مادر وى، مؤمنان، مكّه و مردم آن بازگفته كه بيانگر آرمانها، مجاهدتها، فضايل و قرب او به خداوند متعالى است.[1]اين درخواستها به ترتيب ذكر در قرآن به اين شرح است:
1. تداوم منصب امامت در ميان ذرّيّه خود:«... قالَ إِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ و مِن ذُرّيَّتى».[2](بقره/ 2، 124) اين درخواست، درباره آن دسته از ذرّيّه ابراهيم كه خود را به ظلم (معصيت) آلوده نسازند، اجابت شد:«قالَ لاينَالُ عَهدِى الظلِمين»(بقره/ 2، 124) و منصب امامت در ميان آنان جاويد ماند.[3]آيه 28 زخرف/ 43:«و جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقبِهِ»بنابر تفسيرى كه روايتى از امام صادق عليه السلام نيز آن را تأييد مىكند، به همين امر اشاره دارد.[4]در آيه 73 انبياء/ 21«و جَعَلنهُم أَئِمّةً يَهدونَ بِأَمرنا ...»به امامت اسحاق و يعقوب تصريح شده است. بعضى احتمال دادهاند كه مقصود از رحمت در آيه 50 مريم/ 19:
«و وَهَبنالَهم مِن رَحمَتِنا»اعطاى امامت به اسحاق و يعقوب باشد.[5]
2. ايجاد حرم امن الهى در سرزمين مكّه:«رَبّ اجعَل هذا بَلَدًا ءَامِنًا». (بقره/ 2، 126) هدف از اين درخواست آن بود تا خداوند، مكه را كه در آن هنگام، بيابانى خشك بود، حرم امن خويش قرار دهد تا امر دين سامان يافته، وجود اين حرم امن رابطهاى ميان مردم و پروردگارشان ايجاد كند و، براى عبادت او به آنجا روى آورند. اين درخواست كه در نهايت به تشريع حرم امن الهى و بناى كعبه انجاميد، نمودارى از همّت مقدّس و بلند ابراهيم است كه مسلمانان به سبب آن تا قيامت رهين منّت او هستند.
ابراهيم عليه السلام يك بار ديگر در اواخر عمر پس از تأسيس شهر مكّه، امنيّت آن را از خدا خواست[6]:«رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِنًا». (ابراهيم/ 14، 35) درباره خواسته ابراهيم و پيامدهاى آن، نظريّات گوناگونى ارائه شده است: الف. خواسته ابراهيم در آيات 126 بقره/ 2 و 35 ابراهيم/ 14، امنيّت تشريعى سرزمين مكّه بوده و حرمت حرم، دستاورد[1]. الميزان، ج 1، ص281
[2]. نمونه، ج 1، ص 436
[3]. الميزان، ج 1، ص276
[4]. همان، ج 18، ص 97و 106
[5]. الميزان، ج 14، ص62
[6]. الميزان، ج 6، ص200
خواسته حضرت است.[1]ب. آيه مورد نظر در سوره بقره، ناظر به امنيّت عمومى مورد نياز در هر شهر، و آيه سوره ابراهيم، ناظر به امن تشريعى حرم است.[2]ج. مكّه پيش از ابراهيم عليه السلام نيز حرم امن بوده كه به درخواست حضرت، حرمت مؤكّد يافته است.[3]د. مكّه از آغاز در برابر خطر بدخواهان، آفتها و عذاب الهى، امنيّت تكوينى داشته؛ ولى به درخواست ابراهيم، افزون بر آن، امنيّت تشريعى نيز يافته است.[4]ه. مكّه قبل از ابراهيم عليه السلام، از خطر حاكمان ستمگر و نزول عذاب الهى امنيّت داشته و او، امنيّت مكّه از شبيخون،[5]قحطى و خشكسالى[6]را خواستار شده است. درخواست ابراهيم به وجهى امنيّت براى ساكنان مكّه را نيز دربردارد. بعضى در توضيح آيه«رَبّ اجْعَل هذا بَلداً ءامِنًا»(بقره/ 2، 126) گفتهاند كه ابراهيم براى اهل مكّه در خواست امنيّت داشته است.[7]
3. بهرهمندشدن مؤمنان مكّه از نعمتهاى الهى:«و ارزُق أَهلَهُ مِنَ الثَّمرتِ مَن ءَامَنَ مِنهُم ...». (بقره/ 2، 126) مقصود از «ثمرات»، يا نيازمندىهاى غذايى بوده[8]تا با فراهم شدن آن مردم از مكّه كوچ نكنند و همچنان آباد بماند[9]يا اعمّ از نعمتهاى مادّى و معنوى است.[10]در باره اختصاص نيايش ابراهيم به مؤمنان مكّه:«مَن ءَامَنَ مِنهُم ...»گفته شده: اين امر از آن جهت بوده كه در پى در خواست امامت براى ذرّيّه خود، خداوند، محروميّت ستمگران از ذرّيّه را به وى گوشزد فرموده بود (بقره/ 2، 124)[11]و او دانست كه گروهى از ذرّيّهاش مشرك خواهند بود.[12][1]. الميزان، ج 12، ص69
[2]. قصص الانبياء،شعراوى، ج 1، ص 573
[3]. التبيان، ج 1، ص456؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 387
[4]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 755
[5]. تفسير قرطبى، ج 2،ص 81
[6]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 753؛ التبيان، ج 1، ص 457؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 387
[7]. الميزان، ج 1، ص281
[8]. الميزان، ج 1، ص281
[9]. همان، ج 6، ص 271
[10]. نمونه، ج 1، ص452
[11]. التفسير الكبير،ج 4، ص 48
[12]. نمونه، ج 1، ص452
بنابراين، او در اين درخواست براى رعايت ادب، آنها را استثنا كرد؛[1]ولى خداوند در پاسخ، او را آگاه ساخت كه حساب رزق مادّى جدا است.[2]اين توضيح، در صورتى مىتواند درست باشد كه درخواست رزق پس از درخواست امامت براى ذرّيّه باشد؛ از اين رو، توضيح ياد شده با اين نظر كه امامت ابراهيم عليه السلام در اواخر عهد حضرت و پس از ابتلاى وى به قربانى فرزند بوده است،[3]سازگارى ندارد؛ بنابراين، ابراهيم در پى اين درخواست از آنجا كه به طور طبيعى مىداند درخواست او شامل مؤمن و كافر هر دو مىشود، پرسش خويش را مقيّد كرده است و خداوند، او را آگاه ساخته كه براساس نظام حاكم بر جهان، ارتزاق مؤمنان از ثمرات، بدون شركت كافران ميسّر نخواهد بود و چون خواسته او بدون اعمال خرق عادت در قانون طبيعت مستجاب مىشود مؤمن و كافر هر دو از آن بهرهمند خواهند شد.[4]
4. پذيرش عمل او در بناى كعبه:«رَبَّنا تَقَبَّل مِنّا إِنَّكَ أَنتَ السَّميعُ العَليم». (بقره/ 2، 127) اين خواسته مشترك ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام در حال بناى كعبه بوده است. گفته شده نظر به اينكه واژه«تقبّل»معناى تكلّف در قبول را دارد. اين تعبير، اعتراف ضمنى به ناتوانى و تقصير در عمل است؛[5]همانگونه كه آنها از سر تواضع و كوچك شمردن عمل خود، به جمله«تَقَبَّل مِنّا»بسنده كرده و از خود عمل كه بناى بيت بوده ياد نكردهاند.[6]
5. دستيابى به بالاترين مرتبه تسليم در برابر خداوند براى خود و گروهى از ذرّيّه خود:«رَبَّنا واجعَلنا مُسلِمَينِ لَكَ وَ مِن ذُرّيَّتِنا أُمَّةً مُسلِمَةً لَك»(بقره/ 2، 128) كه ادامه نيايش گذشته ابراهيم و اسماعيل است. به گفتهاى، مقصود آنان اين بوده كه الطاف الهى آنها را در بر گيرد و در باقىمانده عمر بر اسلام باقى باشند؛[7]ولى به نظرى ديگر، مراد از اين درخواست، تشرّف يا بقا بر اسلام نيست؛ بلكه دستيابى به بالاترين مراحل تسليم و[1]. مجمعالبيان، ج 1،ص 388؛ نمونه، ج 1، ص 452
[2]. التفسير الكبير، ج4، ص 48
[3]. الميزان، ج 1، ص268
[4]. همان، ص 282
[5]. التفسير الكبير، ج4، ص 64
[6]. الميزان، ج 1، ص282- 283
[7]. التبيان، ج 1، ص463
عبوديّت است كه پس از مراحل سه گانه تسليم ظاهرى به زبان، سپس پذيرش قلبى و عملى و آنگاه انقياد كامل همه قواى وجودى انسان در برابر خداوند مىتوان به آن دست يافت. پس از طى اين مراحل، راهيابى به واپسين مرحله از مراحل ايمان براى انسان امكان مىيابد كه در اين مرحله، انحصار ملك براى خداوند به مؤمن نشان داده مىشود و او مىيابد كه هيچ موجودى نمىتواند به استقلال، مالك خويش يا مالك چيزى براى خود باشد؛ بلكه در اصل وجود و هم متفرّعات وجود خود، قائم به ذات حقّ است. دستيابى به اين مرحله ايمان، از اختيار خارج و فقط امرى اعطايى و موهبتى است. اسلامِ در خواستى ابراهيم عليه السلام براى خود و برخى از فرزندانش، اين مرحله از اسلام است.[1]در روايتى از امام صادق عليه السلام[2]با استناد به اينبخش از درخواست ابراهيم به ضميمه جمله«... واجنُبنِى وبَنِىَّ أَن نَعبُدَالأَصنام»(ابراهيم/ 14، 35) بيان شده كه مقصود از «امّت مسلمه» امامان هستند.[3]
6. ارائه مناسك:«و أَرِنا مَناسِكَنا»(بقره/ 2، 128) اين درخواست نيز در ادامه خواسته پيشين بوده است. مناسك، جمع «منسك» و منسك يا مصدر ميمى و به معناى عبادت يا عملى است كه براى عبادت انجام مىشود[4]يا اسم مكان يعنى محلّ عبادت[5]است. برخى آن را به معناى محلّ ذبح دانستهاند.[6]بنا به قولى، منظور از ارائه تعليم و] خواسته ابراهيم عليه السلام در اين نيايش، آشنايى با مناسك حج[7]يا آگاهى از شيوه پرستش در همه زمينهها[8]بوده است؛ ولى به نظرى ديگر، با توجّه به اضافه مصدر (مناسك) در«مَناسِكَنا»كه مفيد تحققّ آن است، مناسك، اعمال عبادى انجام شده بوده و معناى آيه اين است كه حقيقت عبادتهاى ما را به ما نشان ده تا حق بودن اعمال خود را ديده، به دين[1]. الميزان، ج 1، ص302- 303 و 284
[2]. نورالثقلين، ج 1،ص 129
[3]. الميزان، ج 1، ص296
[4]. التبيان، ج 1، ص464؛ الميزان، ج 1، ص 284
[5]. مجمعالبيان، ج 1،ص 393
[6]. الدرالمنثور، ج 1،ص 333
[7]. التبيان، ج 1، ص464؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 393؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 331- 333
[8]. نمونه، ج 1، ص 455
خود بصيرت كامل يافته، به اين وسيله بر استقامت در مسير حق تأييد شويم.[1]
7. پذيرش توبه:«... و تُب عَلَينا»(بقره/ 2، 128) كه آن را براى خود و ذرّيّه خود طلبيده[2]و چون ابراهيم و اسماعيل، پيامبرانى معصوم بودهاند، توبه آنان، توبه از گناهان به معناى رايج آن نيست.[3]به گفتهاى، با توجّه به آن كه اين نيايش در حال بناى كعبه بوده، آنها از آنرو درخواست توبه كردهاند كه ديگران بدانند كعبه جاىگاه توبه است[4]و به آنان در اين زمينه اقتدا كنند.[5]
8. برانگيختن پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان فرزندانش:«رَبَّنا وابعَث فِيهِم رَسولًا مِنهُم ....».
(بقره/ 2، 129) به اتّفاق مفسّران، رسول در آيه، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است؛[6]چنانكه خود حضرت نيز فرموده است:«أنا دَعوة أبى إبرهيم».[7]
9. دور ماندن او و فرزندانش از بتپرستى:«رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِناً واجنُبنِى و بَنِىَّ أَن نَعبُدَ الأَصنام». (ابراهيم/ 14، 35) اين درخواست و ديگر نيايشهاى ابراهيم كه در آيات 35- 41 ابراهيم/ 14 بازگو شده، در اواخر عمر او بوده است.[8]
با توجّه به آنكه ابراهيم عليه السلام و دو فرزندش اسماعيل و اسحاق عليهما السلام پيامبرانى معصوم و از بتپرستى در امان بودهاند، مفسّران، توجيهاتى ارائه دادهاند: الف. اين در خواست تأكيدى بر اهمّيّت مبارزه با بت پرستى به شمار مىرود[9]. ب. اين دعا، گونهاى اظهار نياز به فضل خداوند در همه زمينهها يا منظور مصونيّت از شرك خفى است.[10]ج. آنچه خدا عطا كند، از ملك او خارج نمىشود؛ بلكه نياز دريافت كننده و نيز ملكيّت خداوند، پيش و پس از عطا يكسان، و طلب از خداوند، از آثار نياز است و نه از آثار فقدان.[11][1]. الميزان، ج 1، ص284 و ج 17، ص 211 (2) (3) 2 و. همان، ص 285
[4]. تفسير قرطبى، ج 2،ص 89
[5]. التبيان، ج 1، ص465
[6]. همان ص 466
[7]. البرهان، ج 1، ص334؛ جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 773؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 334
[8]. الميزان، ج 6، ص272
[9]. نمونه، ج 10، ص367
[10]. التفسير الكبير،ج 19، ص 132
[11]. الميزان، ج 12، ص74
درباره درخواست مزبور، اين پرسش طرح شده كه چرا دعاى ابراهيم عليه السلام مستجاب نشد و قريش كه فرزندان حضرت بودهاند، به بت پرستى آلوده شدند. در پاسخ گفته شده:
مقصود، فرزندان بىواسطه ابراهيم مثل اسماعيل و اسحاق[1]يا فرزندانِ موجود هنگام نيايش بوده[2]يا درخواست اين بوده كه خداوند، هشدارهاى لازم در اين زمينه را درباره ذرّيّه حضرت اعمال دارد كه، دور داشتن به اين معنا صدق مىكند.[3]بنا به قولى همينكه دعا درباره بعضى از فرزندان مستجاب شده، در استجابت دعا كافى است؛[4]ولى به نظرى ديگر، دعاى ابراهيم عليه السلام مخصوص فرزندانى بوده كه خود را در معرض حفظ خداوند از بتپرستى قرار دهند، نه آنكه خداوند آنان را به ترك بت پرستى وادارد. اين مطلب را از سخن بعدى ابراهيم:«فَمَن تَبِعَنِى فَإِنَّهُ مِنّى و مَن عَصانِى فَإِنَّكَ غَفورٌ رَحيم»(ابراهيم/ 14، 36) مىتوان دريافت؛ زيرا اين سخن، دعاى ابراهيم عليه السلام را تفسير مىكند و با تعميم و تخصيص در مصداق فرزندان بيان مىدارد: اين دعا مخصوص كسانى است كه با پيروى از آموزههاى ابراهيم عليه السلام در اعتقاد و عمل، خود را در معرض رحمت الهى و دورداشت خداوند از بت پرستى قرار داده باشند؛ پس درخواست ابراهيم در اين نيايش، همان است كه در آيه 27 ابراهيم/ 14«يُثَبّتُ اللّهُ الَّذينَ ءَامَنوا بِالقولِ الثَّابِتِ فِىالحَيوةِ الدُّنيا و فِىالأَخِرَة»بيان شده است. با اين بيان، روشن مىشود كه منظور از معصيت در جمله«و مَنعَصانِى»(ابراهيم/ 14، 36) شرك نبوده؛ بلكه سرپيچى از بعضى آموزههاى ابراهيم عليه السلام بوده؛ پس اين اشكال كه چرا او براى مشركان به طور تلويحى استغفار كرده، ازاساس منتفى است.[5]
10. مايل شدن دلهاى مردم به فرزندان وى در مكّه:«رَبَّنا إِنّى أَسكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى(1) (2) 1 و. الميزان، ج12، ص 74
[3]. تنزيهالانبياء، ص58
[4]. التفسير الكبير، ج19، ص 133
[5]. الميزان، ج 12، ص69- 76
بِوادٍ غَيرِ ذِىزَرعٍ ... فَاجعَل أَفِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوِى إِلَيهِم». (ابراهيم/ 14، 37) بعضى از ذرّيّه«و مِن ذُرّيَّتِى»به قرينه جمله«رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلوة»نه تنها اسماعيل، بلكه اسماعيل و فرزندان بعدى اويند.[1]اين درخواست براى آن بوده تا ذرّيّهاش از تنهايى رهايى يافته، با ساير مردم انس گيرند.[2]ذكر انگيزه اسكان فرزندانى در كنار كعبه«رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلوة»و نيز پايان دادن بخش بعدى دعا«وارزُقهُم مِنَالثَّمرت»به جمله«لَعَلَّهُم يَشكُرون»براى بيان آن است كه ابراهيم عليه السلام از اين اقدام هدفى درست و مشروع در نظر داشته و تصريح به آن، به دليل رعايت ادب در دعا و براى بهرهمندى بيشتر از رحمت الهى بوده است.[3]
11. بهرهمند شدن ذرّيّه او از نعمتهاى الهى:«و ارزُقهُممِنَ الثَّمَرتِ لَعَلَّهُم يَشكُرون». (ابراهيم/ 14، 37) در آيه 128 بقره/ 2 نيز نظير اين دعا از ابراهيم عليه السلام براى اهل مكّه بازگو شده است. ظاهر سخن بعضى مفسّران آن است كه اين دو آيه، دو نيايش را باز گفته است[4]
12. توفيق اقامه نماز براى خود و فرزندان:«رَبّ اجعَلنِى مُقيمَالصَّلوةِ ومِن ذُرّيَّتِى ...». (ابراهيم/ 14، 40) در اين بخش از نيايش، مانند بخش نخست آن:«واجنُبنِى و بَنِىَّ أَن نَعبُدَ الأَصنام»(ابراهيم/ 14، 35) مقصود، بعضى از فرزنداناند. اين دو فقره، به طور كامل بر يكديگر انطباق دارد. سخن در اين درخواست ابراهيم عليه السلام از خداوند كه وى و فزرندانش را از اقامه كنندگان نماز قرار دهد، همان است كه در دور داشتن از بتپرستى گذشت؛ به اين معنا كه منظور، اجبار آنان به اقامه نماز نبوده؛ بلكه حضرت توفيق الهى را براى كسانى كه به اين مهم همّت مىگمارند، خواسته است و همانگونه كه بخش نخست با جمله«رَبّ إِنَّهُنَّ أَضلَلنَ ...»تأكيد شده، اين بخش نيز با جمله«رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاء»مورد تأكيد قرار گرفته است.[5][1]. الميزان، ج 12، ص76
[2]. مجمعالبيان، ج 6،ص 490
[3]. الميزان، ج 6، ص272
[4]. الميزان، ج 6، ص272
[5]. همان، ج 12، ص 78
13. پذيرش نيايش:«رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاء». (ابراهيم/ 14، 40)
14. آمرزش خود، والدين و نيز مؤمنان در قيامت:«رَبَّنا اغفرِلِى و لِولِدَىَّ و لِلمُؤمِنينَ يَومَ يَقومُ الحِساب». (ابراهيم/ 14، 41) بنا به قولى، اين واپسين دعاى ابراهيم عليه السلام است كه قرآن از زبان حضرت بازگفته است.[1]
15- 16. بخشيدن حكم به وى و ملحق شدن به صالحان:«رَبّ هَبلِىحُكماً وأَلحِقنِى بِالصلِحين ...». (شعراء/ 26، 83) در توضيح اين نيايش، آراى گوناگونى ارائه شده است:الف.مقصود از حكم، نبوّت، و معناى ملحق شدن به صالحان، قرار گرفتن در شمار رسولان الهى است؛[2]ولى از آنجا كه او در حال بيان خواسته خويش، پيامبر بوده و درخواست دوباره نبوّت، تحصيل حاصل مىنمايد،[3]اين تفسير رد شده است.ب.منظور از حكم، بيان بر اساس چيزى است كه حكمت اقتضا دارد[4]و ابراهيم آن را به اين دليل خواسته كه راه علم به امور است، و ملحق شدن به صالحان به معناى آن است كه خداوند در ثواب[5]يا درجه،[6]او را با پيامبران همراه سازد.ج.مراد از حكم، كمال قوّه نظرى و شناخت حق و باطل در بعد نظرى (توأم با توان داورى درست و بهدور از هوا و خطا)، و مقصود از ملحق شدن به صالحان، كمال قوّه عملى است.
تقدّم طلبِ بخششِ حكم بر ملحق شدن به صالحان از آن رو است كه حكمت نظرى در انسان، مقدّمه حكمت عملى به شمار مىرود.[7]ابراهيم ملحق شدن به صالحان را خواسته و نه صالح بودن را زيرا صلاح آن است كه قوّه عاقله، دقيقاً در اعتدال و از افراط و تفريط كاملًا به دور باشد و اين براى بشر ممكن نيست.[8]البتّه اين سخنى غير قابل پذيرش است؛ چون اين نظر، وجود انسانِ صالح را ممتنع دانسته؛ حال آن كه ابراهيم عليه السلام با قطع به وجود چنين انسانهايى درخواست الحاق به آنها را داشته است. د. مقصود از حكم، تشخيص[1]. همان، ج 12، ص 78
[2]. همان، ج 12، ص 78
[3]. جامعالبيان، مج11، ج 19، ص 106
[4]. التفسير الكبير، ج24، ص 147
[5]. مجمعالبيان، ج 7،ص 304؛ التبيان، ج 8، ص 33
[6]. التبيان، ج 8، ص33
[7]. مجمعالبيان، ج 7،ص 304
[8]. التفسير الكبير، ج24، ص 148؛ نمونه، ج 15، ص 261