درباره درخواست مزبور، اين پرسش طرح شده كه چرا دعاى ابراهيم عليه السلام مستجاب نشد و قريش كه فرزندان حضرت بودهاند، به بت پرستى آلوده شدند. در پاسخ گفته شده:
مقصود، فرزندان بىواسطه ابراهيم مثل اسماعيل و اسحاق[1]يا فرزندانِ موجود هنگام نيايش بوده[2]يا درخواست اين بوده كه خداوند، هشدارهاى لازم در اين زمينه را درباره ذرّيّه حضرت اعمال دارد كه، دور داشتن به اين معنا صدق مىكند.[3]بنا به قولى همينكه دعا درباره بعضى از فرزندان مستجاب شده، در استجابت دعا كافى است؛[4]ولى به نظرى ديگر، دعاى ابراهيم عليه السلام مخصوص فرزندانى بوده كه خود را در معرض حفظ خداوند از بتپرستى قرار دهند، نه آنكه خداوند آنان را به ترك بت پرستى وادارد. اين مطلب را از سخن بعدى ابراهيم:«فَمَن تَبِعَنِى فَإِنَّهُ مِنّى و مَن عَصانِى فَإِنَّكَ غَفورٌ رَحيم»(ابراهيم/ 14، 36) مىتوان دريافت؛ زيرا اين سخن، دعاى ابراهيم عليه السلام را تفسير مىكند و با تعميم و تخصيص در مصداق فرزندان بيان مىدارد: اين دعا مخصوص كسانى است كه با پيروى از آموزههاى ابراهيم عليه السلام در اعتقاد و عمل، خود را در معرض رحمت الهى و دورداشت خداوند از بت پرستى قرار داده باشند؛ پس درخواست ابراهيم در اين نيايش، همان است كه در آيه 27 ابراهيم/ 14«يُثَبّتُ اللّهُ الَّذينَ ءَامَنوا بِالقولِ الثَّابِتِ فِىالحَيوةِ الدُّنيا و فِىالأَخِرَة»بيان شده است. با اين بيان، روشن مىشود كه منظور از معصيت در جمله«و مَنعَصانِى»(ابراهيم/ 14، 36) شرك نبوده؛ بلكه سرپيچى از بعضى آموزههاى ابراهيم عليه السلام بوده؛ پس اين اشكال كه چرا او براى مشركان به طور تلويحى استغفار كرده، ازاساس منتفى است.[5]
10. مايل شدن دلهاى مردم به فرزندان وى در مكّه:«رَبَّنا إِنّى أَسكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى(1) (2) 1 و. الميزان، ج12، ص 74
[3]. تنزيهالانبياء، ص58
[4]. التفسير الكبير، ج19، ص 133
[5]. الميزان، ج 12، ص69- 76
بِوادٍ غَيرِ ذِىزَرعٍ ... فَاجعَل أَفِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوِى إِلَيهِم». (ابراهيم/ 14، 37) بعضى از ذرّيّه«و مِن ذُرّيَّتِى»به قرينه جمله«رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلوة»نه تنها اسماعيل، بلكه اسماعيل و فرزندان بعدى اويند.[1]اين درخواست براى آن بوده تا ذرّيّهاش از تنهايى رهايى يافته، با ساير مردم انس گيرند.[2]ذكر انگيزه اسكان فرزندانى در كنار كعبه«رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلوة»و نيز پايان دادن بخش بعدى دعا«وارزُقهُم مِنَالثَّمرت»به جمله«لَعَلَّهُم يَشكُرون»براى بيان آن است كه ابراهيم عليه السلام از اين اقدام هدفى درست و مشروع در نظر داشته و تصريح به آن، به دليل رعايت ادب در دعا و براى بهرهمندى بيشتر از رحمت الهى بوده است.[3]
11. بهرهمند شدن ذرّيّه او از نعمتهاى الهى:«و ارزُقهُممِنَ الثَّمَرتِ لَعَلَّهُم يَشكُرون». (ابراهيم/ 14، 37) در آيه 128 بقره/ 2 نيز نظير اين دعا از ابراهيم عليه السلام براى اهل مكّه بازگو شده است. ظاهر سخن بعضى مفسّران آن است كه اين دو آيه، دو نيايش را باز گفته است[4]
12. توفيق اقامه نماز براى خود و فرزندان:«رَبّ اجعَلنِى مُقيمَالصَّلوةِ ومِن ذُرّيَّتِى ...». (ابراهيم/ 14، 40) در اين بخش از نيايش، مانند بخش نخست آن:«واجنُبنِى و بَنِىَّ أَن نَعبُدَ الأَصنام»(ابراهيم/ 14، 35) مقصود، بعضى از فرزنداناند. اين دو فقره، به طور كامل بر يكديگر انطباق دارد. سخن در اين درخواست ابراهيم عليه السلام از خداوند كه وى و فزرندانش را از اقامه كنندگان نماز قرار دهد، همان است كه در دور داشتن از بتپرستى گذشت؛ به اين معنا كه منظور، اجبار آنان به اقامه نماز نبوده؛ بلكه حضرت توفيق الهى را براى كسانى كه به اين مهم همّت مىگمارند، خواسته است و همانگونه كه بخش نخست با جمله«رَبّ إِنَّهُنَّ أَضلَلنَ ...»تأكيد شده، اين بخش نيز با جمله«رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاء»مورد تأكيد قرار گرفته است.[5][1]. الميزان، ج 12، ص76
[2]. مجمعالبيان، ج 6،ص 490
[3]. الميزان، ج 6، ص272
[4]. الميزان، ج 6، ص272
[5]. همان، ج 12، ص 78
13. پذيرش نيايش:«رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاء». (ابراهيم/ 14، 40)
14. آمرزش خود، والدين و نيز مؤمنان در قيامت:«رَبَّنا اغفرِلِى و لِولِدَىَّ و لِلمُؤمِنينَ يَومَ يَقومُ الحِساب». (ابراهيم/ 14، 41) بنا به قولى، اين واپسين دعاى ابراهيم عليه السلام است كه قرآن از زبان حضرت بازگفته است.[1]
15- 16. بخشيدن حكم به وى و ملحق شدن به صالحان:«رَبّ هَبلِىحُكماً وأَلحِقنِى بِالصلِحين ...». (شعراء/ 26، 83) در توضيح اين نيايش، آراى گوناگونى ارائه شده است:الف.مقصود از حكم، نبوّت، و معناى ملحق شدن به صالحان، قرار گرفتن در شمار رسولان الهى است؛[2]ولى از آنجا كه او در حال بيان خواسته خويش، پيامبر بوده و درخواست دوباره نبوّت، تحصيل حاصل مىنمايد،[3]اين تفسير رد شده است.ب.منظور از حكم، بيان بر اساس چيزى است كه حكمت اقتضا دارد[4]و ابراهيم آن را به اين دليل خواسته كه راه علم به امور است، و ملحق شدن به صالحان به معناى آن است كه خداوند در ثواب[5]يا درجه،[6]او را با پيامبران همراه سازد.ج.مراد از حكم، كمال قوّه نظرى و شناخت حق و باطل در بعد نظرى (توأم با توان داورى درست و بهدور از هوا و خطا)، و مقصود از ملحق شدن به صالحان، كمال قوّه عملى است.
تقدّم طلبِ بخششِ حكم بر ملحق شدن به صالحان از آن رو است كه حكمت نظرى در انسان، مقدّمه حكمت عملى به شمار مىرود.[7]ابراهيم ملحق شدن به صالحان را خواسته و نه صالح بودن را زيرا صلاح آن است كه قوّه عاقله، دقيقاً در اعتدال و از افراط و تفريط كاملًا به دور باشد و اين براى بشر ممكن نيست.[8]البتّه اين سخنى غير قابل پذيرش است؛ چون اين نظر، وجود انسانِ صالح را ممتنع دانسته؛ حال آن كه ابراهيم عليه السلام با قطع به وجود چنين انسانهايى درخواست الحاق به آنها را داشته است. د. مقصود از حكم، تشخيص[1]. همان، ج 12، ص 78
[2]. همان، ج 12، ص 78
[3]. جامعالبيان، مج11، ج 19، ص 106
[4]. التفسير الكبير، ج24، ص 147
[5]. مجمعالبيان، ج 7،ص 304؛ التبيان، ج 8، ص 33
[6]. التبيان، ج 8، ص33
[7]. مجمعالبيان، ج 7،ص 304
[8]. التفسير الكبير، ج24، ص 148؛ نمونه، ج 15، ص 261
حق در ابعاد نظرى و تطبيق رفتار بر آن در ابعاد عملى است. اعطاى حكم از سوى خداوند، وحى معارف در زمينه اعتقاد و عمل (يا اعطاى شريعت[1]) و نيز توفيق پابرجايى و هدايت به صلاح در عمل است.
معناى صلاح در«أَلحقِنِى بِالصلِحين»عمل صالح نيست؛ بلكه صلاح ذات به معناى استعداد كامل براى دريافت هرگونه خير و سعادت ممكن از سوى خداوند است؛ بدون آنكه اعتقادى باطل يا عملى ناشايست، استعداد ذاتى شخص را در اين زمينه محدود كند؛ پس درخواست الحاق به صالحان از لوازم درخواست اعطاى حكم و متفرّع بر آن بوده، حاصل معنا آن است كه خداوندا! به من «حكم» عطا فرما و اثر آن را كه صلاح خود من باشد، در من به نهايت برسان.[2]علّت اينكه ابراهيم عليه السلام درخواست خود را الحاق به صالحان قرار داده، آن است كه صلاح، درجات متفاوتى دارد؛ البته ابراهيم عليه السلام خود به دليل آيه 72 انبياء/ 21:«... كُلًّا جَعَلنا صلِحين»از زمره صالحان است؛ امّا گروهى در درجات بالاترى از صلاح بودهاند كه ابراهيم عليه السلام درخواست الحاق به آنان را داشته وخداوند اين درخواست رافقط درارتباط با آخرت پذيرفته است:«إِنَّهُ فِىالأَخِرَةِ لَمِنَ الصلِحين».
(بقره/ 2، 130؛ عنكبوت/ 29، 27؛ نحل/ 16، 122) آيه 196 اعراف/ 7:«إِنَّ وَلِىّ- ىَ اللّهُ الَّذِى نَزَّلَ الكِتبَ و هُو يَتَوَلَّى الصلِحين»نشان مىدهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين گروه است؛ پس ابراهيم عليه السلام درخواست ملحق شدن به وى را داشته؛ بنابراين اگر شنيده شد ابراهيم درخواست پيوستن به محمد و آلمحمد صلى الله عليه و آله را داشته،[3]نبايد آن را بعيد شمرد.[4]
17. قرار دادن «لسان صدق» براى وى در ميان آيندگان:«واجعَل لِى لِسانَ صِدقٍ فِىالأَخِرين». (شعراء/ 26، 84) بيشتر مفسّران برآنند كه درخواست حضرت در اين آيه، آن بوده كه در ميان آيندگان به نيكى ياد شود و مقبوليّت همگانى داشته باشد.[5]بعضى با توجّه به اضافه لام در«واجعَل لِى»كه مفيد اختصاص است، مقصود را آن دانستهاند كه خداوند، براى او در ميان آيندگان، زبانى قرار دهد كه مانند زبان خودش بيانگر منويّات او (دعوت به توحيد) باشد[6]وشريعت اورا ترويجكند؛ بنابرايندرحقيقت خواهش او اين بوده كه خداوند، شريعتى عطايش كند كه تا قيامت جاويد باشد.[7]بسيارى از مفسّران احتمال[1]. الميزان، ج 15، ص285- 286
[2]. الميزان، ج 15، ص285- 286
[3]. البرهان، ج 1، ص335
[4]. الميزان، ج 1، ص305
[5]. جامع البيان، مج11، ج 19، ص 107؛ التفسير الكبير، ج 24، ص 149؛ تفسير قرطبى، ج 13، ص 77
[6]. الميزان، ج 15، ص 286
[7]. همان، ج 6، ص 269
دادهاند كه مراد از لسان صدق، پيامبر صلى الله عليه و آله باشد؛[1]در اين صورت، به همان خواسته ابراهيم عليه السلام در آيه 129 بقره/ 2:«رَبَّنا وابعَث فِيهِم رَسولًا مِنهُم ...»برمىگردد؛[2]البتّه با اين تفاوت كه آن خواسته به صورت كلّى مطرح شده است. در روايتى از تفسير قمى آمده كه«لِسانَ صِدقٍ»در آيه مزبور، اميرمؤمنان عليه السلام است كه مىتواند از باب جرى و تطبيق باشد.[3]رواياتى ديگر از امامان عليهم السلام حاكى است كه خداوند در جهت استجابت اين دعاى ابراهيم عليه السلام على عليه السلام را برايش لسان صدق قرار داده و آيه 50 مريم/ 19:«و جَعَلنا لَهُم لِسانَ صِدقٍ عَلِيّاً»به همين مطلب اشاره كرده است.[4]
18. وراثت بهشت:«واجعَلنِى مِن وَرَثةِ جَنّةِ النَّعيم». (شعراء/ 26، 85) تعبير «ارث برى» از آن رو است كه هر انسانى در بهشت جاىگاهى دارد و اگر در شمار دوزخيان در آيد، جاىگاه او را بهشتيان به ارث خواهند برد.[5]
19. استغفار براى آزر:«واغفِر لِأَبى إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالّين». (شعراء/ 26، 86) همانگونه كه آيه 47 مريم/ 19«سَأَستَغفِرُ لَكَ رَبّى»نشان مىدهد، ابراهيم عليه السلام به آزر وعده استغفار داده بود و همين وعده، انگيزه او در طلب آمرزش براى آزر بوده است:«و ما كانَ استِغفارُ إِبرهيمَ لِأَبيهِ إِلَّا عَن مَوعِدةٍ وَعَدَها إِيّاه». (توبه/ 9، 114) با توجّه به اينكه در شرك، مغفرت و شفاعت راه ندارد، اين پرسش طرح شده كه چرا ابراهيم عليه السلام به آزر وعده استغفار داده است؟ مفسّران، توجيههاى گوناگونى ارائه دادهاند؛ از جمله با استناد به تعبير«إِنّى أَخافُ أَن يَمسَّكَ عَذابٌ مِن الرَّحمن ...»(مريم/ 19، 45) كه خطاب به آزر است، استفاده شده كه ابراهيم عليه السلام به عناد آزر يقين نداشته و احتمال مىداده در شمار افراد مستضعف باشد و شمول رحمت الهى به مستضعفان امكانپذير است؛ به همين دليل پس از آنكه دشمنى او با خداوند روشن شد، از او تبرّىجست[6]:«فَلَمّا تَبيَّنَ لَه أَنّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ[1]. التفسير الكبير، ج24، ص 149؛ تفسير قرطبى، ج 13، ص 77
[2]. الميزان، ج 15، ص287
[3]. همان، ص 292
[4]. البرهان، ج 3، ص714- 717 و ج 4، ص 174
[5]. الميزان، ج 15، ص12
[6]. الميزان، ج 14، ص60
تَبَرّأَ مِنه». (توبه/ 9، 114)
20. محفوظ ماندن از رسوايى در قيامت:«و لَاتُخزِنى يَومَ يُبعَثون».
(شعراء/ 26، 87) «خزى» پشتيبانى نشدن از سوى كسى است كه به يارى اواميد دارند[1]ياشكست روحىو شرمسارى است.[2]رواياتى از اهل سنّت اين درخواست را به شرمسارى ابراهيم عليه السلام در آخرت به دليل مشرك بودن پدرش آزر ناظر دانستهاند.[3]در برابرآن، گفته شده: چوناينروايات مبتنى برآن است كه آزر پدرصلبىابراهيم عليه السلام باشد، بانصّ قرآن در آيه 41 ابراهيم/ 14«رَبَّنا اغفِرلِى و لِولِدَىّ ...»مخالف و از اعتبار ساقط است.[4](ظ آزر)
21. فرزندان صالح:«رَبّ هَب لِى مِن الصلِحين». (صافات/ 37، 100) سخن ابراهيم در آيه 39 ابراهيم/ 14:«الحَمدُ لِلّهِ الَّذِى وَهبَ لِى عَلَى الكِبَرِ إِسمعيلَ و إِسحقَ إِنَّ رَبّى لَسميعُ الدُّعاء»نشان مىدهد كه هر دو فرزند او، موهبت الهى در سنين يأس از فرزند دار شدن و هر دو، حاصل برآورده شدن خواسته ابراهيماند. در آيات 71 هود/ 11؛ 53 حجر/ 15؛ 31 عنكبوت/ 29؛ 101- 112 صافات/ 37 و 34 ذاريات/ 51 بشارت فرزند به ابراهيم از سوى خداوند بيان، و در آيات 71 هود/ 11 و 112 صافات/ 37 به نام اسحاق در اين زمينه تصريح شده است. بعضى برآنند كه همه آيات بشارت، به اسحاق ارتباط دارد و تولّد اسماعيل هرگز مورد بشارت نبوده است[5]و بعضى، آيات سوره حجر و عنكبوت را بشارت اسماعيل و بقيه آيات را بشارت اسحاق به ابراهيم مىدانند.[6]به نظرى ديگر، فقط آيه 101 صافات/ 37 درباره اسماعيل عليه السلام است[7]كه روايتى از امام صادق عليه السلام نيز همين امر را تأييد مىكند.[8]در اينكه اسماعيل،[1]. الميزان، ج 15، ص287
[2]. نمونه، ج 15، ص 264
[3]. تفسير قرطبى، ج13، ص 77؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 307
[4]. الميزان، ج 15، ص292
[5]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 160؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 75
[6]. الميزان، ج 10، ص334
[7]. التبيان، ج 8، ص521؛ الميزان، ج 10، ص 335 و ج 7، ص 232؛ نمونه، ج 19، ص 118
[8]. مجمعالبيان، ج 8،ص 711
ساليانى پيش از اسحاق متولّد شده، اتّفاق نظر وجود دارد.[1]در روايتى از امام صادق عليه السلام فاصله سنّى اسماعيل و اسحاق پنج سال ذكر شده است؛[2]با وجود اين، بعضى تولّد اسماعيل از هاجر، و اسحاق از ساره را همزمان شمردهاند[3]و بعضى با وجود اعتراف به اتّفاق نظر ياد شده، به استناد آيه 49 مريم/ 19:«... فَلَمّا اعتَزلَهُم ... وَهَبنا لَهُ إِسحقَ ...»اسحاق را بزرگتر از اسماعيل دانستهاند.[4]اين برداشت، با استناد به سياق آيات سوره صافات/ 37 رد، و با كمك آيه 49 مريم/ 19 چنين تبيين شده: مقصود آن است كه پس از هجرت، اسحاق را به او عطا كرديم، نه اينكه بىدرنگ پس از هجرت، اسحاق تولّد يافته باشد.[5]
22. محفوظ ماندن از پيامدهاى تبرّى از مشركان:«... رَبَّنا عَليكَ تَوَكّلنا و إِلَيكَ أَنَبنا و إَلَيكَ المَصيرُ* رَبَّنا لَاتَجعَلنا فِتنَةً لِلَّذينَ كَفروا واغفِرلَنا رَبَّنا إِنّكَ أَنتَ العَزيزُ الحَكيم».
(ممتحنه/ 60، 4- 5) اين خواسته ابراهيم در ضمن نيايش و در پى بيزارى ابراهيم و همراهان او از مشركان است. در ابتدا آنان حال خود را بيان كردهاند كه پروردگارا! ما تدبير امور خويش را به تو مىسپاريم«عَليكَ تَوكّلْنا»و خودمان را نيز در اختيار تو قرار مىدهيم«إِليكَ أَنبنا»سپس از خداوند خواستهاند كه آنها را از پيامدهاى تبرّى از كافران پناه دهد و آنها را بيامرزد:«رَبَّنا لَاتَجعَلنا فِتنَةً لِلَّذينَ كَفروا ....»فتنه، وسيله امتحان و منظور از«لَاتَجعَلنا فِتنَة»آن است كه ما را وسيله امتحان كافران قرار مده كه بر ما مسلّط شده، همه توان خود را براى ايذاى ما به كار گيرند.[6]بعضى، فتنه را به معناى گمراهى[1]. تفسير قرطبى، ج15، ص 75؛ الميزان، ج 10، ص 335
[2]. قصصالانبياء،راوندى، ص 112
[3]. كشفالاسرار، ج 5،ص 269
[4]. تفسير قرطبى، ج15، ص 67
[5]. منشور جاويد، ج11، ص 264
[6]. الميزان، ج 19، ص233
دانسته و چنين توضيح دادهاند كه خدايا! ما را وسيله گمراهى كافران قرار نده؛ يعنى ما را مغلوب آنها مساز كه آنها غلبه خود را بر ما، نشان حق بودن خود دانسته، در نتيجه گمراه شوند.[1]
فضايل ابراهيم عليه السلام
بخشى از فضايل ابراهيم، مانند شخصيّت برجسته او در ميان پيروان همه شرايع الهى، مشاهده ملكوت، بناى كعبه و خدمت به خانه خدا، سربلندى از آزمونهاى الهى، امامت و استمرار اين منصب در ميان ذرّيّهاش و نيز شكلگيرى حرم امن الهى، ديدن كيفيّت زنده ساختن مردگان و تشرّف به مقام خُلّت، در صفحات پيشين بيان شد؛ گذشته از اين موارد، ابراهيم عليه السلام در قرآن كريم به ويژگىهاى فراوان ديگرى نيز ستوده شده است. فهرست اين ويژگىها بر اساس ترتيبِ ذكر در قرآن به اين شرح است:
1. پذيرش درخواستها: خواستههايى كه خداوند متعالى در قرآن از ابراهيم عليه السلام بازگفته، همگى برآورده شده است؛ چه اينكه در سخن خداوند، نشانى از ردّ هيچ يك از اين خواستهها نيست و امكان ندارد خداوند درخواستى را بازگويد كه آن را برنياورده و در كلام خويش نيز رد نكند.[2]آيه 47 مريم/ 19:«إِنَّه كانَ بِى حَفيّاً»نيز به اجمال بيانگر برآورده شدن خواستههاى ابراهيم عليه السلام است.
2. دستور به برگزيدن مقام ابراهيم عليه السلام در مسجدالحرام براى نيايش[3]، جايگاه نماز و يا قبله[4]:«واتَّخِذوا مِن مَقامِ إِبرهيمَ مُصَلًّى». (125 بقره/ 2) (ظ همين مقاله: مقام ابراهيم)
3. پيروى از آيين ابراهيم، معيار خردمندى:«ومَن يَرغَبُ عَن مِلَّةِ إِبرهيمَ إِلّا مَن سَفِهَ نَفسَه». (بقره/ 2، 130) در آيات 135 بقره/ 2؛ 95 آلعمران/ 3؛ 125 نساء/ 4؛ 161 انعام/ 6؛ 123 نحل/ 16 و 78 حج/ 22 نيز پيروى از ملّت ابراهيم مورد تأكيد يا تشويق قرار گرفته است.
4. تشرف به مقام اصطفا:«ولَقدِ اصطَفَينهُ فِى الدُّنيا»(بقره/ 2، 130)،«وإِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفِينَ الأَخيار». (ص/ 38، 47) اصطفا، گرفتن برگزيده چيزى و جدا ساختن و[1]. نمونه، ج 24، ص 22
[2]. الميزان، ج 1، ص281
[3]. الميزان، ج 1، ص280
[4]. مجمعالبيان، ج 1،ص 384