بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 147

آمده، آن دو فرشته كه بر لوط وارد شده بودند به او گفتند عجله كن، همسر و دو دخترت را كه اينجا هستند بردار و فرار كن‌[1]
رابطه اهل‌لوط با آل‌لوط
واژه اهل، هفت بار به ضميرى كه به لوط برمى‌گردد، اضافه شده است. در آيه 169 شعراء/ 26 لوط، از خداوند مى‌خواهد تا او و اهلش را از عمل قومش برهاند:«رَبِّ نَجّنِى وَ أَهلِى مِمّا يَعمَلون»و هنگام هجوم قوم به خانه‌اش، فرشتگان با مشاهده درماندگى لوط، در دفاع از وى با دل‌دارى‌اش، او را مژده رهايى مى‌دهند:«وَ قالُوا لَاتَخَف و لَاتَحزَن إِنّا مُنجُّوكَ و أَهلَكَ إِلَّا امرَأَتَك ...».(عنكبوت/ 29، 33) در آيه 65 حجر/ 15 فرشتگان به لوط مى‌گويند: شبانه اهلت را حركت ده و در پى آن‌ها برو:«فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ الَّيلِ وَاتَّبِع أَدبرَهُم ...».خداوند در 4 مورد، از نجات لوط و اهل او به جز همسرش خبر مى‌دهد:
«فَأَنجَينهُ وَ أَهلَهُ إِلَّا امرَأَتَهُ».(نمل/ 27، 57؛ اعراف/ 7، 83؛ صافّات/ 37، 134؛ شعراء/ 26، 170) مفسّران، اهل‌لوط را خويشاوندان وى،[2]دو دختر وى با همسر مؤمنش،[3]فقط دو دختر و يا پيروانش‌[4]دانسته‌اند؛ ولى‌بعضى بااستناد به آيه‌«فَما وَجَدنافِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ‌ المُسلِمين‌و لى درآن جا جز يك خانه از فرمان‌بران خدا، بيش‌تر نيافتيم» (ذاريات/ 51، 36) رأى اخير (پيروان) را رد كرده‌اند.[5]
از مقايسه كاربرد «آل‌لوط» و «اهل‌لوط»، تفاوت ميان دو واژه آشكار مى‌شود كه آل‌لوط بر خلاف اهل، شامل شخص او نيز مى‌شود؛ زيرا اهل در همه موارد بر ضمير لوط عطف شده؛ مانند«فَأَنجَيناهُ وَ أَهلَه»در حالى كه چنين عطفى در آل وجود ندارد.
از طرفى، اهل‌لوط، شامل همسر وى نيز مى‌شود و اين در مورد آل، ثابت نيست.[1]. كتاب مقدس،پيدايش، 19: 15
[2]. التبيان، ج 4، ص459؛ التفسير الكبير، ج 14، ص 171
[3]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 323 و ج 9، ص 393
[4]. روض‌الجنان، ج 8،ص 289؛ التفسيرالكبير، ج 14، ص 171
[5]. المنار، ج 8، ص515


صفحه 148

دختران لوط
تقريباً همه مفسّران، دختران لوط را جزو آل‌لوط شمرده‌اند؛ گرچه در شمار آنان اختلاف دارند. بسيارى، براى وى دو دختر[1]به نام‌هاى زعوراء و رتياء[2]يا ريثا و يغوثا[3](ذعرتا)[4]ذكر كرده‌اند؛ ولى برخى، با استناد به آيه 71 حجر/ 15«هؤُلَاءِ بَناتِى»دختران لوط را بيش از دو تن دانسته‌اند.[5]علّامه طباطبايى، شمار دختران لوط را يكى از موارد اختلاف تورات با قرآن دانسته؛ زيرا تورات براى لوط دو دختر، ولى قرآن واژه بنات (دختران) را به كار برده است.[6]به گفته ابن‌عاشور، لوط به جز دو دخترِ شوهر نكرده، دو دختر شوهردار نيز داشته است.[7]
چگونگى ورود فرستادگان الهى بر آل‌لوط
فرشتگان، پس از خروج از منزل حضرت ابراهيم، به سوى سرزمين قوم لوط رفته، نيمروز، كنار نهر سَدوم (از شهرهاى قوم‌لوط[8]) با دختر لوط كه براى خانواده‌اش آب مى‌بُرد، روبه‌رو شدند و از وى، سراغ منزلى براى استراحت گرفتند. دختر لوط از آنان خواست تا وارد شهر نشوند؛ سپس پدر را از وجود جوانان نيكو صورت در كنار دروازه شهر آگاه كرد. با اين‌كه قوم لوط، او را از مهمان كردن مردان نهى كرده بودند، فرشتگان را به منزل خود برد و جز خانواده‌اش كسى از حضور آنان باخبر نشد.[9]براساس روايتى ديگر، پس از آن كه فرشتگان خود را رهگذر معرّفى كردند، لوط به آنان هشدار داد كه به شهر وارد نشوند و چون با اصرار آن‌ها مواجه شد، ايشان را در خانه خود مهمان كرد و از[1]. الكشاف، ج 4، ص402؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 238؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 620.
[2]. مجمع‌البيان، ج 5،ص 280
[3]. روح‌المعانى، مج5، ج 8، ص 255
[4]. البداية والنهايه، ج 1، ص 167 (5) (6) 5 و. الميزان، ج10، ص 359
[7]. التحريروالتنوير،ج 8، ص 236- 237
[8]. معجم‌البلدان، ج3، ص 200
[9]. البداية والنهايه، ج 1، ص 167


صفحه 149

همسرش خواست تا حضور آن جوانان را پنهان دارد و در برابر آن، صاحب همه دارايى لوط شود؛ ولى او، قوم را از وجود جوانان زيباروى آگاه كرد.[1]قرآن، روبه‌رو شدن لوط با فرشتگان را اين گونه وصف مى‌كند:«قالَ إِنَّكُم قَومٌ مُنكَرونَ* قالوا بَل جِئنكَ بِما كانوا فِيهِ يَمتَرُونَ* وَ أَتَينكَ بِالحَقّ وَ إِنّا لَصدِقون‌/ لوط گفت: شما مردانى ناشناس هستيد.
گفتند نه‌] بلكه براى تو چيزى آورده‌ايم كه آنان در آن/ نزول عذاب‌] ترديد مى‌كردند و حق واقعيّتى مسلّم‌] را براى تو آورده‌ايم و به قطع ما راست‌گويانيم». (حجر/ 15، 62- 64) در اين آيه،«منكرون»به ناشناس تفسير شده؛[2]ولى به نظر برخى، بدين‌معنا است كه لوط به آن‌ها گفت: من از سوء قصد قوم خود به شما بيمناكم.[3]اين تفسير، با آيه بعد مناسب‌تر به نظر مى‌رسد. اگرچه زمان گفت و گوى لوط با فرشتگان در قرآن با صراحت ذكر نشده، به نظر بعضى، از سياق آيات به‌دست مى‌آيد كه‌اين‌گفت‌وگو پس از هجوم قوم لوط به خانه وى بوده است،[4]نه هنگام ورود فرشتگان به شهر.
رهايى آل‌لوط
براساس آيه 34 قمر/ 54 خداوند، آل‌لوط را در سحرگاهان رهانيد:«نَجَّينهُم بِسَحَر»و براساس آيه 65 حجر/ 15 فرشتگان به لوط گفتند: اهلش را شبانه از شهر خارج و براى مراقبتشان،[5]خود در پى آنان حركت كند. آنان مأمور بودند به پشت سر خود نگاه نكنند تا از رفتن باز نمانند[6]يا عذاب هولناك الهى را نبينند.[7]به نظر برخى، اين دستور براى آزمون بود تا كسانى كه به لوط ايمان و به نزول عذاب يقين دارند، رهايى يابند. زن لوط كه از اين دستور سرپيچيد، گرفتار عذاب شد.[8]در عهد عتيق نيز آمده، يكى از آن دو مرد (فرشته) به‌[1]. النورالمبين، ص136
[2]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 324
[3]. تفسير قرطبى، ج10، ص 26
[4]. روح‌المعانى، مج8، ج 14، ص 99
[5]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 525
[6]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 323
[7]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 525
[8]. التحريروالتنوير،ج 8، ص 236


صفحه 150

لوط گفت: براى نجات جان خود فرار كنيد و به پشت سرهم نگاه نكنيد ... امّا زن لوط به پشت سر نگاه كرد و به ستونى از نمك تبديل شد.[1]مفسّرانى كه مى‌گويند: همسر لوط همراه وى از شهر خارج و در بين راه با نگاه به پشت سر، دچار عذاب شد نيز، اين رأى را تأييد مى‌كنند. قول ديگر، باقى ماندن وى در شهر است.
برخى نيز گفته‌اند: مقصود از توجّه نكردن به پشت سر، اين بوده كه نگران قوم و نابودى آن‌ها نباشند.[2]گفته شده: مردى دانشمند از قوم لوط مردم را به عذابِ تهديد شده از سوى لوط، هشدار داد و از آن‌ها خواست كه مانع خروج لوط شوند؛ زيرا حضور وى، مانع عذاب مى‌شود؛ از اين رو مردم، گردِ خانه لوط جمع شده تا از خروج وى جلوگيرى كنند؛ ولى لوط در پى ستونى از نور كه جبرئيل پيش رويش ايجاد كرد، به راه افتاد و از شهر بيرون شد.[3]برپايه روايتى از امام‌باقر عليه السلام، فرشتگان به لوط گفتند: پس از هفت روز در نيمه شب هشتم، با اهلت از شهر بيرون برو.[4]لوط، پس از خروج از شهر، به جايى كه مأمور بود رفت؛ مكانى كه بيش‌تر مفسّران آن‌جا را شام دانسته‌اند.[5]مكان‌هاى ديگرى، چون صُغَر،[6]صَفَد (يكى از قريه‌هاى قوم لوط) مصر،[7]اليقين (محلى در الخليل) كه لوط به آن‌جا نزد ابراهيم رفت و به انتظار عذاب ماندند و با نزول عذاب، ابراهيم گفت:«أَيقَنتُ بِاللّهِ»و از آن پس، «اليقين» خوانده شد[8]نيز ذكر شده است. در عهد عتيق نيز ذكر شده‌[1]. كتاب مقدس،پيدايش، 19: 17- 27
[2]. روض‌الجنان، ج 10،ص 314
[3]. النورالمبين، ص136
[4]. بحارالانوار، ج12، ص 149
[5]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 324؛ مجمع‌البيان، ج 6، ص 525؛ تفسيرقرطبى، ج 10، ص 26
[6]. روض‌الجنان، ج 11،ص 335
[7]. كشف‌الاسرار، ج 5،ص 324
[8]. تفسير قرطبى، ج10، ص 26


صفحه 151

فرشتگان به لوط گفتند: به بالاى كوهى در آن‌جا برود. لوط از آنان خواست به يكى از قريه‌هاى اطراف به نام «صُوعَر» برود. پس از رفتن لوط به آن جا، صبح‌گاهان عذاب بر قومش نازل شد[1]:«فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ الَّيلِ و اتَّبِع أَدبرَهُم و لايَلتَفِت مِنكُم أحَدٌ وامضُوا حَيثُ تُؤمَرُونَ‌/ پس پاسى از شب گذشته خانواده‌ات را حركت ده و خودت در پى آنان برو، و هيچ‌كس نبايد به عقب بنگرد، و به هر جا مأمور مى‌شويد، برويد.» (حجر/ 15، 65)
ويژگى‌هاى آل‌لوط
1. ايمان و اسلام:«فَأَخرَجنا مَن كانَ فِيها مِنَ المُؤمِنينَ* فَما وَجَدنا فِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ المُسلِمين‌/ پس هركه از مؤمنان در آن شهرها] بود، بيرون برديم؛ ولى در آن‌جا جز يك خانه از فرمان‌بران خدا، بيش‌تر] نيافتيم.» (ذاريات/ 51، 35- 36) و همين ايمان و اسلام، سبب رهايى آنان شد.[2]
2. پاك‌دامنى:«... إِنَّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون‌/ آنان مردمى پاكيزگى ورزند (اعراف/ 7، 82) به همين دليل، قوم لوط آنان را به اخراج تهديد كردند:[3]«... قالُوا أَخرِجُوهُم مِن‌ قَريَتِكُم ....»(اعراف/ 7، 82) عدّه‌اى، پاكى آل لوط را دورى از عمل قوم لوط[4]دانسته‌اند.
3. شكر: خداوند در آيه 35 قمر/ 54 رهايى آل لوط را نعمتى از جانب خود و پاداش شكرگزارى آن‌ها دانسته است:«نِعمَةً مِن عِندِنا كَذلِكَ نَجزِى مَن شَكَر».برخى، شكر آل‌لوط را به ايمان و اطاعت خداوند تفسير كرده‌اند.[5]فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج‌1 ؛ ص151

آل‌لوط در تورات‌
تورات، در نقل ماجراى لوط، با قرآن شباهت‌هايى و در مواردى نيز اختلاف دارد.
تورات از دو فرشته ياد كرده كه بر آل‌لوط وارد شدند؛[6]ولى قرآن به صورت جمع (مرسلون/ فرشتگان) آورده كه دست كم شامل سه فرشته مى‌شود. درباره شمار فرزندان لوط نيز تناقض وجود دارد. در مواردى، به دو دختر تصريح شده و در يك جا مى‌گويد: آن دو مرد[1]. قصص‌الانبياء، ص166؛ كتاب مقدس، پيدايش، 19: 18- 26
[2]. التحريروالتنوير،ج 27، ص 7- 8
[3]. الميزان، ج 10، ص359
[4]. جامع‌البيان، مج5، ج 8، ص 305؛ الكشاف، ج 2، ص 125
[5]. تفسير قرطبى، ج17، ص 94
[6]. كتاب مقدس، پيدايش19: 1


صفحه 152

(دو فرشته) به لوط گفتند: دامادها، پسران، دختران و همه منسوبان خود را از اين مكان خارج كن كه ما اين محل را نابود خواهيم كرد؛ پس از آن، لوط سراغ دامادهايش رفت تا آن‌ها را به خروج از شهر تشويق كند؛ ولى آن‌ها نپذيرفتند.[1]براساس نقل تورات، زن لوط در ميان راه به سبب نافرمانى از فرمان خداوند و توجّه به پشت سر، گرفتار عذاب الهى شد.[2]لوط پس از نابودى قوم، از كوهى در صُوعَر، بالا رفت و در آن جا با دو دخترش اقامت گزيد. در همان جا دختر بزرگ لوط به خواهرش پيشنهاد كرد كه به دليل پير شدن لوط و نبودن هيچ مردى كه همسر آن‌ها شود، به وى شراب نوشانده، در حال مستى با وى درآميزند و بدين طريق نسل پدر را حفظ كنند؛ آن گاه در دو شب پياپى به لوط شراب نوشاند و هر دو از وى حامله شدند. خواهر بزرگ‌تر، صاحب پسرى به نام «موآب» و خواهر كوچك‌تر نيز صاحب پسرى به نام «بَنْعَمى» شدند. موآبيين از نسل موآب و بنى‌عَمُّون يا عمونيين از نسل بَنْعَمى هستند؛[3]ولى از نظر مسلمانان و قرآن، چنين عملى ناشايست است و قرآن، ساحت پيامبران را از اين كارهاى ناشايست منزّه مى‌داند.[4]
منابع‌
بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير التحرير والتنوير؛ تفسير روح‌البيان؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير؛ التفسيرالكبير؛ تفسير المنار؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى‌تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ قصص‌الانبياء، ابن‌كثير؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ الميزان فى‌تفسيرالقرآن؛ النور المبين فى قصص‌الانبياء والمرسلين.[1]. كتاب مقدس، پيدايش19: 14- 15
[2]. همان، 19: 26
[3]. همان، 19: 30
[4]. الميزان، ج 10، ص359


صفحه 153


آل‌موسى‌
على نصيرى‌
آل‌موسى‌
در قرآن، يك بار به آل موسى تصريح شده است:«وَ قالَ لَهُم نَبِيُّهُم إِنَّ ءَايَةَ مُلكِهِ أَن يَأتِيَكُمُ‌التَّابوتَ فيِهِ سَكِينَةٌ مِن رَبّكُم وَ بَقِيَّهٌ مِمّا تَركَ ءَالُ‌مُوسى‌ و ءَالُ هرُون .../ و پيامبرشان بديشان گفت: در حقيقت، نشانه پادشاهى او طالوت‌] اين است كه آن صندوق عهد كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان، و بازمانده‌اى از آن‌چه خاندان موسى و خاندان هارون در آن‌] برجاى نهاده‌اند ... به سوى شما خواهد آمد». (بقره/ 2، 248) يك بار نيز از دودمان موسى با واژه «ذرّيّه» كه به برخى معانى آل نزديك است، ياد شده:«و وَهَبنا لَهُ إسحقَ و يَعقوبَ ... و مُوسى‌ و هرونَ ...* وَ مِن ءَابائِهِم وَ ذُرّيتِهِم و إِخونِهِم‌/ و به او، اسحاق و يعقوب را بخشيديم ... و موسى و هارون را ... و از پدران و فرزندان و برادرانشان.» (انعام/ 6، 84 و 87)
مقصود از آل‌موسى‌
به سبب گوناگونى معناى آل، مفسّران، در مقصود از آل موسى نيز چند نظر دارند:
1. خاندان موسى و هارون؛[1]2. موسى و خواصّ خاندان او؛[2]3. خود موسى كه براى بزرگ‌داشت و احترام، با چنين تعبيرى از او ياد شده است؛[3]4. پيروان او؛[4]5. پيامبران از نسل يعقوب پس از موسى و هارون.[5][1]. تفسير قرطبى، ج 3،ص 163
[2]. الميزان، ج 2، ص291
[3]. الكشاف، ج 1، ص294؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 614
[4]. التفسير الكبير، ج6، ص 191؛ مواهب الرحمن، ج 4، ص 126
[5]. الكشاف، ج 1، ص293؛ فرهنگ اصطلاحات قرآنى، ص 8


صفحه 154

آل هارون‌
در آيه 248 بقره/ 2 در كنار آل موسى از آل‌هارون نيز ياد شده و ذرّيّه در آيات 84 و 87 انعام/ 6 شامل آل هارون نيز مى‌شود. هيچ يك از صاحب‌نظران، وجود فرزند را براى هارون منكر نشده‌اند؛ امّا درباره فرزند داشتن موسى اختلاف است. به نظر برخى، حضرت موسى فرزند نداشته؛ از اين‌رو، «آل» را كه در آيه پيش آمده است، به خاندان موسى و هارون كه از نسل هارون استمرار يافته، تفسير كرده‌اند.[1]شايد برخى از كسانى كه آل را در آيه به معنايى جز خاندان موسى و هارون تفسير كرده‌اند، به اين نكته توجّه داشته‌اند كه موسى فرزندى نداشته است. به نقل عهد عتيق، هارون داراى 4 پسر به ترتيب به نام‌هاى ناداب، ابيهو، العاذار و ايثامار[2]بوده كه همگى از سران خاندان‌ها و طايفه‌هاى لاوى بودند[3]و بنا بر نقل همان كتاب، موسى نيز داراى دو فرزند به نام‌هاى جرشوم و أليعازر (يا أليعزر)[4]بوده است.
ميراث آل موسى و آل هارون‌
«.. و بَقيَّةٌ مِمّا تَرَكَ ءَالُ‌مُوسى‌ و ءَالُ هرون ....»(بقره/ 2، 248) به استناد آيه پيشين، فرشتگان، باقى‌مانده ميراث آل موسى و آل هارون را كه در صندوقى نگه‌دارى مى‌شده، به صورت نشان لياقت طالوت، در حكم‌رانى بر بنى‌اسرائيل، نزد آنان آوردند.
(ظ الواح موسى)[1]. التحرير والتنوير،ج 2، ص 494
[2]. كتاب مقدس، خروج6: 23
[3]. همان: 25
[4]. همان، 18: 3