ابراهيم
محمد صالحى منش
ابراهيم: خليلالله، دومين پيامبر أُولُواالعزم[1]و نياى پيامبران پس از خود، از جمله موسى، عيسى عليهما السلام و محمّد صلى الله عليه و آله
در 63 آيه از 25 سوره قرآن 69 بار نام ابراهيم عليه السلام ذكر شده و چهاردهمين سوره قرآن به نام او است. كلمه ابراهيم به صورتهاى إبراهام، إبراهُم، إبرَهَم، ابراهِم،[2]ابراهَم،[3]ابرُهُم و ابراهوم[4]نيز ضبط شده است. كهنترين منبع قابل اعتمادى كه اين واژه را به شكل «ابراهيم» ارائه داده، قرآن است.[5]ابن عامر در 35 مورد از قرآن آن را «ابراهام»،[6]ولى ديگران، ابراهيم قرائت كردهاند.[7]در نسخههاى اصلى تورات نيز «ابراهام» ضبط شده است.[8]كلمه «ابراهيم» لفظى عجمى دانسته شده[9]كه به تصريح بعضى، كلمهاى سريانى[10]و مركّب از «إب» به معناى پدر و «راهيم» به معناى رحيم است.[11]
گروهى اين واژه را عربى دانسته و كوشيدهاند آنرا در چارچوب زبان عربى تفسير كنند؛ ولى از آنجا كه نظريّه عرب بودن ابراهيم عليه السلام ضعيف است و رواياتى نيز[1]. الكافى، ج 1، ص175، و 224
[2]. المعرب، ص 12
[3]. مجمعالبيان، ج 1،ص 376
[4]. بصائر ذوىالتمييز، ج 6، ص 32
[5]. واژههاى دخيل، ص100
[6]. التبيان، ج 1، ص445
[7]. مجمعالبيان، ج 1،ص 376
[8]. كتاب مقدس،پيدايش، 17: 5
[9]. المعرب، ص 12؛الصحاح، ج 5، ص 1871، «برهم»؛ تفسيرقرطبى، ج 6، ص 13
[10]. التحقيق، ج 1، ص21؛ تاجالعروس، ج 16، ص 51، «برهم»؛ تفسيرقرطبى، ج 2، ص 66
[11]. بصائر ذوى التمييز،ج 6، ص 32؛ تفسيرقرطبى، ج 2، ص 66.
عرب نبودن وى را تأييد مىكنند، مناسبتر است كه اين واژه را سريانى بدانيم؛ افزون بر اين كه در زبان عربى، واژههاى دخيل به شكلهاى گوناگون به كار مىرود[1]كه شاهدى ديگر بر غير عربى بودن اين نام بهشمار مىآيد؛ همچنين «ابراهيم» واژهاى غير منصرف است كه دليل آن چيزى جز علَم و عجَم بودن نمىتواند باشد.
نسب ابراهيم عليه السلام در دو نسخه عبرانى و سامرى[2]از تورات، ابراهيم بن تارح بن ناحور بن سروج بن رعوبن فالج بن عابربن شالح بن ارفكشادبن سامبن نوح عليه السلام ذكر شده؛[3]ولى در نسخه يونانى بين «شالخ» و «ارفكشاد» نام «قينان» نيز وجود دارد.[4]
در منابع اسلامى نيز همين ترتيب با تفاوتهايى مختصر در ضبط اسامى آمده است كه بيشتر به اختلاف در لهجه مىمانَد.[5]
ماجراى ابراهيم عليه السلام در تورات از تولّد او در 70 سالگى پدرش تارح[6]آغاز و به وفات حضرت در 175 سالگى و دفن وى به وسيله اسحاق و اسماعيل در حبرون خاتمه يافته است.[7]بيشتر مطالب تورات، درباره ابراهيم داستان زندگى شخصى حضرت است.
شاخصترين مسأله كه تورات بر آن تأكيد كرده، اين است كه خداوند به ابراهيم عليه السلام و ذريّه او كه به تصريح تورات از نسل اسحاق خوانده مىشود،[8]وعده داده كه وارث سرزمين كنعانيان،[9]از نهر مصر تا فرات[10]خواهند شد. در عهد جديد نيز از اين وعده ياد شده؛[11]با اين تفاوت كه هركس به مسيح ايمان آورد، از نسل ابراهيم شمرده شده است.[12][1]. مجمعالبيان، ج 1،ص 376
[2]. الارتباط الزمنى،ص 85
[3]. كتاب مقدس،پيدايش: 11: 10- 28
[4]. الارتباط الزمنى،ص 85
[5]. الطبقات، ج 1، ص45؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 3؛ اعلامالقرآن، ص 22
[6]. كتاب مقدس، پيدايش11: 26
[7]. همان: 25: 7- 10
[8]. همان: 21: 12
[9]. كتاب مقدس، پيدايش12: 7، 13: 15 و 15: 7
[10]. همان: 15: 18
[11]. همان، بوميان: 4:13
[12]. همان، غلاطيان:3: 29
از نظر مقامهاى معنوى، در تورات بيان شده كه ابراهيمِ پيامبر،[1]خداترس[2]و دوست خداوند بوده،[3]و خداوند او را برگزيده است[4]و اهل خود را به عدالت، انصاف و حفظ راه خدا امر كرده[5]و خدا را از بىانصافى منزّه دانسته است.[6]ابراهيم خود بركت است و خدا به او و هر كه او را مبارك خوانَد، بركت مىدهد و هر كه او را ملعون خوانَد، لعنت مىكند.[7]تمام امّتهاى جهان از او بركت مىيابند.[8]در تورات سخنى از شريعت ابراهيم عليه السلام نرفته و فقط در خطابى از سوى خداوند به اسحاق آمده: ابراهيم قول مرا شنيد و وصايا و اوامر و فرايض و احكام مرا نگاه داشت[9]كه نشان مىدهد حضرت ابراهيم شريعت داشته است.[10]در عهد جديد، ايمان ابراهيم ستوده شده و آمده است كه به سبب ايمان، وطن خود را ترك و با اسحاق و يعقوب، غريبانه در خيمهها زندگى كرد و حاضر شد يگانه پسر خود را قربانى كند و با آن كه پيش از عملى شدن وعده خدا درباره وراثت سرزمينِ كنعان وفات يافته، وعده خدا را از دور ديده و به آن اقرار كرده است.[11]در تورات و انجيل، از بخشهاى حسّاس زندگى ابراهيم عليه السلام چه از بُعد تاريخى و چه از بُعد معنوى، مانند نشان دادن ملكوت به وى، رويارويى و احتجاج با مشركان، شكستن بتها، رهايى از آتش نمرود، عزيمت به مكّه، بناى كعبه و نزول كتاب آسمانى بر حضرت ياد نشده است.
اتّفاق ملل در گرامىداشت ابراهيم عليه السلام
بعضى در تفسير آيات«و جَعَلنا لَهم لِسانَ صِدقٍ عَليّاً»(مريم/ 19، 50)،«وَاجعَل لِى[1]. كتاب مقدس،پيدايش: 20: 7
[2]. همان: 22: 12
[3]. همان: دوم تواريخ:20: 7؛ اشعيا: 41: 8
[4]. همان، نحميا: 9: 7
[5]. همان، پيدايش: 18:19
[6]. همان: 18: 25
[7]. همان: 12: 3
[8]. همان: 12: 3 و 18:18
[9]. همان، پيدايش: 26:5
[10]. الهدى الى دينالمصطفى، ج 1، ص 76
[11]. كتاب مقدس:عبرانيان: 11: 8- 19
لِسانَ صِدقٍ فِى الأَخِرين»(شعراء/ 26، 84)،«و ءَاتَينهُ أَجرَهُ فِى الدُّنيا»(عنكبوت/ 29، 27)،«و ءَاتينهُ فِىالدُّنيا حَسنَة»(نحل/ 16، 122)،«و تَركَنا عَليهِ فِى الأَخِرين»(صافات/ 37، 108) مقصود از«لِسَانَ صِدق»[1]و اجر[2]و حسنه در دنيا[3]و ابقا در ميان آيندگان را[4]كه به ابراهيم عطا شده، مقبوليّت وى نزد همه ملل دانستهاند. بنابه قولى، سلام خداوند بر ابراهيم در«و سَلمٌ عَلى إِبرهيم»(صافات/ 37، 109) به اين معنا است كه وى در همه زمين جز به نيكى ياد نشود.[5]گذشته از آيات ياد شده، واقعيّت خارجى نشان مىدهد كه همه اديان توحيدى به دليل آن كه پيامبرانشان از نسل ابراهيماند، زيرا ابراهيم نياى همه[6]يا بيشتر[7]پس از خود بوده است، پيامبران شخصيّت او را گرامى مى دارند؛ حتّى مشركان عرب هم از آن جا كه بيشتر آنها قريش و از نسل ابراهيم بوده[8]و ريشه ساير عدنانيان نيز به اسماعيل مىرسد، به ابراهيم عليه السلام احترام مىگذاشتند؛[9]به همين دليل، قرآن، داستان ابراهيم را بارها بيان كرده تا آنها را به توحيد كه منادى آن ابراهيم بوده[10]و همه گروهها حقّانيّت او را مىپذيرند،[11]ترغيب كند.
اهل كتاب و ابراهيم عليه السلام
مقبوليّت ابراهيم نزد همگان سبب شد تا در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله هر يك از يهود و نصارا[12]خود را به ابراهيم يا حتّى ابراهيم را به خود منتسب كنند تا بدين وسيله، آيين نوظهور اسلام را كه بر پيوند خود با آيين ابراهيم عليه السلام تأكيد داشت، در مقابل دين ابراهيم قرار داده،[1]. جامع البيان، مج9، ج 16، ص 117 و مج 11، ج 19، ص 107؛ مجمعالبيان، ج 7، ص 799 و ج 8، ص 304
[2]. همان، مج 11، ج20، ص 176؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 459
[3]. التفسيرالكبير، ج20، ص 135؛ جامعالبيان، مج 8، ج 14، ص 250
[4]. جامع البيان، مج12، ج 23، ص 106؛ التبيان، ج 8، ص 520
[5]. جامع البيان، مج12، ج 23، ص 106
[6]. تفسير قرطبى، ج13، ص 225؛ قصص الانبياء، ابنكثير، ص 120
[7]. الميزان، ج 17، ص147
[8]. همان، ج 15، ص 280
[9]. التفسير الكبير، ج4، ص 76
[10]. الميزان، ج 15، ص280
[11]. مجمعالبيان، ج4، ص 604؛ التفسير الكبير، ج 13، ص 34
[12]. التبيان، ج 2، ص492؛ التفسير الكبير، ج 8، ص 93
مردم را كه به ابراهيم احترام مىگذاشتند، از گرايش به اسلام بازدارند. (بقره/ 2، 135 و 140؛ آلعمران/ 3، 65 و 68) قرآن، ادّعا و احتجاج اهل كتاب را در اين زمينه تفصيل نداده؛ به همين دليل، مفسّران در توضيح اين آيات بر يك رأى نيستند. بعضى برآنند كه هريك از يهود و نصارا ادّعا داشتند كه بر دين ابراهيم بودهاند و ديگران از جمله مسلمانان، بر دين ابراهيم نيستند. دليل آنها در برابر اسلام اين بود كه اسلام امورى را به شريعت ابراهيم افزوده و قرآن با توجّه به انحصار علم اهل كتاب به تورات و انجيل كه هر دو بعد از ابراهيم نازل شدهاند، اين ادّعا را رد كرده است[1]:«يأَهلَ الكِتبِ لِمَ تُحاجّونَ فِى إِبرهيمَ و مَاأُنزِلَتِ التَّورل- ةُ و الإِنجِيلُ إِلَّا مِن بَعدهِ أَفلا تَعقِلون.»(آلعمران/ 3، 65) به نظرى ديگر، هر يك از يهود و نصارا در آغاز ادّعا داشتند كه ابراهيم عليه السلام از ما است؛ امّا رفته رفته مدّعى يهودى يا مسيحى بودن وى شدند[2]و به گفتهاى، از آغاز چنين ادّعايى داشتند.[3]استدلال هر دو گروه اين بود كه دين حق يكى است و آن هم دين ما است؛ در نتيجه، يهوديان، ابراهيم را يهودى، و مسيحيان، وى را مسيحى مىشمردند.
پاسخ قرآن اين است: دين خداوند كه ابراهيم عليه السلام نيز بر آن بوده، بيش از يكى نيست و آن تسليم در برابر خداوند است (آلعمران/ 3، 67) پس شريعت موسى و عيسى عليهما السلام ريشه در دين ابراهيم دارد، نه اينكه ابراهيم، يهودى يا مسيحى باشد؛[4]به همين دليل اگر بنا باشد انحصار دينِ حق در يهوديّت يا نصرانيّت را بپذيريم، بايد بگوييم كه ابراهيم بر حق نيست؛ زيرا او نه يهودى بوده و نه مسيحى؛ حال آنكه هر دو گروه در حقّانيّت وى اتّفاق نظر دارند[5]:«و قَالوا كُونوا هُوداً أو نَصرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّةَ إِبرهيِمَ حَنِيفاً.»(بقره/ 2، 135) و اگر قرآن ابراهيم را مُسلِم ناميده (آلعمران/ 3، 67) مقصود، تسليم بودن وى در برابر خداوند است؛[6]پس اين اشكال[7]كه قرآن پس از ابراهيم نازل شده و معنا ندارد كه ابراهيم،[1]. التحرير والتنوير، ج 3، ص 271
[2]. الميزان، ج 3، ص251
[3]. جامع البيان، مج3، ج 3، ص 416؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 69
[4]. الميزان، ج 3، ص253
[5]. المنار، ج 1، ص480 و 482
[6]. الميزان، ج 3، ص253
[7]. التبيان، ج 2، ص492
مُسْلِم ناميده شود، اشكال بىاساسى است.[1]
برخى آيه«أَم كُنتُم شُهداءَ إِذ حَضَرَ يَعقوبَ الموتُ ...»(بقره/ 2، 133) را نيز پاسخ به ادّعاى اهل كتاب مبنى بر يهودى يا نصرانى بودن ابراهيم و يعقوب عليهما السلام دانستهاند.[2]آيه 68 آلعمران/ 3«إِنَّ أَولَى النّاسِ بِإِبرهيمَ لَلّذِينَ اتَّبعوه ...»تعريضى كنايهآميز به اهل كتاب است كه شايستهترين افراد به ابراهيم كسانىاند كه در زمينه پيروى از حق و پذيرش دين او با وى مشتركاند و اين معنا در پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و پيروان وى مصداق مىيابد.[3]گفته شده: آيه پيشين در پى آن نازل شد كه رهبران يهود، ادّعا كردند از پيامبر و ديگران به دين ابراهيم عليه السلام شايستهترند؛[4]چنان كه آيه 83 آلعمران/ 3:«أَفَغَيرَ دِينِ اللّهِ يَبغونَ وَ لَهُ أَسلمَ مَن فِى السَّموتِ و الأَرضِ ...»را به پافشارى يهود و نصارا بر ادّعاى مزبور و نكوهش آنان ناظر دانستهاند.[5]قرآن به موازات ردّ ادعاى اهل كتاب مبنى بر انتساب به ابراهيم عليه السلام به طور مكرّر پيوند عميق ميان آيين محمدى صلى الله عليه و آله و ملّت ابراهيم عليه السلام را گوشزد كرده است.
(حج/ 22، 78؛ نحل/ 16، 123؛ آلعمران/ 3، 68؛ ممتحنه/ 60، 4)
صحف ابراهيم
قرآن دوبار از صحف ابراهيم عليه السلام ياد كرده و بخشى از محتويات آنها را آورده است.
(نجم/ 53، 36 و 52؛ اعلى/ 87، 14 و 19) تعبير «صحف» با لفظ جمع مىرساند كه كتاب آسمانى ابراهيم، داراى بخشهايى[6](براساس بعضى از روايات 10[7]و به نقلى[1]. الميزان، ج 3، ص353
[2]. جامع البيان، مج1، ج 1، ص 781
[3]. الميزان، ج 3، ص254
[4]. تفسير قرطبى، ج 4،ص 70
[5]. همان، ص 82
[6]. الميزان، ج 19، ص45
[7]. الدر المنثور، ج8، ص 489؛ الميزان، ج 20، ص 272
20 صحيفه[1]) بوده است.
ملّت ابراهيم
اين تركيب 8 بار در قرآن به كار رفته است. مقصود از ملّت ابراهيم چنان كه از آيه 161 انعام/ 6 نيز استفاده مىشود، آيين حضرت است. از آيات قرآن مىتوان سيماى كلّى آيين ابراهيم عليه السلام را در ابعاد اعتقادى و عملى ترسيم كرد.
ابراهيم و آزر
درباره نسبت ابراهيم و آزر، آراى گوناگونى ارائه شده است. از آيات قرآن به دست مىآيد كه آزر پدر حقيقى ابراهيم عليه السلام نبوده است؛ زيرا ابراهيم عليه السلام در اوايل عمر خويش، ابتدا در پى وعده استغفار به آزر براى وى آمرزش طلبيد؛ ولى پس از آنكه روشن شد، آزر با خداوند دشمنى دارد، از او بيزارى جست (توبه/ 9، 114) در حالى كه در اواخر عمر، براى والد خود كه جز بر پدر حقيقى اطلاق نمىشود، طلب مغفرت كرد (ابراهيم/ 14، 41) اين مطلب با به كار بردن كلمه «اب» براى آزر در نسبت وى با ابراهيم عليه السلام نيز منافاتى ندارد؛ زيرا «اب» به معناى مطلق سرپرست است كه مىتواند پدر، جد، عمو و مانند آن باشد. در قرآن هم اين كلمه درباره غير پدر حقيقى چون جدّ و عمو به كار رفته است.[2](بقره/ 2، 133؛ يوسف/ 12، 38) از رواياتى كه همه پدران پيامبراسلام صلى الله عليه و آله را موحد دانستهاند نيز استفاده مىشود كه آزر، پدر حقيقى ابراهيم عليه السلام نبوده است.[3]
مفسّران آزر را عمو يا جدّ مادرى يا ناپدرى ابراهيم عليه السلام دانستهاند[4]و برخى گفتهاند:
ابراهيم عليه السلام پدر حقيقى خويش را در كودكى از دست داد.[5]آزر، منجّم نمرود، وزير مشاور[1]. البرهان، ج 5، ص639
[2]. الميزان، ج 7، ص164 و 208
[3]. بحار الانوار، ج12، ص 48- 49.
[4]. اثبات الوصيه، ص40
[5]. مجمعالبيان، ج 6،ص 798؛ الميزان، ج 14، ص 57
(يا صدر اعظم) او و در جاىگاه رهبرى بت پرستان بوده است.[1]پيشبينى وى از طريق نجوم، نمرود را بر آن داشت تا عمليّات گستردهاى را براى پيشگيرى از تولّد مولودى كه ظهورش خطر براندازى حكومت او و مرام بتپرستى را در برداشت، به اجرا گذاشت؛ ولى با فداكارى مادر ابراهيم عليه السلام مولود موعود توانست تا 13 سالگى[2]پنهان مانده؛ سپس با وساطت مادر ابراهيم و نقشه آزر به خانواده او ملحق شود.[3]
واكنشهاى ابراهيم در برابر بتپرستى اندكى پس از پيوستن به جمع خانواده، آغاز شد. نخستين مخالفت او با آزر، چنان كه از روايات به دست مىآيد، در 13 يا 14 سالگى و پيش از نبوّت حضرت بوده است. ابراهيم عليه السلام در برابر چشمان آزر، بتى را كه با هنرمندى تمام تراشيده بود، شكست و به او گفت: آيا چيزهايى را كه خود تراشيدهايد، مىپرستيد؟
اين حركت، آزر را با وحشتى سخت، روبه رو ساخته، به مادر ابراهيم گفت: اين همان است كه زوال پادشاهى ما به دست او خواهد بود.[4]
نخستين مخالفت آشكار ابراهيم با بتپرستى در بازار شهر بود. آزر او را با فرزندان خود براى فروش بتها فرستاد؛ ولى ابراهيم عليه السلام بتها را به خاك كشيده، در لجنزارها غوطهور ساخت و براى فروش بتها صدا مىزد: چه كسى چيزى را كه نه ضررى و نه سودى برايش دارد مىخرد؟ در پى اين اقدام، آزر او را زندانى كرد.[5]با توجّه به پيشينه ماجرا، وجود ابراهيم در خانه آزر، آن هم در مقام پسرخوانده، موجب از دست رفتن موقعيّت آزر در دربار نمرود بود[6]و خطرى فوقالعاده براى آزر به شمار مىآمد؛ هرچند ابراهيم دست به هيچ اقدامى در برابر بتپرستى نَزَند؛ چه رسد به اين كه به صورت جدّى با آن مبارزه كند؛ ولى پس از- ترك مخفيگاه- در نخستين ديدار، محبّتى شديد از ابراهيم بر دل آزر نشست[7]و همين محبّت او را از فراهم ساختن خطرى جدّى براى ابراهيم،[1]. بحار الانوار، ج12، ص 31
[2]. بحارالانوار، ج12، ص 30
[3]. الكافى، ج 8، ص283
[4]. همان، ص 284 (5) (6) 4 و. بحار الانوار،ج 12، ص 31
[7]. بحارالانوار، ج12، ص 31؛ الكافى، ج 8، ص 284