بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72

عباس حقانی پناه

عباس حقانی پناه متخلّص به «پناه» فرزند مهدی شاعر ادیب عارف [در 19 مهر 1328ش در اصفهان متولّد شد. در آغاز جوانی به شعر و عرفان علاقمند شد و به خانقاه سلسله نعمت اللهی در اصفهان راه یافت و به «محبوب علی» ملقّب شد.

او در 20 شهریور 1370ش بر اثر حادثه تصادف به دیار باقی شتافت و در قبرستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.] استاد میرزا فضل اللّه خان اعتمادی خوئی (برنا) ضمن مرثیه ای مادّه تاریخ فوت او را چنین سروده است:

به سوی وادی ایمن و مقام حقّانی «پناه برد به محبوبش از جهان عباس»

[مجموعه ای از اشعار او به نام «بر شاخه زمان سیب رسیده ام» در سال 1371ش چاپ شده است و این شعر از آنجاست:

شب ها که روز گشته فراموش کوچه ها می خوانمت به ناله در آغوش کوچه ها

از بس غم تو با در و دیوار گفته ام پیچیده است نام تو در گوش کوچه ها

یادت شبی گذشته از این رهگذر هنوز بوی تو می دهند بر و دوش کوچه ها

در انتظار تو همه شب تا طلوع صبح میخانه گرد شهرم و مِی نوش کوچه ها

شب ها پگاه می شود امّا نمی شود شبگردی «پناه» فراموش کوچه ها[1]]

عباس بن ولید

ابوالفضل عباس بن ولید بن شجاع [از محدّثین عامه اصفهان در قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری] از احمد بن منصور مروزی و محمّد بن یحیی نیشابوری حدیث نقل

[1]بر شاخه زمان سیب رسیده ام: مقدمه؛ مزارات اصفهان، ص129؛ تذکره شعرای استان اصفهان (ویرایش دوم) ، ص146.


صفحه 73

کرده و در سال 320ق وفات یافته است.[1]

عباس جُلَکی اصفهانی

ابوالفضل عباس بن ولید بن مِرداس جُلَکی اصفهانی [از محدّثین عامّه در قرن سوم هجری] از ابوالعباس احمد بن یونس بن مسیّب ضبی، اصرم بن حوشب، قتیبه بن مهران آزادانی و قاسم بن حَکَم عُرَنی روایت کرده است.[2]

[«جُلَک» از دهات قدیمی اصفهان بوده ولی اکنون اطلاعی از آن در دست نیست.]

میرزا عباس پاقلعه ای

آقا میرزا عباس پاقلعه ای (صابرعلی شاه سوم) فرزند میر محمّدهادی (هادی علی شاه) بن حاج میرزا محمّد حسینی خاتون آبادی، عارف کامل [در قرن چهاردهم هجری در اصفهان متولّد شده و مراحل سیر و سلوک را نزد پدر که از مشایخ نعمت اللهی پاقلعه اصفهان بود طی کرد و پس از وفات میر محمّد اسماعیل (صابر علی شاه دوم) از طرف «وفاعلی شاه» به لقب «صابرعلی» ملقّب و ارشاد سالکان و طالبان به او محوّل شد. او حدود 27 سال در منطقه اصفهان شیخ طریقت نعمت اللهی شمرده می شد و بسیاری از سالکان طریق عرفان از مریدان او بودند.[3]]

او در حسن سلوک و بسط ید و اخلاق و ملکات فاضله از بسیاری از معاصرین ممتاز بود و سرانجام در سه شنبه 5 ربیع الاوّل 1350ق در اصفهان وفات یافته و در تکیه

[1]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص142؛ طبقات المحدّثین، ج4، صص 318 و 319؛ معجم الادباء، ج8، ص240.

[2]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص140؛ اللباب، ج1، ص287.

[3]گلستان جاوید، صص 110 و 111.


صفحه 74

آغاباشی در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.[1][استاد محمّدحسین صغیر اصفهانی ضمن مرثیه ای مادّه تاریخ وفات او را چنین سروده است:

«صغیر»ش خواست تاریخ وفات آرد خرد گفتا: «بقطب سالکین حیدر شدی صابرعلی واصل»]

و میرزا محمّدعلی معلّم حبیب آبادی نیز گوید:

سر برون کرد یکی ناگه و گفت: «ز جهان عارف ربانی رفت»[2]

او «دیوان نورعلی شاه اصفهانی» را در سال 1312ق به امر ظل السلطان به خط نستعلیق کتابت کرده و در کتابخانه عمومی اصفهان به شماره 11582 نگهداری می شود.[3]

عباس سروری*

عباس سروری، هنرمند موسیقی دان معاصر در سال 1289ش در اصفهان متولّد شد. در سال 1329ش مدّتی به تهران رفت و هفته ای یک بار در رادیو تهران به تک نوازی پرداخت. در اواسط همین سال با تأسیس رادیو اصفهان به زادگاه خود بازگشت و ارکستر رادیو اصفهان را تأسیس کرد.

او در نواختن تار سبک مخصوصی داشت. سروری در سال 1352ش به علّت بیماری سرطان از دنیا رفت.[4]

[1]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص53.

[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص755.

[3]فهرست کتابخانه عمومی اصفهان، ج1، ص104.

[4]دولت دیدار، ص117؛ یادداشت های محقّق ارجمند آقای محمّدحسن رجائی زفره ای.


صفحه 75

سیّد عباس شاهزاده

سیّد عباس شاهزاده - که گاهی او را «سید عباس آقا میری» نیز می گویند - از اساتید فنّ نقاشی در اوایل قرن چهاردهم هجری در اصفهان می زیسته و پس از فوت در بقعه درب امام مدفون گردید. از آثار او نقاشی های داخل بقعه جناب زید و داخل بقعه هارون ولایت می باشد.[1]

سیّد عباس طباطبائی خوراسکانی

آقا سیّد عباس طباطبائی خوراسکانی، عالم فاضل معاصر در فزوه [به ضمّ «ف» و کسر «و»] از قُراء مجاور خوراسکان متولّد گردیده و در اصفهان نزد بسیاری از بزرگان از آن جمله آقا شیخ محمّدرضا نجفی تحصیل کرده و در یکی از مساجد محل خود اقامه جماعت می فرمود و مردم را به حقایق و مسائل دینی با بیان احکام و مواعظ ارشاد و هدایت می نمود. سرانجام در 25 محرم الحرام سال 1395ق وفات یافته و در تکیه ملک (واقع در تخت فولاد) مدفون گردید.[2]

مرشد عباس ظهیری (برزو)*

مرشد عباس ظهیری معروف به «مرشد برزو» از نقالان مشهور اصفهان و از پیشکسوتان هنر نقالی است. سال ها در اصفهان به شاهنامه خوانی مشغول بود. سپس به تهران رفت و در قهوه خانه های معتبر تهران مانند قهوه خانه قوام السلطنه و قهوه خانه حاج قاسم در میدان شوش به اسکندرنامه خوانی پرداخت.[3]

[1]مزارات اصفهان، ص208؛ گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص385.

[2]تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، ص321.

[3]قهوه خانه های ایران، ص92.


صفحه 76

میرزا عباس فنائی اصفهانی

میرزا عبّاس برکت متخلّص به «فنائی» از شعرای معاصر اصفهان در سال 1315ش متولّد گردیده و از سن 10 سالگی لب به گفتن اشعار گشوده است. از کودکی به شعر و ادب علاقمند بوده و در سال های بعد ارادتی عجیب به خواجه شمس الدّین محمّد حافظ شیرازی یافته و در حلقه دراویش حافظی وارد شد و چون قطب این سلسله خواجه شفیع الدّین محمّد فنائی است تخلّص خود را از نام قطب سلسله خود گرفت. این بیت از اوست:

این چه رِندی است که بی باده و ساغر مستی بی تأمل دل خود بر سر زلفش بستی[1]

آقا عباس قلمدان ساز*

آقا عباس قلمدان ساز، از هنرمندان زبردست اصفهان در دوره قاجاریه است. در نگارگری و قلمدان سازی مهارت داشته و قلمدان های ساخت او شهرت زیادی داشته است.[2]

مرشد عباس کسرائی*

حاج مرشد عباس کسرائی، از شاهنامه خوانان ماهر اصفهان است. مردی درویش مسلک و اهل ادب بوده و با پوشیدن زره و کلاهخود و چکمه و داشتن ریش دوفاق و شمشیر (همانند رستم) در قهوه خانه های اصفهان به نقّالی و شاهنامه خوانی می پرداخته و

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص486.

[2]تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان) ، ص366.


صفحه 77

شهرتی به سزا داشته است. شاهنامه خوان های اصفهان از جمله مرشد میرزا حسن عمرانی شاگرد او بوده اند.

سرانجام در 27 صفر 1370ق وفات یافته و نزدیک مزار ملاّ اسماعیل خواجوئی در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.

استاد محمّدحسین صغیر اصفهانی ضمن مرثیه ای مادّه تاریخ فوت او را چنین سروده است:

نمود از جمع بیرون هاتفی سر ناگهان گفت: «بگلزار جنان کرد آشیان عباس کسرائی»[1]

عباس مجنون سیچانی

عباس مجنون سیچانی اصفهانی، شاعر و ادیب در سال 1271ش در قریه «سیچان» اصفهان متولّد شد و کمی درس خوانده، به شغل زراعت و کشاورزی پرداخت. در سال 1321ش قسمتی از دیوانش به نام «نامه مجنون» به طبع رسید. شاعری زنده دل و صاحب طبع روان و قدرت بیان بود اشعارش بیشتر مثنوی و قطعه است. غزل را نیز خوب می گفت.[2]

[او در سال 1367ق وفات یافته و در قبرستان بزرگ مصلی در تخت فولاد اصفهان مدفون شد. مادّه تاریخ وفاتش را محمّدباقر انواری متخلّص به «لمعه» چنین سروده است:

[1]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطّی.

[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص413؛ مؤلفین کتب چاپی، ج3، ص680.


صفحه 78

بیفزود «آه» و گفتا «لمعه» تاریخ: «دل مجنون ما شوریده تر بود»

1367=6+1361[1]]

از اوست:

یک امشب آن صنم آفتاب رو اینجاست گر آفتاب نهان شد چه غم که او اینجاست

چگونه به شکر چنین نعمتی کنم ای دوست از آنکه به دل بودم آرزو اینجاست

عباس مدینه ای*

عباس مدینه ای، هنرمند توانای معاصر، در سال 1317ش در اصفهان متولّد شد. نواختن نی را از استاد حسین یاوری آموخت و نزد استاد علی ساغری نیز شاگردی کرد. صدای نی او صدایی خاص بود. او از کسی تقلید نمی کرد و سبک خاصی در نی نوازی داشت و سال ها با رادیو اصفهان و تهران همکاری نمود. او هنرمندی متواضع، آراسته و عاشق موسیقی بود. او به استخدام سازمان تأمین اجتماعی درآمد و به تهران رفت و مدتی بعد به اصفهان منتقل شد. امّا مجال هنرنمایی بیشتر را نیافت و در سال های جوانی عمر به سن 38 سالگی در جمعه 7 مرداد 1354ش (مطابق 29 رجب 1395ق) از دنیا رفت و در تکیه جویباره ای ها در قبرستان تخت فولاد اصفهان مدفون شد. مادّه تاریخ وفاتش چنین است:

نایی طبع سال وفاتش چنین سرود: «نی تا ابد به ناله برای مدینهایست»[2]

[1]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.

[2]تخت فولاد یادگار تاریخ: خطی.


صفحه 79

عباسعلی آذر چالشتری

عباسعلی معروف به «حکیم آذری» [متخلّص به «آذر» از شعرای معاصر اصفهان [از اهالی چالشتر [در چهارمحال و بختیاری] در سال 1320ق متولّد شده و در «چالشتر» و اصفهان تحصیل نموده و علاوه بر علوم عربی و ادبیات، در فنون حکاکی، قلمزنی، نقاشی، مجلّدسازی و صحافی نیز زحمت کشیده و اطلاعاتی اندوخته است.

از اوست:

تا شدم پابست عشقت روزگارم شد سیاه جز که دارم مهرت اندر دل، کدامستم گناه

بر سرم پیوسته ز ابرو تیغ خونریزکشی نی مجال آنکه از دل برکشم یک لحظه آه[1]

عباسعلی صناعی سهرو فیروزانی*

عباسعلی صناعی فرزند ابراهیم، از شعرای معاصر اصفهان در سال 1308ش. در «سهرو فیروزان» اصفهان متولّد شد و پس از مدّتی تحصیل به شغل سنگ تراشی پرداخت. از نوجوانی به سرودن شعر پرداخته و گاهی در انجمن ادبی صائب شرکت می کرده است.[2]مجموعه ای از اشعار او با عنوان «نغمه های شورانگیز» در سال 1380ش چاپ شده است. این دو بیت از اوست:

نرگس که در چمن به صفا صف کشیده است گویا دو چشم دلبر ما را ندیده است

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص9؛ شناخت سرزمین چهارمحال، ج2، ص489.

[2]نعمه های شورانگیز، ص الف (مقدمه) .