بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 143

خداوند بر شدّت عذاب آل‌فرعون بارها تأكيد كرده است:«فَأَخذَهُم أَخذَةً رابِيَة».
(حاقه/ 69، 10)«فَأَخَذنهم أَخذَ عَزيزٍ مُقتَدِر».(قمر/ 54، 42) فخررازى دليل كاربرد واژه اخذ در اين آيه را همانندى آل‌فرعون با سركشان مى‌داند.[1]«فَأَخَذنهُ و جُنودَهُ‌ فَنَبَذنهُم فِى اليَمّ‌پس او و سپاهيانش را فرو گرفتيم و آنان را در درياافكنديم.» (قصص/ 28، 40) نيز ذاريات/ 51، 40 و طه/ 20، 78 كه به گفته علّامه طباطبايى، در اين دو كلام، اشاره‌اى گويا به عظمت و قدرت الهى در مجازات آل فرعون نهفته شده.[2]در آيه‌«فَصَبَّ عَلَيهِم رَبُّكَ سوطَ عَذابٍ»(فجر/ 89، 13) نواختن تازيانه عذاب، كنايه از عذاب پياپى و شديد، و تنوينِ عذاب، مفيد معناى تفخيم وخارج از وصف بودن آن است.[3]
ب. عذاب در برزخ: به جز قوم نوح كه به عذاب برزخى آن‌ها اشاره كوتاه شده، (نوح/ 71، 25) يگانه گروهى كه در قرآن به صراحت از فعليّت عذاب برزخى آنان سخن به ميان آمده، آل‌فرعون است:«و حَاقَ بَالِ فِرعونَ سوءُالعَذابِ* النّارُ يُعرَضونَ عَلَيها غُدُوّاً و عَشِيّاًو فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت. اكنون‌] صبح و شام بر آتش عرضه مى‌شوند». در همين آيه، بى‌درنگ به عذاب آخرتى آنان جدا ازعذاب برزخى، اشاره شده است. (غافر/ 40، 45- 46)«سوء العذاب»در آيه پيشين، يادآور«سوءالعذاب»در«و إِذ نَجَّينكُم مِن ءَالِ‌فِرعونَ يَسومونَكُم سوءَالعَذابِ ...»(بقره/ 2، 49) است. بنابر روايتى از امام‌صادق عليه السلام آيه 46 غافر/ 40، به برزخ‌مربوط است؛ زيرا در آخرت، صبح و شامى وجود ندارد.[4]
ج. عذاب در آخرت:«و يَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدخِلوا ءَالَ فِرعونَ أَشَدَّ العَذاب‌وروزى كه رستاخيز برپا شود، فرياد رسد كه‌] فرعونيان را در سخت‌ترين انواع‌] عذاب درآوريد» (غافر/ 40، 46) هم‌چنين آنان از پيشوايان دعوت كننده به سوى آتش به شمار مى‌آيند:«و جَعلنهم أَئِمّةً يَدعونَ إِلَى‌النَّار.»(قصص/ 28، 41)
آيات 47- 48 غافر/ 40 از محاجّه فرعونيان در جهنّم خبر مى‌دهد. خداوند در اين‌[1]. التفسيرالكبير، ج24، ص 254
[2]. الميزان، ج 16، ص38 و ج 14، ص 184
[3]. همان، ج 20، ص 281
[4]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 818


صفحه 144

دنيا غير از عذاب غرق شدن در دريا، لعنت خود را هم در پى آن قرار داد؛ بلكه لعنت در پى لعنت‌را نصيب آنان كرد:«و أَتبَعنهُم فِى‌هذِهِ الدُّنيا لَعنَةً و يَومَ‌القِيمَةِ هُم مِنَ‌المَقبوحين».(قصص/ 28، 42)
علّامه طباطبايى در توضيح مقبوح بودن آل‌فرعون مى‌گويد: روز قيامت، يارىِ هيچ يارى كننده‌اى به آنان نمى‌رسد و حالتى را خواهند يافت كه نفوس از آنان مشمئز خواهد گرديد، و كسى نزديك آنان نخواهد شد.[1]
بنى‌اسرائيل، وارثان آل‌فرعون‌
خداوند سرانجام آل‌فرعون را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بيرون راند و گنجينه‌ها و جاى‌گاه‌هاى نيكو و پر از نعمت را از آنان ستاند و بنى‌اسرائيل را وارث آن جاى‌گاه‌هاى نيكو و پرنعمت كرد:[2]«فَأَخرَجنهُم مِن جَنتٍ و عُيونٍ* وَ كُنوزٍ و مَقامٍ كَريمٍ* كَذلِكَ و أَورَثنها بَنِى‌إِسرءِيل»(شعراء/ 26، 57- 59) و خدا، آنان را عبرت و موعظه‌اى براى آيندگان قرار داد:«فَجَعلنهُم سَلَفاً و مَثَلًا لِلأَخِرين.»زخرف/ 43، 56)
منابع‌
تفسير التحريروالتنوير؛ تفسير راهنما؛ التفسيرالكبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فرهنگ قرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ كتاب مقدس؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. الميزان، ج 16، ص39
[2]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 300


صفحه 145


آل‌لوط
سيد محمود دشتى‌
آل‌لوط: خاندان لوط، پيروان او، لوط و دخترانش كه از عذاب الهى رهايى يافتند.
اين عنوان، در آيات 59 و 61 حجر/ 15؛ 56 نمل/ 27 و 34 قمر/ 54 آمده است.
براساس آيات 58- 60 حجر/ 15 فرشتگان به ابراهيم عليه السلام گفتند: ما به سوى گروه مجرمان فرستاده شده‌ايم، مگر خانواده لوط كه به طور قطع همه آنان جز زنش را مى‌رهانيم:«قالُوا إِنّا أُرسِلنا إِلَى قَومٍ مُجرِمِينَ* إِلَّا ءَالَ لُوطٍ إِنّا لَمُنَجُّوهُم أَجمَعِينَ* إلَّاامرَأتَهُ ...».آيه 61 همين سوره، از آمدن فرشتگان نزد آل لوط خبر مى‌دهد:«فَلَمّا جاءَ ءَالَ لُوطٍ المُرسَلُون».
در آيه 56 نمل/ 27 قوم لوط در برابر لوط كه آنان را به پرهيز از گناه فرامى‌خواند، آل لوط را متظاهر به پاكى دانسته، به اخراج از شهر تهديد مى‌كنند:«فَما كانَ جَوابَ قَومِهِ إلَّاأَن قالُوا أَخرِجُوا ءَالَ لوطٍ مِن قَريَتِكُم إِنَّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون».در آيه 34 قمر/ 54 رهايى آل‌لوط را بيان مى‌كند:«إِنّا أَرسَلنا عَلَيهِم حاصِباً إِلَّا ءَالَ لوطٍ نَجَّينهُم بِسَحَر/ ما برآن‌ها تندبادى كه ريگ‌ها را به حركت درمى‌آورد، فرستاديم و همه را نابود كرديم‌] جز خاندان لوط كه سحرگاهان نجاتشان داديم».
مقصود از آل‌لوط
با توجّه به اختلاف در معناى آل، مفسّران درباره آل‌لوط نيز يك نظر ندارند. گروهى، آل لوط را پيروان وى دانسته‌اند[1]كه براساس روايتى از سعيد بن جبير، 13 نفر بوده‌اند[2]و گفته شده كه يكى از آنان، پس از 20 سال به لوط ايمان آورد.[3]برخى ديگر، افزون بر[1]. جامع‌البيان، مج8، ج 14، ص 55؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 25؛ روض‌الجنان، ج 8، ص 289
[2]. الكشاف، ج 4، ص402؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 620
[3]. روح‌البيان، ج 9،ص 165


صفحه 146

پيروان، آن را شامل شخص لوط نيز دانسته‌اند[1]كه ممكن است منشأ اين تفسير، دلالت فحواى آيات باشد؛ هم‌چنين گفته شده كه مقصود از آل‌لوط، خويشاوندان ويژه و عشيره لوط[2]يا شخص لوط با دختران او است.[3]اين رأى كه موافقان بسيارى دارد، با نظر نخست قابل جمع است؛ زيرا هر چند آل‌لوط به معناى پيروان لوط است، لوط جز دو دخترش پيرو ديگرى نداشته است.[4]به نظر ميبدى، آل‌لوط، دو دختر و همسر مؤمن لوط (نه همسرى كه نابود شد) بوده‌اند.[5]بعضى، آل‌لوط در آيه 61 حجر/ 15 را شخص لوط دانسته‌اند؛[6]زيرا فرشتگان، نزد لوط آمدند،[7]نه خانواده لوط، و چون به خانه و بر اهل وى وارد شدند، به آل‌لوط تعبير شده است.[8]
آيا آل لوط، شامل همسر وى مى‌شود؟
بيش‌تر مفسّران، در اين باره اظهار نظر صريحى نكرده‌اند. ابن‌عاشور، با استناد به استثناى همسر لوط از آل‌لوط در آيه 60 حجر/ 15 وى را از آل‌لوط دانسته؛[9]ولى برخى، با استناد به آيه‌«أَخرِجُوا ءَالَ‌لوطٍ مِن قَريَتِكُم إِنّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون»(نمل/ 27، 56) اين نظر را رد كرده‌اند؛ زيرا زن لوط از پاكان نبود؛ به همين جهت، مورد تهديد قوم لوط واقع نشد؛ بنابراين، آل‌لوط شامل او نمى‌شود؛[10]در اين صورت، استثنا در آيه 60 حجر/ 15 مى‌تواند منقطع باشد.[11]اين رأى، با آيه 34 قمر/ 54«إِنّا أَرسَلنا عَلَيهِم حاصِباً إِلَّا ءَالَ لوطٍ نَجَّينهُم بِسَحَر ...»كه زن لوط از آل او استثنا نشده، تأييد مى‌شود. اگر چه در عهد عتيق‌[1]. الكشاف، ج 2، ص126؛ التبيان، ج 8، ص 106
[2]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 524
[3]. تفسير قرطبى، ج17، ص 93؛ الميزان، ج 8، ص 184
[4]. تفسير قرطبى، ج17، ص 93
[5]. كشف‌الاسرار، ج 9،ص 393 و ج 5، ص 323
[6]. همان، ج 5، ص 323
[7]. تفسير ابن‌كثير، ج2، ص 574
[8]. التحرير والتنوير،ج 14، ص 63
[9]. همان، ص 61
[10]. الفرقان، ج 19-20، ص 227
[11]. روح‌المعانى، مج11، ج 20، ص 3


صفحه 147

آمده، آن دو فرشته كه بر لوط وارد شده بودند به او گفتند عجله كن، همسر و دو دخترت را كه اينجا هستند بردار و فرار كن‌[1]
رابطه اهل‌لوط با آل‌لوط
واژه اهل، هفت بار به ضميرى كه به لوط برمى‌گردد، اضافه شده است. در آيه 169 شعراء/ 26 لوط، از خداوند مى‌خواهد تا او و اهلش را از عمل قومش برهاند:«رَبِّ نَجّنِى وَ أَهلِى مِمّا يَعمَلون»و هنگام هجوم قوم به خانه‌اش، فرشتگان با مشاهده درماندگى لوط، در دفاع از وى با دل‌دارى‌اش، او را مژده رهايى مى‌دهند:«وَ قالُوا لَاتَخَف و لَاتَحزَن إِنّا مُنجُّوكَ و أَهلَكَ إِلَّا امرَأَتَك ...».(عنكبوت/ 29، 33) در آيه 65 حجر/ 15 فرشتگان به لوط مى‌گويند: شبانه اهلت را حركت ده و در پى آن‌ها برو:«فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ الَّيلِ وَاتَّبِع أَدبرَهُم ...».خداوند در 4 مورد، از نجات لوط و اهل او به جز همسرش خبر مى‌دهد:
«فَأَنجَينهُ وَ أَهلَهُ إِلَّا امرَأَتَهُ».(نمل/ 27، 57؛ اعراف/ 7، 83؛ صافّات/ 37، 134؛ شعراء/ 26، 170) مفسّران، اهل‌لوط را خويشاوندان وى،[2]دو دختر وى با همسر مؤمنش،[3]فقط دو دختر و يا پيروانش‌[4]دانسته‌اند؛ ولى‌بعضى بااستناد به آيه‌«فَما وَجَدنافِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ‌ المُسلِمين‌و لى درآن جا جز يك خانه از فرمان‌بران خدا، بيش‌تر نيافتيم» (ذاريات/ 51، 36) رأى اخير (پيروان) را رد كرده‌اند.[5]
از مقايسه كاربرد «آل‌لوط» و «اهل‌لوط»، تفاوت ميان دو واژه آشكار مى‌شود كه آل‌لوط بر خلاف اهل، شامل شخص او نيز مى‌شود؛ زيرا اهل در همه موارد بر ضمير لوط عطف شده؛ مانند«فَأَنجَيناهُ وَ أَهلَه»در حالى كه چنين عطفى در آل وجود ندارد.
از طرفى، اهل‌لوط، شامل همسر وى نيز مى‌شود و اين در مورد آل، ثابت نيست.[1]. كتاب مقدس،پيدايش، 19: 15
[2]. التبيان، ج 4، ص459؛ التفسير الكبير، ج 14، ص 171
[3]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 323 و ج 9، ص 393
[4]. روض‌الجنان، ج 8،ص 289؛ التفسيرالكبير، ج 14، ص 171
[5]. المنار، ج 8، ص515


صفحه 148

دختران لوط
تقريباً همه مفسّران، دختران لوط را جزو آل‌لوط شمرده‌اند؛ گرچه در شمار آنان اختلاف دارند. بسيارى، براى وى دو دختر[1]به نام‌هاى زعوراء و رتياء[2]يا ريثا و يغوثا[3](ذعرتا)[4]ذكر كرده‌اند؛ ولى برخى، با استناد به آيه 71 حجر/ 15«هؤُلَاءِ بَناتِى»دختران لوط را بيش از دو تن دانسته‌اند.[5]علّامه طباطبايى، شمار دختران لوط را يكى از موارد اختلاف تورات با قرآن دانسته؛ زيرا تورات براى لوط دو دختر، ولى قرآن واژه بنات (دختران) را به كار برده است.[6]به گفته ابن‌عاشور، لوط به جز دو دخترِ شوهر نكرده، دو دختر شوهردار نيز داشته است.[7]
چگونگى ورود فرستادگان الهى بر آل‌لوط
فرشتگان، پس از خروج از منزل حضرت ابراهيم، به سوى سرزمين قوم لوط رفته، نيمروز، كنار نهر سَدوم (از شهرهاى قوم‌لوط[8]) با دختر لوط كه براى خانواده‌اش آب مى‌بُرد، روبه‌رو شدند و از وى، سراغ منزلى براى استراحت گرفتند. دختر لوط از آنان خواست تا وارد شهر نشوند؛ سپس پدر را از وجود جوانان نيكو صورت در كنار دروازه شهر آگاه كرد. با اين‌كه قوم لوط، او را از مهمان كردن مردان نهى كرده بودند، فرشتگان را به منزل خود برد و جز خانواده‌اش كسى از حضور آنان باخبر نشد.[9]براساس روايتى ديگر، پس از آن كه فرشتگان خود را رهگذر معرّفى كردند، لوط به آنان هشدار داد كه به شهر وارد نشوند و چون با اصرار آن‌ها مواجه شد، ايشان را در خانه خود مهمان كرد و از[1]. الكشاف، ج 4، ص402؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 238؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 620.
[2]. مجمع‌البيان، ج 5،ص 280
[3]. روح‌المعانى، مج5، ج 8، ص 255
[4]. البداية والنهايه، ج 1، ص 167 (5) (6) 5 و. الميزان، ج10، ص 359
[7]. التحريروالتنوير،ج 8، ص 236- 237
[8]. معجم‌البلدان، ج3، ص 200
[9]. البداية والنهايه، ج 1، ص 167


صفحه 149

همسرش خواست تا حضور آن جوانان را پنهان دارد و در برابر آن، صاحب همه دارايى لوط شود؛ ولى او، قوم را از وجود جوانان زيباروى آگاه كرد.[1]قرآن، روبه‌رو شدن لوط با فرشتگان را اين گونه وصف مى‌كند:«قالَ إِنَّكُم قَومٌ مُنكَرونَ* قالوا بَل جِئنكَ بِما كانوا فِيهِ يَمتَرُونَ* وَ أَتَينكَ بِالحَقّ وَ إِنّا لَصدِقون‌/ لوط گفت: شما مردانى ناشناس هستيد.
گفتند نه‌] بلكه براى تو چيزى آورده‌ايم كه آنان در آن/ نزول عذاب‌] ترديد مى‌كردند و حق واقعيّتى مسلّم‌] را براى تو آورده‌ايم و به قطع ما راست‌گويانيم». (حجر/ 15، 62- 64) در اين آيه،«منكرون»به ناشناس تفسير شده؛[2]ولى به نظر برخى، بدين‌معنا است كه لوط به آن‌ها گفت: من از سوء قصد قوم خود به شما بيمناكم.[3]اين تفسير، با آيه بعد مناسب‌تر به نظر مى‌رسد. اگرچه زمان گفت و گوى لوط با فرشتگان در قرآن با صراحت ذكر نشده، به نظر بعضى، از سياق آيات به‌دست مى‌آيد كه‌اين‌گفت‌وگو پس از هجوم قوم لوط به خانه وى بوده است،[4]نه هنگام ورود فرشتگان به شهر.
رهايى آل‌لوط
براساس آيه 34 قمر/ 54 خداوند، آل‌لوط را در سحرگاهان رهانيد:«نَجَّينهُم بِسَحَر»و براساس آيه 65 حجر/ 15 فرشتگان به لوط گفتند: اهلش را شبانه از شهر خارج و براى مراقبتشان،[5]خود در پى آنان حركت كند. آنان مأمور بودند به پشت سر خود نگاه نكنند تا از رفتن باز نمانند[6]يا عذاب هولناك الهى را نبينند.[7]به نظر برخى، اين دستور براى آزمون بود تا كسانى كه به لوط ايمان و به نزول عذاب يقين دارند، رهايى يابند. زن لوط كه از اين دستور سرپيچيد، گرفتار عذاب شد.[8]در عهد عتيق نيز آمده، يكى از آن دو مرد (فرشته) به‌[1]. النورالمبين، ص136
[2]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 324
[3]. تفسير قرطبى، ج10، ص 26
[4]. روح‌المعانى، مج8، ج 14، ص 99
[5]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 525
[6]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 323
[7]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 525
[8]. التحريروالتنوير،ج 8، ص 236


صفحه 150

لوط گفت: براى نجات جان خود فرار كنيد و به پشت سرهم نگاه نكنيد ... امّا زن لوط به پشت سر نگاه كرد و به ستونى از نمك تبديل شد.[1]مفسّرانى كه مى‌گويند: همسر لوط همراه وى از شهر خارج و در بين راه با نگاه به پشت سر، دچار عذاب شد نيز، اين رأى را تأييد مى‌كنند. قول ديگر، باقى ماندن وى در شهر است.
برخى نيز گفته‌اند: مقصود از توجّه نكردن به پشت سر، اين بوده كه نگران قوم و نابودى آن‌ها نباشند.[2]گفته شده: مردى دانشمند از قوم لوط مردم را به عذابِ تهديد شده از سوى لوط، هشدار داد و از آن‌ها خواست كه مانع خروج لوط شوند؛ زيرا حضور وى، مانع عذاب مى‌شود؛ از اين رو مردم، گردِ خانه لوط جمع شده تا از خروج وى جلوگيرى كنند؛ ولى لوط در پى ستونى از نور كه جبرئيل پيش رويش ايجاد كرد، به راه افتاد و از شهر بيرون شد.[3]برپايه روايتى از امام‌باقر عليه السلام، فرشتگان به لوط گفتند: پس از هفت روز در نيمه شب هشتم، با اهلت از شهر بيرون برو.[4]لوط، پس از خروج از شهر، به جايى كه مأمور بود رفت؛ مكانى كه بيش‌تر مفسّران آن‌جا را شام دانسته‌اند.[5]مكان‌هاى ديگرى، چون صُغَر،[6]صَفَد (يكى از قريه‌هاى قوم لوط) مصر،[7]اليقين (محلى در الخليل) كه لوط به آن‌جا نزد ابراهيم رفت و به انتظار عذاب ماندند و با نزول عذاب، ابراهيم گفت:«أَيقَنتُ بِاللّهِ»و از آن پس، «اليقين» خوانده شد[8]نيز ذكر شده است. در عهد عتيق نيز ذكر شده‌[1]. كتاب مقدس،پيدايش، 19: 17- 27
[2]. روض‌الجنان، ج 10،ص 314
[3]. النورالمبين، ص136
[4]. بحارالانوار، ج12، ص 149
[5]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 324؛ مجمع‌البيان، ج 6، ص 525؛ تفسيرقرطبى، ج 10، ص 26
[6]. روض‌الجنان، ج 11،ص 335
[7]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 324
[8]. تفسير قرطبى، ج10، ص 26