بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 140

يك گروه، ساحرانى بودند كه در حسّاس‌ترين لحظه‌ها، متوجّه خطاى خود شده، به خدا ايمان آوردند. (اعراف/ 7، 120- 121؛ طه/ 20، 70؛ شعراء/ 26، 46- 47) گروه ديگر، بزرگان بنى‌اسرائيل بودند:«فَما ءَامَنَ لِموسى‌ إِلَّا ذُرّيَّةٌ مِن قَومِه عَلى‌ خَوفٍ مِن فِرعَونَ و مَلَإِيهِم أَن يَفتِنَهُم‌سرانجام كسى به موسى ايمان نياورد، مگر فرزندانى از قوم وى در حالى كه بيم داشتند فرعون و سران آنان، ايشان را بيازارند». (يونس/ 10، 83) به گفته علّامه طباطبايى، ضمير در «قومه» به موسى باز مى‌گردد و مقصود از ذرّيّه، قوم موسى و نيز بعضى از ضعفاى بنى‌اسرائيل در برابر بزرگان اين قوم است؛ هرچند بنى‌اسرائيل، همگى در بند قبطيان بوده‌اند، عادت صاحبان قدرت و ثروت در اين گونه موارد، حفظ موقعيّت اجتماعى خود و تقرّب به جبّاران است. بزرگان بنى‌اسرائيل نيز از اظهار ايمان به موسى ناتوان بوده‌اند.
داستان بنى‌اسرائيل در قرآن بهترين گواه براى نشان دادن عدم ايمان شمار بسيارى از مخالفان موسى‌[1]و پيامبران پس از او در ميان بنى‌اسرائيل است؛ چنان‌كه قارون نيز با ستم بر قوم موسى و همراهى با آل‌فرعون، وصف شده است:«إِنَّ قرونَ كانَ مِن قَومِ موسى‌ فَبَغى‌ عَلَيهِم». (قصص/ 28، 76)
مؤمن آل‌فرعون‌
قرآن در برابر تبيين استكبار و فساد آل فرعون، از مؤمن آل‌فرعون ياد و سخنان حكمت‌آميز وى را به تفصيل بيان مى‌كند. (غافر/ 40، 28- 34 و 38- 44) برخلاف نظر برخى مفسّران، اين شخص از قبطيان بوده است، نه از بنى‌اسرائيل؛[2]چنان كه به آل فرعون، با «ياقوم» خطاب مى‌كند و آنان را داراى ملك و حكومت مى‌داند:«يقَومِ لَكُمُ‌المُلكُ اليومَ ظهِرينَ فِى‌الأَرضِ فَمَن يَنصُرُنا مِن بَأسِ اللّهِ إِن جاءَنااى قوم من! امروز فرمان‌روايى از آن شما است و] بر اين سرزمين چيره‌ايد و لى‌] چه كسى ما را از بلاى خدا- اگر به ما برسد- حمايت خواهد كرد؟» (غافر/ 40، 29) با توجّه به اين‌كه بنى‌اسرائيل در آن زمان‌[1]. الميزان، ج 10، ص112
[2]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 811


صفحه 141

از ملك برخوردار نبوده‌اند، گوينده اين سخن (مؤمن آل‌فرعون) نمى‌تواند از قوم بنى‌اسرائيل باشد. قرآن نيز وى را به صراحت‌«رَجلٌ مُؤمِنٌ مِن ءَالِ‌فِرعَون»(غافر/ 40، 28) خوانده است.
نفرين موسى بر فرعونيان‌
استمرار تبه‌كارى آل‌فرعون، موسى عليه السلام را واداشت كه براى آنان آرزوى نابودى كند.
حضرت موسى نخست، بنى‌اسرائيل را اميدوار به نابودى فرعونيان و جانشينى آنان كرد:
«عَسى‌ رَبُّكُم أَن يُهلِكَ عَدُوّكُم و يَستَخلِفَكُم فِى‌الأَرضِ فَيَنظُرَ كَيفَ تَعملَون»(اعراف/ 7، 129) و پس از نااميدى از هدايت آنان، نفرينشان كرد:[1]«و قالَ موسى‌ رَبَّنا إِنَّكَ ءَاتَيتَ‌ فِرعَونَ و مَلَأهُ زينَةً و أَمولًا فِى‌الحَيوةِالدُّنيا رَبَّنا لِيُضِلّوا عَن سَبيلِكَ رَبَّنا اطمِس عَلى‌ أَمولِهِم و اشدُد عَلى‌ قُلوبِهِم فَلَا يُؤمِنوا حَتّى‌ يَرَوُاالعَذابَ الأَليم‌و موسى گفت: پروردگارا! تو به فرعون و سران قوم وى در زندگى دنيا، زيور و اموال داده‌اى. پروردگارا! تا پيروان خود را از راه تو گمراه كنند. پروردگارا! اموالشان را نابود و آنان را سخت‌دل گردان كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند». (يونس/ 10، 88) تكرار«رَبَّنا»در اين آيه، بيان‌گر شدّت نفرين موسى عليه السلام در حقّ آنان است. نفرين موسى و برادرش هارون كه دعاى وى را آمين مى‌گفت،[2]در حقّ فرعونيان مستجاب شد. (يونس/ 10، 89) خداوند، موسى عليه السلام را به بيرون بردن شبانه بنى‌اسرائيل از مصر فرمان داد. فرعون و لشكريانش بامدادان به تعقيب آنان پرداختند و اين، مقدّمه نابودى آنان بود.[3]
عذاب آل‌فرعون‌
الف. عذاب در دنيا: اعراف/ 7، 130؛ زخرف/ 43، 48«فَأَرسَلنا عَلَيهِمُ‌الطُّوفانَ والجَرادَ و القُمَّلَ و الضَّفادِعَ والدَّم‌/ پس بر آنان، طوفان و ملخ و كنه ريز و قورباغه‌ها و[1]. كشف‌الاسرار، ج 3،ص 712
[2]. مجمع‌البيان، ج 5،ص 196
[3]. همان، ص 198


صفحه 142

خون را به صورت نشانه‌هايى آشكار] فرستاديم.» (اعراف/ 7، 133) درباره مقصود آيه از طوفان، اقوال متعدّدى، از جمله باران، سيل شديد،[1]مرگ‌[2]و طاعون نقل شده است.
طبرى مى‌گويد: سخن درست نزد من با توجّه به آن‌چه از ابن‌عبّاس، با استناد به آيه‌«فَطافَ عَلَيها طائِفٌ مِن رَبّك ...»(قلم/ 68، 19) نقل شده، اين است: طوفان امرى است كه آنان را از سوى خدا محاصره كرد و مى‌تواند باران شديد يا مرگ پياپى و سريع باشد. وى در نهايت شواهدى را نقل مى‌كند كه منظور از طوفان، باران شديد است.[3]ملخ نيز محصول آنان را مى‌خورْد.[4]كنه ريز، خون آنان را مى‌مكيد[5]و قورباغه در بستر و ظروف و جامه‌هاى آنان آشيانه كرده بود.[6]نزول خون بر آنان نيز سبب آلودگى آنان شد[7]و نيز گفته شده كه اگر كسى از آل فرعون، مشتى آب براى نوشيدنى برمى‌گرفت، آب را در دستان خود خون تازه مى‌يافت؛ بى‌آن‌كه چنين مشكلى براى بنى‌اسرائيل پيش آيد.[8]تعبير«ءَايتٍ‌ مُفَصَّلت»در اعراف/ 7، 133، اشاره به تفكيك نشانه‌هاى مزبور و عدم نزول آن‌ها به صورت هم‌زمان است.[9]
نزول پى در پى اين امور، الهى بودن و اتّفاقى نبودن آن‌ها را به بنى‌اسرائيل مى‌رساند تا آن‌ها را تصادف نپندارند؛ بلكه هشدارهايى جدّى از سوى خداى تعالى بشمارند و با دست برداشتن از لجاجت و انكار، براى آن چه انتظارش مى‌كشيدند، چاره واقعى بينديشند؛[10]امّا آنان با نزول هر يك از عذاب‌هاى پنج‌گانه پيشين، از موسى مى‌خواستند كه دست به دعا بردارد تا عذاب از آنان برطرف شود و چون عذاب از آنان برداشته مى‌شد، اعمال تباه خود را از سر مى‌گرفتند. (اعراف/ 7، 134)[11][1]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 719
[2]. جامع‌البيان، مج6، ج 9، ص 41
[3]. همان، ص 44- 45 (4) (5) 4 و. الفرقان، ج 8-9، ص 263
[6]. تفسير ماوردى، ج2، ص 252
[7]. فرهنگ قرآن، ج 1،ص 246
[8]. تفسير ماوردى، ج2، ص 252- 253
[9]. همان، ص 253 (10) (11) 10 و. الميزان، ج8، ص 227


صفحه 143

خداوند بر شدّت عذاب آل‌فرعون بارها تأكيد كرده است:«فَأَخذَهُم أَخذَةً رابِيَة».
(حاقه/ 69، 10)«فَأَخَذنهم أَخذَ عَزيزٍ مُقتَدِر».(قمر/ 54، 42) فخررازى دليل كاربرد واژه اخذ در اين آيه را همانندى آل‌فرعون با سركشان مى‌داند.[1]«فَأَخَذنهُ و جُنودَهُ‌ فَنَبَذنهُم فِى اليَمّ‌پس او و سپاهيانش را فرو گرفتيم و آنان را در درياافكنديم.» (قصص/ 28، 40) نيز ذاريات/ 51، 40 و طه/ 20، 78 كه به گفته علّامه طباطبايى، در اين دو كلام، اشاره‌اى گويا به عظمت و قدرت الهى در مجازات آل فرعون نهفته شده.[2]در آيه‌«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سوطَ عَذابٍ»(فجر/ 89، 13) نواختن تازيانه عذاب، كنايه از عذاب پياپى و شديد، و تنوينِ عذاب، مفيد معناى تفخيم وخارج از وصف بودن آن است.[3]
ب. عذاب در برزخ: به جز قوم نوح كه به عذاب برزخى آن‌ها اشاره كوتاه شده، (نوح/ 71، 25) يگانه گروهى كه در قرآن به صراحت از فعليّت عذاب برزخى آنان سخن به ميان آمده، آل‌فرعون است:«و حَاقَ بَالِ فِرعونَ سوءُالعَذابِ* النّارُ يُعرَضونَ عَلَيها غُدُوّاً و عَشِيّاًو فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت. اكنون‌] صبح و شام بر آتش عرضه مى‌شوند». در همين آيه، بى‌درنگ به عذاب آخرتى آنان جدا ازعذاب برزخى، اشاره شده است. (غافر/ 40، 45- 46)«سوء العذاب»در آيه پيشين، يادآور«سوءالعذاب»در«و إِذ نَجَّينكُم مِن ءَالِ‌فِرعونَ يَسومونَكُم سوءَالعَذابِ ...»(بقره/ 2، 49) است. بنابر روايتى از امام‌صادق عليه السلام آيه 46 غافر/ 40، به برزخ‌مربوط است؛ زيرا در آخرت، صبح و شامى وجود ندارد.[4]
ج. عذاب در آخرت:«و يَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدخِلوا ءَالَ فِرعونَ أَشَدَّ العَذاب‌وروزى كه رستاخيز برپا شود، فرياد رسد كه‌] فرعونيان را در سخت‌ترين انواع‌] عذاب درآوريد» (غافر/ 40، 46) هم‌چنين آنان از پيشوايان دعوت كننده به سوى آتش به شمار مى‌آيند:«و جَعلنهم أَئِمّةً يَدعونَ إِلَى‌النَّار.»(قصص/ 28، 41)
آيات 47- 48 غافر/ 40 از محاجّه فرعونيان در جهنّم خبر مى‌دهد. خداوند در اين‌[1]. التفسيرالكبير، ج24، ص 254
[2]. الميزان، ج 16، ص38 و ج 14، ص 184
[3]. همان، ج 20، ص 281
[4]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 818


صفحه 144

دنيا غير از عذاب غرق شدن در دريا، لعنت خود را هم در پى آن قرار داد؛ بلكه لعنت در پى لعنت‌را نصيب آنان كرد:«و أَتبَعنهُم فِى‌هذِهِ الدُّنيا لَعنَةً و يَومَ‌القِيمَةِ هُم مِنَ‌المَقبوحين».(قصص/ 28، 42)
علّامه طباطبايى در توضيح مقبوح بودن آل‌فرعون مى‌گويد: روز قيامت، يارىِ هيچ يارى كننده‌اى به آنان نمى‌رسد و حالتى را خواهند يافت كه نفوس از آنان مشمئز خواهد گرديد، و كسى نزديك آنان نخواهد شد.[1]
بنى‌اسرائيل، وارثان آل‌فرعون‌
خداوند سرانجام آل‌فرعون را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بيرون راند و گنجينه‌ها و جاى‌گاه‌هاى نيكو و پر از نعمت را از آنان ستاند و بنى‌اسرائيل را وارث آن جاى‌گاه‌هاى نيكو و پرنعمت كرد:[2]«فَأَخرَجنهُم مِن جَنتٍ و عُيونٍ* وَ كُنوزٍ و مَقامٍ كَريمٍ* كَذلِكَ و أَورَثنها بَنِى‌إِسرءِيل»(شعراء/ 26، 57- 59) و خدا، آنان را عبرت و موعظه‌اى براى آيندگان قرار داد:«فَجَعلنهُم سَلَفاً و مَثَلًا لِلأَخِرين.»زخرف/ 43، 56)
منابع‌
تفسير التحريروالتنوير؛ تفسير راهنما؛ التفسيرالكبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فرهنگ قرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ كتاب مقدس؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. الميزان، ج 16، ص39
[2]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 300


صفحه 145


آل‌لوط
سيد محمود دشتى‌
آل‌لوط: خاندان لوط، پيروان او، لوط و دخترانش كه از عذاب الهى رهايى يافتند.
اين عنوان، در آيات 59 و 61 حجر/ 15؛ 56 نمل/ 27 و 34 قمر/ 54 آمده است.
براساس آيات 58- 60 حجر/ 15 فرشتگان به ابراهيم عليه السلام گفتند: ما به سوى گروه مجرمان فرستاده شده‌ايم، مگر خانواده لوط كه به طور قطع همه آنان جز زنش را مى‌رهانيم:«قالُوا إِنّا أُرسِلنا إِلَى قَومٍ مُجرِمِينَ* إِلَّا ءَالَ لُوطٍ إِنّا لَمُنَجُّوهُم أَجمَعِينَ* إلَّاامرَأتَهُ ...».آيه 61 همين سوره، از آمدن فرشتگان نزد آل لوط خبر مى‌دهد:«فَلَمّا جاءَ ءَالَ لُوطٍ المُرسَلُون».
در آيه 56 نمل/ 27 قوم لوط در برابر لوط كه آنان را به پرهيز از گناه فرامى‌خواند، آل لوط را متظاهر به پاكى دانسته، به اخراج از شهر تهديد مى‌كنند:«فَما كانَ جَوابَ قَومِهِ إلَّاأَن قالُوا أَخرِجُوا ءَالَ لوطٍ مِن قَريَتِكُم إِنَّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون».در آيه 34 قمر/ 54 رهايى آل‌لوط را بيان مى‌كند:«إِنّا أَرسَلنا عَلَيهِم حاصِباً إِلَّا ءَالَ لوطٍ نَجَّينهُم بِسَحَر/ ما برآن‌ها تندبادى كه ريگ‌ها را به حركت درمى‌آورد، فرستاديم و همه را نابود كرديم‌] جز خاندان لوط كه سحرگاهان نجاتشان داديم».
مقصود از آل‌لوط
با توجّه به اختلاف در معناى آل، مفسّران درباره آل‌لوط نيز يك نظر ندارند. گروهى، آل لوط را پيروان وى دانسته‌اند[1]كه براساس روايتى از سعيد بن جبير، 13 نفر بوده‌اند[2]و گفته شده كه يكى از آنان، پس از 20 سال به لوط ايمان آورد.[3]برخى ديگر، افزون بر[1]. جامع‌البيان، مج8، ج 14، ص 55؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 25؛ روض‌الجنان، ج 8، ص 289
[2]. الكشاف، ج 4، ص402؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 620
[3]. روح‌البيان، ج 9،ص 165


صفحه 146

پيروان، آن را شامل شخص لوط نيز دانسته‌اند[1]كه ممكن است منشأ اين تفسير، دلالت فحواى آيات باشد؛ هم‌چنين گفته شده كه مقصود از آل‌لوط، خويشاوندان ويژه و عشيره لوط[2]يا شخص لوط با دختران او است.[3]اين رأى كه موافقان بسيارى دارد، با نظر نخست قابل جمع است؛ زيرا هر چند آل‌لوط به معناى پيروان لوط است، لوط جز دو دخترش پيرو ديگرى نداشته است.[4]به نظر ميبدى، آل‌لوط، دو دختر و همسر مؤمن لوط (نه همسرى كه نابود شد) بوده‌اند.[5]بعضى، آل‌لوط در آيه 61 حجر/ 15 را شخص لوط دانسته‌اند؛[6]زيرا فرشتگان، نزد لوط آمدند،[7]نه خانواده لوط، و چون به خانه و بر اهل وى وارد شدند، به آل‌لوط تعبير شده است.[8]
آيا آل لوط، شامل همسر وى مى‌شود؟
بيش‌تر مفسّران، در اين باره اظهار نظر صريحى نكرده‌اند. ابن‌عاشور، با استناد به استثناى همسر لوط از آل‌لوط در آيه 60 حجر/ 15 وى را از آل‌لوط دانسته؛[9]ولى برخى، با استناد به آيه‌«أَخرِجُوا ءَالَ‌لوطٍ مِن قَريَتِكُم إِنّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون»(نمل/ 27، 56) اين نظر را رد كرده‌اند؛ زيرا زن لوط از پاكان نبود؛ به همين جهت، مورد تهديد قوم لوط واقع نشد؛ بنابراين، آل‌لوط شامل او نمى‌شود؛[10]در اين صورت، استثنا در آيه 60 حجر/ 15 مى‌تواند منقطع باشد.[11]اين رأى، با آيه 34 قمر/ 54«إِنّا أَرسَلنا عَلَيهِم حاصِباً إِلَّا ءَالَ لوطٍ نَجَّينهُم بِسَحَر ...»كه زن لوط از آل او استثنا نشده، تأييد مى‌شود. اگر چه در عهد عتيق‌[1]. الكشاف، ج 2، ص126؛ التبيان، ج 8، ص 106
[2]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 524
[3]. تفسير قرطبى، ج17، ص 93؛ الميزان، ج 8، ص 184
[4]. تفسير قرطبى، ج17، ص 93
[5]. كشف‌الاسرار، ج 9،ص 393 و ج 5، ص 323
[6]. همان، ج 5، ص 323
[7]. تفسير ابن‌كثير، ج2، ص 574
[8]. التحرير والتنوير،ج 14، ص 63
[9]. همان، ص 61
[10]. الفرقان، ج 19-20، ص 227
[11]. روح‌المعانى، مج11، ج 20، ص 3


صفحه 147

آمده، آن دو فرشته كه بر لوط وارد شده بودند به او گفتند عجله كن، همسر و دو دخترت را كه اينجا هستند بردار و فرار كن‌[1]
رابطه اهل‌لوط با آل‌لوط
واژه اهل، هفت بار به ضميرى كه به لوط برمى‌گردد، اضافه شده است. در آيه 169 شعراء/ 26 لوط، از خداوند مى‌خواهد تا او و اهلش را از عمل قومش برهاند:«رَبِّ نَجّنِى وَ أَهلِى مِمّا يَعمَلون»و هنگام هجوم قوم به خانه‌اش، فرشتگان با مشاهده درماندگى لوط، در دفاع از وى با دل‌دارى‌اش، او را مژده رهايى مى‌دهند:«وَ قالُوا لَاتَخَف و لَاتَحزَن إِنّا مُنجُّوكَ و أَهلَكَ إِلَّا امرَأَتَك ...».(عنكبوت/ 29، 33) در آيه 65 حجر/ 15 فرشتگان به لوط مى‌گويند: شبانه اهلت را حركت ده و در پى آن‌ها برو:«فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ الَّيلِ وَاتَّبِع أَدبرَهُم ...».خداوند در 4 مورد، از نجات لوط و اهل او به جز همسرش خبر مى‌دهد:
«فَأَنجَينهُ وَ أَهلَهُ إِلَّا امرَأَتَهُ».(نمل/ 27، 57؛ اعراف/ 7، 83؛ صافّات/ 37، 134؛ شعراء/ 26، 170) مفسّران، اهل‌لوط را خويشاوندان وى،[2]دو دختر وى با همسر مؤمنش،[3]فقط دو دختر و يا پيروانش‌[4]دانسته‌اند؛ ولى‌بعضى بااستناد به آيه‌«فَما وَجَدنافِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ‌ المُسلِمين‌و لى درآن جا جز يك خانه از فرمان‌بران خدا، بيش‌تر نيافتيم» (ذاريات/ 51، 36) رأى اخير (پيروان) را رد كرده‌اند.[5]
از مقايسه كاربرد «آل‌لوط» و «اهل‌لوط»، تفاوت ميان دو واژه آشكار مى‌شود كه آل‌لوط بر خلاف اهل، شامل شخص او نيز مى‌شود؛ زيرا اهل در همه موارد بر ضمير لوط عطف شده؛ مانند«فَأَنجَيناهُ وَ أَهلَه»در حالى كه چنين عطفى در آل وجود ندارد.
از طرفى، اهل‌لوط، شامل همسر وى نيز مى‌شود و اين در مورد آل، ثابت نيست.[1]. كتاب مقدس،پيدايش، 19: 15
[2]. التبيان، ج 4، ص459؛ التفسير الكبير، ج 14، ص 171
[3]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 323 و ج 9، ص 393
[4]. روض‌الجنان، ج 8،ص 289؛ التفسيرالكبير، ج 14، ص 171
[5]. المنار، ج 8، ص515