السلطنه»، «ترجمه رشف النصائح الایمانیّه» و «نزهه السرور» هم از تألیفات اوست.[1]
وی گرچه اصفهانی نیست ولکن چون شروع کتابش در اصفهان شده و چندین مرتبه به اصفهان به عنوان مأموریّت و یا همراه با امیر مبارزالدّین آل مظفر بدین شهر آمده، نامش ذکر شد.
[علاوه بر ادب و تاریخ، در تمامی علوم زمان خود اعم از عقلی و نقلی مهارت داشته و در سال 755ق به امر امیر مبارزالدّین محمّد مدرس دارالسّیاده میبد شد. شاه شجاع در درس او حاضر می شد. او در سال 760ق واسطه میان شاه شجاع و برادرش شاه محمود شد و آنها را صلح داد.
معین الدّین در محلّه اهرستان یزد مسجدی ساخت و پس از وفات در آن مسجد مدفون شد. در نظم و نثر ماهر بود. این بیت از اشعار اوست:
خون می چکدم به جای آب از دیده کار من و دل هست خراب از دیده
برخیز و بیا که تا تو رفتی رفته است رنگ از رخ و صبر از دل و خواب از دیده[2]]
در تذکره عرفات العاشقین اشعار فوق به شاعری به نام «معین الدّین دادا» نسبت داده شده است و واله داغستانی او را از متوطّنین یزد نوشته است.[3]
[1]تاریخ یزد (جعفری) ، ص236.
[2]تاریخ نظم و نثر، صص 184 و 185؛ تذکره شعرای یزد، صص 13 و 14؛ دائره المعارف فارسی (مصاحب) ، ج2، بخش دوم، ص2812.
[3]تذکره عرفات العاشقین، ج6، ص3536؛ تذکره ریاض الشّعراء، ج4، ص2043.
علی موسوی*
علی بن محمّد موسوی، از کاتبان اصفهان در قرن سیزدهم هجری است. او در چهارشنبه 10 شوال 1268ق از کتابت نسخه ای از کتاب «عیون الاصول» تألیف: ملاّ محمّدمهدی کلباسی (به خط نسخ خوش) فراغت یافته است. این نسخه به شماره 122 در کتابخانه آیت اللّه جلیلی در کرمانشاه موجود است.[1]
شیخ علی نخجوانی
شیخ علی بن محمّد نخجوانی، از فضلاء قرن سیزدهم هجری و از شاگردان و مجازین از سیّد محمّدباقر حجه الاسلام شفتی می باشد. و سیّد شفتی در اجازه ای که برای او نوشته از او به عنوان «العالم الفاضل الکامل عزیزنا شیخ الاجل الاعز الاکمل» یاد کرده است.
نخجوانی جهت تحصیل در اصفهان ساکن بوده است.[2]
میرزا علی انصاری
حاج میرزا علی انصاری ملقّب به «امین الوزاره» فرزند محمود [مشهور به میرزا آقاسی اصفهانی]، فاضل و ادیب شاعر [از دانشوران قرن سیزدهم هجری در 22 شوال 1248ق در اصفهان متولّد شده و با دوست شفیق و یار و رفیق خود میرزا ابوالحسن جلوه در خدمت میرزا حسن نوری حاضر شد و همچنین] از شاگردان ملاّ عبدالجواد مدرس خراسانی [است.]
[1]فهرست جلیلی، ص191.
[2]الذریعه، ج1، ص157؛ الکرام البرره: مخطوط؛ بیان المفاخر، ج1، صص 252 و 253.
[پس از آن به شیراز رفته و نزد ظل السّلطان (فرزند ناصرالدّین شاه) به خدمات دیوانی مشغول شد ولی پس از عزل ظل السّلطان از حکومت فارس، به همراه او به اصفهان آمد و به امور دیوانی پرداخت تا اینکه] در [13 محرّم] سال 1305ق [بر اثر بیماری ایلاوس (=قولنج روده ای) ] وفات یافت.
[او مردی نیکخواه و بخشنده بود و برای رفع گرفتاری مردم و کمک به نیازمندان کوشش بسیار می نمود. فرزندش میرزا حسن خان جابری انصاری از ادباء و مورّخین معروف اصفهان است. میرزا محمّدحسن عنقا این مصرع را مادّه تاریخ فوت او یافته است:
«شده جنّت مقامی انصاری»
و شوریده شیرازی هم گفته است:
یازده تن به علی یار شدند و گفتند: «سوی انصار علی شد علی انصاری»[1]
این شعر از حاج میرزا علی انصاری است:
تا خاک رهگذار تو باشد نشست ما برتر ز نُه رواق بود جای پست ما
ما پا نهاده ایم به دوش جناب عشق دست کسی کجا برسد فوق دست ما
در جام می چو باده وحدت فکنده اند زین مِی رواست، ساقی اگر هست مست ما
ما با فنا خوشیم و چو عود اندر آتشیم در نیستی نمود کند بود و هست ما
گفتیم صد هزار بلی در ملا و باز هر دم صلا زنند به هستِ الست ما[2]]
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص513؛ تاریخ اصفهان (جابری) : مقدمه مصحح و صص 96 و 287؛ مختاری نامه، ص13.
[2]یادداشت های استاد میرزا فضل اللّه خان اعتمادی خوئی (برنا) .
علی مدینی
ابوالحسن علی بن محمود بن علی بن مالک بن اخطل مدینی اصفهانی [از محدّثین عامّه اصفهان در قرن چهارم هجری.] ثقه و کثیر الحدیث بوده و مؤلف «اصول» و کتاب های دیگر در حدیث است. عاقبت بعد از سال 360ق وفات یافت.
از محمّد بن ابراهیم بن عامر بن ابراهیم مؤذّن مدینی و ابومحمّد عبدالرّحمان بن حسن بن موسی ضرّاب روایت نموده و حافظ ابونعیم اصفهانی از وی نقل حدیث می نماید.[1]
علی باب الدّشتی اصفهانی
علی بن محمود بن حاجی محمّد معلم باب الدّشتی اصفهانی [از کاتبان قرن دهم هجری] در سوم صفر 959ق به خط نسخ نسخه ای از کتاب «المنتخب من مسائل الخلاف» یا «منتخب الخلاف» تألیف: شیخ ابوعلی فضل طبرسی را نوشته است. میکروفیلم این نسخه در کتابخانه مرکزی دانشگاه طهران موجود است.[2]
ظهیرالدّین علی تفرشی*
ابوالفیض مولی ظهیرالدّین علی تفرشی اصفهانی فرزند ملاّ مراد بن علیخان تفرشی، عالم فاضل، فقیه متکلم، حکیم محقّق، فیلسوف مدقّق و ادیب شاعر، از دانشمندان عهد صفویه.
پدرش از مدرسین علوم دین و حکمت در اصفهان بوده و خود او نزد پدر و علمای اصفهان تحصیل کرد و از طرف شاه سلیمان به منصب وزارت و پیشنمازی ولایت
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص19.
[2]فهرست میکروفیلم های دانشگاه، ص389.
گرجستان منصوب شد و به همراه شاه نظرخان والی کاخت راهی آنجا شد.[1]
در تفلیس با یکی از مبلغین مسیحیت با نام «پادری گبرائیل افرنجی» (که در اصفهان به تبلیغ مسیحیت مشغول بود و کتابی به فارسی در ردّ دین اسلام نوشته بود و برای بحث با ظهیرالدین به تفلیس آمده بود) مناظره کرد. سپس در تبریز کتابی به عربی به نام «نصره الحق» در ردّ عقاید «گبرائیل افرنجی» نوشت و چندی بعد به خواهش شاه سلیمان آن را به فارسی ترجمه کرد.[2]
وی پس از بازگشت از گرجستان، مدتی در تبریز بود. در سال 1086ق در قزوین و در سال 1096ق در مشهد مقدس بود.
میرزا محمّدعلی حزین لاهیجی که در کودکی (حوالی سال های 1106 تا 1109ق) به همراه پدر به منزل او می رفته است از او چنین یاد می کند: «... به ذکاء و حدّت فهم و استقامت طبع و جامعیّت فنون علمیّه خصوصا علم حساب و هندسه و هیأت موصوف و بین الافاضل به تبحّر معروف، طبعش محک ناقص و کامل و نقّاد رایج و کاسد، ردّ و قبول او را مسلّم می داشتند.»
حزین اشاره می کند که در اواخر عمر از مناصب دولتی و معاشرت با مردم کناره گرفته و فقط جمعی از خواصّ دوستان در منزلش با و ملاقات می کرده و از فیض سخن او کامیاب می شده اند.[3]
تاریخ دقیق تولّد و وفات او به دست نیامد. امّا ظاهرا تا سال 1110ق زنده بوده است. از فرزندان او تنها از دختری اطلاع داریم که مادر محمّد مؤمنا تفرشی بوده و شاه سلطان حسین طی فرمانی مقداری از نقد و جنس برای او و سایر نوادگان مقرری برقرار
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص244.
[2]نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران، صص 486 و 487.
[3]تذکره المعاصرین حزین، ص118.
نموده است. این فرمان نزد امام جمعه تفرش موجود بوده است.[1]
مولی ظهیرالدین چندین کتاب را کتابت کرده است. از جمله کتاب «شفا» که در کتابخانه امام جمعه تفرش وجود دارد. همچنین نسخه ای از «تعلیقه السجادیه» را در سال 1093ق به خط نسخ کتابت نموده که به شاره 3953 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است.[2]
این کتاب ها از تألیفات اوست:
1. «اثبات الواجب» به عربی که مؤلف در تعقیب بحث های ملاّ میرزا شیروانی و آقا حسین خوانساری نوشته و از گفته های شیروانی خرده گیری می کند. نسخه ای از آن در ضمن مجموعه شماره 13/1309 کتابخانه آیت اللّه مرعشی وجود دارد که در ربیع الثّانی سال 1128ق به خط نسخ نوشته شده است.[3]در همان کتابخانه نسخه دیگری از «اثبات الواجب» در مجموعه ای به شماره 11/12997 موجود است که در سال 1279ق کتابت شده است.[4]2. «انوار القرآن و مصباح الایمان» در تفسیر قرآن که در سال 1083ق تألیف نموده و در آن از «صافی» فیض کاشانی مطالب زیادی نقل کرده است. نسخه ای از آن نزد میرزا عبداللّه افندی اصفهانی موجود بوده است.[5]3. «ترجمه نصره الحق» که آن را به درخواست شیخ محمّدباقر اصفهانی کربلائی از عربی به فارسی برگردانده است نسخه ای از آن به خط نستعلیق سیّد محمّدمهدی بن سیّد طالب علی که در 11 جمادی الاولی 1299ق کتابت شده است به شماره 10598 در کتابخانه مجلس
[1]سیری کوتاه در جغرافیای تاریخی تفرش و آشتیان، صص 203 و 204.
[2]فهرست مرکزی دانشگاه تهران، ج12، ص2952.
[3]فهرست مرعشی، ج4، صص 189-193.
[4]فهرست مرعشی، ج32، ص978.
[5]الذریعه، ج2، ص438.
شورای اسلامی موجود است.[1]4. «جواب الشّبهتین» که به عربی نوشته و در محرم 1104ق از آن فراغت یافته است. این نسخه به شماره 44د در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران موجود است.[2]5. «چمن سخن» که مهدی حسینی در آخر ذیحجه 1092ق آنرا کتابت کرده است و به شماره 84/13443 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.[3]6. «دیوان اشعار» که نسخه ای از آن در دست نیست ولی برخی از ابیات او در تذکره نصرآبادی و تذکره حزین نقل شده است.[4]7. «شبنم شاداب» یا «باغ و بهار» در تعریف عباس آباد جدید، به نثر که نسخه ای از آن به خط شکسته زیبای میرزا حسن کرمانی در کتابخانه ملّی ملک موجود است.[5]همچنین نسخه ای در کتابخانه ملّی و نسخه ای در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است. نسخه اخیر را احتمالاً شخصی به نام «محمّد» در بهمن آباد به سال 1133ق به خط نستعلیق کتابت کرده است و در شماره 4118 در آن کتابخانه وجود دارد.[6]این کتاب در لکهنو هندوستان در سال های 1877 و 1899 و 1913ق به همراه «فرهنگ نایاب» چاپ سنگی شده است.[7]8. «فرهنگ نایاب» 9. «المحاسن» که در سال 1096ق در مشهد مقدس نوشته و به شماره 8947 در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم موجود است.[8]10. «المطالع و المغارب» به فارسی که در روز 20 محرم 1114ق ضیاءالدّین بن محمّدمسیح حسینی خورزنی (شاید: خورزانی؟) کتابت شده و در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است.[9]11. «منشآت» که تعدادی از آنها در «مجمع الافکار»
[1]فهرست مختصر مجلس، ص169.
[2]فهرست ادبیات تهران، ج1، ص136.
[3]فهرست مجلس، ج36، ص388.
[4]الذریعه، ج9، ص658.
[5]فهرست ملک، ج7، ص19.
[6]فهرست مرکزی دانشگاه، ج13، ص3099.
[7]الذریعه، ج24، ص53.
[8]فهرست مرعشی، ج23 ، ص118.
[9]فهرست مرکزی دانشگاه تهران، ج3، ص3282؛ الذریعه، ج21، ص171.
تألیف محمّدحکیم هندی نوشته شده و به شماره 210/14209 در کتابخانه مجلس موجود است.[1]12. «نصره الحق» که آن را در پاسخ به مبلغ مسیحی «گبرائیل افرنجی» به عربی نوشته است. نسخه ای از آن به شماره 54/244 در کتابخانه سالتیکف شچدرین در روسیه موجود است.[2]نسخه دیگری هم به شماره 258 در کتابخانه آستان قدس رضوی وجود دارد.[3]13. کتابی در «هیأت» 14. «حاشیه انوار التّنزیل» در کتابخانه علاّمه علی اکبر دهخدا به شماره 6/283 موجود است.[4]15. «دیباچه هفت بند» غیاث الدین محمّد علوی اصفهانی (خیال)[5]16. «جُنگ» مجموعه ای ارزنده که در یکی از بندهای آن تاریخ شنبه 3 رمضان 1096ق در مشهد مقدس دارد.[6]17. «ردّ بر رساله آصفیّه» ملاّ میرزا شیروانی (که احتمالاً همان «اثبات الواجب» است که آن را در هنگام بازگشت از زیارت مشهد مقدس رضوی در اوقات اقامت در قم نوشته و بعدا در ضمن «جُنگ» خود قرار داده و در کتابخانه حاج سیّد مهدی لاجوردی قمی قرار داشته است.[7]
این شعر از اوست:
عرفان به گفتگو نگشاید نقاب را مینا ز سرمه کنند این نقاب را
ناراست را ز مالش دوران گریز نیست از رشته پیچ و تاب برد پیچ و تاب را
گو میرد از خمار و نبیند کسی به چشم ابرو بلند کردن موج سراب را
میخانه را ز مدرسه نتوان شناختن از بس که رهن باده نمودم کتاب را[8]
[1]فهرست مجلس، ج38، ص303.
[2]نسخه های خطی، ج8، صص 107-109.
[3]فهرست الفبائی رضوی، ص583.
[4]نسخه های خطی، ج3، ص419.
[5]تذکره المعاصرین، ص152.
[6]آشنایی با چند نسخه خطی، ج1، ص114.
[7]آشنایی با چند نسخه خطی، ج1، ص114.
[8]سایر منابع: صحف ابراهیم، صص 180 و 181؛ الکواکب المنتشره، ص405؛ تذکره غنی، ص85؛ ریحانه الادب، ج4، ص77؛ فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص255؛ مؤلّفین کتب چاپی، ج3، صص 611 و 612.