خوشنویسان هنرمند زوّاره در قرن چهاردهم هجری است.
در سال 1298ق متولّد شده و پس از تحصیلات مقدّماتی در زواره، به اصفهان رفت و به تحصیل خود ادامه داد و خط را نزد میرزا عبدالجواد شهشهانی مشق کرد. خط شکسته معروف به «دبیری» را بسیار خوش می نوشت. او در 4 محرم 1364ق در تهران وفات کرد و جنازه اش به زوّاره حمل شده و مدفون گردید.[1]
میرزا علیرضا طباطبائی نائینی
میرزا علیرضا بن میرزا جعفر طباطبائی نائینی اصفهانی، از فضلاء و ادبای قرن دوازدهم هجری است. در هند سکونت داشته و تا سال 1174ق در قید حیات بوده است.[2]
میرزا علیرضا شیخ الاسلام
میرزا علیرضا شیخ الاسلام فرزند میرزا حبیب اللّه صدر بن حسین بن حسن موسوی عاملی کرکی [از کارگزاران دولت صفویه در قرن یازدهم هجری.]
شیخ حرّ عاملی درباره او گوید:
«کان فاضلاً عالما محقّقا فقیها متکلما جلیل القدر عظیم الشأن...»
لکن مؤلّف «ریاض العلماء» درباره او و برادرش و فرزندش میرزا معصوم می نویسد:
«فان عد هولاء من اجله العلماء و ادخاله فی رجال هولاء الکبراء من وقاحه شنعاء لا سیما مع غایه المدح و الاطرء کما لا یخفی»
مادرش دختر شیخ لطف اللّه میسی عاملی بوده است.
میرزا علیرضا در زمان شاه عباس دوم، در مرض موت پدرش شیخ الاسلام شد. و در مراسم تاج گذاری شاه سلیمان نیز حاضر بوده و تا حدود سال 1074ق این منصب را
[1]اردستان نامه، ج1، ص499.
[2]خزانه عامره، ص247.
برعهده داشته است.
میرزا علیرضا در سال 1091ق وفات یافت.[1][برخی از فضلاء و شعرای آن دوره مانند: ملاّ محمّدرشید جعفری، شیرازی و حاج محمّدتقی دامغانی و تقیا قهپایه ای در دفترخانه میرزا علیرضا به کارهای اداری و نویسندگی و رسیدگی مراسلات و مکاتبات مشغول بوده اند.[2]]
ملاّ علیرضا تجلّی اردکانی*
ملاّ علیرضا اردکانی شیرازی متخلّص به «تجلّی» فرزند ملاّ کمال الدّین حسین، عالم فاضل زاهد و شاعر ادیب دانشمند از فضلاء و ادبای قرن یازدهم هجری.
در اردکان فارس متولّد شده و در جوانی جهت تحصیل به اصفهان آمد و از درس جمعی از دانشمندان آنجا خصوصا آقا حسین خوانساری بهره گرفت. آنگاه به هندوستان رفته و به تعلیم ابراهیم خان فرزند علیمردان خان مشغول شد. سپس به اصفهان مراجعت نموده و به تدریس و تألیف مشغول شد و مورد توجّه شاه عباس ثانی واقع شده و تدریس مدرسه والده و سیورغال محلّی از محال اردکان در سال 1072ق به او واگذار شد. در زمان شاه سلیمان نیز مورد توجّه و در یکی از سفرهای شاه در رکاب او بود.
در اواخر عمر از تدریس کناره گرفته و عازم سفر حج شد و سپس به شیراز رفته و در سال 1085ق در آنجا وفات یافت. در نظم و نثر دستی توانا داشته و منشآتی از خود به جا گذاشته و قصیده و غزل و رباعی را نیکو می گفته و به قول برخی از تراجم نویسان
[1]زندگینامه علاّمه مجلسی، ج1، ص286؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص945؛ خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص37؛ مکارم الآثار، ج3، ص822؛ امل الآمل، ج1، ص120؛ ریاض العلماء، ج2، ص64؛ الروضه النضره، ص400.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 266، 501 و 566.
شاعری فضائل و کمالات علمی او را تحت الشّعاع قرار داده بود. او در علوم عقلی و نقلی خصوصا حکمت، منطق، فقه و اصول، کلام و ادبیات فارسی و عربی مهارت داشته و با دانشمندان و ادبای عهد مراوده و مباحثه داشته است.[1]
کتب زیر از اوست:
1. «رساله در امامت» 2. «تفسیر سلیمانی» در تفسیر قرآن مجید به فارسی، که برای شاه سلیمان صفوی نوشته و در کتابخانه دکتر اصغر مهدوی در تهران وجود داشته است.[2]3. «ترجمه سلطانی» در ترجمه قرآن مجید که در سال 1084ق برای شاه سلیمان تألیف شده و نسخه ای از آن در دارالکتب قاهره موجود است.[3]4. «حاشیه علی حاشیه علی تهذیب المنطق»، این «حاشیه» را بر «حاشیه» ملاّ عبداللّه یزدی بر «تهذیب» نگاشته و نسخه های فراوانی در کتابخانه های مختلف از این «حاشیه» موجود است. در برخی چاپ های سنگی «حاشیه ملاّ عبداللّه» این «حاشیه» نیز به طبع رسیده است.[4]این حاشیه را هنگام تدریس برای ابراهیم خان در هندوستان نوشته است.5. «دیوان تجلّی» که نسخه ای از آن ضمن مجموعه شماره 191 کتابخانه مجلس شورای اسلامی در تهران
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، صص 242-244؛ قصص الخاقانی، ج2، صص 94 و 95؛ ریاض العلماء، ج4، صص 95 و 96؛ روضات الجنات، ج2، ص343؛ تذکره سرو آزاد، ص115؛ تذکره روز روشن، ص147؛ تذکره منتخب اللطایف، صص 186 و 187؛ تذکره شمع انجمن، صص 154 و 155؛ تذکره مرآه الفصاحه، ص114؛ تذکره آتشکده، (نیمه دوم) ، ص125؛ فارسنامه ناصری، ج2، ص1249؛ تذکره نتایج الافکار، صص 126-128؛ تذکره سخنوران یزد، صص 63-65؛ تذکره شعرای یزد، ص108؛ الکنی و الالقاب، ج2، ص118؛ ریحانه الادب، ج1، ص328؛ الروضه النّضره، ص399؛ لغت نامه دهخدا: ذیل «تجلی»، ص397.
[2]ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ص189؛ الذریعه، ج4، ص267.
[3]ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ص189؛ الذریعه، ج4، ص267.
[4]الذریعه، ج6، ص61.
موجود است. کاتب این مجموعه علینقی بن عبدالقادر و مورّخ به سال 1108ق است.[1]در این نسخه «مثنوی معراج الخیال» او هم آمده است. نسخه دیگری نیز به شماره 290 در کتابخانه مدرسه چهلستون مسجد جامع تهران موجود است که در سال 1100ق به خط شکسته نستعلیق نوشته شده و نام کاتب معلوم نیست.[2]6. «صلاه الجمعه» که آن را به فارسی برای شاه سلیمان صفوی نوشته و چون خود معتقد به حرمت اقامه نماز جمعه در عصر غیبت بوده، در آن، کتاب «صلاه الجمعه» ملاّ محمّدباقر سبزواری را که معتقد به وجوب عینی نماز جمعه در عصر غیبت بوده را رد کرده است. نسخه ای از این کتاب که در سال 1082ق کتابت شده در کتابخانه مدرسه جعفریه قائن و نسخه عکسی آن در مرکز احیاء میراث اسلامی در قم موجود است.[3]نسخه دیگری از آن به به شماره 4659 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است.[4]7. «رد بر رساله صلاه الجمعه» ملاّ محمّدفاضل سراب تنکابنی که به وجوب عینی اقامه نمازجمعه در عصر غیبت معتقد بوده است. این رساله هم در مجموعه 4659 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است.[5]8. «ترجمه و شرح عهدنامه مالک اشتر»[6]9. «سفینه النّجاه» در اصول دین و خصوصا اثبات امامت مشتمل بر سه مقام و یک خاتمه، به فارسی که در روز 7 ربیع الثّانی 1067ق آن را در هنگام اقامت در هند تألیف کرده است. از این کتاب نسخه های فراوانی موجود است که اغلب تاریخ کتابت آنها معلوم نیست. یکی از
[1]فهرست مجلس، ج3، ص475 و ج21، ص264.
[2]آشنایی با چند نسخه خطی، ص353.
[3]فهرست عکسی احیاء، ج5، ص153.
[4]فهرست مرکزی دانشگاه تهران، ج14، ص3604.
[5]فهرست مرکزی دانشگاه تهران، ج14، ص3604.
[6]فهرست مرکزی دانشگاه تهران، ج9، ص1214.
نسخه های نزدیک به زمان مؤلف و شاید زمان حیات او، نسخه شماره 378 کتابخانه آستانه حضرت معصومه (سلام اللّه علیها) در قم است که فاقد نام کاتب و تاریخ کتابت است اما مالک آن «عبدالملک بن محمّدابراهیم بواناتی» معاصر موّلف است.[1]10. «معراج الخیال» که مثنوی عرفانی است. از بین نسخه های فراوانی که در کتابخانه ها از این منظومه موجود است، نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی که ضمن جنگ 14183 و به عنوان پانزدهمین رساله آن محسوب می شود و در سال 1079ق به دست نظر علی بن امیرعلی تبریزی کتابت شده از اقدم نُسخ «معراج الخیال» به شمار می رود.[2]11. «منشآت» که قسمتی از آن در کتب «مجمع الافکار» آمده و به شماره 14209 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.[3]
این رباعی از اوست:
آن را که منزّه نبود ذات و صفات از درس کلام و حکمتش نیست نجات
در طبع بَدان به جهل بر می گردد علم در طینت مار سم شود آب حیات
ملاّ علیرضا رویدشتی
ملاّ علیرضا بن رئیس حسین، شاعر ادیب در قرن یازدهم هجری. از اهالی روستای «سیچی» بلوک رویدشتین اصفهان بوده و در مکتب خانه با خواندن «دیوان ظهیر فاریابی» طبعش به گفتن شعر مایل گشته است. در شعر روش قدماء را داشته. در هفتاد سالگی پیری زنده دل و خوش صحبت بوده. وی در اصفهان ساکن و معاصر میرزا محمّدطاهر نصرآبادی بوده است.
[1]فهرست آستانه حضرت معصومه (س) ، ج2، ص378؛ الذریعه، ج12، ص201.
[2]فهرست مجلس، ج38، ص246؛ الذریعه، ج19، ص301.
[3]فهرست مجلس، ج38، ص293.
این دو بیت را خطاب به علاءالدّین محمّد شهرستانی سروده است:
ای خداوندی که پیش دست دریا بخششت هست بی قدر زر، چونان که بی مقدار کاه
نیست مستبعد که گردد قابل نشو و نما از نسیم و خُلق تو در کهگل دیوار کاه[1]
میرزا علیرضا فاتحی
میرزا علیرضا شفیعی متخلّص به «فاتحی» فرزند شیخ محمّدحسین (معروف به «گل و بلبل») از شعراء و خطبای معاصر اصفهان. در سال 1289ش در اصفهان متولّد گردیده و مدتی در مدارس جدید تحصیل نمود و کمی از علوم قدیمه را خواند. او روزگار به آموزگاری می گذراند و در مواقع فراغت روضه می خواند. شاعر خوش طبعی بود و اشعارش عموما فکاهی بود. [این کتاب ها از آثار اوست:]
1. «حقیقت گوئی فاتحی» در سال 1333ش به طبع رسیده است. 2. «تعلیمات دینی منظوم یا سرود مذهبی»3. «ضیاء الابصار» در حالات ائمه اطهار علیهم السلام4. «تذکره المراثی»[2][5. «لبخند فاتحی» که در سال 1342ش چاپ شده است.
این شعر از اوست:
یا رب نشود کسی دچار زن بد چون کس نبود بَتَر زِ مار و زن بد
روزی دو سه بار می کشد شوهر خویش مردن به از اینکه زیر بار زن بد]
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص614.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص342؛ اصفهانی های شوخ و حاضرجواب، ص342.
علیرضا جورتی اصفهانی
علیرضا بن میر عبدالفتاح جورتی قهاب [اصفهانی، از فضلاء قرن یازدهم هجری] در جمادی الاوّل 1093ق نسخه ای از «زبده البیان فی براهین احکام القرآن» تألیف: مقدّس اردبیلی را به خط نسخ نوشته است. کتاب در کتابخانه مسجد جامع گوهرشاد مشهد موجود است.[1]
[«جورت» یا «گورت»، به فتح اوّل و دوّم از دهات بلوک قهاب جی اصفهان است و مزار میر عمادالدّین حسینی خاتون آبادی و قبرستان جدید باغ رضوان در نزدیکی آن واقع شده اند.]
میرزا علیرضا پرتو اصفهانی
میرزا علیرضا لنجانی اصفهانی متخلّص به «پرتو» و معروف به «آقاجان» فرزند محمّدعلی. شاعر ادیب و خطاط [ماهر و فاضل در قرن سیزدهم هجری] خط نسخ را در کمال استادی می نوشته و دیوان اشعارش به طبع رسیده است. در «المآثر و الآثار» درباره او گوید: «از خطاطین مشهور قلم نسخ است و استاد اجلّ خطاطین اصفهان» او در جمادی الاولی 1304ق به سن 90 سالگی وفات یافته است.[2]
[پرتو اصلاً از اهالی قریه «اُشیان» لنجان بوده و جهت تحصیل به اصفهان آمده و پس کسب علم و ادب نزد میرزا زین العابدین اشرف الکُتّاب به مشق نسخ و ثلث پرداخته و خود استادی هنرمند و ماهر گردید. اغلب در مدرسه نوریّه ساکن بوده و جمعی از شاگردانش نزد او مشق خط می کرده اند و بسیاری از شعراء و فضلاء در حجره او حضور
[1]فهرست گوهرشاد، ص307.
[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص 312 و 398.
یافته اند. از شعرای متبحّر اصفهان بوده و در قصیده و غزل و قطعه اشعار خوبی گفته و در مادّه تاریخ گوئی نیز توانا بوده و برای وفات بسیاری از بزرگان عهد خود و بنای مساجد و ابنیه در اصفهان مادّه تاریخ گفته است. روزگارش اغلب به کتابت می گذشته و قطعات و کتاب های بسیاری به خط زیبای او در کتابخانه های مختلف موجود است. از جمله نسخه ای از «قرآن مجید» در کتابخانه سلطنتی سابق، به خط نسخ عالی که در سال 1277ق کتابت کرده و میر علی شیرازی ترجمه آن را به فارسی کتابت نموده و عبدالوهاب مُذهِّب آن را تذهیب کرده و از نفایس آن کتابخانه به شمار است. پرتو به دعوت ناصرالدّین شاه به تهران رفت و سال ها برای دربار قاجار به کتابت مشغول بود تا اینکه وفات یافت. تذکره نویسان او را شاعری نکته دان و خوش طبع و خوش مشرب و مهربان دانسته و اخلاق حمیده او را ستوده اند.[1]
از اوست:
گرفته پرده ز رخ راه شیخ و شاب زده مهی که طعنه جمالش بر آفتاب زده
شکسته نرخ شکّر تا گشوده لب به سخن فزوده رونق گل تا به رخ گلاب زده
تو آفتابی و تا گشته ای ز چشمم دور ز گریه دیده من خنده بر سحاب زده]
[1]چهل سال تاریخ ایران یا «المآثر و الآثار»، ج1، ص277؛ تذکره حدیقه الشّعراء، ج1، صص 313 و 314؛ تذکره مجمع الفصحاء، ج4، صص 173-177؛ دیوان غمگین: مقدمه؛ تذکره مدایح معتمدیّه: خطی؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج4، صص 1118 و 1119؛ کارنامه بزرگان ایران، ص366؛ تذکره خوشنویسان معاصر، ص59؛ سفینه فرخ، ج2، ص101؛ تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان) ، صص 81 و 82.