ابراهيم و موسى، زبور داوود[1]تورات و انجيل[2]) و ظواهر شريعت[3]دانستهاند.
امامصادق عليه السلام كتاب را در روايتى به نبوت تفسير كرده است.[4]
10. حكمت:«فَقَد ءَاتَينا ءَالَإبرهيمَ الكِتبَ والحِكمَة .../ ما به خاندان ابراهيم، كتاب و حكمت داديم.» (نساء/ 4، 54) «حكمت»، به نبوّت،[5]فهم و داورى،[6]اسرار حقيقت[7]و معارف و احكام الهى[8]تفسير شده است.
11. مُلك عظيم:«و ءَاتَينهُم مُلكاً عَظيماً/ ما به آنان خاندان ابراهيم مُلكى بزرگ بخشيديم.» (نساء/ 4، 54) مفسّران، «ملك» را به نبوت،[9]سلطنت سليمان،[10]تأييد ملائكه،[11]خلافت پس از نبوّت،[12]پيروى لازم،[13]امامان هدايت عليهم السلام،[14]كمال قدرت،[15]رهبرى دنيايى و دين،[16]و زنان بسيار[17]تفسير كردهاند. طبرى، با استناد به روايتى از ابن[1]. جامع البيان، مج4، ج 5، ص 194
[2]. مجمع البيان، ج 3،ص 95
[3]. التفسير الكبير، ج10، ص 133
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص168
[5]. جامع البيان، مج4، ج 5، ص 195
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص168؛ الكافى، ج 1، ص 206
[7]. التفسير الكبير، ج10، ص 133
[8]. مواهب الرحمن، ج8، ص 284
[9]. جامع البيان، مج4، ج 5، ص 194- 195
[10]. همان، ص 195؛مجمع البيان، ج 3، ص 95
[11]. جامع البيان، مج4، ج 5، ص 195
[12]. تفسير قمى، ج 1،ص 168
[13]. همان؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 95
[14]. تفسير عياشى، ج1، ص 168
[15]. التفسير الكبير،ج 10، ص 133
[16]. مجمع البيان، ج3، ص 95
[17]. جامع البيان، مج4، ج 5، ص 95
عبّاس، نظر اخير را ضعيف شمرده است.[1]در عهد عتيق در وصف ساره، همسر ابراهيم گفته شده: خداوند از او به ابراهيم پسرى خواهد داد كه از ميان فرزندان او پادشاهان برخواهند خاست.[2]
محلّ سكونت آلابراهيم
در محل سكونت همه آلابراهيم نمىتوان اظهار نظر قطعى كرد ولى به يقين، اسماعيل و عدّهاى از فرزندانش در سرزمين بىآب و علف اطراف كعبه استقرار يافتند؛ چنانكه ابراهيم در مناجات خود گفت:«رَبَّنا إِنّى أَسكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوادٍ غَيرِ ذِى زَرعٍ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم/ پروردگارا! من يكى] از فرزندانم را در درّهاى بىكِشت، نزد خانه محترم تو سكونت دادم». (ابراهيم/ 14، 37)
گوناگونى ذرّيّه ابراهيم
برخى از ذرّيّه ابراهيم نيكوكار، و برخى ستم كار بودهاند:«و مِن ذُرّيَّتهِما مُحسِنُ و ظالِمٌ لِنَفسِهِ مُبين/ و از نسل آن دو ابراهيم و اسحاق برخى نيكوكار و برخى آشكارا به خود ستمكار بودند» (صافات/ 37، 113) و بر اساس برخى آيات، گروهى هدايت يافته و بسيارى فاسق بودند:«فَمِنهُم مُهتَدٍ و كَثيرٌ مِنهُم فسِقون»(حديد/ 57، 26) و چون خداوند ابراهيم را پيش از اين آگاه كرده بود كه گروهى از فرزندان او ستمكار خواهند بود و عهد خدا به آنان نمىرسد،[3]ابراهيم و اسماعيل، از خدا خواستند كه برخى از فرزندانشان را امّتى مسلمان قرار دهد.
منابع
تفسيرالعياشى؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير موضوعى قرآن كريم؛ تفسير نورالثقلين؛ جامعالبيان عن تأويل اى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فىالتفسير بالمأثور؛ الكشاف؛ الكافى؛ الكتابالمقدس؛ مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن؛ مواهبالرحمن فى تفسيرالقرآن، سبزوارى؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.[1]. جامعالبيان، مج4، ج 5، ص 195
[2]. كتاب مقدس: پيدايش17: 15- 17
[3]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 769
آلداوود
علىاكبر ارجى، سيد محمود دشتى
آلداوود: خاندانداوود، فرزندان داوود، سليمان
در قرآن، يك بار آلداوود آمده است:«اعمَلوا ءَالَ داوُودَ شُكراً/ اى خاندان داوود! شكرگزار باشيد». (سبأ/ 34، 13)
مقصود از آلداوود
مفسّران صحابى و تابعى، درباره اين كه آلداوود چه كس يا كسانى هستند، اظهار نظرى نكردهاند؛ ولى نظر به اختلاف اهل لغت در معناى آل و سياق برخى از آيات و قراين موجود در آنها، وجوهى را براى آلداوود برشمردهاند:
1. بنا به نقلى، داوود عليه السلام نماز را بر خانواده، فرزندان و زنانش تقسيم كرد و پس از آن، هر ساعتى از شبانه روز، يكى از آنان در محراب عبادت به نماز مىايستاد.[1]براساس اين نقل، منظور از آلداوود مىتواند خانواده، فرزندان و همسران وى باشد.
2. از كلام زمخشرى كه مخاطب«اعمَلوا»را داوود و اهلش دانسته،[2]استفاده مىشود كه خود داوود نيز مشمول آلداوود بوده است. آلوسى نيز همين نظر را از بعضى نقل كرده است.[3]
3. برخى، آلداوود را فقط فرزندان داوود دانستهاند[4]آنان به نقل ابن اثير 19 نفر بودند.[5]اين نظر شايد از عهد عتيق متأثّر باشد كه براى داوود، 19 پسر شمرده است.[6][1]. تفسير ابنكثير، ج3، ص 536؛ بحارالانوار، ج 14، ص 71
[2]. الكشاف، ج 3، ص571
[3]. روح المعانى، مج12، ج 22، ص 175
[4]. روحالبيان، ج 7،ص 276
[5]. الكامل، ج 1، ص228.
[6]. كتاب مقدس: اوّلتواريخ، 3: 1- 9
4. بُرسُوى با استناد به سياق آيات مربوط به سليمان عليه السلام و يادآورى نعمتهاى بزرگ و متنوّع خداوند به وى، آلداوود را سليمانبنداوود و علّت جمع آمدن«اعمَلوا»را تعظيم و تكريم سليمان دانسته است؛[1]ولى علّامه طباطبايى، با همين استدلال، در كنار سليمان، ساير آلداوود را نيز مخاطب آيه مىداند.[2]
5. قول ديگر، آن دسته از امّت داوود را كه شكرگزار خداوند بودند، آلداوود مىداند.[3]براساس روايتى در قصصالانبياء از راوندى، امام صادق عليه السلام فقط به تعداد آلداوود اشاره كرده، بدون بيان نسبت آنها با داوود مىگويد: آلداوود 80 مرد و 70 زن بودند كه هيچگاه محراب عبادت از آنها خالى نبود.[4]
شكرگزارى آلداوود
كلمه «شكر» در آيه«اعمَلوا ءالَداوودَ شُكراً»مىتواند حامل يكى از چند نقش نحوى، چون مفعولٌله، حال، مفعول مطلق و مفعولبه باشد؛ بنابر دو صورت نخست، به آلداوود امر شده تا عمل و عبادتهاى خود را براى شكرگزارى خداوند انجام دهند.[5]مجاهد نيز در تفسير آيه گفته است: به آلداوود گفتيم: براى شكر نعمتهايى كه خداوند به شما داده، او را اطاعت كنيد.[6]بنا به نقلى از ابنمسعود، آلداوود پس از اين دستور، به نماز مشغول شدند و در شبانهروز، ساعتى نبود، مگر آنكه يكى از آنها به نوبت در محراب به نماز مىايستاد.[7]روايت امام صادق نيز همين معنا را تأييد مىكند.[8]در دو فرض بعدى، به[1]. روح البيان، ج 7،ص 276
[2]. الميزان، ج 16، ص363
[3]. روح البيان، ج 7،ص 276
[4]. قصص الانبياء، ص211
[5]. الكشاف، ج 3، ص573
[6]. مجمع البيان، ج 8،ص 600
[7]. روح المعانى، مج12، ج 22، ص 175
[8]. قصص الانبياء، صص211
آلداوود به طور مستقيم دستور شكرگزارى داده شده است. كلام زهرى در تفسير آيه كه به آلداوود گفته شد: «الحمد للَّه» بگوييد، در همين جهت قابل توجيه است.[1]قرطبى، با استناد به روايتى كه مىگويد: سليمان نان جو مىخورد و براى خانوادهاش از آرد زِبر، نان تهيه مىكرد و آردهاى نرم و سفيد را به فقيران مىداد و مىگفت: مىترسم اگر سير باشم، گرسنگان را فراموش كنم، معتقد است: اين عمل سليمان، شكر خداوند است كه اندكى از آفريدگان به آن اقدام مىكنند.[2]طبرسى نيز خطاب خداوند به آلداوود را فضيلتى براى آنها دانسته، مىگويد: اين نوع خطاب در آيه، اشاره دارد كه خويشاوندى با پيامبران، در نزديكى به خداوند و برخوردارى از رضايت او تأثير دارد.[3]مفسّران، علّت فرمان خداوند به شكرگزارى آلداوود را اعطاى نعمتهاى بزرگى دانستهاند كه خداوند پيش از آن ياد كرده است.[4]
ذرّيّه داوود
خداوند در آيه 87 انعام/ 6 پس از ذكر نام شمار فراوانى از پيامبران از جمله داوود، به بعضى از ذرّيّه آنها نيز اشاره كرده، خبر مىدهد كه آنها برگزيده و به راه راست هدايت شدهاند:«وَ مِن ءَابآئِهِم وَ ذرّيَّتِهِم وَ إخونِهم وَاجتَبَينهُم وَ هَدَينهُم إلى صِرطٍ مُستقِيم».برخى، برگزيدگى در اين آيه را به نبوّت تفسير كردهاند.[5]راغب مىگويد:
برگزيدن بنده از جانب خدا، به معناى اختصاص دادن او به فيض الهى و سرازير شدن نعمت به سوى او است كه اين، ويژه پيامبران و بعضى از صدّيقان و شهيدانى است كه به آنها نزديكاند.[6]خداوند در آيه 89 انعام/ 6 نيز خبر مىدهد كه به آنها كتاب، حكم و نبوت داده است:«أُولئِكَ الَّذِينَ ءَاتَينهُم الكِتبَ وَالحُكمَ وَالنُّبُوَّة».«كتاب» در[1]. قصصالانبياء، ص211
[2]. تفسير قرطبى، ج14، ص 177
[3]. تفسير قرطبى، ج14، ص 177
[4]. مجمعالبيان، ج 8،ص 600
[5]. التبيان، ج 8، ص383؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 600
[6]. كشفالاسرار، ج 3،ص 415؛ التفسير الكبير، ج 13، ص 67
اين آيه، به كتابهاى پيامبران گذشته[1]يا به علم كثير[2]و «حكم» نيز به فهم[3]يا فهم كتاب و شناخت احكام آن، خِرد،[4]داورى ميان مردم[5]يا حكمت[6]تفسير شده است. علّامه طباطبايى، به قرينه آمدن حكم در كنار كتاب، آن را به معناى داورى دانسته است. در روايات متعدّدى از اهلبيت عليهم السلام از داورى آلداوود ياد شده است. براساس اين روايات امام حسين، حضرت سجاد و امام صادق عليهم السلام مىگويند: ما مانند آلداوود، قضاوت مىكنيم.[7]امام صادق در روايتى خبر مىدهد: هنگامى كه امام مهدى ظهور كند، ميان مردم مانند آلداوود داورى خواهد كرد.[8]در چگونگى داورى آلداوود روايت شده كه از مردم گواه نمىخواستند.[9]
در احاديثى، از حكمت آلداوود نيز ياد شده است. امام صادق عليه السلام نيز از پدر بزگوارش نقل مىكند كه در حكمت آلداوود آمده: اى پسر آدم كه به خداوند، عالِم، و به عظمتش عارفى! پيوسته بايد از او بيمناك و به وعدهاش اميدوار باشى. چگونه است كه قبر و تنهايى آن را ياد نمىكنى؟[10]
منابع
الامالى، طوسى؛ بحارالانوار؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير روحالبيان؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ التفسير الكبير؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روحالمعانى فىتفسير القرآن العظيم؛ قصص الانبياء، راوندى؛ الكافى؛ الكامل فى التاريخ؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.[1]. جامعالبيان، مج5، ج 7، ص 343؛ الكشاف، ج 2، ص 43؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 513
[2]. التفسير الكبير، ج13، ص 68
[3]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 24
[4]. جامعالبيان، مج5، ج 7، ص 343
[5]. مجمعالبيان، ج 4،ص 513؛ التفسير الكبير، ج 13، ص 68
[6]. روحالبيان، ج 3،ص 62
[7]. بحارالانوار، ج25، ص 56- 57 و ج 52، ص 320
[8]. همان، ج 52، ص 320
[9]. الكافى، ج 1، ص462
[10]. الامالى، ص 203
آلعمران
محمدصادق يوسفى
آل عمران
اين واژه فقط يك باردرآيه 33 سومين سوره قرآن آمده؛ از اين رو، اين سوره به «آلعمران» موسوم شده است:«إِنَّ اللّهَ اصطَفى ءَادمَ و نُوحاً و ءَالَ إبرهيمَ وَ ءَالَ عمرنَ عَلَى العلَمين/ همانا خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آلعمران را بر جهانيان برگزيد.» (آلعمران/ 3، 33) لغويان و مفسّران، براى كلمه «آل» معانى گوناگونى چون خانواده، فرزندان، پيروان و شخص برشمردهاند.
مفسّران در اين كه عمران در اين آيه نام چه كسى است، بر يك رأى نيستند. برخى او را عمران بن يصهربن قاهثبن لاوى بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم، پدر موسى عليه السلام و هارون، و بعضى، عمران بن ماثان پدر مريم مىدانند كه وى از نسل سليمانبنداوود بن إيشا و همه از نسل يهودا ابن يعقوببن اسحاق بن ابراهيماند. البتّه عهد عتيق موسى و هارون را پسران عمرام بن قهات مىداند.[1]گفته شده كه بين اين دو عمران، 1800 سال فاصله بوده است؛[2]البتّه بيشتر مفسّران بر اين باورند كه وى به ادلّه ذيل پدر مريم است:
1. در ادامه سوره آلعمران سخن از پدر، مادر و فرزند مريم و نيز زكريا، متكفّل وى است؛ پس مقصود از عمران در اين آيه نيز بايد پدر مريم باشد و اگر منظور، پدر موسى باشد، با آيات اين سوره تناسبى ندارد.[3]
2. آياتِ پس از آيه 33 به چگونگى برگزيدن آلعمران پرداخته و تكرار نام عمران در آيات بعد، مانند تكرار اسم در دو جمله است كه يكى بودن هر دو اسم را متبادر مىسازد و[1]. كتاب مقدس، خروج،6: 18- 22
[2]. التفسير الكبير، ج8، ص 24
[3]. الميزان، ج 3، ص167
اگر مقصود از شخص دوم، غير از شخص اوّل باشد، موجب به اشتباه افكندن شنونده مىشود كه از كلام حكيم به دور است.[1]
3. در مواردى، از پدر مريم با نام عمران ياد شده؛ ولى در هيچ جاى از قرآن، از پدر موسى به عمران تعبير نشده است.[2]
4. اين آيه با آيه ديگرى كه درباره مريم و عيسى است، مطابقت شديد دارد:«وَ جَعَلنها وَ ابنَها ءَايَةً لِلعلَمين».[3](انبياء/ 21، 91) گفته شده مقصود از عمران در اين آيه و آيات بعد، پدر موسى عليه السلام است، زيرا ممكن است عمران، پدر موسى نيز دخترى به نام مريم داشته باشد، هم چنانكه در عهد عتيق نيز مريم خواهر موسى و هارون و هر سه از فرزندان عمرام به شمار آمده است.[4]اين گفته پذيرفته نيست؛ زيرا آيات، از مريمى سخن مىگويد كه كفالت او را زكريا، پدر يحيى بر عهده داشته است و زكريا و يحيى هر دو در زمان عيسى مىزيستهاند[5]و به شهادت قرآن، پيش از آن، كسى به نام يحيى ناميده نشده بود.
(مريم/ 19، 7) در ضمن، مقصود از آلعمران، نمىتواند هر دو عمران باشد؛ زيرا نام عمران پدر مريم، دو بار در قرآن آمده و از عمران پدر موسى نامى برده نشده است. از سوى ديگر، فاصله آنها حدود 1800 سال بوده كه با اين فاصله زمانى، بعيد به نظر مىرسد منظور هر دوى آنها باشد.
آلعمران چه كسانىاند؟
چون مفسّران، در معناى آل و مقصود از عمران، وحدت نظر ندارند، در معناى آلعمران نيز بر يك نظر نيستند و احتمال دادهاند كه منظور، يكى از اينها باشد:
1. عيسى و مريم كه اين قول مشهور است؛[6]2. موسى و هارون؛ 3. مؤمنان به عيسى، زيرا آل به معناى پيرو نيز آمده است؛[7]4. امام على عليه السلام زيرا نام پدر حضرت در تورات،[1]. روحالمعانى، مج3، ج 3، ص 211
[2]. الميزان، ج 3، ص167
[3]. الميزان، ج 3، ص167
[4]. كتاب مقدس، اولتواريخ، 5: 29
[5]. تفسير بيضاوى، ج2، ص 30
[6]. مجمعالبيان، ج 2،ص 735
[7]. التفسير الكبير، ج8، ص 24