لوط گفت: براى نجات جان خود فرار كنيد و به پشت سرهم نگاه نكنيد ... امّا زن لوط به پشت سر نگاه كرد و به ستونى از نمك تبديل شد.[1]مفسّرانى كه مىگويند: همسر لوط همراه وى از شهر خارج و در بين راه با نگاه به پشت سر، دچار عذاب شد نيز، اين رأى را تأييد مىكنند. قول ديگر، باقى ماندن وى در شهر است.
برخى نيز گفتهاند: مقصود از توجّه نكردن به پشت سر، اين بوده كه نگران قوم و نابودى آنها نباشند.[2]گفته شده: مردى دانشمند از قوم لوط مردم را به عذابِ تهديد شده از سوى لوط، هشدار داد و از آنها خواست كه مانع خروج لوط شوند؛ زيرا حضور وى، مانع عذاب مىشود؛ از اين رو مردم، گردِ خانه لوط جمع شده تا از خروج وى جلوگيرى كنند؛ ولى لوط در پى ستونى از نور كه جبرئيل پيش رويش ايجاد كرد، به راه افتاد و از شهر بيرون شد.[3]برپايه روايتى از امامباقر عليه السلام، فرشتگان به لوط گفتند: پس از هفت روز در نيمه شب هشتم، با اهلت از شهر بيرون برو.[4]لوط، پس از خروج از شهر، به جايى كه مأمور بود رفت؛ مكانى كه بيشتر مفسّران آنجا را شام دانستهاند.[5]مكانهاى ديگرى، چون صُغَر،[6]صَفَد (يكى از قريههاى قوم لوط) مصر،[7]اليقين (محلى در الخليل) كه لوط به آنجا نزد ابراهيم رفت و به انتظار عذاب ماندند و با نزول عذاب، ابراهيم گفت:«أَيقَنتُ بِاللّهِ»و از آن پس، «اليقين» خوانده شد[8]نيز ذكر شده است. در عهد عتيق نيز ذكر شده[1]. كتاب مقدس،پيدايش، 19: 17- 27
[2]. روضالجنان، ج 10،ص 314
[3]. النورالمبين، ص136
[4]. بحارالانوار، ج12، ص 149
[5]. كشفالاسرار، ج 5،ص 324؛ مجمعالبيان، ج 6، ص 525؛ تفسيرقرطبى، ج 10، ص 26
[6]. روضالجنان، ج 11،ص 335
[7]. كشفالاسرار، ج 5،ص 324
[8]. تفسير قرطبى، ج10، ص 26
فرشتگان به لوط گفتند: به بالاى كوهى در آنجا برود. لوط از آنان خواست به يكى از قريههاى اطراف به نام «صُوعَر» برود. پس از رفتن لوط به آن جا، صبحگاهان عذاب بر قومش نازل شد[1]:«فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ الَّيلِ و اتَّبِع أَدبرَهُم و لايَلتَفِت مِنكُم أحَدٌ وامضُوا حَيثُ تُؤمَرُونَ/ پس پاسى از شب گذشته خانوادهات را حركت ده و خودت در پى آنان برو، و هيچكس نبايد به عقب بنگرد، و به هر جا مأمور مىشويد، برويد.» (حجر/ 15، 65)
ويژگىهاى آللوط
1. ايمان و اسلام:«فَأَخرَجنا مَن كانَ فِيها مِنَ المُؤمِنينَ* فَما وَجَدنا فِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ المُسلِمين/ پس هركه از مؤمنان در آن شهرها] بود، بيرون برديم؛ ولى در آنجا جز يك خانه از فرمانبران خدا، بيشتر] نيافتيم.» (ذاريات/ 51، 35- 36) و همين ايمان و اسلام، سبب رهايى آنان شد.[2]
2. پاكدامنى:«... إِنَّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرُون/ آنان مردمى پاكيزگى ورزند (اعراف/ 7، 82) به همين دليل، قوم لوط آنان را به اخراج تهديد كردند:[3]«... قالُوا أَخرِجُوهُم مِن قَريَتِكُم ....»(اعراف/ 7، 82) عدّهاى، پاكى آل لوط را دورى از عمل قوم لوط[4]دانستهاند.
3. شكر: خداوند در آيه 35 قمر/ 54 رهايى آل لوط را نعمتى از جانب خود و پاداش شكرگزارى آنها دانسته است:«نِعمَةً مِن عِندِنا كَذلِكَ نَجزِى مَن شَكَر».برخى، شكر آللوط را به ايمان و اطاعت خداوند تفسير كردهاند.[5]فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج1 ؛ ص151
آللوط در تورات
تورات، در نقل ماجراى لوط، با قرآن شباهتهايى و در مواردى نيز اختلاف دارد.
تورات از دو فرشته ياد كرده كه بر آللوط وارد شدند؛[6]ولى قرآن به صورت جمع (مرسلون/ فرشتگان) آورده كه دست كم شامل سه فرشته مىشود. درباره شمار فرزندان لوط نيز تناقض وجود دارد. در مواردى، به دو دختر تصريح شده و در يك جا مىگويد: آن دو مرد[1]. قصصالانبياء، ص166؛ كتاب مقدس، پيدايش، 19: 18- 26
[2]. التحريروالتنوير،ج 27، ص 7- 8
[3]. الميزان، ج 10، ص359
[4]. جامعالبيان، مج5، ج 8، ص 305؛ الكشاف، ج 2، ص 125
[5]. تفسير قرطبى، ج17، ص 94
[6]. كتاب مقدس، پيدايش19: 1
(دو فرشته) به لوط گفتند: دامادها، پسران، دختران و همه منسوبان خود را از اين مكان خارج كن كه ما اين محل را نابود خواهيم كرد؛ پس از آن، لوط سراغ دامادهايش رفت تا آنها را به خروج از شهر تشويق كند؛ ولى آنها نپذيرفتند.[1]براساس نقل تورات، زن لوط در ميان راه به سبب نافرمانى از فرمان خداوند و توجّه به پشت سر، گرفتار عذاب الهى شد.[2]لوط پس از نابودى قوم، از كوهى در صُوعَر، بالا رفت و در آن جا با دو دخترش اقامت گزيد. در همان جا دختر بزرگ لوط به خواهرش پيشنهاد كرد كه به دليل پير شدن لوط و نبودن هيچ مردى كه همسر آنها شود، به وى شراب نوشانده، در حال مستى با وى درآميزند و بدين طريق نسل پدر را حفظ كنند؛ آن گاه در دو شب پياپى به لوط شراب نوشاند و هر دو از وى حامله شدند. خواهر بزرگتر، صاحب پسرى به نام «موآب» و خواهر كوچكتر نيز صاحب پسرى به نام «بَنْعَمى» شدند. موآبيين از نسل موآب و بنىعَمُّون يا عمونيين از نسل بَنْعَمى هستند؛[3]ولى از نظر مسلمانان و قرآن، چنين عملى ناشايست است و قرآن، ساحت پيامبران را از اين كارهاى ناشايست منزّه مىداند.[4]
منابع
بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير التحرير والتنوير؛ تفسير روحالبيان؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ التفسيرالكبير؛ تفسير المنار؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فىتفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روحالجنان؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ قصصالانبياء، ابنكثير؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ الميزان فىتفسيرالقرآن؛ النور المبين فى قصصالانبياء والمرسلين.[1]. كتاب مقدس، پيدايش19: 14- 15
[2]. همان، 19: 26
[3]. همان، 19: 30
[4]. الميزان، ج 10، ص359
آلموسى
على نصيرى
آلموسى
در قرآن، يك بار به آل موسى تصريح شده است:«وَ قالَ لَهُم نَبِيُّهُم إِنَّ ءَايَةَ مُلكِهِ أَن يَأتِيَكُمُالتَّابوتَ فيِهِ سَكِينَةٌ مِن رَبّكُم وَ بَقِيَّهٌ مِمّا تَركَ ءَالُمُوسى و ءَالُ هرُون .../ و پيامبرشان بديشان گفت: در حقيقت، نشانه پادشاهى او طالوت] اين است كه آن صندوق عهد كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان، و بازماندهاى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون در آن] برجاى نهادهاند ... به سوى شما خواهد آمد». (بقره/ 2، 248) يك بار نيز از دودمان موسى با واژه «ذرّيّه» كه به برخى معانى آل نزديك است، ياد شده:«و وَهَبنا لَهُ إسحقَ و يَعقوبَ ... و مُوسى و هرونَ ...* وَ مِن ءَابائِهِم وَ ذُرّيتِهِم و إِخونِهِم/ و به او، اسحاق و يعقوب را بخشيديم ... و موسى و هارون را ... و از پدران و فرزندان و برادرانشان.» (انعام/ 6، 84 و 87)
مقصود از آلموسى
به سبب گوناگونى معناى آل، مفسّران، در مقصود از آل موسى نيز چند نظر دارند:
1. خاندان موسى و هارون؛[1]2. موسى و خواصّ خاندان او؛[2]3. خود موسى كه براى بزرگداشت و احترام، با چنين تعبيرى از او ياد شده است؛[3]4. پيروان او؛[4]5. پيامبران از نسل يعقوب پس از موسى و هارون.[5][1]. تفسير قرطبى، ج 3،ص 163
[2]. الميزان، ج 2، ص291
[3]. الكشاف، ج 1، ص294؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 614
[4]. التفسير الكبير، ج6، ص 191؛ مواهب الرحمن، ج 4، ص 126
[5]. الكشاف، ج 1، ص293؛ فرهنگ اصطلاحات قرآنى، ص 8
آل هارون
در آيه 248 بقره/ 2 در كنار آل موسى از آلهارون نيز ياد شده و ذرّيّه در آيات 84 و 87 انعام/ 6 شامل آل هارون نيز مىشود. هيچ يك از صاحبنظران، وجود فرزند را براى هارون منكر نشدهاند؛ امّا درباره فرزند داشتن موسى اختلاف است. به نظر برخى، حضرت موسى فرزند نداشته؛ از اينرو، «آل» را كه در آيه پيش آمده است، به خاندان موسى و هارون كه از نسل هارون استمرار يافته، تفسير كردهاند.[1]شايد برخى از كسانى كه آل را در آيه به معنايى جز خاندان موسى و هارون تفسير كردهاند، به اين نكته توجّه داشتهاند كه موسى فرزندى نداشته است. به نقل عهد عتيق، هارون داراى 4 پسر به ترتيب به نامهاى ناداب، ابيهو، العاذار و ايثامار[2]بوده كه همگى از سران خاندانها و طايفههاى لاوى بودند[3]و بنا بر نقل همان كتاب، موسى نيز داراى دو فرزند به نامهاى جرشوم و أليعازر (يا أليعزر)[4]بوده است.
ميراث آل موسى و آل هارون
«.. و بَقيَّةٌ مِمّا تَرَكَ ءَالُمُوسى و ءَالُ هرون ....»(بقره/ 2، 248) به استناد آيه پيشين، فرشتگان، باقىمانده ميراث آل موسى و آل هارون را كه در صندوقى نگهدارى مىشده، به صورت نشان لياقت طالوت، در حكمرانى بر بنىاسرائيل، نزد آنان آوردند.
(ظ الواح موسى)[1]. التحرير والتنوير،ج 2، ص 494
[2]. كتاب مقدس، خروج6: 23
[3]. همان: 25
[4]. همان، 18: 3
فضايل آلموسى و آلهارون
«... وَ مَوسى و هرونَ ...* و مِن ءَابائِهم و ذُرّيتِهِم وَ إِخونِهِم وَاجتَبَينهُم وَ هَدَينهُم إلى صِرطٍ مُستَقِيمٍ* أُولئِكَ الَّذِينَ ءَاتَينهُمُ الكِتبَ و الحُكمَ والنُّبُوَّة .../ وموسى و هارون را ... و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را بر جهانيان برترى داديم] و آنان را برگزيديم و به راه راست هدايت كرديم .... آنان كسانى بودند كه كتاب وحكم و نبوّت بديشان داديم.» (انعام/ 6، 84، 87 و 89) فضايلى كه قرآن براى برخى از فرزندان، پدران و برادران موسى و هارون برشمرده، چنين است:
1. برگزيدگى:«... وَ اجتَبَينهُم ....»برخى مفسّران، برگزيدگى را انتخاب آنان براى نبوّت يا رسالت دانستهاند؛ زيرا برگزيدگى پيامبران، همان بعثت آنها است[1]و برخى آن را فيض الهى مىدانند كه انواع نعمتها از آن بدون كوشش به دست مىآيد و ويژه پيامبران و برخى نزديكان صديق و شهيد آنها است.[2]
2. هدايت يافتن به صراط مستقيم:«... وَ هَدينهُم إلى صِرطٍ مُستَقِيم ....»و صراط مستقيم به دين الهى تفسير شده است.[3]
3. برخوردارى از كتاب آسمانى:«... ءَاتَينهُم الكِتب ....»صحف موسى و انجيل عيسى و زبور داوود از جمله آنها است.[4]به نظر فخررازى، اين آيه به اعطاى علم فراوان به آنها اشاره دارد.[5]
4. دريافت علم و حكم:«... ءَاتَينهُمالكِتبَ والحُكم.»برخى مفسّران، مقصود از «حكم» در آيه را عقل،[6]علم و فقه،[7]حكمت،[8]فهم كتاب آسمانى و شناخت احكام آن،[9]مقام قضاوت[10]يا مقام زمامدارى[11]دانستهاند.
5. برخوردارى از مقام نبوت:«... ءَاتَينهُم ... النُّبُوَّة ...».[1]. التفسير الكبير، ج13، ص 67
[2]. المنار، ج 7، ص590
[3]. جامع البيان، مج5، ج 9، ص 342
[4]. همان، ص 343؛كشفالاسرار، ج 3، ص 417
[5]. التفسير الكبير، ج13، ص 68
[6]. جامع البيان، مج5، ج 9، ص 343
[7]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 24
[8]. مجمعالبيان، ج 4،ص 513؛ روحالمعانى، مج 5، ج 7، ص 313
[9]. جامع البيان، مج5، ج 9، ص 343
[10]. مجمعالبيان، ج4، ص 513؛ روح المعانى، مج 5، ج 7، ص 313؛ المنار، ج 7، ص 592
[11]. التفسير الكبير،ج 13، ص 68
منابعتفسير التحريروالتنوير؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ جامعالبيان عن تأويل آىالقرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روحالمعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ فرهنگ اصطلاحات قرآنى؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، سبزوارى؛ الميزان فى تفسير القرآن.
آل يعقوب
محمد سحرخوان
آليعقوب: فرزندان يعقوب، خاندان يعقوب، بنىاسرائيل، پيامبران بنىاسرائيل
اين عنوان، دوبار در قرآن آمده است:«وكذلِكَ يَجتَبيكَ ربُّكَ و يُعَلّمُك مِن تَأويلِ الأحاديثِ و يُتِمَّ نِعمَتَه عَليك و على ءَالِ يَعقوبَ .../ و پروردگار تو، اين چنين يوسف] را برمىگزيند و از تعبير خوابها به تو مىآموزد و نعمتش را بر تو و خاندان يعقوب تمام مىكند» (يوسف/ 12، 6)،«يَرِثُنِى وَ يَرِثُ مِن ءَالِيَعقوبَ واجْعَلْهُ ربّ رضيّاً/ زكريا گفت:
خداوندا! پس از جانب خود، جانشينى به من ببخش كه] از من ارث بَرَد و از خاندان يعقوب نيز] ارث بَرَد و او را اى پروردگار من! پسنديده گردان». (مريم/ 19، 6) در اينكه مقصود از يعقوب در آيه نخست، فرزند اسحاق است، اختلافى نيست؛ ولى درباره آليعقوب از سوى مفسّران چند نظر بيان شده است: 1. عدّهاى برآناند كه آليعقوب، برادران يوسفاند[1]و ميبدى نام آنها را چنين نقل كرده است: روبين (روبيل) شمعون، لاوى، يهودا، بنيامين، دان، نفتولى يا نفثالى (نفتالى) اوشير، (اشر) بشسوخور، كوذ، و زبولون.[2]طبرسى به جاى سه نام آخر، ريالون، يشجر و حاد را آورده است.[3]با توجّه به اين كه در عهد عتيق نيز همين نامها با اندكى تغيير آمده است،[4]اين احتمال كه منابع اسلامى نيز به نقل از آن منبع ايننامها را بيان كرده باشند، تقويت مىشود. 2. علّامه طباطبايى، افزون بر برادران يوسف، آن را شامل يعقوب و همسرش نيز دانسته است.[5]3. به نظر برخى، آليعقوب، به تمام خانواده يعقوب، شامل فرزندان و غير فرزندانش گفته مىشود.[6]براساس اين نظر، آليعقوب، يوسف را نيز در بر مىگيرد. 4. الفرقان، با توجّه به[1]. كشفالاسرار، ج 5،ص 8؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 321؛ تفسير قرطبى، ج 9، ص 86 (2) (3) 2 و. مجمعالبيان،ج 5، ص 323
[4]. كتاب مقدس، اوّلتواريخ 2: 1- 3
[5]. الميزان، ج 11، ص82
[6]. الكشاف، ج 2، ص445؛ روحالمعانى، مج 7، ج 12، ص 281