وفات یافته و جنب قبر آقا محمّد بیدآبادی در تخت فولاد مدفون شده است.[1]
میرزا عبدالوهاب معین العلماء
میرزا عبدالوهاب ملقب به «معین العلماء» فرزند سیّد مهدی نحوی بن سیّد محمّدحسن مجتهد اصفهانی بن سیّد محمّدتقی مستجاب الدّعوه بن سیّد محمّد سعید بن سیّد محمّدصادق بن سیّد ابوالقاسم بن سیّد محمّدباقر بن میر محمّدصادق موسوی اصفهانی [از روزنامه نگاران فاضل و دانشمند و] از آزادیخواهان صدر مشروطیت.
در سال 1284ق در اصفهان متولّد شده و در این شهر تحصیل کرد. [در اصفهان از دوستان سیّد جمال الدّین واعظ بود و تحت تأثیر افکار آزادیخواهانه او قرار داشت. در سال 1320ق به تهران رفت. در سال 1322ق انجمن مخفی به نام «مجمع آزادیخواهان» را در تهران تشکیل داد. به هنگام تحصّن علماء در امامزاده عبدالعظیم شهرری، او در ایجاد ارتباط مردم و علماء و روشنگری در اهداف نهضت نقش مهمی داشت. پس از پیروزی نهضت و صدور فرمان مشروطیت و برگزاری انتخابات مجلس شورای ملّی، در انتخابات اصفهان مشکلاتی به وجود آمد که معین العلماء به اصفهان آمده و آن مشکلات را رفع نمود. او در سال 1325ق در تهران روزنامه «نیّر اعظم» را منتشر ساخت که هفته ای دو شماره منتشر می شد و در آن مقالات بسیاری در دفاع از مشروطیّت و مخالفت با استبداد و دخالت بیگانگان در ایران درج می گردید.
او پس از اینکه مقاله ای در انتقاد به قرارداد 1907م بین روسیه و انگلستان در «نیّر اعظم» به چاپ رساند و شاه را به حمایت از روس ها متهم کرد، روزنامه اش توقیف و خود به یک سال حبس محکوم شد. اما با پادرمیانی بزرگان به عتبات عالیات تبعید شد.
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص120؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص220؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص196؛ بیان المفاخر، ج2، ص235؛ تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.
امّا پس از مدّت کوتاهی به ایران بازگشت. پس از آنکه محمّدعلی شاه مجلس را به توپ بست و به تعقیب و دستگیری و قتل آزادیخواهان اقدام کرد، معین العلماء به سفارت عثمانی پناه برد و نامه هایی به علمای اصفهان نوشت و آنان را به حمایت از مشروطه خواهان فراخواند. پس از آنکه محمّدعلی شاه شکست خورد و مشروطه خواهان تهران را فتح کردند، او دستگیر و زندانی شد و کمی بعد آزاد شده و عتبات عالیات رفت ولی بعد از بازگشت به ایران فعالیّت های سیاسی را رها کرد.[1]]
معین العلماء، پس از تأسیس عدلیّه، وارد خدمات دولتی شده و مدّت ها ریاست عدلیه مازندران، زنجان و گیلان و سپس قضاوت در محاکم عدلیه فارس و ریاست عدلیه آباده و گلپایگان را داشت. [او در آخرین سال عمر به عدلیه اصفهان منتقل شده و] در شب جمعه 6 رمضان المبارک 1358ق [مطابق 27 مهر 1318ش] در اصفهان وفات یافته و در تکیه سادات مهدوی در تخت فولاد جنب مزار پدران خود مدفون شد.[2]
سیّد عبدالوهاب مرشد اصفهانی
سیّد عبدالوهاب خان مستشار دفتر متخلّص به «مرشد» فرزند سیّد هاشم. از شعرای معروف و فضلای مشهور اصفهان در اوایل قرن چهاردهم هجری. [در سال 1286ق در اصفهان متولّد شده و در این شهر علم و ادب آموخت. او از اعضای دفتر انشاء و استیفای اصفهان بود و جزو جمع ها را می نوشت. مابین انواع شعر مخصوصا مادّه
[1]تاریخ جراید و مجلات ایران، ج4، صص 325-327؛ مشاهیر مطبوعاتی اصفهان، صص 88-92؛ نگرشی بر مطبوعات اصفهان، صص 196-200.
[2]رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص103؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص490؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص207.
تاریخ گوئی طبعی آماده و توانا داشت. دیوان اشعارش حدود پنج هزار بیت شعر داشته که دختر سیّد عبدالوهاب خان آنها را به همراه اشعار سیّد مرتضی (فرزند سیّد عبدالوهاب) به سرهنگ دکتر ریاحی جهت چاپ سپرده بود ولی به چاپ نرسید.[ سرانجام در روز 17 صفر 1343ق وفات یافته و در یکی از اطاق های تکیه ملک [تکیه شهدای کنونی] در تخت فولاد مدفون شد.
مادّه تاریخ وفاتش این است:
سال تاریخ فوت پرسیدم از مقیمان روضه رضوان
باغبان سر برون نمود و بگفت مستشار آمده مقیم جنان
این شعر از اوست:
همه عشاق بگیرند اگر یار دگر جز تو ما دل نسپاریم به دلدار دگر
بار اوّل چو بدیدم رُخ او مات شدم دیده ای کاش که بیند رُخ او بار دگر
بار عشق تو مرا کشت دم از هجر مزن نیست حاجت که بر این بار نهی بار دگر[1]
شیخ عبدالوهاب ریزی
شیخ عبدالوهاب فرزند یارعلی ریزی لنجانی اصفهانی، عالم فاضل و مجتهد جامع [از علمای قرن سیزدهم هجری.]
از اهالی قصبه «ریز» از توابع لنجان بوده و در اصفهان نزد حاج سیّد محمّدباقر حجه الاسلام شفتی و حاج محمّدابراهیم کلباسی تحصیل کرد. سپس به نجف اشرف رفته و از درس شیخ محمّدحسن نجفی (صاحب جواهر) بهره برد و ظاهرا از آن اساتید اجازه
[1]رجال اصفهان یا تذکره القبور، صص 51 و 52؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص802؛ دیوان طرب: مقدمه، ص250؛ تاریخ اصفهان (جابری) ، ص173؛ یادداشت های استاد میرزا فضل اللّه خان اعتمادی خوئی.
دریافت نمود. او پس از مراجعت به ایران، به زادگاه خود رفته و به ترویج دین و ارشاد مردم مشغول شده و ظاهرا قبل از سال 1300ق وفات یافته و در همانجا در مسجدی که در آن اقامه جماعت می نمود مدفون شد.
او پدر دو عالم بزرگوار شیخ مرتضی و شیخ ابوالفضل ریزی است.[1]
شیخ عبدالوهاب زاهدی
شیخ عبدالوهاب زاهدی، عالم فاضل ادیب. از فضلاء معاصرین و از سلسله مشایخ بیدآباد.
سال ها در دبیرستان عَلیّه (از مدارس جدید) ادبیات فارسی و عربی و فقه تدریس می نمود و در مسجد سیّد نیز جمعی در خدمت او به تحصیل اشتغال داشتند.[2]
عبدالوهاب سالک اصفهانی
عبدالوهاب سالک اصفهانی، از شعرای قرن سیزدهم هجری است. مدّتی در عداد غلامان و پیشخدمتان هلاگو میرزا قاجار بوده و او را مدح می نموده و هلاگو میرزا در «تذکره خرابات» از او یاد کرده است.[3]
میرزا عبدالوهاب قطره چهارمحالی
میرزا عبدالوهاب سامانی چهارمحالی متخلّص به «قطره» شاعر ادیب [از شاعران قرن سیزدهم هجری. در چهارمحال متولّد شده و علم و ادب آموخت و خصوصا در انشاء و
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص175؛ بیان المفاخر، ج1، ص347.
[2]بیان المفاخر، ج2، ص97.
[3]حدیقه الشعراء (تعلیقات دکتر نوائی) ، ج1، ص729؛ تاریخ تذکره های فارسی، ج1، ص497.
حساب و امور دیوانی مهارت یافته و چندی نایب الحکومه چهارمحال شد. سفرهایی به شهرهای مختلف کرده و در نهاوند به خدمت شاهزاده محمود میرزا قاجار درآمده و او را مدح کرد. سپس به طهران رفته و به دربار فتحعلی شاه قاجار راه یافت و اشعارش مورد توجّه و قبول شاه قرار گرفته و قصایدی در مدح شاه انشاء نمود. بعد از فوت او به اصفهان آمده و به مدح حاکم اصفهان منوچهرخان معتمدالدّوله پرداخت. او گاه در اصفهان و گاه در چهارمحال بوده و با شعرا و ادبای معاصر خویش مراوده و معاشرت داشته است. سال فوتش به دست نیامد. «هرمان اته» می نویسد تا سال 1284ق در قید حیات بوده است. فرزندان و نوادگان و احفاد او اغلب از شعراء و ادبای عصر خویش بوده اند که از همه معروف تر نوراللّه خان سامانی است.[1]
کتب زیر از آثار اوست:
1. «دیوان اشعار» که نسخه ای از آن در کتابخانه موزه بریتانیا موجود است.[2]2. «شمس التواریخ» در تاریخ عمومی ایران و جهان که به نام محمّدشاه قاجار در یک مقدمه 40باب و یک خاتمه تألیف کرده و نسخه ای از آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 3428 موجود است.[3]3. «غزوات حضرت نبی مختار و حیدر کرار» منظوم4. «فتحنامه» در فتوحات مختار ثقفی، منظوم
از اوست:
[1]تذکره مدایح معتمدیه: خطی؛ تذکره سفینه المحمود، ص443؛ تذکره دلگشا، صص 614-616؛ تذکره مجمع الفصحاء، ج5، صص 886-888؛ تذکره نگارستان دارا، ج1، ص244؛ الذریعه، ج9، ص886؛ تذکره حدیقه الشعراء، ج2، ص1434.
[2]تاریخ و ادبیات فارسی (اته) ، ص202.
[3]فهرستواره کتاب های فارسی، ج1، ص633؛ فهرست مرکزی دانشگاه تهران، ج1، ص 2433.
نه سنگ جور دلداری، نه بند زلف دلبندی فضای بوستان خرسند کی سازد دل ما را]
میرزا عبدالوهاب کُجانی اردستانی*
میرزا عبدالوهاب کُجانی، ادیب شاعر و خوشنویس ماهر در قرن سیزدهم هجری. در روستای «کُجان» اردستان متولّد شد و در اردستان سکونت گزیده است. مدّتی نزد حاجی محمّدعلی خان عرب عامری از حکام آن نواحی به امور دیوانی مشغول بود و چون نتوانست از این راه مخارج خود را تأمین کند به اصفهان آمده و به خدمت مجتهد و مرجع بزرگ آن عهد حاج سیّد محمّدباقر حجّه الاسلام شفتی درآمد و او را مدح گفت.
او غزل و قصیده را نیکو می گفته و خطوط نسخ و شکسته و نستعلیق را نیکو می نوشته و در فن سیاق مهارت داشته است. او اشعاری در مدح سیّد حجه الاسلام دارد.[1]
میر عبدالوهاب معموری*
میر عبدالوهاب معموری متخلّص به «عنایت»، از شعرای اوایل قرن یازدهم هجری. از سادات معموری اصفهان است. در هند ساکن بوده و داخل امراء دربار جهانگیر پادشاه به خدمت مشغول بوده است. مدتی هم در دکن در دیوان شاهزاده سلطان پرویز خدمت می کرد. در اغلب علوم خصوصا سیاق و حساب مهارت و در شعر طبعی روان داشت و اشعار بسیار گفته بود. دیوان غزلیاتش پنج هزار بیت است. دفتری در قصیده دارد و یک مثنوی در بحر فرهاد و شیرین سروده است.
[1]تذکره مآثر الباقریه، ص107.
این شعر از اوست:
درین چمن منم از بلبلان زار یکی ولی به زاری من نیست از هزار یکی
هزار عاشق جانباز سربلندی یافت در آن میانه سزاوار شد به دار یکی[1]
عبدالوهاب موسوی
عبدالوهاب موسوی [از خوشنویسان خط نستعلیق در قرن یازدهم هجری.] در رجب 1078ق در محلّه عباس آباد اصفهان کتاب «عیون اخبار الرضا» را به خط نستعلیق نوشته است. نسخه در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.[2]
عبدالوهاب واعظ ملکی اصفهانی
عبدالوهاب واعظ ملکی اصفهانی [از فضلاء قرن یازدهم هجری.] در سال 1027ق کتاب «تنبیه الغافلین» در ترجمه نهج البلاغه تألیف: ملاّ فتح اللّه کاشانی را به خط نستعلیق نوشته و کتاب به شماره 756 در کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار در طهران موجود است.[3]
شیخ عبدالهادی اصفهانی
شیخ عبدالهادی اصفهانی، از علمای قرن چهاردهم هجری و از مدرسین شهر کربلا است. از جمله شاگردان او شیخ علی حبشی قطیفی است.[4]
[1]تذکره عرفات العاشقین، ج4، صص 2563-2567؛ تذکره روز روشن، ص574.
[2]فهرست رضوی، ج5، ص131.
[3]فهرست سپهسالار، ج2، ص17.
[4]نقباء البشر، ج4، ص1379.
عبدالهادی صوفی اصفهانی
ابوالخیر عبدالهادی بن علی بن محمّد بن احمد بن خانبان بن حسن بن علی بن جعفر مؤدّب صوفی اصفهانی [از عرفاء و زُهّاد و محدّثین اصفهان در قرن ششم هجری.]
از مردان اهل خیر و صلاح و علم بود. نیکو وعظ می کرد و به خوبی با مردم سلوک می نمود. در اصفهان به زهد و وعظ معروف بود.
در همدان از ابوبکر عبداللّه بن حسین بن محمّد بن جعفر رودزاوری، حافظ ابوشجاع شیرویه بن شهردار دیلمی، ابوالعلاء محمّد بن محمّد بن احمد حافظ و ابومحمّد عبدالرّحمان بن محمّد بن حسن دونی صوفی و در اصفهان از ابوعلی حداد استماع حدیث کرده است.
تولدش در ماه صفر 419 و فوت در عصر پنج شنبه 16 جمادی الاولی 554ق [بود.[ و روز جمعه در مسجد خود مدفون گردید.[1]
حاج عبدالهادی اصفهانی
حاج عبدالهادی اصفهانی فرزند مهدی معروف به «جراح» [از کاتبان خط نسخ در قرن سیزدهم هجری] چندین کتاب را به خط نسخ نوشته که از آن جمله است:
1. «الثمره» للبطلمیوس2. «القضایا فی النجوم» در 14 شعبان 1257ق3. «مدخل» منظوم4. «اختیارات مسیر قمر» در ربیع الثانی 1257ق5. «الصعیحه» شیخ بهائی در 18 رمضان 1268ق
این کتاب ها ضمن مجموعه شماره 4345 در کتابخانه مجلس شورای ملّی ایران
[1]التّحبیر، ج1، ص504.