بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 129

اگر مقصود از شخص دوم، غير از شخص اوّل باشد، موجب به اشتباه افكندن شنونده مى‌شود كه از كلام حكيم به دور است.[1]
3. در مواردى، از پدر مريم با نام عمران ياد شده؛ ولى در هيچ جاى از قرآن، از پدر موسى به عمران تعبير نشده است.[2]
4. اين آيه با آيه ديگرى كه درباره مريم و عيسى است، مطابقت شديد دارد:«وَ جَعَلنها وَ ابنَها ءَايَةً لِلعلَمين».[3](انبياء/ 21، 91) گفته شده مقصود از عمران در اين آيه و آيات بعد، پدر موسى عليه السلام است، زيرا ممكن است عمران، پدر موسى نيز دخترى به نام مريم داشته باشد، هم چنان‌كه در عهد عتيق نيز مريم خواهر موسى و هارون و هر سه از فرزندان عمرام به شمار آمده است.[4]اين گفته پذيرفته نيست؛ زيرا آيات، از مريمى سخن مى‌گويد كه كفالت او را زكريا، پدر يحيى بر عهده داشته است و زكريا و يحيى هر دو در زمان عيسى مى‌زيسته‌اند[5]و به شهادت قرآن، پيش از آن، كسى به نام يحيى ناميده نشده بود.
(مريم/ 19، 7) در ضمن، مقصود از آل‌عمران، نمى‌تواند هر دو عمران باشد؛ زيرا نام عمران پدر مريم، دو بار در قرآن آمده و از عمران پدر موسى نامى برده نشده است. از سوى ديگر، فاصله آن‌ها حدود 1800 سال بوده كه با اين فاصله زمانى، بعيد به نظر مى‌رسد منظور هر دوى آن‌ها باشد.
آل‌عمران چه كسانى‌اند؟
چون مفسّران، در معناى آل و مقصود از عمران، وحدت نظر ندارند، در معناى آل‌عمران نيز بر يك نظر نيستند و احتمال داده‌اند كه منظور، يكى از اين‌ها باشد:
1. عيسى و مريم كه اين قول مشهور است؛[6]2. موسى و هارون؛ 3. مؤمنان به عيسى، زيرا آل به معناى پيرو نيز آمده است؛[7]4. امام على عليه السلام زيرا نام پدر حضرت در تورات،[1]. روح‌المعانى، مج3، ج 3، ص 211
[2]. الميزان، ج 3، ص167
[3]. الميزان، ج 3، ص167
[4]. كتاب مقدس، اولتواريخ، 5: 29
[5]. تفسير بيضاوى، ج2، ص 30
[6]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 735
[7]. التفسير الكبير، ج8، ص 24


صفحه 130

عمران است؛[1]5. پيامبران و امامان معصومى كه ازنسل عمران هستند؛[2]زيرا آنان را در آيه، برگزيدگان خداوند دانسته و اين وصف در همه خويشان ونزديكان صادق نيست؛[3]6. شخص عمران، چنان‌كه در آيه 248 بقره/ 2 از شخص موسى و هارون، به آل تعبير شده است.[4]
نسبت آل‌عمران و آل‌ابراهيم‌
براساس مباحث گذشته، خواه عمران پدر مريم باشد يا پدر موسى و هارون، در هر صورت، جزو آل‌ابراهيم است؛[5]زيرا آل ابراهيم، چه از طريق اسماعيل يا از طريق اسحاق، شامل هر دو عمران و همه پيامبران و معصومان پس از ابراهيم نيز مى‌شود؛[6]چنان‌كه گروهى از مفسّران در تفسير«ذُرّيَّةً بَعضُها مِن بَعض»(آل‌عمران/ 3، 34) گفته‌اند:
همه پيامبران، از ذرّيّه آدم و بعد ذرّيّه نوح، سپس ذرّيّه ابراهيم هستند.[7]برخى نيز گفته‌اند:
«ذُرّيَّةً بَعضُها مِن بَعض»حال يا بدل از آل‌ابراهيم و آل‌عمران است؛ يعنى آن دو، يك ذرّيّه هستند كه بعضى (آل‌عمران) از بعضى ديگر (آل‌ابراهيم) هستند.[8]
درباره اين كه چرا از آل‌عمران جداگانه نام برده شده با اين كه آل‌ابراهيم آن را دربردارد، 3 احتمال وجود دارد: 1. براى آگاه كردن مخاطب به اين كه عيسى هم بشرى با كرامات بزرگ از ناحيه خداوند است و براى نبوّت برگزيده شده تا ادّعاى مدّعيانِ الوهيّت او را باطل كند.[9]
2. براى آگاه كردن مخاطب به شرف و منزلت آل‌عمران. البتّه ذكر خاص پس از عام، لزوماً به معناى برترى بر ديگران نيست؛ زيرا خاتم انبيا، برترين پيامبران بوده و داخل در[1]. روض‌الجنان، ج 4،ص 284
[2]. مجمع البيان، ج 2،ص 735
[3]. مجمع البيان، ج 2،ص 735
[4]. همان، ص 734
[5]. الكشاف، ج 1، ص354
[6]. الفرقان، ج 3- 4،ص 103
[7]. الدرالمنثور، ج 2،ص 180
[8]. تفسير بيضاوى، ج2، ص 29؛ التفسيرالكبير، ج 8، ص 24
[1]. روح‌المعانى، مج3، ج 3، ص 211


صفحه 131

آل‌ابراهيم است.[1]
3. چون قرآن، پس از اين آيه، به تفصيل درباره دو فرد منسوب به عمران يعنى مريم و عيسى سخن گفته، نام آل‌عمران را جداگانه آورده است.[2]
چرا آل‌عمران برگزيده شدند؟
برخى مفسّران، از جمله‌«وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيم»در آيه 34 آل‌عمران/ 3 چنين استفاده كرده‌اند: خداوند كسانى را برمى‌گزيند كه در قول و عمل ثبات داشته باشند و چون آل‌عمران داراى اين ويژگى بودند، برگزيده شدند[3]. بعضى نيز گفته‌اند: مقصود اين است كه خداوند از گفتار و نيّت‌هاى قلبى آنان آگاه است و ملاكِ گزينش آل‌عمران از اين جهت است كه در گفتار، صادق و در نيّت، پاك و خالص‌اند؛[4]به هر حال، گزينش آن‌ها براساس ارزش‌ها و شايستگى‌هاى موجود در خود آنان بوده است؛ در غير اين صورت، انتخاب فردى در جاى‌گاه نبى، ترجيح بدون دليل است كه از خداوند حكيم محال است.[5]
چرا قرآن به فضايل آل‌عمران پرداخته است؟
برخى گفته‌اند: عقايد انحرافى يهود كه مى‌گفتند: ما فرزندان و دوستان خداييم و مسيحيان كه مى‌گفتند: مسيح پسر خدا است، موجب شد تا خداوند در ابتداى آيه، فضايل پيامبران را نقل، و در پايان با جمله‌«وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيم»دروغ‌گويان در حقّ انبيا را تهديد كند.[6]بعضى نيز گفته‌اند: يادآورى امتيازهاى پيامبران گذشته، از جمله آل‌عمران، زمينه‌ساز ايمان اهل‌كتاب به پيامبر خاتم است؛[7]به ويژه كه يادآور مى‌شود: پيغمبر خاتم،[1]. تفسير بيضاوى، ج2، ص 29
[2]. الفرقان، ج 3- 4،ص 103
[3]. تفسير بيضاوى، ج2، ص 29
[4]. الميزان، ج 3، ص168
[5]. راهنما، ج 2، ص400
[6]. التفسير الكبير، ج8، ص 25
[7]. راهنما، ج 2، ص401


صفحه 132

از خاندان همان پيامبران پيشين است و امّت‌هاى آنان همگى مأمورند به پيامبرى كه آيين آن‌ها را تصديق مى‌كند، ايمان آورند.[1]
منابع‌
انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ تفسير راهنما؛ الكتاب المقدس؛ التفسيرالكبير؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ الكشاف؛ الفرقان فى تفسيرالقرآن؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. روح‌المعانى، مج3، ج 3، ص 211


صفحه 133


آل فرعون‌
ابوالفضل خوش‌منش‌
آل‌فرعون: قوم، پيروان و هم‌كيشان فرعون‌[1]
تركيب «آل‌فرعون» 13 بار در قرآن آمده كه در يك مورد از مأموريت موسى عليه السلام به سوى آنان و در موارد ديگر از كفر، تكذيب، شكنجه‌گرى و در نهايت، عذاب آنان در دنيا، برزخ و آخرت سخن رفته است. با توجّه به گوناگونى معانى آل، مفسّران در گستره شمول آل‌فرعون بر يك رأى نيستند؛ ولى با توجّه به كاركرد اين واژه، گويا مقصود، نزديكان، پيروان و هم‌فكران وى باشند؛ چنان‌كه قارون از بنى‌اسرائيل قوم موسى‌] است (قصص/ 28، 76) و در رديف فرعون، هامان و در حقيقت آل‌فرعون قرار گرفته (عنكبوت/ 29، 39؛ غافر/ 40، 24) و همسر فرعون، از آل او به شمار نرفته؛ بلكه مَثَل اهل ايمان معرّفى شده است. (تحريم/ 66، 11)
قرآن از كسانى كه برگِرد فرعون، كارگزار و هم رأى وى بوده‌اند، با تعابير قوم 27 بار، ملا 13 بار، ركن يك بار، جُند و جنود 6 بار ياد كرده كه با آل‌فرعون، تقارب مفهومى و مصداقى دارند؛ به طور مثال، انطباق قوم فرعون بر آل‌فرعون، با كنار هم نهادن آياتى نظير«يَقدُمُ قَومَهُ يَومَ‌القِيمَة ...»(هود/ 11، 98) و«و أَغرَقنا ءَالَ فِرعَون ...»(بقره/ 2، 50) به‌دست مى‌آيد؛ چنان‌كه قرآن، كشتار پسران بنى‌اسرائيل و ستم به آنان را گاهى به فرعون (قصص/ 28، 4)، گاهى به آل‌فرعون (بقره/ 2، 49) و گاه به قوم فرعون (اعراف/ 7، 127) نسبت داده و ارسال موسى را به سوى فرعون و قوم وى (نمل/ 27، 12) فرعون و ملأ (اعراف/ 7، 103) و آل‌فرعون (قمر/ 54، 41) دانسته است.
در تورات نيز از اطرافيان و كارگزاران فرعون و ستم آن‌ها بر بنى‌اسرائيل و نيز از نزول‌[1]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 385


صفحه 134

عذاب و نابودى آنان در رود نيل سخن رفته است.[1]
توجّه قرآن به سرگذشت آل‌فرعون‌
نگاهى به آيات و سوره‌هاى قرآن، اهتمام فراوانِ قرآن به تبيين داستان آل‌فرعون از زواياى گوناگون را نشان مى‌دهد. دراحوال ديگرپيامبران، محاجّه‌آنان با قومشان ديده مى‌شود؛ مانند مناظره ابراهيم عليه السلام با قوم خود (انعام/ 6، 74- 82) و محاجه لوط عليه السلام (شعراء/ 26، 160- 175) ياگفت‌وگوى آنان‌باسران قومشان، چون نوح، هود، صالح و شعيب عليهم السلام (هود/ 11، 25- 95؛ اعراف/ 7، 59- 93) يا محاجّه ابراهيم با طاغوت زمان خود (بقره/ 2، 258) امّا در محاجّه‌هاى موسى و فرعون، حضور اطرافيان فرعون در كنار فرعون، موضوعيّت ويژه مى‌يابد و از اعمال و سرنوشت آنان نيز در مواضع گوناگون سخن مى‌رود. دليل موضوعيّت يافتن سرگذشت آل‌فرعون در قرآن، شايد از اين رو است كه بسيارى از اصول و سنّت‌هايى كه خداوند در سراسر قرآن، به صورت كلّى بيان فرموده، در داستان آل فرعون به‌صورت عينى تبيين شده؛ چنان‌كه قرآن، آنان را عبرت آيندگان قرار داده است:«فَجَعَلنهُم سَلَفاً و مَثَلًا لِلأَخِرين». (زخرف/ 43، 56) ابن‌عاشور، علّت تخصيص به ذكر آل‌فرعون در قرآن را سرنوشت نهايى آنان دانسته و گفته است:
فقط نابودى اين امّت نزد اهل‌كتاب روشن است؛ برخلاف هلاكت عاد و ثمود كه نزد عرب از شهرت بيش‌ترى برخوردار بوده؛ از اين‌رو، سرگذشت آنان مورد توجّه قرآن قرار گرفته است.[2]
اخلاق و رفتار آل‌فرعون‌
اخلاق زشت و رفتار ناهنجار آل‌فرعون در قرآن گزارش، و زواياى آن به تفصيل تبيين شده است. و نقش اين‌گونه، رفتارها در انحطاط و سرانجامِ شوم اين قوم، از علل اهتمام قرآن به بررسى و تبيين اعمال و سرنوشت آنان است. برخى از اوصاف فرعونيان كه در[1]. كتاب مقدس، خروج:5- 14؛ قاموس كتاب، ص 649- 650
[2]. التحرير والتنوير، ج 3، ص 175


صفحه 135

قرآن گزارش شده، بدين قرار است:
1. سوء ادب: اين حالت در گفت‌وگوى آنان با پيامبرشان مشهود است:«و لَمّا وَقَعَ عَلَيهِمُ الرّجزُ قالوا يموسىَ ادعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِندَك‌و هنگامى كه بر آل‌فرعون عذاب فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان.» (اعراف/ 7، 134) اين سخن به دليل وصف خداوند به پروردگار موسى و نه پروردگار خودشان، آن هم در حالت خطر، حاكى از سوء ادب آنان است.[1]
2. انكار و عناد:«فَلَمّا جاءَتهُم ءَايتُنا مُبصِرَةً قالوا هذا سِحرٌ مُبينٌ* و جَحَدوا بِها و استَيقَنَتها أَنفُسهُم ظُلماً و عُلُوّاً فَانظُر كَيفَ كانَ عقِبَةُ المُفسِدين‌پس هنگامى‌كه آيات روشن‌گر ما به سوى آنان آمد، گفتند: اين سحرى آشكار است و با آن‌كه دل‌هايشان بدان يقين داشت، آن را از روى ستم و تكبّر انكار كردند؛ پس ببين كه فرجام فسادگران چگونه بود.» (نمل/ 27، 13- 14) اين گروه، به موقعيّت والاى موسى و قدرت‌مندى خداى وى نيز معتقد بودند؛ با اين حال، در لجاجت با وى كوتاهى نمى‌كردند. نيز اعراف/ 7، 134.
3. خودپسندى:«فَإِذا جاءَتهُم الحَسَنةُ قالوا لَنا هذِهِ و إِن تُصِبهُم سَيّئَةٌ يَطَّيَّروا بِموسى‌ و مَن مَعَه ....»(اعراف/ 7، 131) اگر فراوانى و نعمت به آنان مى‌رسيد، آن را حقّ خود دانسته، نه اين‌كه از جانب خدا بدانند و مى‌گفتند: فراوانى نعمت كه هماره در بلاد ما بوده، حقّ ما است و آن را از جانب خدا نمى‌دانستند تا سپاس آن را به جاى آورند[2]و هرگاه به ايشان عذاب‌هايى مانند خشك‌سالى نازل مى‌شد، موسى و قوم وى رابه بد يُمنى متّهم مى‌كردند.[3]خداوند در پاسخ آنان مى‌فرمايد:«أَلَا إِنَّما طئِرُهُم عِندَاللّهِ ولكِنَّ أَكثَرَهم‌ لَا يَعلَمون».(اعراف/ 7، 131) خدا است كه شومى و بركت مى‌آورد و اگر مى‌انديشيدند، خير يا ايمنى از شر را پيش از وقوع آن مى‌طلبيدند[4]و در مى‌يافتند امر شومى كه به آنان خواهد رسيد، همان عِقابى است كه بدان وعده داده شده‌اند و خداوند آن را در روز قيامت و نه در دنيا بر سر آنان خواهد آورد.[5][1]. الفرقان، ج 8- 9،ص 266
[2]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 719
[3]. كشف‌الاسرار، ج 3،ص 710 (4) (5) 4 و. مجمع‌البيان،ج 4، ص 719


صفحه 136

4. كاخ‌سازى و خوش‌نشينى: از آيه 137 اعراف/ 7 برمى‌آيد كه آل‌فرعون داراى قصرها و بناهاى برافراشته‌اى بودند كه خداوند آن‌ها را ويران كرد[1]:«و دَمَّرنا ماكانَ يَصنَعُ‌ فِرعَونُ و قَومُهُ و مَا كَانوا يَعرِشون».
5. اختناق و مبارزه با توحيد:«و قالَ رَجلٌ مُؤمِنٌ مِن ءَالِ‌فِرعَونَ يَكُتُم إِيمنَهُ أَتَقتُلونَ رَجُلًا أَن يَقولَ رَبّىَ اللَّه‌و مردى مؤمن از آل‌فرعون كه ايمان خود را نهان مى‌داشت، گفت: آيا مردى را مى‌كُشيد به اين گناه كه مى‌گويد: پروردگار من خدا است؟» (غافر/ 40، 28) كتمان ايمان مؤمن آل‌فرعون و عزم آل‌فرعون به قتل موسى، از سخت‌گيرى فرعونيان درباره عقايد توحيدى ديگران حكايت دارد.[2]
6. بت‌پرستى: فرعونيان رها شدن خدايان دروغين را يكى از آثار تبليغ موسى عليه السلام برمى‌شمرند و فرعون را به برخورد جدّى با موسى عليه السلام تحريك مى‌كنند:«و قالَ المَلَأُ مِن قَومِ فِرعَونَ أَتَذَرُ موسى‌ و قَومَهُ لِيُفسِدوا فِى‌الأَرضِ و يَذَرَكَ و ءَالِهَتَك.»(اعراف/ 7، 127)
7. استضعاف و استكبار:«و أَورَثنَا القَومَ الَّذينَ كانوا يُستَضعَفونَ مَشرِقَ الأَرضِ و مَغرِبَهاو پس از نابودى آل‌فرعون به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مى‌شدند، بخش‌هاى باخترى و خاورى سرزمين فلسطين‌] را ميراث داديم.» (اعراف/ 7، 137) به گفته برخى، فرعون، بنى‌اسرائيل را مى‌آزرد و مملوك خويش مى‌كرد و آنان را به گروه‌هايى تقسيم و هر گروه را به كارى براى خود چون بنّايى، زراعت و صناعت وا مى‌داشت و افراد ناتوان را به پرداخت جزيه ملزم مى‌كرد.[3]
قرآن در آيه ديگر گروهى از آل‌فرعون را مستكبرانى معرّفى كرده كه در آتش دوزخ‌اند و توانايى برداشتن عذاب از ضعيفان پيرو خود را ندارند:«و إِذ يَتَحاجُّونَ فِى النَّارِ فَيَقولُ الضُّعَفؤُا لِلَّذينَ استَكبَروا إِنَّا كُنّا لَكُم تَبَعاً فَهَل أَنتُم مُغنونَ عَنّا نَصيبَاً مِنَ النّارِ* قالَ الَّذينَ‌[1]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 719
[2]. فرهنگ قرآن، ج 1،ص 245
[3]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 387