پذيرش ايمان و اظهار آن بوده است كه در اين صورت، استغفار نيكو است.[1]آزر، در 250 يا 260 سالگى در حرّان، يكى از شهرهاى عراق درگذشت.[2]
منابع
الاتقان فى علوم القرآن؛ اعلام القرآن؛ الامالى، طوسى؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ بحارالانوار؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ التفسير الكبير؛ تفسير نمونه؛ تنزيه الانبياء؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكامالقرآن، قرطبى؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روحالجنان؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ قاموس قرآن؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ الكامل فى التاريخ؛ الكتاب المقدس؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ لسانالعرب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مسالك الحنفاء فى والدى المصطفى؛ المعارف؛ معجم مقاييساللغه؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ ينابيع الاسلام.[1]. تنزيه الانبياء، ص55
[2]. اعلام القرآن، ص16
آسيه
سيد محمود دشتى
آسيه: همسر با ايمان فرعون مصر در زمان موسى عليه السلام و از زنان نمونه تاريخ
در قرآن به نام آسيه تصريح نشده؛ امّا با عنوان همسر فرعون دو بار از او ياد شده است:
«وَ قَالَتِ امرَأَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَينٍ لِى و لَكَ لاتَقتُلوهُ .../ و همسر فرعون گفت:
اين كودك نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكشيد ...» (قصص/ 28، 9)،«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ ءَامَنوا امرَأَتَ فِرعَونَ .../ و خدا براى كسانى كه ايمان آوردهاند، همسر فرعون را مَثَل آورده ...». (تحريم/ 66، 11) در تورات دختر فرعون، نجات دهنده موسى و كسى كه او را به فرزندى پذيرفت، دانسته شده است.[1]
نام و نسب آسيه
همسر فرعون، به اتّفاق مفسّران، آسيه نام داشته است؛ روايات فراوانى نيز اين نظر را تأييد مىكند؛[2]ولى در اين كه وى از نژاد بنىاسرائيل يا از قبطيان بوده، اختلاف است.
به گفته طبرى، آسيه دختر مزاحمبن عبيدبن ريّان بن وليد قبطى، فرعون زمان يوسف بوده است[3]. مقاتل نيز گفته: از قبطيان فقط سه نفر به موسى ايمان آوردند كه يكى از آنان آسيه بود.[4]گروهى ديگر برآناند كه وى از بهترين زنان بنىاسرائيل، پيامبرزاده و مادر و مددكار مؤمنان بوده[5]و برخى او را عمّه موسى دانستهاند؛[6]ولى آلوسى اين نسبت را بعيد[1]. كتاب مقدس، خروج،2: 1- 10
[2]. بحارالانوار، ج 6،ص 247 و ج 13، ص 51
[3]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 231
[4]. بحارالانوار، ج13، ص 51
[5]. مجمعالبيان، ج 7،ص 378
[6]. تفسير قرطبى، ج18، ص 132
شمرده.[1]جمع بين دو نظر اين است كه آسيه از سوى پدر، قبطى و از سوى مادر، از بنىاسرائيل يا به عكس بوده است. به نوشته طبرى، آسيه ابتدا همسر قابوسبن مصعببن معاويه بود. هنگامى كه موسى بهپيامبرى رسيد، قابوس (فرعون زمان كودكى موسى) مُرد و برادرش وليد (فرعون غرق شده در نيل) به جاى وى نشست و با آسيه، همسر برادرش ازدواج كرد؛[2]ولى از آيه 18 شعراء/ 26 برمىآيد كه فرعونِ غرق شده در نيل، همان فرعونِ زمانِ كودكى موسى است و گفته طبرى تضعيف مىشود. از سوى ديگر، نامهاى نامتناسب با فرهنگ و زبان قبطى، خود مىتواند دليلى بر نادرستى گزارشهاى مذكور باشد.
نقش آسيه در حفظ جان موسى
درباره گرفتن موسى از رود نيل و رفتار فرعون با وى، آراى گوناگونى وجود دارد: به گفته برخى، آسيه به بَرَص دچار شده بود و پزشكان از درمان آن ناتوان بودند. كاهنان به فرعون گفتند: در فلان زمان، كودكى را در رود نيل، در صندوق مىيابيد كه آب دهان او شفاى اين بيمارى است. فرعون كسانى را بر كنار رود نيل بگماشت. هنگامى كه صندوق را يافتند، آسيه آب دهان وى را بر برص ماليد و بىدرنگ شفا يافت. اطرافيان فرعون گفتند: اين همان طفلى است كه بايد كشته شود؛ ولى آسيه مانع شد و به فرعون گفت:«قُرَّتُ عَينٍ لِى وَ لَكَ لاتَقتُلوهُ عَسىأَن يَنفَعَنا أَو نَتَّخِذَهُ وَلَداً/ او نورچشمى براى من و تو است. او را نكشيد؛ اميد است نفعى به ما برساند يا او را فرزند خود بگيريم» (قصص/ 28، 9) و موسى اينگونه از مرگ رهايى يافت. آسيه، نام كودك را موسى (برگرفته از ميان آب و درخت[3]يا فرزند آب[4]) نهاد.[5]اين وجه تسميه از عهد عتيق برگرفته شده است.[6]نيز[1]. روحالمعانى، مج11، ج 20، ص 71
[2]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 231
[3]. لسانالعرب، ج 13،ص 222
[4]. الجواهر، مج 7، ج14، ص 21
[5]. روضالجنان، ج 15،ص 101
[6]. كتاب مقدس، خروج،2: 10
گفتهاند: آسيه براى انكار انتساب موسى به بنىاسرائيل، دردفاع از وى گفت: زنان بنىاسرائيل علاقه شديدى به فرزندانشان دارند و آنها را پنهان مىكنند؛ پس چگونه ممكن است آنها را به دريا بيندازند؟[1]به گفته ثعلبى، كنيزانى كه براى شست و شو و بردن آب به كنار نيل آمده بودند، صندوق حامل موسى را يافته، نزد آسيه آوردند. چون آسيه درِ آن را گشود، خداوند محبّت او را در دلش افكند. از فرعون خواست آن كودك را كه مايه روشنى چشمانشان شده، به او ببخشد. فرعون گفت: مىترسم اين همان كسى باشد كه نابودى ما به دست او است؛ ولى با اصرار آسيه، موسى را به او بخشيد.[2]از امامباقر عليه السلام نقل شده كه آسيه و فرعون براى تفريح در ايام بهار، در خيمهاى (قصرى[3]) كنار رود نيل به سر مىبردند كه موسى را يافتند[4]و فرعون با ديدن موسى گفت: چگونه است كه اين كودك كشته نشده؟ آسيه گفت: تو فرمان كشتن كودكانى را صادر كردهاى كه امسال به دنيا آمدهاند و اين كودك، بيش از يك سال دارد.[5]به گفته بيشتر مفسّران، فرعون ابتدا قصد كشتن موسى را داشت و در مقابل سخن آسيه كه اين كودك، نور چشم من و تو است، گفت:
نور چشم من نيست[6]. از جمله«لاتَقتُلُوه»نيز برمىآيد كه آنها قصد كشتن موسى را داشتند؛ همچنين آسيه واسطه مىشود تا مادر موسى در مقام دايه پذيرفته شود. از امامباقر عليه السلام نقل شده كه فرعون، ابتدا نمىپذيرفت مادر موسى كه از بنىاسرائيل بود، به وى شير دهد؛ ولى با اصرار آسيه پذيرفت.[7]بار ديگر كه فرعون تصميم گرفت موسى را به قتل برساند، آسيه با زيركى مانع شد. به گفته علىبنابراهيم، اين بار هنگامى بود كه موسى با چنگ زدن به ريش فرعون چند مو از آن را كَند. فرعون به شدّت ناراحت شد و تصميم گرفت او را بكشد. آسيه گفت: اين كودكى است كه نمىداند چه مىكند. فرعون گفت:[1]. كشفالاسرار، ج 7،ص 277
[2]. عرائس المجالس، ص149
[3]. نورالثقلين، ج 4،ص 115
[4]. همان، ص 114
[5]. مجمعالبيان، ج 7،ص 378
[6]. روضالجنان، ج 15،ص 101؛ عرائس المجالس، ص 149
[7]. نورالثقلين، ج 4،ص 115
خوب مىداند. آسيه گفت: دانهاى خرما (ياقوت[1]) و حبّهاى آتش در برابرش بگذار؛ اگر آن دو را تشخيص داد، تو راست مىگويى. او چنين كرد و به موسى گفت: بخور. موسى دست به طرف خرما برد؛ ولى جبرئيل، دستش را به طرف آتش گرداند. موسى آتش را گرفت و در دهان گذاشت[2](و همين سوختن زبان، سبب لكنت زبان او شد[3]) و بدين وسيله رهايى يافت.
ايمان آسيه
آسيه، با مشاهده معجزه عصاى موسى و غلبه وى بر ساحران به او ايمان آورد؛[4]ولى ايمان خود را اظهار نمىكرد تا زمانى كه همسر حزقيل (خزانهدار فرعون و آرايشگر دخترش) به سبب ايمانش به دست فرعون كشته شد؛ آن گاه، با اعتراض به فرعون و سرزنش وى، ايمان خود را آشكار ساخت.[5]
براساس روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله اگر فرعون هم مىگفت: موسى نور چشم من است، خدا او را چون آسيه هدايت مىكرد.[6]از اين حديث استفاده مىشود كه زمينه ايمان آسيه، پيشتر فراهم بوده است. در روايتى، آسيه پيش از ايمان به موسى زنى نيكوكار شمرده شده است.[7]جابر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده كه سه نفر (مؤمن آل ياسين، على بنابىطالب عليه السلام و[1]. كشفالاسرار، ج 6،ص 118؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص 233
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص137
[3]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 233؛ كشفالاسرار، ج 6، ص 119
[4]. مجمعالبيان، ج10، ص 479
[5]. كشفالاسرار، ج10، ص 486؛ روضالجنان، ج 20، ص 268
[6]. مجمعالبيان، ج 7،ص 378؛ الكشاف، ج 3، ص 394
[7]. نورالثقلين، ج 4،ص 114
آسيه همسر فرعون) حتّى يك لحظه به وحى كافر نشدند.[1]
شكنجه و شهادت آسيهفرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج1 ؛ ص106
پس از آن كه آسيه ايمانش را آشكار كرد، فرعون او را ديوانه خواند. آسيه گفت:
من ديوانه نيستم. خداى من و تو و همه جهانيان كسى است كه آسمان، زمين، كوه و دريا را آفريد. فرعون بر او خشم گرفت و او را از خود راند. آسيه در پاسخِ نصيحت پدر و مادرش كه از وى مىخواستند با فرعون كه به عقيده آنان خداى آسمان و زمين بود، مخالفت نكند، گفت: اگر او خداى آسمان و زمين است، بگوييد براى من تاجى بسازد كه آفتاب در پيش، ماه در پشت و ستارگان بر گرد آن باشند. گفتند: او نمىتواند. آسيه گفت: خداوند بر اين كار توانا است.[2]
نيشابورى مىگويد: هنگامى كه آسيه، خبر قتل آرايشگر را شنيد، به فرعون گفت:
واى بر تو! چه چيز تو را اين قدر در مقابل خداوند بزرگ گستاخ كرده است؟ فرعون گفت:
شايد تو نيز ديوانه شدهاى! آسيه گفت: ديوانه نشدهام؛ بلكه به پروردگار خود و تو و همه جهانيان ايمان آوردهام.[3]به روايت ابوالعاليه، هنگامى كه فرعون از ايمانِ آسيه آگاه شد، از سران دربارش درباره آسيه نظر خواست و همگى او را ستودند. فرعون گفت: او پروردگارى جز مرا عبادت مىكند. آنها قتل آسيه را پيشنهاد كردند.[4]فرعون دستور داد آسيه را به زمين ميخكوب كرده، سنگى بزرگ را بالاى سرش بياويزند؛ اگر از ايمانش دست برداشت، به قصر فرعون باز گردد و همچنان همسر وى باشد و گرنه سنگ را بر او بيفكنند.[5]آسيه از ايمان خود دست برنداشت و از خداوند خواست كه به جاى قصر فرعون، خانهاى در جوار رحمت خويش در بهشت برايش بنا كند و او را از فرعون و كفر و ستم او و نيز از عُمّال ستمكارش رهايى بخشد:«رَبّ ابنِ لِى عِندكَ بَيتاً فِىالجَنَّةِ وَ نَجِّنِى مِن فِرعَونَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِى مِنَ القَومِ الظلِمِين».(تحريم/ 66، 11)
بيشتر مفسّران، عمل فرعون را به كفر و گمراهى يا به ستم و شكنجه او تفسير كردهاند و در روايتى از ابنعبّاس، به آميزش تفسير شده؛[6]ولى ابنعطيه اين نظر را ضعيف دانسته است.[7]خداوند، دعاى آسيه را اجابت كرد و خانهاش را در بهشت كه از درّ و[1]. الخصال، ص 174
[2]. روضالجنان، ج 20،ص 268
[3]. عرائسالمجالس، ص166
[4]. تفسير قرطبى، ج18، ص 132
[5]. جامعالبيان، ج12، ص 110؛ التبيان، ج 10، ص 55
[6]. مجمعالبيان، ج10، ص 479
[7]. المحررالوجيز، ج16، ص 57
مرواريد ساخته شده بود، به او نشان داد و آسيه با مشاهده آن خنديد. فرعون كه نظارهگر بود گفت: از ديوانگى اين زن تعجب نمىكنيد؟ در حالى كه او را شكنجه مىدهم، مىخندد؛[1]آنگاه سنگ را رها كردند؛ امّا پيش از فرود آمدن سنگ، روح از بدنش جدا شده بود.[2]از سلمان فارسى نقل شده كه همسر فرعون را زير آفتاب سوزان شكنجه مىدادند و هنگامى كه حرارت خورشيد او را آزار مىداد، فرشتگان با بالهاى خود بر او سايه مىافكندند.[3]به گفته ابنعبّاس، هنگام شكنجه آسيه، موسى بر وى گذشت. آسيه با اشاره از شكنجهاش به موسى شكايت كرد. موسى او را دعا، و خداوند، شكنجه را بر وى آسان كرد و آسيه بر اثر شكنجه از دنيا رفت.[4]
ديگر فضايل آسيه
در آيه 11 تحريم/ 66 خداوند آسيه را در كنار مريم و مقدّم بر او، الگوى مؤمنان معرّفى مىكند:«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا لِلَّذينَ ءَامَنوا امرَأَتَ فِرعَونَ ...». (تحريم/ 66، 11) سبب الگو بودن آسيه آن است كه ايمان خود را در كنار فرعون حفظ كرد[5]و از همه جاذبههاى زندگى دنيا گذشت و جوار رحمت خداوند را بر زندگى در قصر فرعون ترجيح داد و در دعاى خود، كرامت معنوى (قرب خداوند) و صورى (بهشت) را طلبيد.[6]
در روايات نيز از آسيه به نيكى ياد شده است. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله، آسيه را در كنار مريم، خديجه و فاطمه عليها السلام يكى از چهار زن كامل و برتر عالم و نيز از بهترين زنان اهل بهشت[1]. تفسير قرطبى، ج18، ص 132
[2]. التبيان، ج 10، ص55
[3]. جامعالبيان، مج14، ج 28، ص 218؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 132
[4]. عرائسالمجالس، ص167
[5]. التبيان، ج 10، ص54
[6]. الميزان، ج 19، ص344- 345
شمرده است.[1]پيامبر صلى الله عليه و آله به نقل ابوموسى، آسيه را به همراه مريم و خديجه و فاطمه عليها السلام از زنانى مىشمرد كه به نهايت مراتب كمال رسيدند.[2]نقل شده كه آسيه، به همراه حوّا، مريم و مادر موسى براى كمك به وضع حمل فاطمه بنت اسد داخل كعبه شد و آسيه، على عليه السلام را پس از تولّد در پارچهاى پيچيد[3]و هنگام تولّد فاطمه (دختر پيامبر) آسيه به همراه ساره، مريم و خواهر موسى، براى كمك به خديجه نزد وى آمدند.[4]آسيه، همدم خديجه در بهشت[5]و از همسران بهشتى پيامبر دانسته شده است.[6]نقل شده كه هنگام وفات خديجه، پيامبر به وى گفت: آنگاه كه بر هووهاى خود، مريم، كلثوم خواهر موسى و آسيه، همسر فرعون وارد شدى، سلام مرا برسان.[7]امام حسين عليه السلام هنگام دفن اميرمؤمنان، آسيه را به همراه فاطمه و حوّا و مريم در حال ندبه بر ايشان مشاهده كرد.[8]از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه حوا در روز قيامت، در حالى كه آسيه با او است، در ميان هفتاد هزار حوريه به استقبال فاطمه عليها السلام مىآيد.[9]
منابع
بحارالانوار؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القمى؛ تفسير نورالثقلين؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجواهر فىتفسير القرآن؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روحالجنان؛ صحيح البخارى؛ عرائس المجالس فى قصصالانبياء؛ كتاب الخصال؛ الكتاب المقدس؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ لسانالعرب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المحررالوجيز فى تفسير الكتاب العزيز؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.[1]. التبيان، ج 10، ص55؛ بحارالانوار، ج 16، ص 2
[2]. صحيح البخارى، ج4، ص 264؛ الكشاف، ج 4، ص 573؛ مجمعالبيان، ج 10، ص 480
[3]. بحارالانوار، ج35، ص 15
[4]. همان، ج 43، ص 3
[5]. الدّرالمنثور، ج8، ص 299
[6]. الدرالمنثور، ج 8،ص 229؛ بحارالانوار، ج 19، ص 24
[7]. بحارالانوار، ج19، ص 20 و 24
[8]. بحارالانوار، ج42، ص 301
[9]. همان، ج 43، ص 37