رعایت نموده است.[1]3. «حاشیه بر تهذیب الاحکام» 4. «حاشیه بر مدارک الاحکام» 5. «حاشیه بر من لا یحضره الفقیه»[2]6. «فوائد متفرقه»
در کتابخانه آستان قدس رضوی نسخه ای از «وجیزه» شیخ بهائی موجود است که ملاّ عزیزاللّه در صدر نسخه یک صفحه فوائد اقتباس از «رجال ابن داود» و در آخر نسخه ده برگ فوائد متفرقه از کتاب «منتقی الجمان» را در تاریخ ظاهرا 1071ق نوشته است.[3]
شیخ عزیزاللّه بیدآبادی
شیخ عزیزاللّه بیدآبادی فرزند شیخ محمّدحسین بن آقا محمّد بیدآبادی، عالم فاضل و فقیه عارف (از علمای قرن سیزدهم هجری) .
در علم رمل و جفر و اعداد استاد بوده و علاوه بر آنها فقیهی عالیقدر به شمار می رفته، در اواخر قرن سیزدهم وفات یافته است.[4]
نواده اش آقا شیخ عزیزاللّه بن شیخ محمّدحسین بن شیخ عزیزاللّه هم از فضلاء اوایل قرن چهاردهم هجری بوده و در مسجد سیّد اصفهان مکتب خانه داشته است.[5]
[1]فهرست رضوی، ج6، ص601.
[2]الذریعه، ج6، صص 52 و 194 و 223.
[3]فهرست رضوی، ج6، ص630؛ زندگینامه علاّمه مجلسی، ج1، ص366؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص421؛ فوائد الرضویّه، ج1، ص263؛ الروضه النّضره، ص366؛ مصفی المقال، صص260 و 261؛ علاّمه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص41.
[4]بیان المفاخر، ج2، ص231؛ جغرافیای اصفهان (تحویلدار) ، ص83؛ آثار ملّی اصفهان، ص193.
[5]بیان المفاخر، ج2، ص99.
میرزا عزیزاللّه محتاج چادگانی
میرزا عزیزاللّه خان چادگانی متخلّص به «محتاج» فرزند محمّدحسن [از شعراء و فرهنگیان چادگان در قرن چهاردهم هجری.] در سال 1292ق در «چادگان» متولّد گردید. او دوران کودکی و نوجوانی را به سختی گذرانید و ضمن کار روزانه، شب ها در خدمت آخوند ملاّ علی میرزا (که از علماء و فضلای چادگان بود) درس می خواند. مدّتی نزد دانشمند و عارف و حکیم مشهور مرحوم آخوند ملاّ صالح بن ملاّ ابراهیم چادگانی درس خوانده و بعدا مدّتی در افواج فریدن به نویسندگی اشتغال داشت. از آن پس مدت چهل سال مکتب داری نمود و عدّه زیادی از اطفال محل را علم بیاموخت. [پس از آن که به دستور دولت رضاشاه، مکتب خانه ها برچیده شد و مدارس جدید جای آن را گرفت، او چندین سال خانه نشین بود تا اینکه با نامه نگاری به مقامات دولتی] به خدمت اداره فرهنگ وارد شد و به آموزگاری مشغول گردید. [او از پیشگامان و پیش کسوتان فرهنگ چادگان و از خادمان حقیقی علم و دانش است.]
وی از جوانی لب به گفتن اشعار گشوده و به فارسی و ترکی و لری شعر می گفت و دو دیوان به فارسی و لری داشت.[1]
[وی سرانجام در روز دهم مهرماه 1338ش (مطابق سال 1378ق) پس از تحملّ مصائب گوناگون و از جمله مرگ جوان برومند خود، از دنیا رفت و در قبرستان عمومی چادگان معروف به «سر قبر آقا» مدفون شد. متأسفانه در سال های اخیر این قبرستان به فضای سبز تبدیل شد و آثار قبر او را از بین بردند.
این شعر از اوست:
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص414.
نکوتر بتاب امشب ای نور ماه که روشن کنی روی این بزمگاه
ببین میگساران به خواب اندرند همه مات و مست رخ دلبرند
بود شمع خاموش و مجلس خراب شکسته دف و نای و چنگ و رباب
حریفان به یکدیگر آمیختند صراحی شکسته قدح ریختند
به موسی بگو خیز و بین بر ملا تجلّی نموده حق در کرب و بلا
مسیحا تا که بیند این رستخیز صلیب و چلیپا کند ریز ریز
محمّد سر از غرفه آرد برون ببیند جگرگوشه اش غرق خون[1]]
عزیزاللّه مخمور نجف آبادی*
عزیزاللّه مخمور فرزند حسینعلی، شاعر ادیب، از سخنوران معاصر. در سال 1300ش در نجف آباد متولّد شد. او از نوادگان بی بی جان متخلّص به «مخموره» از شعرای اواخر دوره قاجار است. به این خاطر نواده اش «مخمور» تخلّص دارد و از اشعارش دفتری به نام «راز وصال» در سال 1345ش چاپ شده است. از راه خیاطی امرار معاش می کرده و علاوه بر طبع شعر ویولُن را خوش و استادانه می نواخته است. این دو بیت از سروده های اوست:
چشم جادو ز تو و دیده خونبار ز من رخ زیبا ز تو و عشق شرربار ز من
رمز دل بردن از خلق جهانی از تو جستجو کردن و دانستن اسرار ز من2.
[1]یادداشت های محقّق ارجمند آقای حاج سیّد رضا نوحی چادگانی.2. دیباچه دیار نون، صص 220 و 221؛ بزم ادب، صص 205 و 206.
عزیزاللّه شکیبا
سرهنگ عزیزاللّه خان شکیبا فرزند میرزا محمودخان نهچیری، از شعرای معاصر اصفهان. در اصفهان متولّد شده و پس از انجام تحصیلات خود به خدمت ارتش درآمده و تا درجه سرهنگی ارتقاء یافت تا اینکه بازنشسته شد. در کلیه فنون شعر و ادب مهارت داشت و اشعارش در روزنامه ها و مجلات اصفهان و طهران به طبع می رسید. سرانجام در [24 ربیع الاوّل] 1390ق وفات یافته و در تکیه شیخ مرتضی ریزی در تخت فولاد مدفون شد.[1][استاد میرزا فضل اللّه خان اعتمادی خوئی (برنا) شاعر توانا مادّه تاریخ وفاتش را چنین گوید:
پی فوت او کلک «برنا» بشمسی رقم زد: «روان شد بجنت شکیبا»
1349 ه . ش
و در مادّه تاریخ دیگری گوید:
پی تاریخ فوتش گفت «برنا»: «شکیبای عزیز از دار دون رفت»
1390 ه . ق]
سیّد عزیزاللّه طباطبائی اردستانی
سیّد عزیزاللّه بن یوسف طباطبائی اردستانی [از فضلای قرن یازدهم هجری] در دوشنبه 13 رجب 1063ق نسخه ای از «عیون اخبار الرّضا علیه السلام » را در اصفهان به خط نسخ کتابت نموده است. در پایان نسخه سیّد محمّدسعید بن محمّدقاسم حسنی حسینی طباطبائی [قهپایه ای] می نویسد که در شب 26 صفر 1065ق مقابله کتاب را در قریه
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 276 و 277؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص126.
«خشوقان» (ظاهرا باید جِشوِقان باشد) قهپایه به پایان رسانیده است.
کتاب به شماره 2684 در کتابخانه مرعشی قم موجود است.[1]
عزیزاللّه شریفیان (غلام) گزی*
عزیزاللّه شریفیان گزی متخلّص به «غلام» از شعرای معاصر در سال 1320ش در روستای گز بُرخوار متولّد شد. او سال ها به حرفه کفاشی مشغول بوده و در فنّ بنّایی نیز مهارت داشته است. از سن 38 سالگی به سرودن شعر پرداخته و دیوان اشعارش در سال 1387ش به چاپ رسیده است.
این شعر از اوست:
مشتاق به دیدار توام لحظه به لحظه کُنج قفسم با پر و بالی که شکسته
سوزد دل بیچاره من در تب عشقت تا آن که گشائی ز دلم عقده بسته[2]
عزیزاللّه مسعودی
عزیزاللّه مسعودی، از شعرای معاصر اصفهان در سال 1296ش در اصفهان متولّد گردیده و تحصیلات مقدّماتی و متوسّطه خویش را در اصفهان انجام داد و سپس در اداره بهداری استان دهم [اصفهان] مشغول به انجام وظیفه شد. گاهی برحسب اقتضای حال اشعاری می سرود و در آن «مسعودی» تخلّص می نمود. از اوست:
شامگاهان تا سر بر درگهش راز و نیاز هرچه من بیش آورم او ناز را افزون کند[3]
[1]فهرست مرعشی، ج7، ص261.
[2]دیوان اشعار عزیزاللّه شریفیان (غلام) : مقدمه و ص73.
[3]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 448 و 449.
محمّد عسکر
محمّد عسکر بن زین الدّین محمّدرحیم [خوشنویس هنرمند قرن دوازدهم هجری[ در سه شنبه 21 شعبان 1128ق «دیوان میرنجات» را به خط نستعلیق در اصفهان در 185 برگ نوشته و نسخه اصل در موزه آسیائی آکادمی علوم شوروی در لنینگراد و میکروفیلم آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه طهران موجود است.[1]
عصام بکری اصفهانی
ابوالفوارس عصام بن عثام بن عبدالملک بن عبدالرّحمان بن ابوطاهر محمّد بن احمد بکری اصفهانی [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن ششم هجری] از اعقاب ابوبکر خلیفه اوّل. از مشاهیر اعیان و اعیان اصفهان بوده و از پدرش ابوحرب عثام و قاضی ابوبکر محمّد بن حسن بن محمّد بن سلیم اصفهانی و دیگران حدیث شنیده و ابوسعد سمعانی در خانه او در اصفهان از وی احادیث کمی مرقوم داشته است.
فوت [او] جمادی الاولی سال 549ق در اصفهان[2][واقع شد.]
عصام بُرخواری اصفهانی (جبّر)
ابوسعید عصام بن یزید بن عجلان بلومی (و گاهی آن را بُرخواری گویند) [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن دوم هجری جدّش «عجلان» از قریه «بلومیه» بُرخوار اصفهان بوده و به دست دیلمیان اسیر شد و اسلام آورد و در کوفه صاحب فرزند شد و به وطن
[1]فهرست میکروفیلم های دانشگاه، ص99.
[2]التّحبیر، ج1، ص616.
خویش مراجعت کرد. عصام 13 سال مصاحب سفیان ثوری بوده و از او روایت نموده و همچنین] از شعبه و مالک روایت می کد. دو فرزندش محمّد بن عصام و روح بن عصام از او نقل حدیث کرده اند.[1]
عصری تبریزی
عصری تبریزی، از شعرای قرن یازدهم هجری. در یزد ساکن بود و پس از اقامت تبریزیان در محلّه عباس آباد، او هم به اصفهان آمد و در آن محلّه ساکن شده و به زرکشی پرداخت. او معاصر شاه عباس اوّل است.
این شعر از اوست:
آمد آن همه سینه را از داغ ها رنگین کنید پادشاه حُسن آمد شهر را آیین کنید
درد عاشق را دوایی بهتر از معشوق نیست شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید[2]
ملاّ عطاءاللّه*
ملاّ عطاءاللّه، از فضلاء قرن دوازدهم هجری است و مرحوم شیخ آقابزرگ طهرانی در کتاب «کشکول» گوید:
«برخی از تملکات او را بر تعدادی از کتاب های علمی در اصفهان دیده ام که تاریخ تملک سال 1124ق بوده است.»
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص138؛ معجم البلدان، ج1، ص374.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص434؛ تذکره روز روشن، ص536؛ تذکره غنی، ص90؛ دانشمندان آذربایجان، ص274؛ تذکره منتخب اللطایف، ص463.
سپس می افزاید: «شاید وی مولی عطاءاللّه بن حسان واعظ هروی صاحب (مختارنامه) که به نام محمّد شاه هندی که در سال 1160ق از دنیا رفته است، باشد. این اشعار از اوست:
ای ذات ذوالجلال تو از ماسوی سوی یابد ز خوان مکرمتت بی نوا نوا
اشفاق توست شامل هر خاص و عام عام تشریف توست در بر هر نارسا رسا
گم کردگان بادیه تیه غفلتم راهی ز روی لطف تو ای رهنما نما
از چار موج بحر چه غم دارم ای فلک در کشتی یی که هست در او ناخدا خدا
ما را به غیر جرم و گنه نیست حاصلی یا رب به ما مده تو به روز جزا جزا
از کثرت گناه بود قائلم دو تا می جوید از خزانه غیبت عطا عطا[1]
ملاّ عطاء اعجاز هروی
ملاّ عطاء هروی معروف به «میرزا اعجاز» از شعرای قرن یازدهم هجری. چندی در اصفهان بوده و ربطی به نظم و نثر داشته و در لباس مدح در باب اصفهان شوخی ها نموده بود. میرزا محمّدطاهر نصرآبادی در جواب چند فقره نثر نوشت. عاقبت ملاّ عطاء با نصرآبادی آشتی کرده و عذر خواست. او سفری به هرات رفته و پس از مراجعت در اصفهان فوت شد.[2]
رساله «تعریف اصفهان» از اوست که رساله شیوائی است و در هر عنوان شعری است از خود او و این رساله برای شناخت اصفهان و مردمان آن در روزگار صفویّه بسیار سودمند است. این رساله ضمن مجموعه 3034 در کتابخانه مرکزی دانشگاه
[1]الکشکول، (چاپ شیکاگو آمریکا) ، ص82.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 583 و 584.