای تأسیس کرد که انواع صنایع دستی در آن تعلیم داده می شد که بعدا هرکدام از هنرآموزان آن از قبیل حاج میرزا آقا امامی، حاج میرزا محمّدعلی خان نقاش و حسین خوشنویس زاده

[1]ارشاد الناس در شرح حال شیخ عباس مصباح دستگردی: مخطوط؛ مزارات اصفهان، ص216.

[2]یادداشت های استاد میرزا فضل اللّه خان اعتمادی خوئی (برنا) .