يك گروه، ساحرانى بودند كه در حسّاسترين لحظهها، متوجّه خطاى خود شده، به خدا ايمان آوردند. (اعراف/ 7، 120- 121؛ طه/ 20، 70؛ شعراء/ 26، 46- 47) گروه ديگر، بزرگان بنىاسرائيل بودند:«فَما ءَامَنَ لِموسى إِلَّا ذُرّيَّةٌ مِن قَومِه عَلى خَوفٍ مِن فِرعَونَ و مَلَإِيهِم أَن يَفتِنَهُمسرانجام كسى به موسى ايمان نياورد، مگر فرزندانى از قوم وى در حالى كه بيم داشتند فرعون و سران آنان، ايشان را بيازارند». (يونس/ 10، 83) به گفته علّامه طباطبايى، ضمير در «قومه» به موسى باز مىگردد و مقصود از ذرّيّه، قوم موسى و نيز بعضى از ضعفاى بنىاسرائيل در برابر بزرگان اين قوم است؛ هرچند بنىاسرائيل، همگى در بند قبطيان بودهاند، عادت صاحبان قدرت و ثروت در اين گونه موارد، حفظ موقعيّت اجتماعى خود و تقرّب به جبّاران است. بزرگان بنىاسرائيل نيز از اظهار ايمان به موسى ناتوان بودهاند.
داستان بنىاسرائيل در قرآن بهترين گواه براى نشان دادن عدم ايمان شمار بسيارى از مخالفان موسى[1]و پيامبران پس از او در ميان بنىاسرائيل است؛ چنانكه قارون نيز با ستم بر قوم موسى و همراهى با آلفرعون، وصف شده است:«إِنَّ قرونَ كانَ مِن قَومِ موسى فَبَغى عَلَيهِم». (قصص/ 28، 76)
مؤمن آلفرعون
قرآن در برابر تبيين استكبار و فساد آل فرعون، از مؤمن آلفرعون ياد و سخنان حكمتآميز وى را به تفصيل بيان مىكند. (غافر/ 40، 28- 34 و 38- 44) برخلاف نظر برخى مفسّران، اين شخص از قبطيان بوده است، نه از بنىاسرائيل؛[2]چنان كه به آل فرعون، با «ياقوم» خطاب مىكند و آنان را داراى ملك و حكومت مىداند:«يقَومِ لَكُمُالمُلكُ اليومَ ظهِرينَ فِىالأَرضِ فَمَن يَنصُرُنا مِن بَأسِ اللّهِ إِن جاءَنااى قوم من! امروز فرمانروايى از آن شما است و] بر اين سرزمين چيرهايد و لى] چه كسى ما را از بلاى خدا- اگر به ما برسد- حمايت خواهد كرد؟» (غافر/ 40، 29) با توجّه به اينكه بنىاسرائيل در آن زمان[1]. الميزان، ج 10، ص112
[2]. مجمعالبيان، ج 8،ص 811
از ملك برخوردار نبودهاند، گوينده اين سخن (مؤمن آلفرعون) نمىتواند از قوم بنىاسرائيل باشد. قرآن نيز وى را به صراحت«رَجلٌ مُؤمِنٌ مِن ءَالِفِرعَون»(غافر/ 40، 28) خوانده است.
نفرين موسى بر فرعونيان
استمرار تبهكارى آلفرعون، موسى عليه السلام را واداشت كه براى آنان آرزوى نابودى كند.
حضرت موسى نخست، بنىاسرائيل را اميدوار به نابودى فرعونيان و جانشينى آنان كرد:
«عَسى رَبُّكُم أَن يُهلِكَ عَدُوّكُم و يَستَخلِفَكُم فِىالأَرضِ فَيَنظُرَ كَيفَ تَعملَون»(اعراف/ 7، 129) و پس از نااميدى از هدايت آنان، نفرينشان كرد:[1]«و قالَ موسى رَبَّنا إِنَّكَ ءَاتَيتَ فِرعَونَ و مَلَأهُ زينَةً و أَمولًا فِىالحَيوةِالدُّنيا رَبَّنا لِيُضِلّوا عَن سَبيلِكَ رَبَّنا اطمِس عَلى أَمولِهِم و اشدُد عَلى قُلوبِهِم فَلَا يُؤمِنوا حَتّى يَرَوُاالعَذابَ الأَليمو موسى گفت: پروردگارا! تو به فرعون و سران قوم وى در زندگى دنيا، زيور و اموال دادهاى. پروردگارا! تا پيروان خود را از راه تو گمراه كنند. پروردگارا! اموالشان را نابود و آنان را سختدل گردان كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند». (يونس/ 10، 88) تكرار«رَبَّنا»در اين آيه، بيانگر شدّت نفرين موسى عليه السلام در حقّ آنان است. نفرين موسى و برادرش هارون كه دعاى وى را آمين مىگفت،[2]در حقّ فرعونيان مستجاب شد. (يونس/ 10، 89) خداوند، موسى عليه السلام را به بيرون بردن شبانه بنىاسرائيل از مصر فرمان داد. فرعون و لشكريانش بامدادان به تعقيب آنان پرداختند و اين، مقدّمه نابودى آنان بود.[3]
عذاب آلفرعون
الف. عذاب در دنيا: اعراف/ 7، 130؛ زخرف/ 43، 48«فَأَرسَلنا عَلَيهِمُالطُّوفانَ والجَرادَ و القُمَّلَ و الضَّفادِعَ والدَّم/ پس بر آنان، طوفان و ملخ و كنه ريز و قورباغهها و[1]. كشفالاسرار، ج 3،ص 712
[2]. مجمعالبيان، ج 5،ص 196
[3]. همان، ص 198
خون را به صورت نشانههايى آشكار] فرستاديم.» (اعراف/ 7، 133) درباره مقصود آيه از طوفان، اقوال متعدّدى، از جمله باران، سيل شديد،[1]مرگ[2]و طاعون نقل شده است.
طبرى مىگويد: سخن درست نزد من با توجّه به آنچه از ابنعبّاس، با استناد به آيه«فَطافَ عَلَيها طائِفٌ مِن رَبّك ...»(قلم/ 68، 19) نقل شده، اين است: طوفان امرى است كه آنان را از سوى خدا محاصره كرد و مىتواند باران شديد يا مرگ پياپى و سريع باشد. وى در نهايت شواهدى را نقل مىكند كه منظور از طوفان، باران شديد است.[3]ملخ نيز محصول آنان را مىخورْد.[4]كنه ريز، خون آنان را مىمكيد[5]و قورباغه در بستر و ظروف و جامههاى آنان آشيانه كرده بود.[6]نزول خون بر آنان نيز سبب آلودگى آنان شد[7]و نيز گفته شده كه اگر كسى از آل فرعون، مشتى آب براى نوشيدنى برمىگرفت، آب را در دستان خود خون تازه مىيافت؛ بىآنكه چنين مشكلى براى بنىاسرائيل پيش آيد.[8]تعبير«ءَايتٍ مُفَصَّلت»در اعراف/ 7، 133، اشاره به تفكيك نشانههاى مزبور و عدم نزول آنها به صورت همزمان است.[9]
نزول پى در پى اين امور، الهى بودن و اتّفاقى نبودن آنها را به بنىاسرائيل مىرساند تا آنها را تصادف نپندارند؛ بلكه هشدارهايى جدّى از سوى خداى تعالى بشمارند و با دست برداشتن از لجاجت و انكار، براى آن چه انتظارش مىكشيدند، چاره واقعى بينديشند؛[10]امّا آنان با نزول هر يك از عذابهاى پنجگانه پيشين، از موسى مىخواستند كه دست به دعا بردارد تا عذاب از آنان برطرف شود و چون عذاب از آنان برداشته مىشد، اعمال تباه خود را از سر مىگرفتند. (اعراف/ 7، 134)[11][1]. مجمعالبيان، ج 4،ص 719
[2]. جامعالبيان، مج6، ج 9، ص 41
[3]. همان، ص 44- 45 (4) (5) 4 و. الفرقان، ج 8-9، ص 263
[6]. تفسير ماوردى، ج2، ص 252
[7]. فرهنگ قرآن، ج 1،ص 246
[8]. تفسير ماوردى، ج2، ص 252- 253
[9]. همان، ص 253 (10) (11) 10 و. الميزان، ج8، ص 227
خداوند بر شدّت عذاب آلفرعون بارها تأكيد كرده است:«فَأَخذَهُم أَخذَةً رابِيَة».
(حاقه/ 69، 10)«فَأَخَذنهم أَخذَ عَزيزٍ مُقتَدِر».(قمر/ 54، 42) فخررازى دليل كاربرد واژه اخذ در اين آيه را همانندى آلفرعون با سركشان مىداند.[1]«فَأَخَذنهُ و جُنودَهُ فَنَبَذنهُم فِى اليَمّپس او و سپاهيانش را فرو گرفتيم و آنان را در درياافكنديم.» (قصص/ 28، 40) نيز ذاريات/ 51، 40 و طه/ 20، 78 كه به گفته علّامه طباطبايى، در اين دو كلام، اشارهاى گويا به عظمت و قدرت الهى در مجازات آل فرعون نهفته شده.[2]در آيه«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سوطَ عَذابٍ»(فجر/ 89، 13) نواختن تازيانه عذاب، كنايه از عذاب پياپى و شديد، و تنوينِ عذاب، مفيد معناى تفخيم وخارج از وصف بودن آن است.[3]
ب. عذاب در برزخ: به جز قوم نوح كه به عذاب برزخى آنها اشاره كوتاه شده، (نوح/ 71، 25) يگانه گروهى كه در قرآن به صراحت از فعليّت عذاب برزخى آنان سخن به ميان آمده، آلفرعون است:«و حَاقَ بَالِ فِرعونَ سوءُالعَذابِ* النّارُ يُعرَضونَ عَلَيها غُدُوّاً و عَشِيّاًو فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت. اكنون] صبح و شام بر آتش عرضه مىشوند». در همين آيه، بىدرنگ به عذاب آخرتى آنان جدا ازعذاب برزخى، اشاره شده است. (غافر/ 40، 45- 46)«سوء العذاب»در آيه پيشين، يادآور«سوءالعذاب»در«و إِذ نَجَّينكُم مِن ءَالِفِرعونَ يَسومونَكُم سوءَالعَذابِ ...»(بقره/ 2، 49) است. بنابر روايتى از امامصادق عليه السلام آيه 46 غافر/ 40، به برزخمربوط است؛ زيرا در آخرت، صبح و شامى وجود ندارد.[4]
ج. عذاب در آخرت:«و يَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدخِلوا ءَالَ فِرعونَ أَشَدَّ العَذابوروزى كه رستاخيز برپا شود، فرياد رسد كه] فرعونيان را در سختترين انواع] عذاب درآوريد» (غافر/ 40، 46) همچنين آنان از پيشوايان دعوت كننده به سوى آتش به شمار مىآيند:«و جَعلنهم أَئِمّةً يَدعونَ إِلَىالنَّار.»(قصص/ 28، 41)
آيات 47- 48 غافر/ 40 از محاجّه فرعونيان در جهنّم خبر مىدهد. خداوند در اين[1]. التفسيرالكبير، ج24، ص 254
[2]. الميزان، ج 16، ص38 و ج 14، ص 184
[3]. همان، ج 20، ص 281
[4]. مجمعالبيان، ج 8،ص 818
دنيا غير از عذاب غرق شدن در دريا، لعنت خود را هم در پى آن قرار داد؛ بلكه لعنت در پى لعنترا نصيب آنان كرد:«و أَتبَعنهُم فِىهذِهِ الدُّنيا لَعنَةً و يَومَالقِيمَةِ هُم مِنَالمَقبوحين».(قصص/ 28، 42)
علّامه طباطبايى در توضيح مقبوح بودن آلفرعون مىگويد: روز قيامت، يارىِ هيچ يارى كنندهاى به آنان نمىرسد و حالتى را خواهند يافت كه نفوس از آنان مشمئز خواهد گرديد، و كسى نزديك آنان نخواهد شد.[1]
بنىاسرائيل، وارثان آلفرعون
خداوند سرانجام آلفرعون را از باغها و چشمهسارها بيرون راند و گنجينهها و جاىگاههاى نيكو و پر از نعمت را از آنان ستاند و بنىاسرائيل را وارث آن جاىگاههاى نيكو و پرنعمت كرد:[2]«فَأَخرَجنهُم مِن جَنتٍ و عُيونٍ* وَ كُنوزٍ و مَقامٍ كَريمٍ* كَذلِكَ و أَورَثنها بَنِىإِسرءِيل»(شعراء/ 26، 57- 59) و خدا، آنان را عبرت و موعظهاى براى آيندگان قرار داد:«فَجَعلنهُم سَلَفاً و مَثَلًا لِلأَخِرين.»زخرف/ 43، 56)
منابع
تفسير التحريروالتنوير؛ تفسير راهنما؛ التفسيرالكبير؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فرهنگ قرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ كتاب مقدس؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. الميزان، ج 16، ص39
[2]. مجمعالبيان، ج 7،ص 300
آللوط
سيد محمود دشتى
آللوط: خاندان لوط، پيروان او، لوط و دخترانش كه از عذاب الهى رهايى يافتند.
اين عنوان، در آيات 59 و 61 حجر/ 15؛ 56 نمل/ 27 و 34 قمر/ 54 آمده است.
براساس آيات 58- 60 حجر/ 15 فرشتگان به ابراهيم عليه السلام گفتند: ما به سوى گروه مجرمان فرستاده شدهايم، مگر خانواده لوط كه به طور قطع همه آنان جز زنش را مىرهانيم:«قالُوا إِنّا أُرسِلنا إِلَى قَومٍ مُجرِمِينَ* إِلَّا ءَالَ لُوطٍ إِنّا لَمُنَجُّوهُم أَجمَعِينَ* إلَّاامرَأتَهُ ...».آيه 61 همين سوره، از آمدن فرشتگان نزد آل لوط خبر مىدهد:«فَلَمّا جاءَ ءَالَ لُوطٍ المُرسَلُون».
در آيه 56 نمل/ 27 قوم لوط در برابر لوط كه آنان را به پرهيز از گناه فرامىخواند، آل لوط را متظاهر به پاكى دانسته، به اخراج از شهر تهديد مىكنند:«فَما كانَ جَوابَ قَومِهِ إلَّاأَن قالُوا أَخرِجُوا ءَالَ لوطٍ مِن قَريَتِكُم إِنَّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون».در آيه 34 قمر/ 54 رهايى آللوط را بيان مىكند:«إِنّا أَرسَلنا عَلَيهِم حاصِباً إِلَّا ءَالَ لوطٍ نَجَّينهُم بِسَحَر/ ما برآنها تندبادى كه ريگها را به حركت درمىآورد، فرستاديم و همه را نابود كرديم] جز خاندان لوط كه سحرگاهان نجاتشان داديم».
مقصود از آللوط
با توجّه به اختلاف در معناى آل، مفسّران درباره آللوط نيز يك نظر ندارند. گروهى، آل لوط را پيروان وى دانستهاند[1]كه براساس روايتى از سعيد بن جبير، 13 نفر بودهاند[2]و گفته شده كه يكى از آنان، پس از 20 سال به لوط ايمان آورد.[3]برخى ديگر، افزون بر[1]. جامعالبيان، مج8، ج 14، ص 55؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 25؛ روضالجنان، ج 8، ص 289
[2]. الكشاف، ج 4، ص402؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 620
[3]. روحالبيان، ج 9،ص 165
پيروان، آن را شامل شخص لوط نيز دانستهاند[1]كه ممكن است منشأ اين تفسير، دلالت فحواى آيات باشد؛ همچنين گفته شده كه مقصود از آللوط، خويشاوندان ويژه و عشيره لوط[2]يا شخص لوط با دختران او است.[3]اين رأى كه موافقان بسيارى دارد، با نظر نخست قابل جمع است؛ زيرا هر چند آللوط به معناى پيروان لوط است، لوط جز دو دخترش پيرو ديگرى نداشته است.[4]به نظر ميبدى، آللوط، دو دختر و همسر مؤمن لوط (نه همسرى كه نابود شد) بودهاند.[5]بعضى، آللوط در آيه 61 حجر/ 15 را شخص لوط دانستهاند؛[6]زيرا فرشتگان، نزد لوط آمدند،[7]نه خانواده لوط، و چون به خانه و بر اهل وى وارد شدند، به آللوط تعبير شده است.[8]
آيا آل لوط، شامل همسر وى مىشود؟
بيشتر مفسّران، در اين باره اظهار نظر صريحى نكردهاند. ابنعاشور، با استناد به استثناى همسر لوط از آللوط در آيه 60 حجر/ 15 وى را از آللوط دانسته؛[9]ولى برخى، با استناد به آيه«أَخرِجُوا ءَالَلوطٍ مِن قَريَتِكُم إِنّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون»(نمل/ 27، 56) اين نظر را رد كردهاند؛ زيرا زن لوط از پاكان نبود؛ به همين جهت، مورد تهديد قوم لوط واقع نشد؛ بنابراين، آللوط شامل او نمىشود؛[10]در اين صورت، استثنا در آيه 60 حجر/ 15 مىتواند منقطع باشد.[11]اين رأى، با آيه 34 قمر/ 54«إِنّا أَرسَلنا عَلَيهِم حاصِباً إِلَّا ءَالَ لوطٍ نَجَّينهُم بِسَحَر ...»كه زن لوط از آل او استثنا نشده، تأييد مىشود. اگر چه در عهد عتيق[1]. الكشاف، ج 2، ص126؛ التبيان، ج 8، ص 106
[2]. مجمعالبيان، ج 6،ص 524
[3]. تفسير قرطبى، ج17، ص 93؛ الميزان، ج 8، ص 184
[4]. تفسير قرطبى، ج17، ص 93
[5]. كشفالاسرار، ج 9،ص 393 و ج 5، ص 323
[6]. همان، ج 5، ص 323
[7]. تفسير ابنكثير، ج2، ص 574
[8]. التحرير والتنوير،ج 14، ص 63
[9]. همان، ص 61
[10]. الفرقان، ج 19-20، ص 227
[11]. روحالمعانى، مج11، ج 20، ص 3
آمده، آن دو فرشته كه بر لوط وارد شده بودند به او گفتند عجله كن، همسر و دو دخترت را كه اينجا هستند بردار و فرار كن[1]
رابطه اهللوط با آللوط
واژه اهل، هفت بار به ضميرى كه به لوط برمىگردد، اضافه شده است. در آيه 169 شعراء/ 26 لوط، از خداوند مىخواهد تا او و اهلش را از عمل قومش برهاند:«رَبِّ نَجّنِى وَ أَهلِى مِمّا يَعمَلون»و هنگام هجوم قوم به خانهاش، فرشتگان با مشاهده درماندگى لوط، در دفاع از وى با دلدارىاش، او را مژده رهايى مىدهند:«وَ قالُوا لَاتَخَف و لَاتَحزَن إِنّا مُنجُّوكَ و أَهلَكَ إِلَّا امرَأَتَك ...».(عنكبوت/ 29، 33) در آيه 65 حجر/ 15 فرشتگان به لوط مىگويند: شبانه اهلت را حركت ده و در پى آنها برو:«فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ الَّيلِ وَاتَّبِع أَدبرَهُم ...».خداوند در 4 مورد، از نجات لوط و اهل او به جز همسرش خبر مىدهد:
«فَأَنجَينهُ وَ أَهلَهُ إِلَّا امرَأَتَهُ».(نمل/ 27، 57؛ اعراف/ 7، 83؛ صافّات/ 37، 134؛ شعراء/ 26، 170) مفسّران، اهللوط را خويشاوندان وى،[2]دو دختر وى با همسر مؤمنش،[3]فقط دو دختر و يا پيروانش[4]دانستهاند؛ ولىبعضى بااستناد به آيه«فَما وَجَدنافِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ المُسلِمينو لى درآن جا جز يك خانه از فرمانبران خدا، بيشتر نيافتيم» (ذاريات/ 51، 36) رأى اخير (پيروان) را رد كردهاند.[5]
از مقايسه كاربرد «آللوط» و «اهللوط»، تفاوت ميان دو واژه آشكار مىشود كه آللوط بر خلاف اهل، شامل شخص او نيز مىشود؛ زيرا اهل در همه موارد بر ضمير لوط عطف شده؛ مانند«فَأَنجَيناهُ وَ أَهلَه»در حالى كه چنين عطفى در آل وجود ندارد.
از طرفى، اهللوط، شامل همسر وى نيز مىشود و اين در مورد آل، ثابت نيست.[1]. كتاب مقدس،پيدايش، 19: 15
[2]. التبيان، ج 4، ص459؛ التفسير الكبير، ج 14، ص 171
[3]. كشفالاسرار، ج 5،ص 323 و ج 9، ص 393
[4]. روضالجنان، ج 8،ص 289؛ التفسيرالكبير، ج 14، ص 171
[5]. المنار، ج 8، ص515