عباس مافَرّوخی
عباس بن حمدان بن عباس بن مافرّوخ (مافروخی) مدینی اصفهانی [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن سوم هجری] از ابراهیم بن ناصح، احمد بن مهدی، احمد بن یونس، نضر بن هشام و یونس بن حبیب روایت نموده و حسین بن محمّد بن علی زعفرانی از او نقل حدیث کرده است.[1]
عباس حنفی اصفهانی
ابوالفضل عباس بن حمدان بن محمّد بن سلم حنفی، [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن چهارم هجری.] او را از جمله راویان ثقه و از صلحاء عهد خویش دانسته اند.
قاضی ابواحمد محمّد بن احمد بن ابراهیم عسال، طبرانی و عبدالجبار بن علاء از او نقل حدیث کرده اند و خود او از حاتم بن بکر صیرفی، و محمّد بن خالد بن خداش و یوسف بن محمّد بن سابق روایت کرده است. کتاب «مسند» را تألیف کرده و در جمادی الآخر سال 294ق در اصفهان وفات یافته است.[2]
عباس قمی
عباس بن حیدر قمی اصفهانی از فضلای قرن یازدهم هجری است. از آثار او:
1. «شرح الفوائد الغیاثیه» در بلاغت به عربی که در سه دهه اوّل جمادی الثانی 1085ق از شرح کتاب فراغت یافته و به شماره 327 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است.[3]
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص142؛ اللباب، ج3، ص150؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص882.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص141؛ طبقات المحدّثین، ج4، صص 236 و 237.
[3]فهرست مرعشی، ج2، ص31.
[1]«دُرَرُ الأسرار فی تَعدُّد فرق اته النّبی المختار» در اعتقادات به عربی که در 6 شوال 1069ق آن را به پایان رسانده است و به شماره 721 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی موجود است.[2]
همچنین صاحب عنوان در 6 جمادی الاوّل 1063ق نسخه ای از کتاب «التبصره فی علم الهیئه» تألیف ابوبکر محمّد بن احمد بن ابی بشر مروزی را به خط نستعلیق نوشته و میکروفیلم آن ضمن مجموعه ای در دانشگاه طهران موجود است.[3]
عباس بهشتیان
عباس بهشتیان [فرزند حیدرعلی]، فاضل ارجمند، عضو انجمن آثار ملی، مؤلف «بخشی از [گنجینه] آثار ملی» و غیره. فوت 1408ق مدفون در تکیه میر در تخت فولاد.[4]
[وی در سال 1305ش در محلّه دومنار دردشت اصفهان به دنیا آمد. پدرش از اهالی ریز (زرین شهر کنونی) بود. بهشتیان در مدرسه قدسیه به تحصیل پرداخت. او برای امرار معاش به کشاورزی و باغداری مشغول شد و اغلب اوقات را به تحقیق و جستجوی آثار تاریخی اصفهان و نوشتن و مطالعه کتاب گذراند.
او عاشق اصفهان بود. کوچه ها و محله های شهر را قدم به قدم کاویده بود و برای آگاه کردن مردم و مدیران شهری و جلوگیری از تخریب و انهدام خانه ها، کاروانسراها، حمام ها، تیمچه ها، زورخانه ها، عصاری ها، زیارتگاه ها و... خون دل می خورد، نامه نگاری می کرد، اعتراض می کرد و تا رسیدن به مقصود و حفظ آن آثار از پای نمی ایستاد. شجاعت و جسارت او به قدری بود که از هیچ قدرتی پروا نداشت و برای
[1]فهرست میکروفیلم های دانشگاه، ص669.
[2]فهرست مرعشی، ج2، ص315.
[3]فهرست میکروفیلم های دانشگاه، ص669.
[4]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص211.
حفظ آثار تاریخی همه گونه سختی را به جان می خرید. او از اعضای فعّال انجمن آثار ملی اصفهان بود و بارها هم قدم با استاد فقید سیّد مصلح الدّین مهدوی و مرحوم دکتر هنرفر به جستجو و شناسایی آثار تاریخی ناشناخته اصفهان پرداخت.
از اقدامات ارزنده او بررسی و ارائه اسامی قدیمی گذرها، میدان ها، محلّه ها و ابنیه تاریخی اصفهان بود که اغلب مورد استفاده شهرداری اصفهان قرار گرفت. همچنین پیگیری مرمّت و احیای مزار صائب تبریزی و بازار بلند و چند اثر تاریخی دیگر و جلوگیری از رفت و آمد اتومبیل از پل های تاریخی زاینده رود از دیگر فعالیّت های اوست.
بهشتیان در بین چهره های فرهنگ و ادب اصفهان محبوبیّت فراوانی داشت و با اغلب آنان از جمله: صغیر، شکیب، الفت، سپنتا، تاج اصفهانی، قدسی و خاکشیر مصاحبت و معاشرت می نمود. وی در روز 11 اسفند 1366ش بدرود حیات گفت و بنا به وصیت خودش در صحن تکیه میر در تخت فولاد به خاک سپرده شد.
این کتاب ها از تألیفات اوست:
1. «بخشی از گنجینه آثار ملّی»2. «تاریخ تخت فولاد»3. «عصارخانه های اصفهان»4. «کبوترخانه های اصفهان»5. «آثار باستانی گمنام اصفهان».[1]]
عباس احمدی
عباس احمدی شاپورآبادی فرزند رجبعلی از شعرای معاصر اصفهان [در پنجم اردیبهشت 1324ش در روستای «شاپورآباد» برخوار اصفهان متولد شد. از 15 سالگی به سرودن شعر پرداخت که اغلب در باب مضامین اجتماعی، مذهبی و اخلاقی است. او
[1]یادنامه عباس بهشتیان؛ دولت دیدار، صص 106-115؛ معماران و مرمت گران سنتی اصفهان، صص 122-130؛ نادره کاران، ص654؛ دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج1، صص 324 و 325.
سال ها به عنوان کارمند دانشگاه علوم پزشکی اصفهان صادقانه خدمت کرد. گاهی در انجمن های ادبی اصفهان از جمله انجمن حافظ شرکت می کرد. او نام خانوادگی خود «احمدی» را برای تخلّص خود برگزیده بود. وی سرانجام در 2 خرداد 1386ش وفات یافت و در قطعه نام آوران در قبرستان باغ رضوان اصفهان مدفون شد.
کتاب ها و منظومه های زیر از اوست:
1. «آیینه انقلاب» منظوم2. «آیینه حج» منظوم3. «بیوگرافی منظوم سرداران شهید استان اصفهان»4. «ترجمه منظوم نهج الفصاحه»5. «تخت فولاد در شعر فارسی»6. «جلوه نماز در شعر فارسی» (چاپ شده است) 7. «خاطرات منظوم جبهه» در 2 جلد8. «دائره المعارف شعراء و عرفای استان اصفهان»9. «زاینده رود در شعر فارسی» (چاپ شده است) 10. «سفرنامه منظوم» 11. «نظم اللئالی» که ترجمه منظوم کلّ قرآن مجید است. 12. «همگام با پیامبران» یا «قصص قرآن» (چاپ شده است) .
از اوست:
همچو پروانه گرد شمع شب ها سوختم تا الفبایی ز درس عاشقی آموختم
در بطالت عمر خود را طی نکردم روز و شب در خراب آباد دل گنجینه ای اندوختم
روز و شب مانند نی نالیدم از سوز فراق تا که در نیزار دل ها آتشی افروختم[1]]
شاه عباس صفوی*
شاه عباس اوّل، فرزند سلطان محمّد خدابنده صفوی و پنجمین پادشاه سلسله
[1]هفته نامه صدا، سال هفتم، شماره 307، شنبه 17 تیرماه 1385ش، ص6؛ تذکره شعرای استان اصفهان (ویرایش دوم) ، ص41.
صفویّه، در اوّل رمضان 978ق در هرات به دنیا آمد. در دوره کودکی اسما حکومت خراسان را داشت. مرشد قلی استاجلو، حاکم تربت حیدریّه، او را تحت حمایت خود گرفت و در ذیقعده 996ق وی را به عنوان شاه عباس در قزوین به تخت سلطنت نشاند و پدرش، سلطان محمّد خدابنده، را برکنار و زندانی کرد.
شاه عباس پس از سرکوب سران یاغی قزلباش، در سال 998ق با دولت عثمانی صلح کرد و به خراسان تاخت و ازبک ها را که خراسان را عرصه تاخت و تاز خود کرده بودند شکست داد و عقب نشاند. آنگاه در سال 1000ق پایتخت دولت صفویّه را از قزوین به اصفهان منتقل و با دعوت از کارشناسان نظامی انگلیسی (برادران شرلی) ارتش ایران را به سلاح های جدید مجهز کرد. وی در سال 1011ق با دولت عثمانی وارد جنگ شد و سرزمین های اشغالی ایران و قسمت عمده ای از عراق عرب را به تصرّف خود درآورد. پس از آن، سپاه ایران به فرماندهی اللهوردی خان با اشغالگران پرتغالی که بنادر جنوبی ایران را در تصرّف خود داشتند وارد جنگ شد و آنان را در سال 1023ق از بندر گمبرون (بندرعباس) و در سال 1031ق از جزیره هرمز بیرون راند.
در آن زمان اصفهان، پایتخت صفویه، به اوج شهرت و رونق رسید. در زمان شاه عباس میدان نقش جهان، مسجد شیخ لطف اللّه، کاخ عالی قاپو، بازار قیصریه، پل اللهوردی خان و ده ها مدرسه و مسجد و بنای دیگر ساخته شد. شاه عباس برای رونق دادن به صنعت و تجارت در اصفهان ارامنه را از ارمنستان، که مورد حمله عثمانی ها بود، به اصفهان انتقال داد و محلّه جلفای نو را برای اقامت آنان بنا کرد. همچنین تبریزیان را که در فنون زرگری و صنایع ظریفه استاد بودند به اصفهان منتقل و محلّه تبریزآباد (عباس آباد) را برای آنان احداث کرد. در آن دوره، هند و ماوراءالنهر و بسیاری از کشورهای اروپایی در ایران تجارتخانه و نمایندگی سیاسی داشتند. شاه عباس به
بازسازی راه های اصلی کشور پرداخت و ده ها کاروانسرا در مسیر این راه ها بنا کرد.
شاه عباس دوستدار علم و فرهنگ بود. به تشویق او بسیاری از علمای جبل عامل، عراق عرب و شهرهای مختلف ایران به اصفهان آمدند و ده ها مدرسه علمیه بنا شد و فقه، اصول، کلام، ادبیات، حکمت و عرفان رونق گرفت و روحانیون مناصبی مانند صدارت و شیخ الاسلامی را به دست آوردند. شاه عباس به هنرمندان و شعرا ارج می نهاد. علیرضا عباسی و صادقی افشار و بسیاری از ادبا و فضلا در کتابخانه سلطنتی به فعالیت های ادبی و هنری مشغول بودند.
شاه عباس احترام و ارادت زیادی برای علما و سادات قائل بود و برای مرمّت و توسعه آستان قدس رضوی و بقاع متبرکه هزینه می کرد و پای پیاده به مشهد مقدّس می رفت، با این حال مردی سخت گیر و بی رحم بود. او پدر خود را محبوس کرد، دو تن از برادران خود را نابینا ساخت، پسر ارشد خود، صفی قلی میرزا، را از سر بدگمانی به قتل رساند و در حمله به گرجستان بیش از 70000 نفر از گرجیان را قتل عام کرد. در سراسر سلطنت او بساط شکنجه های وحشیانه و زجر و آزار برپا بود.
شاه عباس در 24 جمادی الاولی 1038ق پس از ابتلا به یک بیماری سخت در شهر اشرف مازندران درگذشت و ظاهرا در مقبره حبیب بن موسی در کاشان مدفون شد.[1]
شاه عباس گاهی شعر می سرود. این بیت از اوست:
نه ز هر شمع و گلم چون بلبل و پروانه داغ یک چراغم داغ دارد یک گلم در خون کشد[2]
[1]دائره المعارف فارسی (مصاحب) ، ج2، ص1660؛ فرهنگ اعلام سخن، ج2، صص 1222 و 1223؛ صفویه از ظهور تا زوال، صص 179-287. برای اطلاع بیشتر بنگرید به: نقاوه الآثار؛ تاریخ عالم آرای عباسی؛ محافل المؤمنین؛ زندگانی شاه عباس اوّل.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 11 و 12؛ منتخب اللطایف، صص 451 و 452.
عباس کاظمی
عباس کاظمی کبوترآبادی فرزند محمّدصادق، شاعر و ادیب و موسیقی دان معاصر اصفهان. در سال 1310ش در اصفهان متولّد شده [و از نوجوانی به شعر و موسیقی روی آورد. او نی را از استاد حسین یاوری و آواز را از میرزا علی قاری آموخت و در کنار آن به فراگیری ردیف ها و گوشه های موسیقی ایرانی پرداخت.] گاهی نیز شعر می سرود. [او در 15 فروردین 1381 وفات یافته و در قطعه نام آوران در گورستان باغ رضوان اصفهان مدفون شد.]
از اوست:
دوش از میخانه دل عزمش سوی گلزار بود جام بر کف مست و شیدا با بُتی عیّار بود
بلبلی را دید بر شاخ گلی مسکین صفت بینوا اندر درونش ناله های زار بود[1]
عباس غازی اصفهانی*
عباس غازی اصفهانی، فرزند صفرعلی، هنرمند موسیقی دان معاصر در سال 1299ش در اصفهان متولّد شد. در جوانی به فراگیری موسیقی و نواختن نی پرداخت و از اساتید فن خصوصا استاد حسین یاوری بهره برد. وی با هنرمندانی چون اصغر سامع، عباس مدینه ای و نکوزاده همکاری داشت. استاد غازی علاوه بر نواختن نی، گوشه ها و ردیف های موسیقی ایرانی را خوب می شناخت و در سرودن شعر، خوشنویسی و عتیقه شناسی مهارت به سزایی داشت.[2]وی در روز 17 اسفندماه 1385ش بدرود
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص385؛ تذکره شاعران نانوا، ص321؛ چهره افروختگان خطه زنده رود، ص146.
[2]چهره افروختگان خطه زنده رود، ص144.
حیات گفت و در قطعه هنرمندان واقع در قبرستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.
شاه عباس دوّم صفوی*
شاه عباس دوّم، فرزند شاه صفی بن محمّدباقر میرزا (صفی میرزا) بن شاه عباس اوّل، هفتمین پادشاه صفویه است. او در جمادی الثانیه سال 1043ق متولّد شد و در ماه صفر 1052ق در حالی که کمتر از 10 سال داشت، پس از مرگ پدر به تخت پادشاهی ایران تکیه زد.
در آغاز سلطنت چون هنوز به سن رشد نرسیده بود، ظاهرا تحت نفوذ و تربیت وزرا یک چند، تقوی و درستی نشان داد و میخوارگی را منع کرد. امّا وقتی به سن رشد رسید، خود در عشرت و میخوارگی افراط نمود. او میل زیاد داشت که همچون جدّ خود شاه عباس به آبادانی و عمران کشور بپردازد. در دوران سلطنت او ابنیه و کاخ های متعددی (از جمله کاخ چهلستون اصفهان و پل شاهی = پل خواجو) ساخته شد. رفتار او با شاهزادگان اُزبک که به دربار او پناه آوردند، همراه با جوانمردی و بزرگواری بود.
در سال 1075ق (1664م) در زمان آلکسی میخایلوویچ، امپراطور روسیه و پدر پطر کبیر، هیأتی با 800 نفر و دو مأمور سیاسی به ایران آمدند و مورد استقبال دربار صفویه قرار گرفتند امّا وقتی معلوم شد آنان برای فرار از مالیات، از پوشش مأمورین سیاسی استفاده کرده اند، از دربار اخراج شدند. امپراطور روسیه از این واقعه خشمگین شد و به دستور او عده ای از لشکریان روس به مازندران تاختند و به قتل و غارت پرداختند، امّا سربازان صفویه آنها را از آنجا بیرون راندند. فرانسه هم به دربار ایران سفیر فرستاد که مورد استقبال دربار صفوی واقع شد. مورّخان و سیّاحان اروپایی رفتار شاه عباس نسبت به نمایندگان سیاسی، تُجّار و عیسویان را همراه با مدارا و احترام دانسته و او را