حیات گفت و در قطعه هنرمندان واقع در قبرستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.
شاه عباس دوّم صفوی*
شاه عباس دوّم، فرزند شاه صفی بن محمّدباقر میرزا (صفی میرزا) بن شاه عباس اوّل، هفتمین پادشاه صفویه است. او در جمادی الثانیه سال 1043ق متولّد شد و در ماه صفر 1052ق در حالی که کمتر از 10 سال داشت، پس از مرگ پدر به تخت پادشاهی ایران تکیه زد.
در آغاز سلطنت چون هنوز به سن رشد نرسیده بود، ظاهرا تحت نفوذ و تربیت وزرا یک چند، تقوی و درستی نشان داد و میخوارگی را منع کرد. امّا وقتی به سن رشد رسید، خود در عشرت و میخوارگی افراط نمود. او میل زیاد داشت که همچون جدّ خود شاه عباس به آبادانی و عمران کشور بپردازد. در دوران سلطنت او ابنیه و کاخ های متعددی (از جمله کاخ چهلستون اصفهان و پل شاهی = پل خواجو) ساخته شد. رفتار او با شاهزادگان اُزبک که به دربار او پناه آوردند، همراه با جوانمردی و بزرگواری بود.
در سال 1075ق (1664م) در زمان آلکسی میخایلوویچ، امپراطور روسیه و پدر پطر کبیر، هیأتی با 800 نفر و دو مأمور سیاسی به ایران آمدند و مورد استقبال دربار صفویه قرار گرفتند امّا وقتی معلوم شد آنان برای فرار از مالیات، از پوشش مأمورین سیاسی استفاده کرده اند، از دربار اخراج شدند. امپراطور روسیه از این واقعه خشمگین شد و به دستور او عده ای از لشکریان روس به مازندران تاختند و به قتل و غارت پرداختند، امّا سربازان صفویه آنها را از آنجا بیرون راندند. فرانسه هم به دربار ایران سفیر فرستاد که مورد استقبال دربار صفوی واقع شد. مورّخان و سیّاحان اروپایی رفتار شاه عباس نسبت به نمایندگان سیاسی، تُجّار و عیسویان را همراه با مدارا و احترام دانسته و او را
ستوده اند.
شاه عباس چند بار (در سال های 1059، 1064 و 1068ق) بر سر قندهار با لشکریان پادشاه هند جنگ کرد و جز 6 ماه (در سال 1068ق) که قندهار در تصرّف هندیان بود، همواره فاتح بود. شاه جهان، پادشاه هند، در سال 1056ق سفیری برای ایجاد روابط دوستی نزد شاه عباس فرستاد و او نیز در 1075ق به همین منظور سفیری به دربار اورنگ زیب روانه کرد.
شاه عباس دوم به شعرا و علما احترام می گذاشت و آنان در دولت او دارای جایگاهی بلند بودند. خود او هم اهل شعر و ادب بود. گاهی شعر می سرود و «ثانی» تخلّص می کرد. وی سرانجام در شب سه شنبه 25 ربیع الاوّل 1077ق در بازگشت از خراسان، زمانی که به خسروآباد دامغان رسیده بود بر اثر بیماری درگذشت و در مقبره پدرش (جنب مرقد مطهر حضرت معصومه (سلام اللّه علیها) ) مدفون شد. کتیبه های این بقعه از استاد محمّدرضا امامی است.[1]
این شعر از اوست:
به یاد قامتی در پای سروی گریه سر کردم چو مژگان برگ برگش را به خون دیده تر کردم[2]
میرزا عباس نحوی
آقامیرزا عباس نحوی فرزند میرزا عبدالجواد بن میرزا عبدالحسین بن محمّدتقی بن
[1]دائره المعارف فارسی (مصاحب) ، ج2، صص 1660 و 1661؛ فرهنگ اعلام سخن، ج2، صص 1224 و 1225؛ صفویّه از ظهور تا زوال، صص 298-341 و بنگرید به: قصص الخاقانی، خلد برین (ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم) ؛ عباس نامه.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، ص13؛ تذکره شمع انجمن، ص466؛ تذکره ریاض الشعراء، ج1، صص 464 و 465؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج2، ص340.
حاج محمّدحسین نایب الصدر بن آقا محمّدجعفر هرندی اصفهانی، ادیب فاضل، از بنیان گذاران فرهنگ جدید در اصفهان در قرن چهاردهم هجری در سال 1300ق در اصفهان متولّد شده، [تا 25 سالگی نزد اساتید علوم قدیمه به تحصیل ادبیات، نحو، صرف، منطق، معانی و بیان، بدیع، فقه و اصول مشغول بود که از آن جمله است آخوند ملاّ عبدالکریم گزی.
او در آغاز جوانی در مدرسه قدسیه تدریس را آغاز کرد و سپس مدرسه دیانت را با همکاری عموزاده اش، عبدالرسول نحوی، تأسیس کرد. او چندین سال مدیریت دبستان های شهشهان، فردوسی، حکیم نظامی و عصر پهلوی را برعهده داشت و سال ها در دبیرستان های سعدی و صارمیه و دانشسرای دختران و پسران تدریس کرد. مدّتی هم ریاست تحقیق اوقاف و کفالت اداره فرهنگ استان دهم را برعهده داشت.]
او یک سال قبل از فوت از فعالیت های فرهنگی بازنشسته شده و در شب 4 جمادی الثانیه 1371ق [مطابق آذرماه 1330ش] وفات یافت و در تکیه مجاور تکیه ملک در تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.
از آثار او کتابی در صرف و نحو [به نام «تلخیص الصّرف»] و کتابی در شرعیات است که جهت محصّلین مدارس تألیف نموده و هر دو به طبع رسیده است. همچنین رساله مختصری در «شرح حال نحوی های هرندی» نوشته است.[1]
استاد عباسِ عبدالرحیم*
استاد عباس فرزند استاد عبدالرحیم، از حجّاران هنرمند قرن چهاردهم هجری است. ظاهرا از اهالی محلّه بیدآباد بوده است. او نقوش گل و بتّه و شکل فرشته و نقوش
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 444 و 445؛ نشریه اداره فرهنگ استان دهم، شماره 11، ص17؛ آیین فرزانگی، صص 70-73.
هندسی و اسلیمی را با ظرافت و مهارت قابل توجّهی بر روی سنگ حجّاری و آثار زیبا و هنرمندانه ای را خلق می کرده است.
برخی از آثار او که در تخت فولاد اصفهان مشاهده شده اند عبارتند از:
1. حجاری سنگ قبر مرمر حسین شهناز در سال 1318ه.ش.
2. حجاری سنگ قبر حاج محمّدحسن بنکدار در سال 1342ق با رقم «عمل استاد عباس ولد استاد عبدالرّحیم حجار».
3. حجاری سنگ قبر استاد مهدی زادهوش، در سال 1324ه.ش با رقم «عمل استاد عباس ولد استاد رحیم».[1]
عباس سالاری*
عباس سالاری، فرزند عبدالعلی، از شعرای معاصر اصفهان در سال 1322ش در روستای «اسفه سالار» شهرضا متولّد شد. در کودکی با خانواده به آبادان رفت و تحصیلات ابتدایی و سیکل را در آنجا به اتمام رساند. سپس در شهرضا تحصیلات در مقطع متوسطه را تا اخذ دیپلم ادامه داد. در سال 1346ش به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در مدارس شهرضا تدریس آغاز کرد. او از نوجوانی به سرودن شعر پرداخت و برخی از اشعارش در مطبوعات چاپ شد. در شعر «سالاری» تخلّص دارد.[2]از آثار او «مرآت صفا» (دیوان اشعار) و «شیفتگان وصال» (مجموعه اشعار مدح و مرثیه چهارده معصوم علیهم السلام ) به چاپ رسیده است.
این شعر از اوست:
ما زورق شکسته دریاچه غمیم آماج بی قراری طوفان عالمیم
[1]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.
[2]مرآت صفا: مقدّمه؛ تذکره شعرای استان اصفهان (ویرایش دوم) ، ص360.
در دشت بی کران بلاخیز روزگار پیوسته ما شمع بلادیده با همیم
بر ما مگیر خرده که در سنگلاخ دهر مردانه بر ادامه این ره مصمّمیم
استاد عباس بانی*
استاد عباس بانی، فرزند استاد عبداللّه معمار، از معماران و مرمّت گران آثار تاریخی اصفهان در عصر حاضر در حدود سال 1251ش در اصفهان متولّد شد و از نوجوانی نزد پدر حرفه معماری را به خوبی آموخت و در ردیف اساتید زبردست درآمد. پس از تأسیس بلدیه (شهرداری) اصفهان مسابقه ای برگزار شد و هرکس می توانست در ابتدای خیابان کمال اسماعیل فعلی یک ایوان بنا کند که در بالای آن یک قطاربندی به سبک صفوی باشد برتر شناخته می شد. استاد بانی این کار را به نحوی شایسته انجام داد و به عنوان نفر نخست این مسابقه برگزیده شد. درنتیجه پادگان سازی برای ارتش در اصفهان و خیابان کشی و شهرسازی به وسیله شهرداری اصفهان به او محوّل شد.
از جمله اقدامات قابل ذکر او معماری هتل شاه عباس اصفهان، معماری ساختمان بی بی زینب (مزار زینبیه) اصفهان، بازسازی مسجد آب بخشان (شهداء) ، مرمت و بازچینی گنبد چهارسو شاه (یکی از زیباترین گنبدهای بازار از لحاظ آجرچینی و شکل های هندسی) که با وجود ضعف در بینایی، با لمس دست، طرازبندی گنبد و طرح های هندسی را به انجام رسانید، و همچنین افزودن 6 دهانه به دهانه های پل جویی و تعمیر و بازسازی منارجنبان اصفهان بود.
وی سرانجام در سال 1353ش وفات یافت و در تکیه گلزار واقع در تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.[1]
[1]هفته نامه نسل فردا، سال نوزدهم، شماره 3572: دوشنبه 3 آبان 1389ش. مقاله آقای مهدی نجار اعرابی، ص5.
حاج عباس بیاض
حاج عباس بیاض، فرزند عبدالوهاب، از هنرمندان فلزکار و علامت ساز اصفهان در قرن چهاردهم هجری در اصفهان متولّد شد. او در ساختن اشکال پرنده و حیوان از فلز که در علامت استفاده می شد مهارت داشت. او ابتدا در بازار دواتگرها و سپس در کاروانسرای فخر و در اواخر عمر در منزل به علامت سازی مشغول بود. او مدتی در کار علامت سازی با حاج طاهر و حاج محمّدحسن از علامت سازان زبردست اصفهان همکاری می کرد.
او سرانجام در 14 صفر 1380ق در حدود 95 سالگی وفات یافت و در قبرستان فاضلان واقع در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.[1]
سیّد عباس صفی دهکردی
آقا سیّد عباس صفی دهکردی بن سیّد علی بن سیّد محمّدتقی حسینی دهکردی، عالم عابد فاضل کامل در سال 1304ق در قریه «اشکفتک» در یک فرسنگی شهرکرد متولّد شد. پدرش از علمای محل و مورد احترام عموم اهالی چهارمحال بود.
سیّد عباس مقدمات را نزد آقا جلال الدّین بت شکن دهکردی خواند. سپس به اصفهان آمد و نزد [علمای عالیقدری چون] آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی، آقا سیّد محمّدباقر درچه ای، جهانگیرخان قشقایی، آقا شیخ محمّدرضا نجفی مسجدشاهی، حاج شیخ عبدالحسین محلاتی و آخوند ملاّ محمّد کاشانی به تحصیل فقه و اصول و منطق و ادبیات و کلام و حکمت پرداخت و در طب نیز نزد حاج میرزا محمّدباقر حکیم باشی حاضر شد و از اساتید خود و مراجع نجف اشرف به دریافت اجازات روایتی و اجتهاد
[1]دانشنامه تخت فولاد، ج1، ص330؛ تخت فولاد (شفیق) ، ص46؛ مجله میراث جاویدان، سال پنجم: شماره 3 و 4، ص237؛ تخت فولاد یادگار تاریخ: خطّی.
مفتخر گردید.
[او سال های طولانی در مدرسه جده بزرگ اصفهان به تدریس دروس سطح و فلسفه و رجال و درایه مشغول بود و شاگردان بسیاری تربیت کرد.] آن مرحوم در مسجد یزدآباد و مسجد کرمانی اصفهان به اقامه نماز جماعت می پرداخت. سرانجام در ذی القعده 1394ق وفات یافته و در صحن تکیه سیّدالعراقین در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.[1]
عباس اسپه پور*
عباس اسپه پور، فرزند علی بن عباس خان بن غلامعلی خان بن علی بن غلامحسین خان بختیاری، از شعرای معاصر اصفهان در سال 1315ش متولّد شده. وی در انجمن های ادبی اصفهان از جمله انجمن حافظ شرکت نموده است. از اوست:
سحر از جانب حق آن مه تابان آمد روشنی بخش جهان نور دل و جان آمد
جلوه ایزد یکتا به جهان کرده طلوع آنکه مهرش همه آفاق گرفت آن آمد[2]
میرزا عباس خان صفاءالسلطنه
میرزا عباس خان صفاءالسلطنه [فرزند میرزا علی خان صفاءالسلطنه (مشتاقی) بن ملاّ میرزا محمّدهادی راثی نائینی اصفهانی] شعر نیکو می سروده و یکصد و پانزده سال عمر کرده و در حدود سال 1358ق در طهران وفات یافته و در قم مدفون گردید.[3]
[1]شناخت سرزمین چهارمحال و بختیاری، ج2، ص448؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، صص 321 و 322؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص144؛ شرح مجموعه گل، صص 233-240.
[2]تذکره شعرای استان اصفهان (ویرایش دوم) ، ص53.
[3]بیان المفاخر، ج1، ص343؛ تاریخ نائین، ص175؛ مکارم الآثار، ج7، ص2443؛ تذکره سخنوران نائین، ص74؛ نائین بلده طیبه، صص 109 و 110.
[صفاءالسلطنه ثانی، در سال 1282ق در تهران متولّد شد. در جوانی در خدمت پدر، به مشاغل دولتی پرداخت. در سال 1301 منصب خلاصه نویسی عرایض متظلّمین به او تفویض شد و همچنان به خدمات انشاء مشغول بود و تا سال 1317ق سررشته دار توپخانه شد. در سال 1318ق با پدر خود به زیارت عتبات رفت. در مراجعت پس از مرگ پدر ملقب به لقب پدر خود گردید و در وزارت خانه امور خارجه به سمت منشی گری مشغول کار شد. وی شعر می گفت و نستعلیق را خوش کتابت می کرد.[1]به ادبیات فارسی مسلط بود و به زبان فرانسوی آشنایی داشت. در شعر «صفا» تخلّص می کرد و «دیوان اشعار»ی دارد.[2]
از آثار خطوط او «دیوان مشتاقی» (دیوان پدر خود) که در سال 1322ق و قسمتی از «حدائق السحر» که در سال 1321ق در تهران چاپ سنگی شده است.[3]
این شعر از سروده های اوست:
ز نارت نورم اندر دیده آمد سرورم در دل غمدیده آمد
ز دشنامت نرنجیدم ولیکن ز هر نیت دلم رنجیده آمد[4]]
درویش عباس گزی*
درویش عباس گزی متخلّص به «جزی» فرزند علی اُلیک از شعرای قرن سیزدهم هجری در سال 1264ق در قریه «گز» از توابع «بُرخوار» اصفهان متولّد شد. وی در 7 سالگی به مکتبخانه رفت و نزد ملاّ عبداللّه گزی تحصیل کرد اما به علت فقر ترک
[1]احوال و آثار خوشنویسان، ج2، ص343.
[2]تربت پاکان قم، ج2، ص175.
[3]احوال و آثار خوشنویسان، ج2، ص343.
[4]تراجم الرجال، ج1، ص263.