سال ها به عنوان کارمند دانشگاه علوم پزشکی اصفهان صادقانه خدمت کرد. گاهی در انجمن های ادبی اصفهان از جمله انجمن حافظ شرکت می کرد. او نام خانوادگی خود «احمدی» را برای تخلّص خود برگزیده بود. وی سرانجام در 2 خرداد 1386ش وفات یافت و در قطعه نام آوران در قبرستان باغ رضوان اصفهان مدفون شد.
کتاب ها و منظومه های زیر از اوست:
1. «آیینه انقلاب» منظوم2. «آیینه حج» منظوم3. «بیوگرافی منظوم سرداران شهید استان اصفهان»4. «ترجمه منظوم نهج الفصاحه»5. «تخت فولاد در شعر فارسی»6. «جلوه نماز در شعر فارسی» (چاپ شده است) 7. «خاطرات منظوم جبهه» در 2 جلد8. «دائره المعارف شعراء و عرفای استان اصفهان»9. «زاینده رود در شعر فارسی» (چاپ شده است) 10. «سفرنامه منظوم» 11. «نظم اللئالی» که ترجمه منظوم کلّ قرآن مجید است. 12. «همگام با پیامبران» یا «قصص قرآن» (چاپ شده است) .
از اوست:
همچو پروانه گرد شمع شب ها سوختم تا الفبایی ز درس عاشقی آموختم
در بطالت عمر خود را طی نکردم روز و شب در خراب آباد دل گنجینه ای اندوختم
روز و شب مانند نی نالیدم از سوز فراق تا که در نیزار دل ها آتشی افروختم[1]]
شاه عباس صفوی*
شاه عباس اوّل، فرزند سلطان محمّد خدابنده صفوی و پنجمین پادشاه سلسله
[1]هفته نامه صدا، سال هفتم، شماره 307، شنبه 17 تیرماه 1385ش، ص6؛ تذکره شعرای استان اصفهان (ویرایش دوم) ، ص41.
صفویّه، در اوّل رمضان 978ق در هرات به دنیا آمد. در دوره کودکی اسما حکومت خراسان را داشت. مرشد قلی استاجلو، حاکم تربت حیدریّه، او را تحت حمایت خود گرفت و در ذیقعده 996ق وی را به عنوان شاه عباس در قزوین به تخت سلطنت نشاند و پدرش، سلطان محمّد خدابنده، را برکنار و زندانی کرد.
شاه عباس پس از سرکوب سران یاغی قزلباش، در سال 998ق با دولت عثمانی صلح کرد و به خراسان تاخت و ازبک ها را که خراسان را عرصه تاخت و تاز خود کرده بودند شکست داد و عقب نشاند. آنگاه در سال 1000ق پایتخت دولت صفویّه را از قزوین به اصفهان منتقل و با دعوت از کارشناسان نظامی انگلیسی (برادران شرلی) ارتش ایران را به سلاح های جدید مجهز کرد. وی در سال 1011ق با دولت عثمانی وارد جنگ شد و سرزمین های اشغالی ایران و قسمت عمده ای از عراق عرب را به تصرّف خود درآورد. پس از آن، سپاه ایران به فرماندهی اللهوردی خان با اشغالگران پرتغالی که بنادر جنوبی ایران را در تصرّف خود داشتند وارد جنگ شد و آنان را در سال 1023ق از بندر گمبرون (بندرعباس) و در سال 1031ق از جزیره هرمز بیرون راند.
در آن زمان اصفهان، پایتخت صفویه، به اوج شهرت و رونق رسید. در زمان شاه عباس میدان نقش جهان، مسجد شیخ لطف اللّه، کاخ عالی قاپو، بازار قیصریه، پل اللهوردی خان و ده ها مدرسه و مسجد و بنای دیگر ساخته شد. شاه عباس برای رونق دادن به صنعت و تجارت در اصفهان ارامنه را از ارمنستان، که مورد حمله عثمانی ها بود، به اصفهان انتقال داد و محلّه جلفای نو را برای اقامت آنان بنا کرد. همچنین تبریزیان را که در فنون زرگری و صنایع ظریفه استاد بودند به اصفهان منتقل و محلّه تبریزآباد (عباس آباد) را برای آنان احداث کرد. در آن دوره، هند و ماوراءالنهر و بسیاری از کشورهای اروپایی در ایران تجارتخانه و نمایندگی سیاسی داشتند. شاه عباس به
بازسازی راه های اصلی کشور پرداخت و ده ها کاروانسرا در مسیر این راه ها بنا کرد.
شاه عباس دوستدار علم و فرهنگ بود. به تشویق او بسیاری از علمای جبل عامل، عراق عرب و شهرهای مختلف ایران به اصفهان آمدند و ده ها مدرسه علمیه بنا شد و فقه، اصول، کلام، ادبیات، حکمت و عرفان رونق گرفت و روحانیون مناصبی مانند صدارت و شیخ الاسلامی را به دست آوردند. شاه عباس به هنرمندان و شعرا ارج می نهاد. علیرضا عباسی و صادقی افشار و بسیاری از ادبا و فضلا در کتابخانه سلطنتی به فعالیت های ادبی و هنری مشغول بودند.
شاه عباس احترام و ارادت زیادی برای علما و سادات قائل بود و برای مرمّت و توسعه آستان قدس رضوی و بقاع متبرکه هزینه می کرد و پای پیاده به مشهد مقدّس می رفت، با این حال مردی سخت گیر و بی رحم بود. او پدر خود را محبوس کرد، دو تن از برادران خود را نابینا ساخت، پسر ارشد خود، صفی قلی میرزا، را از سر بدگمانی به قتل رساند و در حمله به گرجستان بیش از 70000 نفر از گرجیان را قتل عام کرد. در سراسر سلطنت او بساط شکنجه های وحشیانه و زجر و آزار برپا بود.
شاه عباس در 24 جمادی الاولی 1038ق پس از ابتلا به یک بیماری سخت در شهر اشرف مازندران درگذشت و ظاهرا در مقبره حبیب بن موسی در کاشان مدفون شد.[1]
شاه عباس گاهی شعر می سرود. این بیت از اوست:
نه ز هر شمع و گلم چون بلبل و پروانه داغ یک چراغم داغ دارد یک گلم در خون کشد[2]
[1]دائره المعارف فارسی (مصاحب) ، ج2، ص1660؛ فرهنگ اعلام سخن، ج2، صص 1222 و 1223؛ صفویه از ظهور تا زوال، صص 179-287. برای اطلاع بیشتر بنگرید به: نقاوه الآثار؛ تاریخ عالم آرای عباسی؛ محافل المؤمنین؛ زندگانی شاه عباس اوّل.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 11 و 12؛ منتخب اللطایف، صص 451 و 452.
عباس کاظمی
عباس کاظمی کبوترآبادی فرزند محمّدصادق، شاعر و ادیب و موسیقی دان معاصر اصفهان. در سال 1310ش در اصفهان متولّد شده [و از نوجوانی به شعر و موسیقی روی آورد. او نی را از استاد حسین یاوری و آواز را از میرزا علی قاری آموخت و در کنار آن به فراگیری ردیف ها و گوشه های موسیقی ایرانی پرداخت.] گاهی نیز شعر می سرود. [او در 15 فروردین 1381 وفات یافته و در قطعه نام آوران در گورستان باغ رضوان اصفهان مدفون شد.]
از اوست:
دوش از میخانه دل عزمش سوی گلزار بود جام بر کف مست و شیدا با بُتی عیّار بود
بلبلی را دید بر شاخ گلی مسکین صفت بینوا اندر درونش ناله های زار بود[1]
عباس غازی اصفهانی*
عباس غازی اصفهانی، فرزند صفرعلی، هنرمند موسیقی دان معاصر در سال 1299ش در اصفهان متولّد شد. در جوانی به فراگیری موسیقی و نواختن نی پرداخت و از اساتید فن خصوصا استاد حسین یاوری بهره برد. وی با هنرمندانی چون اصغر سامع، عباس مدینه ای و نکوزاده همکاری داشت. استاد غازی علاوه بر نواختن نی، گوشه ها و ردیف های موسیقی ایرانی را خوب می شناخت و در سرودن شعر، خوشنویسی و عتیقه شناسی مهارت به سزایی داشت.[2]وی در روز 17 اسفندماه 1385ش بدرود
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص385؛ تذکره شاعران نانوا، ص321؛ چهره افروختگان خطه زنده رود، ص146.
[2]چهره افروختگان خطه زنده رود، ص144.
حیات گفت و در قطعه هنرمندان واقع در قبرستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.
شاه عباس دوّم صفوی*
شاه عباس دوّم، فرزند شاه صفی بن محمّدباقر میرزا (صفی میرزا) بن شاه عباس اوّل، هفتمین پادشاه صفویه است. او در جمادی الثانیه سال 1043ق متولّد شد و در ماه صفر 1052ق در حالی که کمتر از 10 سال داشت، پس از مرگ پدر به تخت پادشاهی ایران تکیه زد.
در آغاز سلطنت چون هنوز به سن رشد نرسیده بود، ظاهرا تحت نفوذ و تربیت وزرا یک چند، تقوی و درستی نشان داد و میخوارگی را منع کرد. امّا وقتی به سن رشد رسید، خود در عشرت و میخوارگی افراط نمود. او میل زیاد داشت که همچون جدّ خود شاه عباس به آبادانی و عمران کشور بپردازد. در دوران سلطنت او ابنیه و کاخ های متعددی (از جمله کاخ چهلستون اصفهان و پل شاهی = پل خواجو) ساخته شد. رفتار او با شاهزادگان اُزبک که به دربار او پناه آوردند، همراه با جوانمردی و بزرگواری بود.
در سال 1075ق (1664م) در زمان آلکسی میخایلوویچ، امپراطور روسیه و پدر پطر کبیر، هیأتی با 800 نفر و دو مأمور سیاسی به ایران آمدند و مورد استقبال دربار صفویه قرار گرفتند امّا وقتی معلوم شد آنان برای فرار از مالیات، از پوشش مأمورین سیاسی استفاده کرده اند، از دربار اخراج شدند. امپراطور روسیه از این واقعه خشمگین شد و به دستور او عده ای از لشکریان روس به مازندران تاختند و به قتل و غارت پرداختند، امّا سربازان صفویه آنها را از آنجا بیرون راندند. فرانسه هم به دربار ایران سفیر فرستاد که مورد استقبال دربار صفوی واقع شد. مورّخان و سیّاحان اروپایی رفتار شاه عباس نسبت به نمایندگان سیاسی، تُجّار و عیسویان را همراه با مدارا و احترام دانسته و او را
ستوده اند.
شاه عباس چند بار (در سال های 1059، 1064 و 1068ق) بر سر قندهار با لشکریان پادشاه هند جنگ کرد و جز 6 ماه (در سال 1068ق) که قندهار در تصرّف هندیان بود، همواره فاتح بود. شاه جهان، پادشاه هند، در سال 1056ق سفیری برای ایجاد روابط دوستی نزد شاه عباس فرستاد و او نیز در 1075ق به همین منظور سفیری به دربار اورنگ زیب روانه کرد.
شاه عباس دوم به شعرا و علما احترام می گذاشت و آنان در دولت او دارای جایگاهی بلند بودند. خود او هم اهل شعر و ادب بود. گاهی شعر می سرود و «ثانی» تخلّص می کرد. وی سرانجام در شب سه شنبه 25 ربیع الاوّل 1077ق در بازگشت از خراسان، زمانی که به خسروآباد دامغان رسیده بود بر اثر بیماری درگذشت و در مقبره پدرش (جنب مرقد مطهر حضرت معصومه (سلام اللّه علیها) ) مدفون شد. کتیبه های این بقعه از استاد محمّدرضا امامی است.[1]
این شعر از اوست:
به یاد قامتی در پای سروی گریه سر کردم چو مژگان برگ برگش را به خون دیده تر کردم[2]
میرزا عباس نحوی
آقامیرزا عباس نحوی فرزند میرزا عبدالجواد بن میرزا عبدالحسین بن محمّدتقی بن
[1]دائره المعارف فارسی (مصاحب) ، ج2، صص 1660 و 1661؛ فرهنگ اعلام سخن، ج2، صص 1224 و 1225؛ صفویّه از ظهور تا زوال، صص 298-341 و بنگرید به: قصص الخاقانی، خلد برین (ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم) ؛ عباس نامه.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص13؛ تذکره شمع انجمن، ص466؛ تذکره ریاض الشعراء، ج1، صص 464 و 465؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج2، ص340.
حاج محمّدحسین نایب الصدر بن آقا محمّدجعفر هرندی اصفهانی، ادیب فاضل، از بنیان گذاران فرهنگ جدید در اصفهان در قرن چهاردهم هجری در سال 1300ق در اصفهان متولّد شده، [تا 25 سالگی نزد اساتید علوم قدیمه به تحصیل ادبیات، نحو، صرف، منطق، معانی و بیان، بدیع، فقه و اصول مشغول بود که از آن جمله است آخوند ملاّ عبدالکریم گزی.
او در آغاز جوانی در مدرسه قدسیه تدریس را آغاز کرد و سپس مدرسه دیانت را با همکاری عموزاده اش، عبدالرسول نحوی، تأسیس کرد. او چندین سال مدیریت دبستان های شهشهان، فردوسی، حکیم نظامی و عصر پهلوی را برعهده داشت و سال ها در دبیرستان های سعدی و صارمیه و دانشسرای دختران و پسران تدریس کرد. مدّتی هم ریاست تحقیق اوقاف و کفالت اداره فرهنگ استان دهم را برعهده داشت.]
او یک سال قبل از فوت از فعالیت های فرهنگی بازنشسته شده و در شب 4 جمادی الثانیه 1371ق [مطابق آذرماه 1330ش] وفات یافت و در تکیه مجاور تکیه ملک در تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.
از آثار او کتابی در صرف و نحو [به نام «تلخیص الصّرف»] و کتابی در شرعیات است که جهت محصّلین مدارس تألیف نموده و هر دو به طبع رسیده است. همچنین رساله مختصری در «شرح حال نحوی های هرندی» نوشته است.[1]
استاد عباسِ عبدالرحیم*
استاد عباس فرزند استاد عبدالرحیم، از حجّاران هنرمند قرن چهاردهم هجری است. ظاهرا از اهالی محلّه بیدآباد بوده است. او نقوش گل و بتّه و شکل فرشته و نقوش
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 444 و 445؛ نشریه اداره فرهنگ استان دهم، شماره 11، ص17؛ آیین فرزانگی، صص 70-73.
هندسی و اسلیمی را با ظرافت و مهارت قابل توجّهی بر روی سنگ حجّاری و آثار زیبا و هنرمندانه ای را خلق می کرده است.
برخی از آثار او که در تخت فولاد اصفهان مشاهده شده اند عبارتند از:
1. حجاری سنگ قبر مرمر حسین شهناز در سال 1318ه.ش.
2. حجاری سنگ قبر حاج محمّدحسن بنکدار در سال 1342ق با رقم «عمل استاد عباس ولد استاد عبدالرّحیم حجار».
3. حجاری سنگ قبر استاد مهدی زادهوش، در سال 1324ه.ش با رقم «عمل استاد عباس ولد استاد رحیم».[1]
عباس سالاری*
عباس سالاری، فرزند عبدالعلی، از شعرای معاصر اصفهان در سال 1322ش در روستای «اسفه سالار» شهرضا متولّد شد. در کودکی با خانواده به آبادان رفت و تحصیلات ابتدایی و سیکل را در آنجا به اتمام رساند. سپس در شهرضا تحصیلات در مقطع متوسطه را تا اخذ دیپلم ادامه داد. در سال 1346ش به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در مدارس شهرضا تدریس آغاز کرد. او از نوجوانی به سرودن شعر پرداخت و برخی از اشعارش در مطبوعات چاپ شد. در شعر «سالاری» تخلّص دارد.[2]از آثار او «مرآت صفا» (دیوان اشعار) و «شیفتگان وصال» (مجموعه اشعار مدح و مرثیه چهارده معصوم علیهم السلام ) به چاپ رسیده است.
این شعر از اوست:
ما زورق شکسته دریاچه غمیم آماج بی قراری طوفان عالمیم
[1]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.
[2]مرآت صفا: مقدّمه؛ تذکره شعرای استان اصفهان (ویرایش دوم) ، ص360.