است كه معبود شما همان دوستىهاى متقابل درون قومى است.[1]
3. ضعف فكرى: قوم ابراهيم پيشتازان تمدّن مادّى در عصر خويش بودهاند.[2]وجود تمدّن باستانى در بابل مورد پذيرش همه بوده، نيازى به اثبات ندارد؛ با وجود اين، انحطاط در ابعاد معرفتى و انسانى، از مشخّصات عمومى قوم ابراهيم است تا آن جا كه طبق برداشتى از آيه 258 بقره/ 2 حتّى ابراهيم عليه السلام اين درجه از انحطاط فكرى و آشفتگى تعقّل را از آنان باور نداشت. در ماجراى احتجاج با نمرود كه در حضور گروهى انجام شد، ابراهيم مىكوشيد برهان خود را به صورتى ساده اقامه كند تا عوام فريبى نمرود نتواند احتجاج او را در نظر مردم عقيم سازد؛ به همين دليل، پايه برهان را نياز مجموعه آفرينش به صانع قرار نداد؛ زيرا مىدانست سطح تعقّل مردم پايينتر از آن است كه حتّى اين امر فطرى را به شايستگى دريابند؛ بلكه احتجاج خويش را بر محور زنده كردن و ميراندن قرار داد؛ با اين حال، نمرود به سادگى توانست آنان را به دام مغالطه خويش گرفتار آورد و ابراهيمبه ناچار حجّتى آشكارتر برگزيد.[3]اميرمؤمنان عليه السلام نيز در دعايى به اين ويژگى قوم ابراهيم اشاره كرده است:«يا من نجى ابراهيم من القوم الجاهلين».[4]
4. دستيابى به علم نجوم: از ديگر ويژگىهاى قوم ابراهيم، دستيابى آنان به علم نجوم است. آنان از اين علم، هم براى محاسبات فلكى جهت تعيين امورى مانند كسوف و خسوف، و هم به منظور آگاهى از حوادث آينده استفاده مىكردند. يعقوبى از مردى به نام «للطق» (در اصل منبع بدون نقطه ضبط شده) نام مىبرد كه اين علم را به نمرود آموخته بود.[5]گفته مىشود: صابئان در زمينه آگاهى از حوادث با استفاده از نجوم، بسيار كوشا[1]. مجمع البيان، ج 8،ص 436 (2) (3) 2 و. الميزان، ج 2،ص 354
[4]. بحار الانوار، ج84، ص 15
[5]. تاريخ يعقوبى، ج1، ص 23
بودهاند[1]و بخشى از جاىگاه رفيع آزر در حكومت نمرود، به دليل تبحّر وى در اين زمينه بوده است. اقدامهاى پيشگيرانهاى كه نمرود در پى پيشبينى آزر، براى جلوگيرى از تكوّن ابراهيم عليه السلام به عمل آورد، شاهد توجّه فراوان به اين علم در عصر ابراهيم است. يكى از وجوهى كه در تفسير آيه 88 صافات/ 37«فَنظَرَ نَظرَةً فِى النُّجومِ»ذكر شده، آن است كه چون قوم ابراهيم اهل نجوم بودند، ابراهيم به آسمان نگريست و وانمود كرد كه به محاسبات نجومى مشغول است.[2]
نشان دادن ملكوت به ابراهيم عليه السلام
يكى از مقامات معنوى ابراهيم اين است كه خداوند، ملكوت آسمانها و زمين را به او نشان داده است:«و كَذ لكَ نُرِى إِبرهيمَ مَلكوتَ السَّموتِ والأَرضِ و لِيَكونَ مِن المُوقِنين.»(انعام/ 6، 75) «ملكوت» صيغه مبالغه از «مُلك» و به معناى تسلط گسترده و همه جانبه است؛[3]زيرا آسمانها و زمين داراى يك وجهه ظاهرى و ملكى ويك وجهه باطنى و ملكوتى است كه وجهه باطنى، بر وجهه ظاهرى آنها محيط است و خداوند، بر وجهه باطنى آنها احاطه دارد كه لازمه آن، احاطه بر وجهه ظاهرى آنها نيز هست؛ بنابراين ملكوت اشيا، سلطه حقيقى (و نه اعتبارى) خداوند بر ظاهر و باطن موجودات به شمار مىرود كه امكان زوال يا انتقال آن به ديگرى منتفى است؛ زيرا اين سلطه، از آفرينش موجودات و قائم بودن آنها در ذات، بقا و آثار وجوديشان به ذات حق سرچشمه مىگيرد.[4]به بيان ديگر، ملكوت اشيا، همان حكومت مطلق خداوند بر سراسر هستى[5]و وابستگى هستى به قدرت مطلق الهى و ملكيّت حقيقى موجودات براى خداوند[6]است.
ارائه ملكوت به ابراهيم عليه السلام به اين معنا است كه خداوند، چشم جان او را همواره به مشاهده اين واقعيّت در موجودات گشوده، و چون در اين زمينه، شركت ديگرى با خداوند غير ممكن است، مشاهده كننده بىدرنگ به اين قضاوت آشكار مىرسد كه هيچ يك از آفريدگان، توان عهدهدارى تدبير و ربوبيّت ديگرى را ندارد.[7]طبيعى است كه درك همه[1]. الميزان، ج 17، ص148
[2]. مجمعالبيان، ج 8،ص 802
[3]. التحقيق، ج 11، ص163
[4]. الميزان، ج 7، ص170
[5]. نمونه، ج 5، ص 309
[6]. منشور جاويد، ج11، ص 233
[7]. الميزان، ج 7، ص172
جانبه اين واقعيّت، با شناخت ابعاد گوناگون موجودات و نيز شناخت نظام حاكم بر آنها براى آشنا شدن با چگونگى تدبير الهى درباره آنها و تسليم همگانى در برابر اين تدبير، ملازم است؛ چنان كه نمىتواند از شناخت عوامل مؤثّر در نظام تدبير الهى جدا باشد؛ به همين دليل مىتوان اين تفسير را با ترسيم روايات از ارائه ملكوت هماهنگ دانست؛ زيرا در روايات مزبور، گاه سخن از پرده بردارى خداوند از زمين و آسمان و موجودات در آن از جمله ملائكه است[1]و گاه سخن از توانمند ساختن فوقالعاده ديد ابراهيم بهگونهاى كه پنهان و آشكار، از جمله اعمال آدميان را ببيند.[2]
اختلاف تعبيرها در روايات نشان مىدهد كه اين تعابير، كنايى بوده، مقصود از ارائه ملكوت، همان آشناسازى ابراهيم عليه السلام با روابط موجود در باطن نظام در ارتباط با تدبير هستى و پديدههاى آن (از جمله اعمال انسان) به شمار مىرود كه از حسّ مخفى و در شمار غيب است.
قرار دادن مشاهده چگونگى زنده كردن مردگان از سوى خداوند، در شمار مصاديق ارائه ملكوت،[3]شاهد قاطعى بر اين معنا است. علّامه مجلسى نيز حاصل اين روايات را احاطه علمى ابراهيم به موجودات و حوادث جهان دانسته است؛[4]بنابراين، توضيح ارائه ملكوت به ارائه چگونگى خلقت آسمانها و زمين[5]يا عبرتها و آيات الهى در آفرينش[6]و الهام چگونگى استدلال از طريق اين آيات به ابراهيم عليه السلام[7]يا شگفتىهاى آفرينش آسمان و زمين[8]يا نور جلال خداوند متعالى[9]يا اشراف بر اعمال مردم[10]مىتواند بيانگر بخشى از گستره ملكوت باشد كه خداوند به ابراهيم نشان داده است؛ امّا برخى منظور از[1]. بحارالانوار، ج12، ص 28- 29
[2]. همان، ص 60
[3]. بحارالانوار، ج12، ص 60
[4]. همان، ص 62
[5]. جامع البيان، مج5، ج 7، ص 318
[6]. همان، ص 319؛ كشفالاسرار، ج 3، ص 402؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 510
[7]. كشف الاسرار، ج 3،ص 402؛ مجمع البيان، ص 510
[8]. تفسير مراغى، مج3، ج 7، ص 169
[9]. التفسير الكبير، ج13، ص 42
[10]. كشف الاسرار، ج3، ص 402
آن را ديدن حسّى طبقات گوناگون زمين و آسمان دانستهاند[1]كه بصيرت به حق را در پى داشت؛[2]ولى اين سخن پذيرفته نيست؛ چنان كه توضيح ارائه ملكوت به نگاه عبرت گيرانه به كواكب آسمان و موجودات زمينى، با ظاهر روايات انطباق ندارد.[3]
براساس آيه 75 انعام/ 6، از ارائه ملكوت به ابراهيم عليه السلام اهدافى، از جمله رساندن وى به يقين در نظر بوده است.[4]هرچند در آيه، متعلّق يقين بيان نشده ولى قراين نشان مىدهد كه مراد، يقين به معارف الهى بوده است. مفسّران در توضيح، از امورى مانند يقين به خالقيّت و مالكيّت خدا بر مجموعه آفرينش،[5]توحيد،[6]گمراهى مشركان[7]و يقين به آيات الهى كه يقين به اسما و صفات خداوند را در پى دارد،[8]ياد كردهاند؛ امّا مقصود، يقين به وجود خدا يا يقين به خداوند به معناى احاطه علمى به ذات متعالى نبوده است؛ زيرا قرآن، خداوند را برتر از آن مىداند كه در وجود او ترديد راه يابد يا آنكه مورد احاطه علمى واقع شود.[9]افزون بر رساندن ابراهيم عليه السلام به يقين، توانا ساختن او در احتجاج با مشركان نيز از اهداف ارائه ملكوت شمرده شده است.[10]
جمله«كَذلكَ نُرِى إِبرهيمَ ...»كه به آگاهى از گمراهى بتپرستان و ردّ الوهيّت بتها[11]در آيه پيشين اشاره دارد:«و إِذ قالَ إِبرهيمُ لِأَبيهِ ءَازرَ أَتتّخِذُ أَصنَاماً ءَالِهَةً إِنّى أَرل- كَ و قَومَكَ فِى ضَللٍ مُبِين»(انعام/ 6، 74) به ضميمه تعبير«فلمّا»در آيه بعد (با توجّه به حرف «ف» كه بيانگر ترتيب است)«فَلمّا جَنَّ عَليه الَّيلُ رَءَا كوكَباً قالَ هذا رَبّى فَلَمّا أَفلَ قالَ لَاأُحِبُّ الأَفِلين»(انعام/ 6، 76) كه ارتباط مابعد به ماقبل را مىرساند، نشان مىدهد كه آيات به هم مربوط بوده؛ در نتيجه، كلمه«نُرِى»جريانى را باز مىگويد كه در گذشته[1]. التفسير الكبير، ج13، ص 43؛ المنار، ج 7، ص 554
[2]. المنار، ج 7، ص554
[3]. بحارالانوار، ج12، ص 62
[4]. الميزان، ج 7، ص172
[5]. مجمع البيان، ج 4،ص 498
[6]. جامع البيان، مج5، ج 7، ص 321؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 156؛ المنار، ج 7، ص 556
[7]. جامع البيان، مج5، ج 7، ص 321 (8) (9) 8 و. الميزان، ج 7،ص 172
[10]. المنار، ج 7، ص556؛ تفسير مراغى، مج 3، ج 7، ص 169
[11]. التبيان، ج 4، ص176؛ كشف الاسرار، ج 3، ص 402؛ الصافى، ج 2، ص 131
واقع شده و همچنان ادامه يافته است؛[1]پس ارائه ملكوت، امرى مداوم بوده[2]كه خداوند با آن، ابراهيم را در رويارويى با مشركان پشتيبانى مىكرده است.[3]در روايات نيز از ارائه ملكوت در مقاطع گوناگون زندگى ابراهيم ياد شده[4]كه تداوم در ارائه ملكوت را تأييد مىكند.
احتجاجهاى ابراهيم عليه السلام
احتجاجهاى ابراهيمدر ردّ بتپرستى درآيات 74 انعام/ 6؛ 42 مريم/ 19؛ 52 انبياء/ 21؛ 71- 73 شعراء/ 26؛ 17 و 25 عنكبوت/ 29؛ 85 صافات/ 37؛ 26 زخرف/ 43؛ و استدلال او بر بطلان پرستش اجرام آسمانى در آيات 76- 79 انعام/ 6 بيان شده است.
برهانهاى ابراهيم عليه السلام بر نفى بتپرستى
1. بىاثربودن عبادت بتها:«يأَبتِ لِمَ تَعبدُ ما لَايَسمَعُ و لَايُبصِرُ و لَايُغنِى عَنكَ شَيئاً»(مريم/ 19، 42)،«أَفتعبُدونَ من دُونِ اللّهِ مالَايَنفَعُكُم شَيئاً و لَايَضرُّكُم»(انبياء/ 21، 66)،«قالَ هَل يَسمَعونَكُم إِذ تَدعونَ* أَوْ يَنفعونَكُم أَو يَضُرُّون.»(شعراء/ 26، 72- 73)
بيان استدلال: عبادت، اظهار خضوع توأم با دعا و درخواست به انگيزه جلب نفع و دفع زيان يا سپاس در برابر نعمتهاى اعطايى از سوى معبود است؛ ولى بتها از بارزترين صفات ربوبيّت، يعنى علم و قدرت تهى بوده؛ در نتيجه نه توان رساندن خير به عابد خويش و دفع شر از او را دارند و نه از عبادت پرستشگران خود آگاه مىشوند؛ به همين دليل، عبادت آنها لغو[5]و آنگاه كه به انگيزه سپاس باشد، عملى (بىمعنا) و قبيح[6]است.[1]. الميزان، ج 7، ص169
[2]. التفسير الكبير، ج13، ص 43؛ المنار، ج 7، ص 554
[3]. الميزان، ج 7، ص161
[4]. بحار الانوار، ج12، ص 40 و 60- 61
[5]. الميزان، ج 7، ص168- 169 و ج 14، ص 58، و ج 15، ص 282
[6]. التبيان، ج 8، ص31
در بيانى ديگر، ابراهيم عليه السلام با استدلال بر ناتوانى بتها از روزى رساندن به انسان و انحصار رازقيّت در خداوند، لغو بودن عبادت آنها را بيان داشته است:«إِنَّ الَّذِينَ تَعبُدونَ مِن دُونِاللّهِ لَايَملِكونَ لَكُم رِزقاً ....»(عنكبوت/ 29، 17) مالكيّت، تابع ايجاد بوده و به اعتراف خود شما، ايجاد در انحصار خداوند است؛ پس خداوند كه شما و رزق شما را پديد آورده، زمامدار و مالك رزق شما است و نه بتها؛[1]بنابراين، پرستش بتها به طمع جلب رزق، عملى بىحاصل به شمار مىآيد.
2. انفكاكناپذيرى خلق از تدبير:«قالَ أَفرءَيتُم ما كُنتُم تَعبدونَ* أَنتُموءَابَاؤُكُم الأَقدمونَ* فَإِنَّهُم عَدّوٌ لِى إِلّا رَبَّ العلَمينَ* الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهدِين* والَّذِى هُويُطعِمُنِى ويَسقِينِ* ....»(شعراء/ 26، 75- 80) حاصل اين استدلال كه با جمله«الَّذِى خَلقنِى فَهوَ يَهدِين»بيان شده، اين است كه بدون ترديد- همانگونه كه مشركان نيز اعتراف داشتهاند- خلق و ايجاد، به آفريدگار يكتا مستند است و از سويى، ممكن نيست كه تدبير، از خلق جدا باشد؛ زيرا موجودات جسمانى به تدريج كامل مىشوند؛ بنابراين هرگز معقول نيست كه خلق به چيزى و تدبير به چيزى ديگر مستند باشد و از آنجا كه زمام خلق و ايجاد به دست خداوند است، تدبير هم مستند به او است.[2]به نظر برخى، سخن ابراهيم عليه السلام در آيات 95- 96 صافات/ 37:«أَتعبُدونَ مَاتَنحِتونَ* واللّهُ خَلقَكُم و ما تَعمَلُون»نيز به همين برهان اشاره دارد.
خداوند، آفريدگار انسان و از مجراى اراده انسان، آفريدگار عمل (ساخته) او است و آفرينش نيز از تدبير جدا نيست؛ پس خداوند، ربّ و پروردگار انسان شمرده مىشود و همو شايستگى عبوديّت را دارد، نه چيزى كه ساخته دست انسان است.[3]بعضى، آيه را[1]. الميزان، ج 16، ص115
[2]. همان، ج 15، ص 283
[3]. الميزان، ج 17، ص150
چنين توضيح دادهاند كه شما و بتهاى دست سازتان، در ويژگىِ مخلوق بودن شريكايد؛ پس چگونه مخلوقى مىتواند خداى مخلوق ديگر قرار گيرد و اگر چنين است، چرا شما آنها را بپرستيد و آنها شما را نپرستند؟[1]به گفتهاى، مفاد آيه اين است كه چوب و سنگ، پيش از تراشيده شدن، معبود انسان نيستند و پس از تراشيده شدن، يگانه فرقشان پديدار شدن آثار تصرّف انسان در آنها است؛ پس چگونه آثارعمل انسان، چوب و سنگ را معبود او قرار مىدهد؟[2]
بهرهگيرى ابراهيم عليه السلام از موعظه و انذار:ابراهيم عليه السلام افزون بر راه برهان، از موعظه و انذار نيز براى هدايت قومش بهره مىبرد؛ چنانكه به آزر هشدار داد، بتپرستى ريشه در وسوسه شيطان داشته، به انقطاع شخص از ولايت الهى و در نهايت، ولايت شيطان بر شخص خواهد انجاميد كه به معناى نابودى و خذلان است.[3](مريم/ 19، 45) در آيه 71 عنكبوت/ 29 نيز ابراهيم عليه السلام به مشركان كه خدايانِ خود را مىپرستيدند تا به خيال خود، آنها را خشنود ساخته، از آنان رزق دريافت دارند، تذّكر داده كه انسان به سوى خداوند بازگشته، خداوند به حساب او رسيدگى خواهد كرد و انگيزه عبادت و شكر خداوند بايد بازگشت به سوى او باشد، نه دريافت رزق؛ زيرا عبادت خداوند يا غير خداوند، بر سعادت و شقاوت انسان در آخرت تأثير مستقيم خواهد داشت[4]و بتپرستان پس از حضور در پيشگاه خداوند، مجازات بتپرستى خود را خواهند ديد[5]:«وَاعبُدوهُ واشكُروا لَه إِليهِ تُرجَعون.»(عنكبوت/ 29، 17) در آيات 25- 29 عنكبوت/ 29، ابراهيم عليه السلام به مشركان هشدار داده كه بتپرستى به دشمنى و بيزارىشان از يكديگر در آخرت خواهد انجاميد و آنان را در آتش دوزخ فرود خواهد برد. بعضى سخن ابراهيم عليه السلام در آيه 87 صافات/ 37«فَماظَنُّكُم بِربّ العلمِين»را نيز در همين جهت، نوعى هشدار معنا كردهاند كه گمان مىكنيد خداوند با شما چه خواهد كرد؟[6]در آيه 77 شعراء/ 26 ابراهيم در گفتوگو با مشركان، بتها را دشمن خويش دانسته است. در اين كه چگونه ممكن است بتها دشمن كسى باشند، گفته شده: مقصود ابراهيم آن است كه عبادت بتها[1]. قصص الانبياء،ابنكثير، ص 114
[2]. التفسير الكبير، ج26، ص 149
[3]. الميزان، ج 14، ص59
[4]. همان، ج 16، ص115- 116
[5]. التفسير الكبير، ج25، ص 44؛ مجمع البيان، ج 8، ص 435
[6]. التفسير الكبير، ج26، ص 147؛ مجمع البيان، ج 8، ص 702؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 62
موجب نابودى شخص مىشود؛ از همين رو آنها دشمن انسان به شمار مىآيند.[1]آيه 80 انعام/ 6 نشان مىدهد كه مشركان نيز ابراهيم عليه السلام را از عواقب رويارويى با خدايان خود برحذر مىداشتند[2]و در برابر آنها ابراهيم عليه السلام نيز تأكيد كرده كه امنيّت انسان در گرو توحيد است.
3. عدم دليل بر واگذارى ربوبيّت از طرف خداوند به ديگران: با توجّه به اين كه مشركان وجود آفريدگار يكتا را پذيرفته، ولى معتقد بودند خداوند، امر تدبير را به بعضى از مخلوقات خويش سپرده است كه بتها نمايه آنها به شمار مىآمدند،[3]ابراهيم عليه السلام بارها با تعبيرهاى گوناگون گوشزد كرد كه اين مطلب، ادّعايى بدون دليل و ساخته و پرداخته شما بوده و دروغى بيش نيست. در آيه 17 عنكبوت/ 29:«إِنّما تَعبدُونَ من دُونِ اللّهِ أَوثناً و تَخلُقونَ إِفكاً»واژه أوثان به صورت نكره آورده شده تا بىارزشى بتها را نشان دهد و بيان كند كه داستان خدايى بتها، فقط ادّعاى محض بوده، حقيقتى وراى اين ادّعا وجود ندارد و آنگاه با آوردن جمله«تَخلُقونَ إِفكاً»بيان داشته كه خدا ناميدن و آنگاه عبادت بتها دروغپردازى است؛[4]همچنين در آيه 86 صافات/ 37:«أَل- فكاً ءَالِهةً دُونَ اللّهِ تُرِيدون»خدا ناميدن غيرِ «اللّه» را زشتترين دروغ ناميده است.[5]در آيه 81 انعام/ 6 نيز ابراهيم عليه السلام بر اين مطلب تأكيد كرده كه اگر خدا، عبادت برخى از آفريدگان را بر ما واجب كرده بود، به طور قطع حجّت و برهانى براى آن قرار مىداد و اين دستور را به ما ابلاغ مىكرد؛ حال آن كه چنين نيست:«أَنَّكم أَشرَكتُم بِاللّهِ ما لَميُنزّل بِهِ عَليكُم سُلطناً ...».بنا به قولى، مقصود ابراهيم عليه السلام در آيه 87 صافات/ 37«فَما ظَنُّكُم بِرَبّ العلَمِين»نيز اين است كه آيا گمان مىبريد پروردگار جهانيان اجازه داده كه شما اين جمادات را در معبوديّت شريك او قرار دهيد؟[6][1]. الميزان، ج 15، ص282
[2]. مجمعالبيان، ج 4،ص 505؛ التبيان، ج 4، ص 188؛ الميزان، ج 7، ص 193
[3]. الميزان، ج 15، ص281
[4]. همان، ج 16، ص 115
[5]. مجمعالبيان، ج 8،ص 701
[6]. التفسير الكبير، ج26، ص 147