لِسانَ صِدقٍ فِى الأَخِرين»(شعراء/ 26، 84)،«و ءَاتَينهُ أَجرَهُ فِى الدُّنيا»(عنكبوت/ 29، 27)،«و ءَاتينهُ فِىالدُّنيا حَسنَة»(نحل/ 16، 122)،«و تَركَنا عَليهِ فِى الأَخِرين»(صافات/ 37، 108) مقصود از«لِسَانَ صِدق»[1]و اجر[2]و حسنه در دنيا[3]و ابقا در ميان آيندگان را[4]كه به ابراهيم عطا شده، مقبوليّت وى نزد همه ملل دانستهاند. بنابه قولى، سلام خداوند بر ابراهيم در«و سَلمٌ عَلى إِبرهيم»(صافات/ 37، 109) به اين معنا است كه وى در همه زمين جز به نيكى ياد نشود.[5]گذشته از آيات ياد شده، واقعيّت خارجى نشان مىدهد كه همه اديان توحيدى به دليل آن كه پيامبرانشان از نسل ابراهيماند، زيرا ابراهيم نياى همه[6]يا بيشتر[7]پس از خود بوده است، پيامبران شخصيّت او را گرامى مى دارند؛ حتّى مشركان عرب هم از آن جا كه بيشتر آنها قريش و از نسل ابراهيم بوده[8]و ريشه ساير عدنانيان نيز به اسماعيل مىرسد، به ابراهيم عليه السلام احترام مىگذاشتند؛[9]به همين دليل، قرآن، داستان ابراهيم را بارها بيان كرده تا آنها را به توحيد كه منادى آن ابراهيم بوده[10]و همه گروهها حقّانيّت او را مىپذيرند،[11]ترغيب كند.
اهل كتاب و ابراهيم عليه السلام
مقبوليّت ابراهيم نزد همگان سبب شد تا در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله هر يك از يهود و نصارا[12]خود را به ابراهيم يا حتّى ابراهيم را به خود منتسب كنند تا بدين وسيله، آيين نوظهور اسلام را كه بر پيوند خود با آيين ابراهيم عليه السلام تأكيد داشت، در مقابل دين ابراهيم قرار داده،[1]. جامع البيان، مج9، ج 16، ص 117 و مج 11، ج 19، ص 107؛ مجمعالبيان، ج 7، ص 799 و ج 8، ص 304
[2]. همان، مج 11، ج20، ص 176؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 459
[3]. التفسيرالكبير، ج20، ص 135؛ جامعالبيان، مج 8، ج 14، ص 250
[4]. جامع البيان، مج12، ج 23، ص 106؛ التبيان، ج 8، ص 520
[5]. جامع البيان، مج12، ج 23، ص 106
[6]. تفسير قرطبى، ج13، ص 225؛ قصص الانبياء، ابنكثير، ص 120
[7]. الميزان، ج 17، ص147
[8]. همان، ج 15، ص 280
[9]. التفسير الكبير، ج4، ص 76
[10]. الميزان، ج 15، ص280
[11]. مجمعالبيان، ج4، ص 604؛ التفسير الكبير، ج 13، ص 34
[12]. التبيان، ج 2، ص492؛ التفسير الكبير، ج 8، ص 93
مردم را كه به ابراهيم احترام مىگذاشتند، از گرايش به اسلام بازدارند. (بقره/ 2، 135 و 140؛ آلعمران/ 3، 65 و 68) قرآن، ادّعا و احتجاج اهل كتاب را در اين زمينه تفصيل نداده؛ به همين دليل، مفسّران در توضيح اين آيات بر يك رأى نيستند. بعضى برآنند كه هريك از يهود و نصارا ادّعا داشتند كه بر دين ابراهيم بودهاند و ديگران از جمله مسلمانان، بر دين ابراهيم نيستند. دليل آنها در برابر اسلام اين بود كه اسلام امورى را به شريعت ابراهيم افزوده و قرآن با توجّه به انحصار علم اهل كتاب به تورات و انجيل كه هر دو بعد از ابراهيم نازل شدهاند، اين ادّعا را رد كرده است[1]:«يأَهلَ الكِتبِ لِمَ تُحاجّونَ فِى إِبرهيمَ و مَاأُنزِلَتِ التَّورل- ةُ و الإِنجِيلُ إِلَّا مِن بَعدهِ أَفلا تَعقِلون.»(آلعمران/ 3، 65) به نظرى ديگر، هر يك از يهود و نصارا در آغاز ادّعا داشتند كه ابراهيم عليه السلام از ما است؛ امّا رفته رفته مدّعى يهودى يا مسيحى بودن وى شدند[2]و به گفتهاى، از آغاز چنين ادّعايى داشتند.[3]استدلال هر دو گروه اين بود كه دين حق يكى است و آن هم دين ما است؛ در نتيجه، يهوديان، ابراهيم را يهودى، و مسيحيان، وى را مسيحى مىشمردند.
پاسخ قرآن اين است: دين خداوند كه ابراهيم عليه السلام نيز بر آن بوده، بيش از يكى نيست و آن تسليم در برابر خداوند است (آلعمران/ 3، 67) پس شريعت موسى و عيسى عليهما السلام ريشه در دين ابراهيم دارد، نه اينكه ابراهيم، يهودى يا مسيحى باشد؛[4]به همين دليل اگر بنا باشد انحصار دينِ حق در يهوديّت يا نصرانيّت را بپذيريم، بايد بگوييم كه ابراهيم بر حق نيست؛ زيرا او نه يهودى بوده و نه مسيحى؛ حال آنكه هر دو گروه در حقّانيّت وى اتّفاق نظر دارند[5]:«و قَالوا كُونوا هُوداً أو نَصرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّةَ إِبرهيِمَ حَنِيفاً.»(بقره/ 2، 135) و اگر قرآن ابراهيم را مُسلِم ناميده (آلعمران/ 3، 67) مقصود، تسليم بودن وى در برابر خداوند است؛[6]پس اين اشكال[7]كه قرآن پس از ابراهيم نازل شده و معنا ندارد كه ابراهيم،[1]. التحرير والتنوير، ج 3، ص 271
[2]. الميزان، ج 3، ص251
[3]. جامع البيان، مج3، ج 3، ص 416؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 69
[4]. الميزان، ج 3، ص253
[5]. المنار، ج 1، ص480 و 482
[6]. الميزان، ج 3، ص253
[7]. التبيان، ج 2، ص492
مُسْلِم ناميده شود، اشكال بىاساسى است.[1]
برخى آيه«أَم كُنتُم شُهداءَ إِذ حَضَرَ يَعقوبَ الموتُ ...»(بقره/ 2، 133) را نيز پاسخ به ادّعاى اهل كتاب مبنى بر يهودى يا نصرانى بودن ابراهيم و يعقوب عليهما السلام دانستهاند.[2]آيه 68 آلعمران/ 3«إِنَّ أَولَى النّاسِ بِإِبرهيمَ لَلّذِينَ اتَّبعوه ...»تعريضى كنايهآميز به اهل كتاب است كه شايستهترين افراد به ابراهيم كسانىاند كه در زمينه پيروى از حق و پذيرش دين او با وى مشتركاند و اين معنا در پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و پيروان وى مصداق مىيابد.[3]گفته شده: آيه پيشين در پى آن نازل شد كه رهبران يهود، ادّعا كردند از پيامبر و ديگران به دين ابراهيم عليه السلام شايستهترند؛[4]چنان كه آيه 83 آلعمران/ 3:«أَفَغَيرَ دِينِ اللّهِ يَبغونَ وَ لَهُ أَسلمَ مَن فِى السَّموتِ و الأَرضِ ...»را به پافشارى يهود و نصارا بر ادّعاى مزبور و نكوهش آنان ناظر دانستهاند.[5]قرآن به موازات ردّ ادعاى اهل كتاب مبنى بر انتساب به ابراهيم عليه السلام به طور مكرّر پيوند عميق ميان آيين محمدى صلى الله عليه و آله و ملّت ابراهيم عليه السلام را گوشزد كرده است.
(حج/ 22، 78؛ نحل/ 16، 123؛ آلعمران/ 3، 68؛ ممتحنه/ 60، 4)
صحف ابراهيم
قرآن دوبار از صحف ابراهيم عليه السلام ياد كرده و بخشى از محتويات آنها را آورده است.
(نجم/ 53، 36 و 52؛ اعلى/ 87، 14 و 19) تعبير «صحف» با لفظ جمع مىرساند كه كتاب آسمانى ابراهيم، داراى بخشهايى[6](براساس بعضى از روايات 10[7]و به نقلى[1]. الميزان، ج 3، ص353
[2]. جامع البيان، مج1، ج 1، ص 781
[3]. الميزان، ج 3، ص254
[4]. تفسير قرطبى، ج 4،ص 70
[5]. همان، ص 82
[6]. الميزان، ج 19، ص45
[7]. الدر المنثور، ج8، ص 489؛ الميزان، ج 20، ص 272
20 صحيفه[1]) بوده است.
ملّت ابراهيم
اين تركيب 8 بار در قرآن به كار رفته است. مقصود از ملّت ابراهيم چنان كه از آيه 161 انعام/ 6 نيز استفاده مىشود، آيين حضرت است. از آيات قرآن مىتوان سيماى كلّى آيين ابراهيم عليه السلام را در ابعاد اعتقادى و عملى ترسيم كرد.
ابراهيم و آزر
درباره نسبت ابراهيم و آزر، آراى گوناگونى ارائه شده است. از آيات قرآن به دست مىآيد كه آزر پدر حقيقى ابراهيم عليه السلام نبوده است؛ زيرا ابراهيم عليه السلام در اوايل عمر خويش، ابتدا در پى وعده استغفار به آزر براى وى آمرزش طلبيد؛ ولى پس از آنكه روشن شد، آزر با خداوند دشمنى دارد، از او بيزارى جست (توبه/ 9، 114) در حالى كه در اواخر عمر، براى والد خود كه جز بر پدر حقيقى اطلاق نمىشود، طلب مغفرت كرد (ابراهيم/ 14، 41) اين مطلب با به كار بردن كلمه «اب» براى آزر در نسبت وى با ابراهيم عليه السلام نيز منافاتى ندارد؛ زيرا «اب» به معناى مطلق سرپرست است كه مىتواند پدر، جد، عمو و مانند آن باشد. در قرآن هم اين كلمه درباره غير پدر حقيقى چون جدّ و عمو به كار رفته است.[2](بقره/ 2، 133؛ يوسف/ 12، 38) از رواياتى كه همه پدران پيامبراسلام صلى الله عليه و آله را موحد دانستهاند نيز استفاده مىشود كه آزر، پدر حقيقى ابراهيم عليه السلام نبوده است.[3]
مفسّران آزر را عمو يا جدّ مادرى يا ناپدرى ابراهيم عليه السلام دانستهاند[4]و برخى گفتهاند:
ابراهيم عليه السلام پدر حقيقى خويش را در كودكى از دست داد.[5]آزر، منجّم نمرود، وزير مشاور[1]. البرهان، ج 5، ص639
[2]. الميزان، ج 7، ص164 و 208
[3]. بحار الانوار، ج12، ص 48- 49.
[4]. اثبات الوصيه، ص40
[5]. مجمعالبيان، ج 6،ص 798؛ الميزان، ج 14، ص 57
(يا صدر اعظم) او و در جاىگاه رهبرى بت پرستان بوده است.[1]پيشبينى وى از طريق نجوم، نمرود را بر آن داشت تا عمليّات گستردهاى را براى پيشگيرى از تولّد مولودى كه ظهورش خطر براندازى حكومت او و مرام بتپرستى را در برداشت، به اجرا گذاشت؛ ولى با فداكارى مادر ابراهيم عليه السلام مولود موعود توانست تا 13 سالگى[2]پنهان مانده؛ سپس با وساطت مادر ابراهيم و نقشه آزر به خانواده او ملحق شود.[3]
واكنشهاى ابراهيم در برابر بتپرستى اندكى پس از پيوستن به جمع خانواده، آغاز شد. نخستين مخالفت او با آزر، چنان كه از روايات به دست مىآيد، در 13 يا 14 سالگى و پيش از نبوّت حضرت بوده است. ابراهيم عليه السلام در برابر چشمان آزر، بتى را كه با هنرمندى تمام تراشيده بود، شكست و به او گفت: آيا چيزهايى را كه خود تراشيدهايد، مىپرستيد؟
اين حركت، آزر را با وحشتى سخت، روبه رو ساخته، به مادر ابراهيم گفت: اين همان است كه زوال پادشاهى ما به دست او خواهد بود.[4]
نخستين مخالفت آشكار ابراهيم با بتپرستى در بازار شهر بود. آزر او را با فرزندان خود براى فروش بتها فرستاد؛ ولى ابراهيم عليه السلام بتها را به خاك كشيده، در لجنزارها غوطهور ساخت و براى فروش بتها صدا مىزد: چه كسى چيزى را كه نه ضررى و نه سودى برايش دارد مىخرد؟ در پى اين اقدام، آزر او را زندانى كرد.[5]با توجّه به پيشينه ماجرا، وجود ابراهيم در خانه آزر، آن هم در مقام پسرخوانده، موجب از دست رفتن موقعيّت آزر در دربار نمرود بود[6]و خطرى فوقالعاده براى آزر به شمار مىآمد؛ هرچند ابراهيم دست به هيچ اقدامى در برابر بتپرستى نَزَند؛ چه رسد به اين كه به صورت جدّى با آن مبارزه كند؛ ولى پس از- ترك مخفيگاه- در نخستين ديدار، محبّتى شديد از ابراهيم بر دل آزر نشست[7]و همين محبّت او را از فراهم ساختن خطرى جدّى براى ابراهيم،[1]. بحار الانوار، ج12، ص 31
[2]. بحارالانوار، ج12، ص 30
[3]. الكافى، ج 8، ص283
[4]. همان، ص 284 (5) (6) 4 و. بحار الانوار،ج 12، ص 31
[7]. بحارالانوار، ج12، ص 31؛ الكافى، ج 8، ص 284
باز مىداشت.
از آيات قرآن نيز استفاده مىشود كه ابراهيم، قيام برضدّ بتپرستى و دعوت به توحيد را ابتدا از آزر آغاز كرده است؛[1]افزون بر آن كه روال طبيعى نيز همين را اقتضا دارد،[2]نسبت ابراهيم با آزر نيز حكم مىكرده كه پيش از پرداختن به مردم، موضع او در برابر آزر روشن باشد تا بعدها ابراهيم عليه السلام به جوسازى مشركان دچار نشود؛ با وجود اين، پارهاى از منابع تاريخى حاكى از آن است كه مردم در برابر دعوت ابراهيم به توحيد، به او مىگفتند:
پدرت بتپرستى را به ما آموخته است و او پاسخ مىداد: پدر من همواره در گمراهى بوده است.[3]بديهى است كه اين پاسخ پيش از اتمامحجّت با آزر ميسر نبود.
خطاب مكرّر ابراهيم به آزر:«يأَبتِ ...»(مريم/ 19، 43 و 45) نشان مىدهد كه براى او حقّ پدرى قائل بوده است؛ از همين رو در برابر وى همواره برخوردى توأم با ادب[4]مدارا،[5]دلسوزى و خويشتندارى داشت؛ به گونهاى كه از او با عنوان اوّاه و حليم ستايش شده است:«إِنَّ إبرهيمَ لَأَوَّ هٌ حَلِيم.»[6](توبه/ 9، 114)
نكاتى كه در رفتار ابراهيم عليه السلام در برابر آزر قابل دقّت است، عبارتند از:
1. هنگام گفتوگو با آزر، از درشتگويى پرهيز مىكرده، با به كار بردن جمله «يا أبت» كه جز براى اظهار مهرورزى كامل به كار نمىرود،[7]مىكوشيده تا ضمن برانگيختن عواطف وى، سخن خويش را به حالت درخواست ادا كند؛[8]افزون بر آنكه از صدا زدن او با نام پرهيز مىكرده كه خود نوعى احترام به شمار مىآيد.
2. پيش از مخالفت با مرام آزر، علّت گرايش او به بتها و پرستش آنها را به گونهاى كه دليل بطلان بتپرستى را همراه داشته باشد، جويا شد؛[9]شايد از آن رو كه آزر متنبه و تا حدّ امكان، از منازعه با او جلوگيرى شود:«... يأَبَتِ لِمَتَعبُدُ ما لَايَسمَعُ و لَايُبصِرُ و لَايُغنِى[1]. الميزان، ج 7، ص169
[2]. منشور جاويد، ج11، ص 217
[3]. تاريخ يعقوبى، ج1، ص 24
[4]. الميزان، ج 7، ص158
[5]. التفسير الكبير، ج21، ص 226
[6]. الميزان، ج 9، ص398
[7]. قصصالانبياء،شعراوى، ج 1، ص 464
[8]. الكشاف، ج 3، ص 19
[9]. همان؛ الميزان، ج14، ص 57
عَنكَ شَيئاً.»(مريم/ 19، 42)
3. او مىبايست نادانى آزر و نيز نبوّت خود و لزوم پيروى آزر از وى را به آزر ابلاغ مىكرد؛ امّا نه او را جاهل خواند و نه خود را عالم؛ بلكه به گونهاى كه تحقير آزر را در بر نداشته باشد، به او گفت: از علم، مقدارى به من رسيده كه به تو نرسيده است[1]:«قَد جاءَنِى مِن العِلمِ ما لَم يَأتِك»(مريم/ 19، 43) آنگاه به دليل همان علم، از آزر خواست تا از او پيروى كند و انگيزه اين درخواست را هدايت آزر دانست:«فاتَّبعنِى أهدِكَ صِرطاً سَويّاً.»(مريم/ 19، 43)
4. تهديد آزر به عذاب الهى را در قالب جملهاى حاكى از دلواپسى و علاقه قلبى خود به سرنوشت او بيان كرد:«يأَبَتِ إِنّى أَخافُ أَن يَمسَّكَ عَذابٌ مِن الرَّحمنِ فَتكونَ لِلشَّيطنِ وَليّاً»(مريم/ 19، 45) تا حق او را كه مستلزم احسان به او است، ادا كرده باشد.[2]
5. در محاجه با آزر به اقتضاى وظيفه نبوّت، گمراهى او را با صراحت به وى گوشزد كرد:«إِنّى أَرل- كَ و قَومَكَ فِى ضَللٍ مُبين»(انعام/ 6، 74) و از جملههايى نظير«أَفَلاتَعقِلون»كه متضمّن نكوهش از موضع برتر است، پرهيز كرد؛ ولى اين تعبير را در محاجّه با قوم به كار برد. (انبياء/ 21، 67)
6. با آنكه آزر در برابر عطوفت و ادب ابراهيم عليه السلام او را به رجم (كشتن با نهايت خوارى و مجازات ويژه مطرودان) تهديد كرد:«... لَئِن لَمتَنتهِ لَأَرجُمنَّك»(مريم/ 19، 46) و به اين وسيله، طرد ابراهيم از خود را اعلام نمود،[3]ابراهيم ضمن پافشارى بر وظيفه نبوّت، در رعايت حقّ آزر كوتاهى نكرده، به نشان تواضع و رعايت حقّ او، تهديد وى را با سلام پاسخ گفت:[4]«قالَ سَلمٌ عَلَيك»(مريم/ 19، 47) كه متضمّن احسان و بيانگر آن بود كه هيچ سخن يا امر ناخوشايندى از سوى وى، آزر را تهديد نخواهد كرد[5]و با ارائه سخن نيكو كوشيد جدايى از آزر، به دور از عقوق تحقّق يابد.[6][1]. الكشاف، ج 3، ص19؛ قصص الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 464
[2]. التفسير الكبير، ج21، ص 226
[3]. الميزان، ج 14، ص59- 60
[4]. التبيان، ج 7، ص131
[5]. جامع البيان، مج9، ج 16، ص 116؛ الميزان، ج 14، ص 60
[6]. مجمعالبيان، ج 6،ص 798
به نظر بعضى، سلام ابراهيم عليه السلام سلام بزرگواران در برابر نادانان[1]يا دعا براى سلامت او به منظور مايل ساختن او به حق[2]يا سلام خداحافظى و وداع[3]به جهت اطاعت از گفته آزر:«وَاهْجُرنِى مَلِيًّا»(مريم/ 19، 46)[4]است؛ ولى احتمال اخير با توجّه به آنكه هجرت ابراهيم پس از مدتى نه چندان كوتاه صورت گرفته، رد شده است.[5]شايد بتوان گفت:
معناى ديگر براى سلام، دعا براى سلامت معنوى، يعنى دورى از مرض شرك بوده است.
7. پس از اينكه آزر وى را به كشتن تهديد و او را از خود طرد كرد، به آزر وعده داد كه برايش از خداوند آمرزش بخواهد:«سَأَستَغفِرُ لَكَ رَبّى.»(مريم/ 19، 47)
8. در پى وعده استغفار به آزر، خداوند را درباره خود «حفىّ» دانسته:«إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيًّا.»(مريم/ 19، 47) «حفى» به معناى نيكوكار مهربانى است كه دقيقترين خواستهها را مدّنظر داشته، همه آنها را به نيكويى بر مىآورد. ابراهيم با اين سخن خويش كه نشان دهنده پذيرش خواسته وى از سوى خداوند است، به آزر فهماند كه به آمرزش وى اميدوار است.[6]به گفته ديگر به آزر توجه داد كه آمرزش او را از سعادت خود مىداند؛ زيرا صاحب اين گفته بر آن است كه «حفى» بودن براى شخص، به معناى فراهم ساختن هر چيزى براى سعادت اوست.[7]
9. فرمان آزر را كه گفت از من دور شو:«وَاهجُرنِى مَليًّا»(مريم/ 19، 46) ناديده نگرفت و اعلام كرد كه آنان را ترك خواهد گفت[8]:«و أَعتَزِلُكُم و مَا تَدعونَ مِندونِ اللّه.»[1]. الميزان، ج 14، ص60
[2]. الكشاف، ج 3، ص 31
[3]. مجمعالبيان، ج 6،ص 798؛ الكشاف، ج 3، ص 21
[4]. التفسير الكبير، ج21، ص 228
[5]. الميزان، ج 14، ص60
[6]. جامعالبيان، مج9، ج 16، ص 116؛ الميزان، ج 14، ص 59- 60؛ مفردات، ص 246 «حفى»
[7]. قصص الانبياء،شعراوى، ج 1، ص 469
[8]. التفسير الكبير، ج21، ص 228؛ الميزان، ج 14، ص 61