بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 225

لُوط»(هود/ 11، 70)،«إِنّا أُرسِلنا إِلى‌ قَومٍ مُجرِمين»(حجر/ 15، 58) و ابراهيم كه نگرانى‌اش برطرف شده بود، با آگاهى از مأموريّت ملائكه، با آن‌ها درباره قوم لوط به مجادله پرداخت تا شايد عذاب آنان به تأخير افتد:«فَلَمّا ذَهَبَ عَن إِبرهيمَ الرَّوعُ و جاءَتهُ البُشرى‌ يُجدِلُنا فِى قَومِ لُوط»(هود/ 11، 74) امّا فرشتگان او را آگاه ساختند كه راهى براى رهايى قوم لوط نيست:«يإِبرهيمُ أَعرِض عَن هذا إِنّهُ قَد جاءَ أَمرُ رَبّكَ و إِنَّهُم ءَاتِيهِم عَذابٌ غَيرُ مَردود.»(هود/ 11، 76)
مفسّران درباره اين ماجرا نكاتى را بيان كرده‌اند:
1. مقام نبوّ ت ملازم با عصمت از گناه و منافى باصفات ناپسند از جمله ترسى است كه مقاومت نفس را گرفته، توان تدبير را از آدمى‌سلب مى‌كند و در كتاب‌هاى اخلاق از آن به جبن كه تفريط در به كارگيرى قوّه غضبيّه است، تعبير مى‌شود؛ چنان كه تهوّر يعنى عدم تأثّر از مشاهده مكروه به طور مطلق، افراط در به كارگيرى قوّه غضبيّه، و در شمار رذايل اخلاقى است. عصمت در انبيا، ملازم با شجاعت است و آن اعتدال در به كارگيرى قوّه غضبيّه به شمار مى‌رود و شجاعت صفتى در برابر جبن است، نه خوف.[1]
2. گفته شده كه آيات بشارت، دو ماجرا را باز مى‌گويد: يكى هنگام عزيمت به سوى قوم لوط و بشارت اسماعيل، و ديگرى هنگام بازگشت و بشارت اسحاق؛ زيرا ترديدى نيست كه آيات سوره ذاريات/ 51 به قرينه آيه 29«فَأَقبَلَتِ امرَأَتُهُ فِى‌صَرَّة ...»بازگوكننده بشارت اسحاق به ابراهيم است و آيات پس از آن (32- 37) به خوبى نشان مى‌دهد كه اين بشارت پس از نابودى قوم‌لوط بوده است:«قالوا إِنّا أُرسِلنا إِلى‌ قَومٍ مجُرِمينَ* ...* فَأَخرَجنا مَن كانَ فيها مِن المُؤمِنين* ...).در سوره هود نيز كه به نام اسحاق تصريح شده، مانند سوره ذاريات، ملائكه لفظ ماضى را به كار برده‌اند:«أُرسِلنا إِلى‌ قَومِ لوط»(هود/ 11، 70) ولى آيات سوره حجر:«إِنّا لَمُنَجّوهُم أَجمَعينَ* إِلَّا امرَأَتَهُ قَدَّرنا إِنَّها لَمِنَ‌الغبِرين»(حجر/ 15، 59- 60) و نيز آيات سوره عنكبوت:«إِنّا مُهلِكوا أَهلِ هذهِ القَريَةِ»(عنكبوت/ 29، 31) آشكارا نشان مى‌دهد كه ماجراى بشارت در آن دو سوره، پيش از نابودى قوم لوط رخ داده است؛ هم‌چنين در سوره ذاريات، سخن از پذيرايى ميهمانان با گوساله بريان است و ترس ابراهيم پس از پرهيز آنان از خوردن غذا بوده؛ ولى در آيات سوره حجر، سخنى از پذيرايى نيست كه خود قرينه‌اى بر تعدّد ماجرا به شمار مى‌آيد.[2][1]. الميزان، ج 10، ص321
[2]. الميزان، ج 10، ص334


صفحه 226

اين معنا در روايتى از امام باقر عليه السلام نيز تصريح شده است؛[1]ولى بعضى به عللى از جمله آن كه آيات سوره هود از سويى بشارت به اسحاق را تصريح كرده و از سويى كوشش ابراهيم براى رفع عذاب از قوم لوط را بيان داشته، بر آنند كه بشارت اسحاق به طور قطع، پيش از عذاب قوم لوط بوده و در نتيجه، همه آيات بشارت در ماجراى نزول فرشتگان، به اسحاق مربوط است. به كارگيرى لفظ ماضى‌«إِنّا أُرسِلنا»در آيات سوره ذاريات نيز نمى‌تواند دليل باشد كه اين آيات بازگو كننده ماجرا پس از وقوع عذاب بر قوم لوط است؛ زيرا همين تعبير در سوره حجر نيز آمده و به طور مسلّم، آيات سوره حجر، به زمانى مربوط است كه ملائكه هنوز از عذاب قوم لوط فارغ نشده بودند؛ افزون بر اين كه تعبير«إِنّا أرسِلنا»از سوى ملائكه‌اى كه در مسير عزيمت به سوى قوم لوط هستند، از نظر لغت و عرف كاملًا بلامانع است؛ امّا آيات 35- 37 ذاريات، سخن خداوند است و نه ملائكه.
بنابراين، خود آيات شاهد است كه ملائكه در اين ماجرا يك بار و آن هم پيش از عزيمت به سوى قوم‌لوط با ابراهيم ديدار كرده‌اند؛ به همين دليل، روايت ياد شده نيز قابل اعتماد نيست.[2]آيه 101 صافات/ 37:«فَبَشَّرنهُ بِغُلمٍ حَليم»بشارت فرزندى (به نام اسماعيل) به ابراهيم را بيان داشته است.[3](ظ همين مقاله: درخواست‌هاى ابراهيم عليه السلام)
3. درباره مجادله ابراهيم عليه السلام گفته شده: اين مجادله در حقيقت پرسش ابراهيم از فرشتگان براى آگاهى از اين بوده كه آيا عذاب، همه را در بر مى‌گيرد يا نه و آيا در حدّ ترساندن است يا نابودى و اين كه لوط چگونه نجات خواهد يافت كه اين استفهام، به طور مجازى مجادله ناميده شده است‌[4]يا اين كه مقصود، مجادله با فرشتگان براى رفع عذاب از قوم لوط به اميد بازگشت آنان بوده است؛[5]زيرا هنوز روشن نبوده كه فرمان عذاب قطعى‌[1]. البرهان، ج 3، ص123؛ بحارالانوار، ج 12، ص 170
[2]. الميزان، ج 10، ص331 و 335
[3]. التبيان، ج 8، ص515؛ نمونه، ج 19، ص 118؛ الميزان، ج 7، ص 232
[4]. تنزيه‌الانبياء، ص60
[5]. همان؛ الميزان، ج10، ص 326


صفحه 227

است، و فرشتگان، او را از حتميّت فرمان آگاه ساختند[1]:«يإِبرهيمُ أَعرِض عَن هذا إِنَّهُ قَد جَاء أَمرُ رِبّكَ و إِنَّهُم ءَاتيهِم عَذابٌ غَيرُ مَردود»(هود/ 11، 76) به هر حال، آيه 75 هود:
«إِنَّ إِبرهيمَ لَحَليمٌ أَوّ هٌ مُنيب»كه مدح ابراهيم عليه السلام در جهت بيان علّت مجادله حضرت است، نشان مى‌دهد كه اين مجادله، امرى پسنديده براى تأخير عذاب از قوم‌لوط[2]و ناشى از خصال نيك بردبارى، دل‌سوزى، تأثّر از گمراهى مردم و رجوع مكرر او به خداوند براى رهايى گمراهان بوده است.[3]مفاد اين مجادله را آيه 32 عنكبوت بيان كرده كه‌«إِنَ‌ فِيها لوطاً ....».[4]در روايتى از امام‌صادق عليه السلام‌[5]كه مضمون آن در روايات اهل‌سنّت نيز آمده،[6]مجادله ابراهيم عليه السلام چنين بيان شده كه به فرشتگان فرمود: اگردر بين آنان صد مؤمن باشند، آيا باز هم آنان را نابود مى‌كنيد؟ گفتند: نه. گفت: ... او اين رقم را پايين آورد تا به يك نفر رسيد؛ آن‌گاه گفت:«إِنَّ فِيها لوطاً».
عزيمت به مكّه‌
از آيات قرآن استفاده مى‌شود كه ابراهيم به‌همراه اسماعيل به مكّه عزيمت كرده، وى را در مكّه اسكان داد:«رَبَّنا إِنّى أَسكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوادٍ غَيرِ ذِى زَرعٍ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم ....»(ابراهيم/ 14، 37) زمينه‌ساز اين تصميم، ناسازگارى ساره همسرابراهيم با هاجر (مادر اسماعيل) پيش از تولّد اسحاق بود كه اين امر، ابراهيم عليه السلام را آزرد و در پى شِكوه به خداوند، دستور يافت تا اسماعيل و مادرش هاجر را در مكّه اسكان دهد.[7]آيات مربوط به اين ماجرا، به ويژه آيه 37 ابراهيم/ 14:«رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوة»و 125 بقره/ 2:«و عَهِدنا إِلى‌ إِبرهيمَ و إِسمعيلَ أَن طَهّرا بَيتِىَ ...»نشان مى‌دهد كه هدف اصلى از اين حركت، ايجاد پايگاهى استوار براى نشر توحيد بوده؛ چنان‌كه حوادث آينده، از جمله درخواست تشريع امنيّت حرم نيز اين مطلب را به خوبى اثبات كرده است. آيه 39 ابراهيم/ 14:«الحَمدُلِلّهِ‌[1]. الميزان، ج 10، ص326- 327؛ نمونه، ج 9، ص 176
[2]. مجمع‌البيان، ج 5،ص 309؛ التفسير الكبير، ج 18، ص 30؛ الميزان، ج 10، ص 320- 328
[3]. الميزان، ج 10، ص326- 327
[4]. همان، ص 326
[5]. الكافى، ج 8، ص327؛ البرهان، ج 3، ص 119
[6]. جامع‌البيان، مج7، ج 12، ص 102- 103
[7]. تفسير قمى، ج 1، ص69


صفحه 228

الَّذِى وَهَبَ لِى عَلَى الكِبَرِ إِسمعيل ...»دليل آن است كه ابراهيم عليه السلام در سنين پيرى (حداقل در 64 سالگى‌[1]و حداكثر در 117 سالگى)[2]فرزند دار شده؛ بنابراين، عزيمت ابراهيم عليه السلام به مكّه نيز در همين سنين بوده است. از نيايش حضرت در آيه 126 بقره/ 2:«رَبّ اجعَل هذا بَلَداً ءَامِناً ...»استفاده شده كه هنگام ورود او به سرزمين مكّه، در آن محل، شهرى نبوده و اسكان اسماعيل و هاجر در آن سرزمين، زمينه‌ساز تأسيس شهر مكّه بوده و دعاى ابراهيم در آيه 35 ابراهيم/ 14:«رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِناً ...»نشان مى‌دهد كه در زمان خود ابراهيم عليه السلام در آن مكان، شهر مكّه شكل گرفته بوده.[3]
بناى كعبه‌
بيش‌تر مفسّران برآن‌اند كه كعبه پيش از ابراهيم وجود داشته است.[4]آيه 127 بقره/ 2«وَ إِذ يَرفَعُ إِبرهيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيت ...»نشان مى‌دهد كه پايه‌هاى خانه كعبه قبل از ابراهيم موجود بوده‌[5]و آيه 96 آل‌عمران/ 3:«إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاس ...»نيز مؤيّد همين مطلب است.[6]بعضى در اين زمينه به آيه 37 ابراهيم/ 14:«رَبَّنا إِنّى أَسكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوادٍ غَيرِ ذِى زَرعٍ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم ...»تمسّك جسته‌اند؛ زيرا«عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّم»نشان مى‌دهد كه هنگام عزيمت ابراهيم با اسماعيل و هاجر به مكّه، اثرى از كعبه وجود داشته است.[7]اين استدلال در صورتى پذيرفته است كه ثابت شود سخن مزبور هنگام آوردن اسماعيل و هاجر به مكّه گفته شده باشد؛ ولى بعضى زمان اين سخن را پس از بناى كعبه و تأسيس شهر مكّه و در اواخر عمر حضرت دانسته‌اند.[8]از روايات متعدّدى برمى‌آيد كه محل كعبه‌[1]. الكشاف، ج 2، ص560
[2]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 491
[3]. الميزان، ج 12، ص68
[4]. التبيان، ج 1، ص462؛ مجمع‌البيان، ج 7، ص 128؛ نمونه، ج 1، ص 454؛ التفسيرالكبير، ج 4، ص 57؛الدرالمنثور، ج 6، ص 30؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 25؛ جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 749؛قصص‌الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 553
[5]. التفسير الكبير، ج4، ص 57؛ نمونه، ج 1، ص 454
[6]. نمونه، ج 1، ص 454و ج 3، ص 11؛ قصص الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 555
[7]. نمونه، ج 1، ص454؛ قصص‌الانبياء، شعراوى، ج 1، ص 553
[8]. الميزان، ج 12، ص76


صفحه 229

مشخّص نبوده و ابراهيم عليه السلام با ترسيم جبرئيل‌[1]يا وزش طوفانى‌[2]كه از آن به سكينه تعبير شده‌[3]يا قطعه ابرى كه به محلّ كعبه سايه افكند،[4]محل كعبه را شناخته و آن را بنا نهاده است. گروهى، آيه 26 حج/ 22:«و إِذ بَوَّأنا لِإِبرهيمَ مَكانَ البَيت»را اشاره به اين ماجرا دانسته‌اند.[5]
اين نظر، مبتنى بر آن است كه مقصود از واژه‌«بوّأنا»، شناساندن محلّ كعبه‌[6]يا آماده‌سازى آن براى ابراهيم عليه السلام باشد؛[7]ولى بعضى اين معنا را نپذيرفته و آيه را چنين معنا كرده‌اند: ما به ابراهيم وحى كرديم تا محلّ كعبه را معبد خويش قرار دهد؛[8]بنابراين از آيه برنمى‌آيد كه محلّ كعبه مشخص نبوده؛ هرچند مى‌رساند كه بنايى وجود نداشته است.
مؤيّد اين برداشت، روايتى از امام صادق عليه السلام است كه براساس آن، ابراهيم نخستين بار كه به مكّه آمد (در حالى‌كه بناى كعبه ويران بود) به حج مأموريت يافته، آن‌را به‌جاى آورد و سال بعد به بناى كعبه مأمور شد. در اين روايت، تصريح شده كه با وجود ويرانى كعبه، حدود آن مشخّص بود.[9]آيات قرآن، فرمان بناى كعبه به ابراهيم عليه السلام را به صراحت باز نگفته؛ ولى در روايات آمده كه ابراهيم از سوى خداوند مأمور بناى كعبه شد.[10]بيش‌تر[1]. تفسير قمى، ج 1، ص69
[2]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 128؛ تفسيرقرطبى، ج 2، ص 83؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 30
[3]. بحارالانوار، ج12، ص 102
[4]. الدرالمنثور، ج 6،ص 30؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 26
[5]. نمونه، ج 14، ص67؛ منشور جاويد، ج 11، ص 269
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص58
[7]. نمونه، ج 14، ص 67
[8]. الميزان، ج 14، ص367
[9]. بحارالانوار، ج12، ص 93- 94
[10]. تفسير قمى، ج 1،ص 69- 71؛ بحارالانوار، ج 12، ص 99


صفحه 230

مفسّران با توجّه به آيه 127 بقره/ 2:«و إِذ يَرفَعُ إِبرهيمُ القَواعِدَ مِن‌البَيتِ و إِسمعيل ...»برآن‌اند كه ابراهيم و اسماعيل كعبه را به يارى يك‌ديگر بنا كرده‌اند؛[1]بلكه در روايتى از امام صادق عليه السلام تصريح شده كه ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام هر دو به اين كار مأموريت داشتند.[2]آن دو مأمور بودند خانه كعبه را پاكيزه دارند:«وعَهِدنا إِلى‌ إِبرهيمَ و إَسمعيلَ أَن طَهّرا بَيتِى ...»(بقره/ 2، 125)،«و إِذ بَوَّأنا لِإِبرهيمَ مَكانَ البَيتِ أَن لَاتُشرِك بِى شَيئاً و طَهّر بَيتِىَ ....»(حج/ 22، 26) مقصود از طهارت مى‌تواند فقط طهارت معنوى يا طهارت معنوى و ظاهرى باشد؛ ولى به قرينه سياق، منظور طهارت معنوى است؛ به اين معنا كه ابراهيم راه عبادت پيراسته از شرك را به مردم نشان دهد.[3]
فراخوانى مردم به حج‌
پس از اتمام بناى كعبه‌[4]و به گفته‌اى بعد از انجام مناسك حج و اقدام به قربانى اسماعيل،[5]ابراهيم عليه السلام از سوى خداوند فرمان يافت تا مردم را به حج فرا خواند:«و أَذّن‌ فِى‌النّاسِ بِالحَجّ ...». (حج/ 22، 27) پس از اين فرمان، ابراهيم عليه السلام بر كوه ابوقبيس‌[6]يا كوه صفا[7]يا يكى از اركان كعبه‌[8]يا حجر[9]يا مقام‌[10]و به گفته‌اى، در روز 12 ذى‌حجّه بر كوه ثبير[11]ايستاد و مردم را ندا داد. مراد از ندا به حج، ممكن است فراخوانى مردم به انجام مناسك حج يا قصد كردن خانه كعبه (مثلًا براى زيارت) باشد.[12]
انجام مناسك حج‌
چنان‌چه مقصود از مناسك در آيه 128 بقره/ 2:«... وأَرِنا مَناسِكَنا ...)مناسك حج‌[13]و منظور از سعى در آيه 102 صافات/ 37، سعى صفا و مروه باشد[14]، نه احتمال‌هاى ديگر،[15][1]. التبيان، ج 1، ص462؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 389؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 83؛ جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص767
[2]. بحارالانوار، ج12، ص 105
[3]. الميزان، ج 1، ص281 و ج 14، ص 367
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص58؛ بحار الانوار، ج 12، ص 105؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 27
[5]. اثبات الوصيه، ص42
[6]. مجمع‌البيان، ج 7،ص 129؛ بحارالانوار، ج 12، ص 115؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 26
[7]. التفسير الكبير، ج23، ص 27
[8]. بحار الانوار، ج12، ص 105
[9]. جامع‌البيان، مج10، ج 17، ص 189
[10]. تفسير قمى، ج 2،ص 58؛ بحارالانوار، ج 12، ص 106؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 27
[11]. تفسير قرطبى، ج2، ص 87
[12]. الميزان، ج 14، ص369
[13]. جامع البيان، مج1، ج 1، ص 769؛ التبيان، ج 1، ص 264؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 87
[14]. اثبات الوصيه، ص42
[15]. جامع البيان، مج1، ج 1، ص 769؛ التبيان، ج 1، ص 464؛ الميزان، ج 1، ص 284


صفحه 231

دو آيه ياد شده، به انجام حج از سوى ابراهيم و اسماعيل اشاره دارد.
بنا به روايتى، ابراهيم و اسماعيل، نخستين حجّ خود را پيش از بناى كعبه انجام داده‌اند؛[1]ولى ظاهر رواياتى ديگر نشان مى‌دهد كه نخستين حجّ ابراهيم، پس از بناى كعبه بوده است.[2]به تصريح روايات، جبرئيل عليه السلام در طول مناسك با ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام همراه بود و مناسك را به آنان مى‌آموخت.[3]بعضى، نخستين حج را به ابراهيم نسبت‌مى‌دهند؛[4]ولى در منابع متعدّدى، نخستين حج‌گزار، آدم عليه السلام معرّفى شده است؛[5]حتّى بر اساس روايتى، قبل از عزيمت ابراهيم عليه السلام به مكّه، با وجود آن كه خانه كعبه ويران بوده، مردم عرب حج مى‌گزارده‌اند.[6]
ابتلائات‌
خداوند ابراهيم عليه السلام را به صورت‌هاى گوناگونى‌آزمود:«و إِذِ ابتَلى‌ إِبرهيمَ رَبُّهُ‌بِكَلِمت ....»(بقره/ 2، 124) ابتلا به معناى آزمايش‌[7]و مقصود از كلمات، ماجراهاى سختى است كه ابراهيم در طول زندگى به آن دچار شده و نيز پيمان‌هاى الهى كه وفا به آن از او خواسته شده‌[8]و به قولى، الزام او به آن‌چه همراه با سختى و رنج بوده‌[9]يا وظايف و[1]. بحارالانوار، ج 12،ص 93
[2]. همان، ص 100؛الدرالمنثور، ج 6، ص 31- 32
[3]. الكافى: ج 4، ص202؛ بحارالانوار، ج 12، ص 93- 96؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 31
[4]. التبيان، ج 1، ص462
[5]. همان؛مجمع‌البيان، ج 1، ص 389؛ كشف الاسرار، ج 1، ص 358
[6]. بحار الانوار، ج12، ص 94
[7]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 729؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 376؛ الميزان، ج 1، ص 268
[8]. الميزان، ج 1، ص270
[9]. التفسير الكبير، ج4، ص 38


صفحه 232

اوامر و نواهى خداوند[1]است. بعضى، فاعل (ضمير مستتر) در«أتمّهنّ»را به ابراهيم‌[2]و بعضى به خداوند[3]بر گردانده‌اند. در صورت نخست، معنا چنين است كه ابراهيم، به خوبى از عهده اين آزمايش‌ها برآمد[4]و وظايف محوّل را چنان كه از او خواسته شده بود به پايان رساند و امتثال كرد.[5]در صورت دوم، مقصود آن است كه خداوند، ابراهيم را در عمل به آن توفيق و مساعدت داده،[6]يا آن‌كه باافزودن‌امامت ونيز منع امامت از ذريه ظالم او، كلمات را پايان بخشيده است.[7]از آن‌جا كه هدف آيه، بيان مصاديق «كلمات» نبوده، درباره آن سكوت كرده؛ ولى بر اساس ترتّب امامت بر اين كلمات امورى بوده‌اند كه لياقت ابراهيم را براى احراز مقام امامت اثبات كرده‌اند.[8]روايتى از امام‌صادق عليه السلام نيز نشان مى‌دهد كه آن‌چه ابراهيم به آن دچار شده، فرمان يافتن به ذبح اسماعيل بوده و اعطاى امامت به حضرت به دليل تسليم ابراهيم در برابر اين فرمان بوده است.[9]مفسّران در بيان مصاديق كلمات، امور متعدّدى از جمله موارد ذيل را يادآور شده‌اند: ابتلا به ستارگان، بت‌ها، آتش، هجرت، قربانى فرزند،[10]اسكان اسماعيل و هاجر در بيابان بى‌آب و علف مكّه،[11]ايستادگى در برابر انبوه عظيم مشركان به تنهايى، امر به معروف و نهى از منكر، جبران بدى آزر به نيكويى، بازداشت همسر او به وسيله پادشاه قبطى و تعرّض به حريم ابراهيم عليه السلام، صبر بر بدخلقى ساره،[12]التزام به «طهارت‌هاى 10 گانه» از جمله: چيدن شارب، گرفتن ناخن، ازاله موهاى زايد بدن، شستن محل بول و غائط ...) كه به حنيفيّه معروف است؛ مناسك حج، ختنه،[13]محاجّه با نمرود،[14]فرمان يافتن به اسلام:«إِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسلِم»(بقره/ 2، 131)، مأمور شدن به مهمانى كردن، نماز، روزه، تقسيم غنايم‌[15]و كسب فضايل و[1]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 730؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 378؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 67
[2]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 736، التبيان، ج 1، ص 446؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 379
[3]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 379؛ الميزان، ج 1، ص 270
[4]. نمونه، ج 1، ص 436
[5]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 379؛ الميزان، ج 1، ص 270
[6]. الميزان، ج 1، ص270
[7]. التبيان، ج 1، ص446
[8]. الميزان، ج 1، ص270
[9]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 377
[10]. الميزان، ج 1، ص270
[11]. نمونه، ج 1، ص437
[12]. الخصال، ج 1، ص305- 307؛ بحارالانوار، ج 12، ص 67- 68
[13]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 730- 735
[14]. الدرالمنثور، ج1، ص 273
[15]. التفسير الكبير،ج 4، ص 38