کاش در دل جای غم عشق نگاری داشتم یا به سر وصل گلی یا گلعذاری داشتم[1]
زین الدّین علی نیریزی*
زین الدّین علی بن حسینعلی نیریزی، از خوشنویسان هنرمند اوایل قرن دوازدهم هجری و معاصر میرزا احمد نیریزی و به احتمال زیاد از بستگان نزدیک اوست. در اصفهان ساکن بوده و خطوط ثلث و نسخ را خوش می نوشته است.
او نسخه ای از قرآن مجید را «از سوره مریم تا آخر قرآن مجید» به خط نسخ در رمضان 1125ق کتابت کرده است. و اکنون در کتابخانه الزاهراء اصفهان موجود است.[2]
علی اصفهانی (صاحب «قلائد»)
علی بن حمزه بن عماره بن حمزه بن یسار بن عثمان اصفهانی، از ادباء و فضلاء اصفهان در قرن چهارم هجری. «یاقوت حموی» گوید: عثمان قبل از اسلام نامش «بنداد هرمزد بهزادان» بوده که پس از اسلام به عثمان نامیده شد و دو پسر داشته: ابومسلم و یسار که جدّ صاحب ترجمه باشد [و ابومسلم خراسانی از کسانی است که باعث سقوط امویان و تأسیس خلافت آل عباس شد.]
بین او و ابوالحسن بن طباطباء اصفهانی مشاعرات و مفاوضاتی بوده است. وی را تألیفاتی است که از آن جمله است:
1. «ترتیب دیوان ابی تمام حبیب بن اوس طائی» که برحسب انواع شعر مرتّب شده، نه بر حسب حروف و این کتاب چندین مرتبه به طبع رسیده است. 2. «قلائد الشّرف فی مفاخر اصبهان و مفاخرها»3. «فقر البلغاء»4. «کتاب الشّعر»
[1]تذکره شعرای استان اصفهان، (ویرایش اوّل) ، ص41.
[2]فهرست خوشنویسان و کاتبان اصفهان: خطی.
[به احتمال زیاد او شیعه بوده و رفاقت با ابوالحسن بن طباطباء و ترتیب دادن دیوان ابی تمام طائی (شاعر شیعی) از شواهد این مدعاست.] او در مرثیه وفات ابومسلم محمّد بن بحر اصفهانی شعری سروده و در آنجا گفته است:
و قالوا الا ترنی ابن بحر محمدا فقلت لهم ردوا فؤادی و اسمعوا
فلن یستطیع القول من طار قلبه جریحا قریحا بالمصائب یقرع
و من بان عنه الفه و خلیله فلیس له الا الی البعث مرجع[1]
علی ابریشمکار اصفهانی*
علی ابریشمکار اصفهانی فرزند حیدرعلی، خوشنویس هنرمند در سال 1293ش در اصفهان متولّد شد. پدرش در کار رنگرزی و جلا دادن ابریشم بود و به ابریشمکار شهرت داشت. مادرش «مرحمت» دختر محمّدحسین مذهبّ (از اساتید هنر تذهیب و تشعیر در اواخر دوره قاجاریه) است.
استاد ابریشمکار در 4 سالگی به مکتبخانه رفت و قرآن و حساب آموخت سپس به قالی بافی پرداخت. او پس از مدّتی وقفه در 16 سالگی ادامه تحصیل داده و دوره ابتدایی را در مدرسه قدسیه طی کرد و در آن مدرسه خوشنویسی را از استاد عبدالحسین قدسی و برادرانش فرا گرفت. سپس به دبیرستان سعدی رفت و در آنجا در خط نزد میرزا عبدالجواد خطیب، مشق خط کرد. در سال 1316ش دوره متوسطّه را به پایان برد. آنگاه برای امرار معاش مدتی قالی بافی و رنگرزی کرد امّا با وقوع جنگ جهانی دوّم و کسادی بازار، ناچار به خوشنویسی روی آورد. مدّتی بعد چون خوشنویسی کفاف
[1]معجم الادباء، ج13، ص203؛ بیست مقاله (قزوینی) ، ص232؛ الذریعه، ج9، صص 38 و 43، ج13، ص264؛ هدیه العارفین، ج1، ص673؛ تاریخ تشیع اصفهان، ص211؛ فهرست سپهسالار، ج2، ص553.
معاش او را نمی کرد در بخش رادیولوژی بیمارستان کازرونی اصفهان استخدام شد. در سال 1333ش به تهران مهاجرت کرد و به استخدام رادیولوژی بیمارستان راه آهن درآمد و دوره آموزشی رادیولوژی را در 2 سال طی کرد. او در سال 1354ش بازنشسته شد. او در کنار فعالیت های روزانه به مشق خط پرداخت و نزد استاد علی اکبر کاوه به تکمیل خط مشغول شد و از سبک استاد خود پیروی کرد و در خط نستعلیق از خفی تا جلّی تبحّر فراوانی به دست آورد. او در خوشنویسی درجه استادی داشت و در اواخر در انجمن خوشنویسان تدریس می کرد.
وی سرانجام در 30 خرداد 1382ش درگذشت.
این آثار از نمونه خطوط زیبای اوست:
1. کتابت «عشق مولانا» تألیف: فرح انتظام2. کتابت «دعای کمیل» با ترجمه منظوم، نوشته: غلامرضا دبیران3. کتابت «دعای صباح» ترجمه و تفسیر: مدرس فتحی4. کتابت «ترجمه منظوم حدیث شریف کساء»5. کتابت مقدمه «اطلس خط»6. خوشنویسی در ورودی حرم مطهر حضرت عبدالعظیم علیه السلام7. خوشنویسی در مدخل حسینیّه کربلایی ها در گلوبندک تهران و خوشنویسی تابلو زیارت وارث که داخل حسینیّه نصب شد.8. کتیبه زیر گنبد مسجد جامع نارمک9. کتیبه مسجد شفای تهران10. کتیبه مسجد عباس آباد (کازرونی) اصفهان 11. کتیبه سنگ مزار آقا محمّدحسین مذَّهب (نیای مادری او) واقع در تکیه مادر شاهزاده در تخت فولاد اصفهان.[1]
سیّد علی طبیب (فتّاح)*
میرزا سیّد علی طبیب فرزند سیّد محمّدجعفر، از اطبّاء حاذق و متبحّر قرن چهاردهم
[1]فرهنگ ناموران معاصر ایران، ج2، صص 64 و 65؛ تذکره خوشنویسان معاصر، صص 190-194؛ روزنامه جوان، شماره 1222: اوّل تیر 1382ش، ص12.
هجری است. سال ها در اصفهان طبابت می نموده و مردی متدیّن و انسان دوست و غمخوار بیماران نیازمند بوده است. وی سرانجام در روز 2 رمضان 1367ق (مطابق با سال 1327ش) وفات یافت و نزدیک تکیه لسان الارض جنب مزار علاّمه جلیل سیّد محمّدتقی فقیه احمدآبادی مدفون شد.
یداللّه تائب (برخوردار) شاعر توانا ضمن مرثیه ای مادّه تاریخ او را چنین گفته است:
به سال رحلتش از صدق «برخوردار» گفت: «کز صفا فتّاح شد اندر جنان او با ادب»[1]
صائن الدّین علی اصفهانی
صائن الدّین علی بن داود بن سلیمان اصفهانی حنبلی [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن نهم هجری] متوفی به سال 836ق.[2]
میر علی خان گلپایگانی
میر علی خان بن میر ذوالفقار جرفادقانی (گلپایگانی) ، عالم فاضل و ادیب شاعر [از دانشوران اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری.]
نصرآبادی در «تذکره» خود گوید: «عمه زاده بندگان مخدومی آقا حسین خوانساری است. شیخ الاسلام جرفادقان است... جوان آراسته قابلی است، درنهایت صلاح. مدّتی در اصفهان خدمت آقا حسین به تحصیل مشغول بود. به تکلیف اهالی آنجا شیخ الاسلام جرفادقان شد. چون خداشناسی دارد مسموع شد که اراده استعفا دارد و از دست مردم جرفادقان به تنگ آمده»
[1]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطّی.
[2]کشف الظّنون، ج1، ص121.
[محدّث نوری] در «الفیض القدسی» [به نقل از أنهایی که علاّمه مجلسی برای او نوشته] گوید: «السیّد الایّد الحسیب النّسیب اللبیب الادیب الفاضل الکامل المتوقّد الزّکی البارع الالمعی الامیر علی خان الجرفادقانی».
اجازه علاّمه مجلسی به او در آخر کتاب «تهذیب» و تاریخ آن جمادی الاولی سنه 1097ق می باشد.
«حزین» در تذکره خود درباره او گوید: «از اعاظم بلده گلپایگان و از مستفیدان از رئیس العلماء آقا حسین خوانساری بود و به فضائل صوری و معنوی آراسته. ذهن دقیقش کشّاف غوامض حقایق و سلیقه مستقیمش در هر فن به استقلال و استحقاق فائق، تعلیقات شریفه و فوائد ارجمند دارد. و در شعر و انشاء افاضت مآب به غایت دقیقه سنج و نکته یاب بود... چند سال هم به صفای خاطر در گلپایگان زندگانی نموده، در همان بلده به جنت جاودان انتقال فرموده».
این تألیفات از اوست:
1. «دو خطبه در تهنیت جلوس شاه سلطان حسین صفوی»، به فارسی2. «دیوان اشعار»3. «شرح قصیده عینیّه» سیّد اسماعیل حمیری: «لِاُمّ عمرو ماللوی مربع» [که نسخه ای از آن به شماره 4694 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.]
صاحب عنوان در حدود سال 1130ق در گلپایگان وفات یافته است.
این اشعار از اوست:
چون صبح در جوانی اگر پیر می شدم مانند آفتاب جهانگیر می شدم
زین بیش بود قابل پرواز شهپرم هم آشیان اگر به پر تیر می شدم
اگرچه هست صراف عمل بینا به هر نقدی ز روی لطف می گیرد زر سرخ خجالت هم[1]
استاد علی پرورش*
استاد حاج علی پرورش فرزند استاد محمّدرحیم بن استاد نوروز ریزی لنجانی اصفهانی، از صنعتگران هنرمند معاصر در سال 1335ق در قصبه ریز (زرین شهر کنونی) به دنیا آمد و نزد پدر صنعت آهنگری را فرا گرفت. علاوه بر آن در زمینه قرائت و تجوید قرآن مجید نیز به تحصیل پرداخت و به مقامی رسید که بسیاری از اهالی «ریز» نزد او قرآن آموختند. فنّ زرگری را هم در اصفهان آموخت و چندی در آنجا به زرگری مشغول بود، امّا عاقبت به زادگاه خود مراجعت کرد. او سرانجام در 31 تیر 1364ش در زادگاه خود بدرود حیات گفت و در گلستان شهدای آنجا به خاک سپرده شد.
از آثار جالب توجّه و ارزنده او ساختن پل معلق زیبا و هنرمندانه است که آن را با وسایل آهنگری آن روزها ساخت و روی رودخانه زاینده رود در شهر زرین شهر نصب و طی مراسمی با حضور استاندار وقت اصفهان و اهالی زرین شهر در سال 1337ش افتتاح شد. مرحوم صغیر اصفهانی جهت این واقعه شعری سروده و مادّه تاریخ تهیّه و نصب پل فلزی زرین شهر را چنین گفته است:
«صغیر» از اصفهان بهر تماشا در آنجا رفت و تاریخش چنین ساخت
[1]زندگینامه علاّمه مجلسی، ج2، صص 59-61؛ تذکره نصرآبادی، ج1، صص 264 و 265؛ الفیض القدسی، ص18؛ فیض قدسی، ص170؛ الذریعه، ج1، ص153 و ج7، ص202 و ج9، ص753 و ج14، ص10؛ فهرست مختصر مجلس، ص502؛ علاّمه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص342؛ الکواکب المنتشره، ص342؛ تلامذه العلامه المجلسی، ص43؛ دانشمندان خوانسار، صص 141 و 142؛ تذکره روز روشن، ص565.
که پا بر روی پل بنهاد و گفتا: «پلی زیبا ز عزم آهنین ساخت»[1]
سیّد علی شیوای سدهی
سیّد علی طاهری سِدِهی متخلّص به «شیوا» فرزند سیّد محمّدرحیم، عالم فاضل و ادیب شاعر [در قرن چهاردهم هجری] از اعقاب سیّد صالح قصیر است. در حدود سال 1320ق در سِدِه ماربین [خمینی شهر فعلی] متولّد شده و در اصفهان نزد علمای اصفهان [و احتمالاً آقا سیّد محمّدباقر درچه ای و آخوند ملاّ عبدالکریم گزی] به تحصیل پرداخت. او سپس برای تکمیل تحصیلات خود به عتبات عالیات مشرّف شده و در مدرسه حسن خان کربلا و مدرسه شیخ جعفر در نجف سکونت گزیده و به تحصیل ادامه داد. پس از آن به سیاحت پرداخته و در جنوب و شمال کشور به ترویج دین و تبلیغ شریعت مشغول بود و در کنار آن به تکمیل معلومات ادبی خود پرداخت و از جمله در مشهد مقدس در خدمت ادیب نیشابوری کسب فیض نمود.
او عاقبت در طهران سکونت گزیده و در همان شهر وفات یافت. اشعارش بالغ بر بیست هزار بیت و موضوع آن اغلب در پند و حکمت و انتقاد از اوضاع اجتماعی است. مقداری از اشعار او [با عنوان «دیوان غزلیات و قصاید سیّد علی طاهری سدهی متخلّص به شیوا»] در سال 1333ش در طهران به طبع رسیده است.
از اوست:
گردش چشمان یار، آفت جان و تن است سرو قد آن نگار، روح و روان من است
[1]تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان) ، صص 362-364؛ تاریخ ریز (زرین شهر) ، صص 161-166.
طُرّه طرّار او، دامِ ره اهل دل نرگس جادوی او، آهوی شیرافکن است[1]
علی طهرانی اصفهانی
ابوالحسن علی بن رستم بن مطیار طهرانی اصفهانی [از محدّثین اصفهان در قرن سوم هجری] از محمّد بن سلیمان اصفهانی ملقب به «لوین»، ابوجعفر احمد بن معاویه بن هذیل جَبَّر، عبداللّه بن عمر اخو رُسته، ابوصالح عقیل بن صالح بن اسود طهرانی اصفهانی و دیگران روایت نموده است.
در مسجد جامع اصفهان حدیث می گفته و جمعی از حفّاظ حدیث نزد او حاضر می شده اند. او در سال 303ق در اصفهان وفات یافت.[2]
[«طهران» معروف به «تیران و آهنگران» از دهات حومه شمال اصفهان بوده و در عصر حاضر به شهر پیوسته و از محلّه های اصفهان شمرده می شود.]
میرزا علی هسته ای
حاج میرزا علی هسته ای فرزند محمّدرضا، عالم فاضل و واعظ کامل. [از وعاظ و علمای عالیقدر قرن چهاردهم هجری] از اعقاب شیخ زین الدین بن عین علی خوانساری. [در حدود سال 1295ق در اصفهان متولّد شد و پس از طی دروس مقدمات و سطح نزد حضرات آیات: آقا سیّد محمّدباقر درچه ای و جهانگیرخان قشقائی تحصیل کرد آنگاه به نجف اشرف رفت و از محضر آیات عظام: ملاّ محمّدکاظم خراسانی، سیّد محمّدکاظم
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص 486 و 487؛ دیوان شیوای سدهی: مقدمه.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص10؛ طبقات المحدّثین، ج4، ص232؛ معجم البلدان، ج3، ص52؛ مقالات ادبی (همایی) ، ص74.