بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 236

دوست داشته تا ميزان استقامت فرزندش در راه خدا را بداند[1]و به اين وسيله، او را براى اين مهم آماده ساخته تا در اين ميدان بزرگ، آگاهانه وارد شود و فرزند نيز از لذّت تسليم و رضا[2]و هم ثواب بزرگ در آخرت و ثنا در دنيا[3]بهره بَرَد.
6. پاسخ رضايت‌آميز اسماعيل:«يأَبَتِ افعَل ما تُؤمَر»آكنده از ادب، تواضع و آرام كننده قلب پدر است. او نگفت: رأى من چنين است تا در برابر پدر، نهايت فروتنى را از خود نشان داده باشد و نگفت: اگر مى‌خواهى انجام ده و نيز نگفت: مرا ذبح كن؛ بلكه اجراى فرمان الهى را با قاطعيّت خواست تا برساند كه اين فرمان، از طرف خداوند است و پدر را جز فرمان‌برى از آن راه ديگر نيست تا دل ابراهيم عليه السلام را آرام سازد؛ چنان‌كه جمله‌«سَتَجِدُنِى إِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصبِرين»آكنده از ادب الهى اسماعيل در برابر پروردگار و نفى استقلال از خود در زمينه استقامت در اين ماجرا است؛[4]افزون بر اين كه با اين جمله، دل پدر خود را آرامش داده، به او فهماند كه از جزع و كارى كه آشفتگى پدر را هنگام ديدن فرزند غرقه به خون خويش تشديد كند، پرهيز خواهد كرد.[5]
7. آيه‌«فَلَمّا أَسلَما و تَلَّهُ لِلجَبين»بدون جواب‌«فَلَمّا»پايان يافته، تا به شدّت مصيبت و تلخى واقعه اشاره داشته باشد[6]و به شنونده اجازه دهد تا هم‌چنان با امواج عواطفش، قصه را دنبال كند.[7]
8. آيه‌«و ندَينهُ أَن يإِبرهيمُ* قَد صَدَّقتَ الرُّءيا»پايان مأموريت را به ابراهيم عليه السلام ابلاغ و او را آگاه كرده كه اين فرمان، دستورى براى آزمون (امر امتحانى) بوده كه در امتثال‌[1]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 93؛ التبيان، ج 8، ص 516
[2]. نمونه، ج 19، ص112
[3]. تفسير الكبير، ج26، ص 157
[4]. الميزان، ج 6، ص273- 274
[5]. همان، ص 273- 274و ج 17، ص 152
[6]. الميزان، ج 17، ص152
[7]. نمونه، ج 19، ص114


صفحه 237

آن، آمادگى براى اجراى فرمان و آغاز به كار كافى است.[1]
درباره اين آيه، بحث نسخ و دلالت يا عدم دلالت ماجراى ذبح بر جواز نسخ حكم پيش از عمل، طرح و در ضمن آن، اين احتمال كه مأموريّت ابراهيم عليه السلام فقط انجام مقدّمات ذبح بوده و نه خود ذبح، مطرح شده است.[2]برخى معتقدند آن‌چه در واقع ابراهيم عليه السلام بدان مأموريّت يافت، ذبح كبش (قوچ) بود كه در رؤيا به صورت فرزند براى وى ظاهر شد،[3]و محبّت شديد ابراهيم به خداوند مانع از آن شد كه او رؤياى خود را تعبير كند؛ زيرا عشق فراوان وى به محبوبش ايجاب مى‌كرد كه آن‌چه را بيش‌تر به آن علاقه دارد، در راه او فدا نمايد.[4]
9. ماجراى ذبح در آيه 106 صافات/ 37،«البَلؤُا المُبين»ناميده شده كه بيان‌گر اهمّيّت و سختى اين امتحان است.[5]طبق منابع شيعه و سنّى، شيطان در اين ماجرا بر ابراهيم عليه السلام ظاهر شده و به شكل‌هاى گوناگون كوشيده تا او را از اجراى فرمان الهى باز دارد.[6]
10. ذبح عظيمى كه فداى اسماعيل شد، قوچى بود كه جبرئيل عليه السلام آن را از آسمان آورد؛[7]قوچى كه از مادر تولّد نيافته؛ بلكه با فرمان «كن» ايجاد شده بود.[8]بعضى آن را بز كوهى دانسته‌اند.[9]گفته مى‌شود در صدر اسلام سر اين قربانى به صورت خشك شده، كنار ناودان كعبه آويزان بوده است.[10]وصف آن به عظيم، به دليل آن است كه از ناحيه خداى سبحان بوده و فداى ذبيح قرار گرفته‌[11]يا به دليل پذيرفته شدن آن در درگاه خداوند[12]يا چريدن در بهشت‌[13]است. طبق روايتى از امام رضا عليه السلام ابراهيم در سرزمين منا آرزو كرده است كه خداوند، قوچى را فداى اسماعيل قرار دهد[14]و از آن رو كه پيامبر و امامان‌[1]. الميزان، ج 17، ص153
[2]. تفسير ابن كثير، ج4، ص 18؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 68- 69 (3) (4) 2 و. شرحفصوص‌الحكم، ص 617
[5]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 95؛ الميزان، ج 17، ص 153فرهنگ و معارف قرآن، اعلامالقرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج‌1 ؛ص237
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص197؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 17
[7]. الميزان، ج 17، ص153
[8]. بحارالانوار، ج12، ص 123
[9]. زاد المسير، ج 7،ص 77؛ جامع‌البيان، مج 12، ج 23، ص 105؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 71
[10]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 104
[11]. الميزان، ج 17، ص153
[12]. التفسير الكبير،ج 26، ص 155
[13]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 105
[14]. بحارالانوار، ج12، ص 108


صفحه 238

طاهر عليهم السلام در صلب اسماعيل بوده‌اند، اين آرزو برآورده شده است.[1]
امامت ابراهيم عليه السلام‌
«... قالَ إِنّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً». (بقره/ 2، 124) مفسّران اهل سنّت، مقصود از امامت ابراهيم بر مردم را پيشوايى حضرت براى ديگران در زمينه طهارت‌هاى عَشر[2]يا پيروى آيندگان از ابراهيم‌[3]و بعضى، مراد از امامت وى را نبوّت دانسته‌اند.[4]تفسير امامت به نبوّت از سوى مفسّران شيعه ردّ شده؛ زيرا از نظر ادبى، كلمه‌«جاعلك»عامل در كلمه‌«اماماً»به شمار مى‌رود و اسم فاعل اگر به معناى ماضى باشد، هرگز به جاى فعل عمل نمى‌كند؛ مگر با شرايطى كه در اين جمله وجود ندارد] پس اين خطاب، بازگو كننده ماجرايى در گذشته نبوده و به ناچار بايد بيان كننده جعل امامت براى حضرت در همان حال يا در آينده باشد و از آن‌جا كه ابراهيم عليه السلام پيش از مخاطب شدن به اين خطاب، پيامبر بوده، منظور از امامت، نبوّت نيست.[5]شاهد قطعى بر پيامبرى ابراهيم عليه السلام قبل از اين خطاب، درخواست امامت براى ذرّيّه است كه نشان مى‌دهد در آن حال، فرزند دار بوده و روشن است كه ابراهيم عليه السلام در سنين پيرى فرزنددار شده است.[6]فخر رازى كه خود در اين آيه، امامت را به نبوّت تفسير كرده، در جاى ديگر تصريح مى‌كند كه امامت حضرت، معلول اتمام كلمات است و سخن او نشان مى‌دهد كه مقصود او از اتمام كلمات، علم حضرت به شريعت خود و عمل به آن بوده است؛[7]هم‌چنين به تصريح طبرى، درباره اين‌كه امامت ابراهيم عليه السلام پس از هجرت و[1]. بحارالانوار، ج12، ص 122
[2]. تفسير قرطبى، ج 2،ص 73
[3]. كشف الاسرار، ج 1،ص 346
[4]. التفسير الكبير، ج4، ص 39؛ المنار، ج 1، ص 455
[5]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 380؛ الميزان، ج 1، ص 270- 271
[6]. الميزان، ج 1، ص268؛ منشور جاويد، ج 11، ص 285
[7]. التفسير الكبير، ج11، ص 58


صفحه 239

در شام بوده، اجماع وجود دارد[1]و بسيار روشن است كه دريافت شريعت پيش از نبوّت، بى‌معنا است؛ همان‌گونه كه هجرت حضرت، مدّت‌ها پس از نبوّت بوده است.
مفسّران شيعه تأكيد دارند كه منصب امامت، غير از منصب نبوّت‌[2]است و واپسين مرحله تكامل ابراهيم عليه السلام به شمار مى‌آيد.[3]روايتى از امام صادق عليه السلام بيان داشته كه خداوند ابتدا ابراهيم را به بندگى برگزيد؛ سپس نبوّت، رسالت، خلّت، و در نهايت، منصب امامت را به وى عطا فرمود.[4]
بعضى، منصب امامت ابراهيم عليه السلام را به معناى تدبير امور سياسى و اجتماعى امّت دانسته‌اند[5]و به گفته‌اى، درخواست ابراهيم:«و من ذرّيّتى»به ضميمه تحقّق حكومت يوسف، داوود، سليمان و طالوت عليهم السلام كه در قرآن بيان شده، نشان مى‌دهد كه حكومت آنان، مصداق استجابت اين درخواست است؛ بنابراين، امامت ابراهيم كه آن را براى ذرّيّه خود نيز خواسته، همان حكومت و زمام‌دارى است كه براى گسترش شريعت، امرى الزامى بوده است.[6]در مقابل، گفته شده كه تفسير امامت به نبوّت، مطاع بودن، پيشوايى، رياست دينى و دنيايى و امثال آن، ناشى از سبك شمردن معانى الفاظ قرآن است. آيات قرآن خود نشان مى‌دهد كه منصب امامت منصب هدايت‌گرى است؛ با اين تفاوت كه امام، هدايت كننده‌اى است كه هادى بودن او مانند هدايت‌گرى مؤمنان عادى يا حتّى نبى و رسول، فقط نشان دادن راه نيست؛ بلكه اهمّيّت آن در هدايت تكوينى انسان‌ها به سوى خداوند به معناى ايصال به مطلوب و قرار دادن آن‌ها در درجات قرب است؛[7]البتّه بسيارى از پيامبران داراى مقام امامت نيز بوده‌اند[8]كه از آن جمله، به امامت ابراهيم عليه السلام، اسحاق و يعقوب در آيه 73 انبياء/ 21«و جَعَلنهُم أَئِمّةً يَهدُونَ بِأَمرِنا»تصريح شده است.[9]
درخواست‌هاى ابراهيم عليه السلام از خداوند
قرآن‌كريم درخواست‌هاى فراوانى را از ابراهيم، درباره خود حضرت، فرزندان، پدر و[1]. جامع‌البيان، مج10، ج 17، ص 62- 63
[2]. التبيان، ج 1، ص449
[3]. نمونه، ج 1، ص 441
[4]. الكافى، ج 1، ص175
[5]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 380
[6]. منشور جاويد، ج11، ص 287- 290
[7]. الميزان، ج 1، ص272- 273 و ج 18، ص 106؛ نمونه، ج 1، ص 438- 439
[8]. نمونه، ج 1، ص 441
[9]. الميزان، ج 14، ص304


صفحه 240

مادر وى، مؤمنان، مكّه و مردم آن بازگفته كه بيان‌گر آرمان‌ها، مجاهدت‌ها، فضايل و قرب او به خداوند متعالى است.[1]اين درخواست‌ها به ترتيب ذكر در قرآن به اين شرح است:
1. تداوم منصب امامت در ميان ذرّيّه خود:«... قالَ إِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ و مِن ذُرّيَّتى».[2](بقره/ 2، 124) اين درخواست، درباره آن دسته از ذرّيّه ابراهيم كه خود را به ظلم (معصيت) آلوده نسازند، اجابت شد:«قالَ لاينَالُ عَهدِى الظلِمين»(بقره/ 2، 124) و منصب امامت در ميان آنان جاويد ماند.[3]آيه 28 زخرف/ 43:«و جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى‌ عَقبِهِ»بنابر تفسيرى كه روايتى از امام صادق عليه السلام نيز آن را تأييد مى‌كند، به همين امر اشاره دارد.[4]در آيه 73 انبياء/ 21«و جَعَلنهُم أَئِمّةً يَهدونَ بِأَمرنا ...»به امامت اسحاق و يعقوب تصريح شده است. بعضى احتمال داده‌اند كه مقصود از رحمت در آيه 50 مريم/ 19:
«و وَهَبنالَهم مِن رَحمَتِنا»اعطاى امامت به اسحاق و يعقوب باشد.[5]
2. ايجاد حرم امن الهى در سرزمين مكّه:«رَبّ اجعَل هذا بَلَدًا ءَامِنًا». (بقره/ 2، 126) هدف از اين درخواست آن بود تا خداوند، مكه را كه در آن هنگام، بيابانى خشك بود، حرم امن خويش قرار دهد تا امر دين سامان يافته، وجود اين حرم امن رابطه‌اى ميان مردم و پروردگارشان ايجاد كند و، براى عبادت او به آن‌جا روى آورند. اين درخواست كه در نهايت به تشريع حرم امن الهى و بناى كعبه انجاميد، نمودارى از همّت مقدّس و بلند ابراهيم است كه مسلمانان به سبب آن تا قيامت رهين منّت او هستند.
ابراهيم عليه السلام يك بار ديگر در اواخر عمر پس از تأسيس شهر مكّه، امنيّت آن را از خدا خواست‌[6]:«رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِنًا». (ابراهيم/ 14، 35) درباره خواسته ابراهيم و پيامدهاى آن، نظريّات گوناگونى ارائه شده است: الف. خواسته ابراهيم در آيات 126 بقره/ 2 و 35 ابراهيم/ 14، امنيّت تشريعى سرزمين مكّه بوده و حرمت حرم، دستاورد[1]. الميزان، ج 1، ص281
[2]. نمونه، ج 1، ص 436
[3]. الميزان، ج 1، ص276
[4]. همان، ج 18، ص 97و 106
[5]. الميزان، ج 14، ص62
[6]. الميزان، ج 6، ص200


صفحه 241

خواسته حضرت است.[1]ب. آيه مورد نظر در سوره بقره، ناظر به امنيّت عمومى مورد نياز در هر شهر، و آيه سوره ابراهيم، ناظر به امن تشريعى حرم است.[2]ج. مكّه پيش از ابراهيم عليه السلام نيز حرم امن بوده كه به درخواست حضرت، حرمت مؤكّد يافته است.[3]د. مكّه از آغاز در برابر خطر بدخواهان، آفت‌ها و عذاب الهى، امنيّت تكوينى داشته؛ ولى به درخواست ابراهيم، افزون بر آن، امنيّت تشريعى نيز يافته است.[4]ه. مكّه قبل از ابراهيم عليه السلام، از خطر حاكمان ستم‌گر و نزول عذاب الهى امنيّت داشته و او، امنيّت مكّه از شبيخون،[5]قحطى و خشك‌سالى‌[6]را خواستار شده است. درخواست ابراهيم به وجهى امنيّت براى ساكنان مكّه را نيز دربردارد. بعضى در توضيح آيه‌«رَبّ اجْعَل هذا بَلداً ءامِنًا»(بقره/ 2، 126) گفته‌اند كه ابراهيم براى اهل مكّه در خواست امنيّت داشته است.[7]
3. بهره‌مندشدن مؤمنان مكّه از نعمت‌هاى الهى:«و ارزُق أَهلَهُ مِنَ الثَّمرتِ مَن ءَامَنَ مِنهُم ...». (بقره/ 2، 126) مقصود از «ثمرات»، يا نيازمندى‌هاى غذايى بوده‌[8]تا با فراهم شدن آن مردم از مكّه كوچ نكنند و هم‌چنان آباد بماند[9]يا اعمّ از نعمت‌هاى مادّى و معنوى است.[10]در باره اختصاص نيايش ابراهيم به مؤمنان مكّه:«مَن ءَامَنَ مِنهُم ...»گفته شده: اين امر از آن جهت بوده كه در پى در خواست امامت براى ذرّيّه خود، خداوند، محروميّت ستم‌گران از ذرّيّه را به وى گوشزد فرموده بود (بقره/ 2، 124)[11]و او دانست كه گروهى از ذرّيّه‌اش مشرك خواهند بود.[12][1]. الميزان، ج 12، ص69
[2]. قصص الانبياء،شعراوى، ج 1، ص 573
[3]. التبيان، ج 1، ص456؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 387
[4]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 755
[5]. تفسير قرطبى، ج 2،ص 81
[6]. جامع‌البيان، مج1، ج 1، ص 753؛ التبيان، ج 1، ص 457؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 387
[7]. الميزان، ج 1، ص281
[8]. الميزان، ج 1، ص281
[9]. همان، ج 6، ص 271
[10]. نمونه، ج 1، ص452
[11]. التفسير الكبير،ج 4، ص 48
[12]. نمونه، ج 1، ص452


صفحه 242

بنابراين، او در اين درخواست براى رعايت ادب، آن‌ها را استثنا كرد؛[1]ولى خداوند در پاسخ، او را آگاه ساخت كه حساب رزق مادّى جدا است.[2]اين توضيح، در صورتى مى‌تواند درست باشد كه درخواست رزق پس از درخواست امامت براى ذرّيّه باشد؛ از اين رو، توضيح ياد شده با اين نظر كه امامت ابراهيم عليه السلام در اواخر عهد حضرت و پس از ابتلاى وى به قربانى فرزند بوده است،[3]سازگارى ندارد؛ بنابراين، ابراهيم در پى اين درخواست از آن‌جا كه به طور طبيعى مى‌داند درخواست او شامل مؤمن و كافر هر دو مى‌شود، پرسش خويش را مقيّد كرده است و خداوند، او را آگاه ساخته كه براساس نظام حاكم بر جهان، ارتزاق مؤمنان از ثمرات، بدون شركت كافران ميسّر نخواهد بود و چون خواسته او بدون اعمال خرق عادت در قانون طبيعت مستجاب مى‌شود مؤمن و كافر هر دو از آن بهره‌مند خواهند شد.[4]
4. پذيرش عمل او در بناى كعبه:«رَبَّنا تَقَبَّل مِنّا إِنَّكَ أَنتَ السَّميعُ العَليم». (بقره/ 2، 127) اين خواسته مشترك ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام در حال بناى كعبه بوده است. گفته شده نظر به اين‌كه واژه‌«تقبّل»معناى تكلّف در قبول را دارد. اين تعبير، اعتراف ضمنى به ناتوانى و تقصير در عمل است؛[5]همان‌گونه كه آن‌ها از سر تواضع و كوچك شمردن عمل خود، به جمله‌«تَقَبَّل مِنّا»بسنده كرده و از خود عمل كه بناى بيت بوده ياد نكرده‌اند.[6]
5. دست‌يابى به بالاترين مرتبه تسليم در برابر خداوند براى خود و گروهى از ذرّيّه خود:«رَبَّنا واجعَلنا مُسلِمَينِ لَكَ وَ مِن ذُرّيَّتِنا أُمَّةً مُسلِمَةً لَك»(بقره/ 2، 128) كه ادامه نيايش گذشته ابراهيم و اسماعيل است. به گفته‌اى، مقصود آنان اين بوده كه الطاف الهى آن‌ها را در بر گيرد و در باقى‌مانده عمر بر اسلام باقى باشند؛[7]ولى به نظرى ديگر، مراد از اين درخواست، تشرّف يا بقا بر اسلام نيست؛ بلكه دست‌يابى به بالاترين مراحل تسليم و[1]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 388؛ نمونه، ج 1، ص 452
[2]. التفسير الكبير، ج4، ص 48
[3]. الميزان، ج 1، ص268
[4]. همان، ص 282
[5]. التفسير الكبير، ج4، ص 64
[6]. الميزان، ج 1، ص282- 283
[7]. التبيان، ج 1، ص463


صفحه 243

عبوديّت است كه پس از مراحل سه گانه تسليم ظاهرى به زبان، سپس پذيرش قلبى و عملى و آن‌گاه انقياد كامل همه قواى وجودى انسان در برابر خداوند مى‌توان به آن دست يافت. پس از طى اين مراحل، راه‌يابى به واپسين مرحله از مراحل ايمان براى انسان امكان مى‌يابد كه در اين مرحله، انحصار ملك براى خداوند به مؤمن نشان داده مى‌شود و او مى‌يابد كه هيچ موجودى نمى‌تواند به استقلال، مالك خويش يا مالك چيزى براى خود باشد؛ بلكه در اصل وجود و هم متفرّعات وجود خود، قائم به ذات حقّ است. دست‌يابى به اين مرحله ايمان، از اختيار خارج و فقط امرى اعطايى و موهبتى است. اسلامِ در خواستى ابراهيم عليه السلام براى خود و برخى از فرزندانش، اين مرحله از اسلام است.[1]در روايتى از امام صادق عليه السلام‌[2]با استناد به اين‌بخش از درخواست ابراهيم به ضميمه جمله‌«... واجنُبنِى وبَنِىَّ أَن نَعبُدَالأَصنام»(ابراهيم/ 14، 35) بيان شده كه مقصود از «امّت مسلمه» امامان هستند.[3]
6. ارائه مناسك:«و أَرِنا مَناسِكَنا»(بقره/ 2، 128) اين درخواست نيز در ادامه خواسته پيشين بوده است. مناسك، جمع «منسك» و منسك يا مصدر ميمى و به معناى عبادت يا عملى است كه براى عبادت انجام مى‌شود[4]يا اسم مكان يعنى محلّ عبادت‌[5]است. برخى آن را به معناى محلّ ذبح دانسته‌اند.[6]بنا به قولى، منظور از ارائه تعليم و] خواسته ابراهيم عليه السلام در اين نيايش، آشنايى با مناسك حج‌[7]يا آگاهى از شيوه پرستش در همه زمينه‌ها[8]بوده است؛ ولى به نظرى ديگر، با توجّه به اضافه مصدر (مناسك) در«مَناسِكَنا»كه مفيد تحققّ آن است، مناسك، اعمال عبادى انجام شده بوده و معناى آيه اين است كه حقيقت عبادت‌هاى ما را به ما نشان ده تا حق بودن اعمال خود را ديده، به دين‌[1]. الميزان، ج 1، ص302- 303 و 284
[2]. نورالثقلين، ج 1،ص 129
[3]. الميزان، ج 1، ص296
[4]. التبيان، ج 1، ص464؛ الميزان، ج 1، ص 284
[5]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 393
[6]. الدرالمنثور، ج 1،ص 333
[7]. التبيان، ج 1، ص464؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 393؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 331- 333
[8]. نمونه، ج 1، ص 455