تأخير عذاب از قوم لوط است و ريشه لغت اوّاه، آه كشيدن هنگام اندوه شديد را گويند.[1]وصف ابراهيم به اوّاه، به دليل تأثّر فراوان او از گمراهى مردم[2]و آه كشيدن فراوان او از سر اميد و ترس از خداوند سبحان بوده است.[3]در روايتى از امام صادق عليه السلام اوّاه، به كسى گفته مىشود كه خدا را فراوان مىخواند و اشك مىريزد[4]و در روايتى از امام باقر عليه السلام اوّاه، به كسى معنا شده كه در نماز و خلوت خويش، در پيشگاه خداوند تضرّع مىكند.[5]مفسّران در توضيح اوّاه پانزده معنا را ذكر كردهاند.[6]«حليم» كسى است كه كمتر غضب مىكند؛[7]دير خشم بوده[8]و از خطاى ديگران مىگذرد و بر اذّيت آنان صبر مىكند[9]و تا آنجا كه حكمت اقتضا دارد،[10]در انتقام و مجازات بدكاران شتاب نمىورزد.[11]
قرآن از ميان پيامبران، فقط ابراهيم عليه السلام و فرزندش اسماعيل را به ويژگى حليم ستوده است.[12]«انابه» به معناى رجوع، و مقصود، رجوع به خداوند در همه امور[13]و توكّل بر او[14]است. در آيه 75 هود/ 11 كوشش ابراهيم عليه السلام براى تأخير عذاب از قوم لوط به ويژگى انابه در حضرت تعليل شده:«إِنَّ إِبرهيمَ لَحليمٌ أَوّ هٌ مُنيب»كه نشانه انابه وى به خداوند براى رهايى گمراهان است.[15]در روايتى، منيب به معناى كسى دانسته شده كه بازگشت او به[1]. التفسير الكبير، ج16، ص 211
[2]. همان؛ الميزان، ج10، ص 326
[3]. الميزان، ج 9، ص398
[4]. مجمعالبيان، ج 5،ص 116
[5]. تفسير قمى، ج 1، ص335؛ الصافى، ج 2، ص 383
[6]. مجمعالبيان، ج 5،ص 116؛ جامعالبيان، مج 7، ج 12، ص 64؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 174
[7]. التفسير الكبير، ج16، ص 211
[8]. جامعالبيان، مج7، ج 12، ص 104
[9]. تفسير قرطبى، ج 8،ص 175
[10]. التبيان، ج 5، ص310
[11]. الصافى، ج 2، ص461؛ الميزان، ج 10، ص 326
[12]. الميزان، ج 17، ص151
[13]. همان، ج 10، ص326
[14]. مجمعالبيان، ج5، ص 275
[15]. الميزان، ج 10، ص326
خداوند با امور مورد رضايت و خشنودى خدا است.[1]
19. سعادتمندى در دنيا و آخرت:«... ويُتِمُّ نِعمَتَهُ عَليكَ و عَلى ءَالِيعقوبَ كَما أَتمَّها عَلى أَبوَيكَ مِن قَبلُ إِبرهيمَ وإِسحق»،(يوسف/ 12، 6)،«أُولئِكَ الَّذِينَ أَنعمَ اللَّهُ عَليهِم».
(مريم/ 19، 58) اتمام نعمت، به معناى بهرهمند ساختن از نعمتها به گونهاى است كه همه جوانب سعادت انسان را تأمين كند؛ همان گونه كه خداوند، به ابراهيم و اسحاق خير دنيا و آخرت را عطا فرمود.[2]اطلاق«أَنعمَ اللَّهُ عَليهِم»در آيه 58 مريم/ 19 نيز نشان مىدهد كه نعمت ياد شده نعمتى به دور از نقمت بوده كه اين همان سعادت است.[3]بعضى اتمام نعمت را به نبوت تفسير كردهاند.[4]
20. بهره مندى از مواهب الهى در دنيا:«و ءَاتَينهُ فِى الدُّنيا حَسَنةً و إِنَّهُ فِى الأَخِرَةِ لَمِنَ الصلِحين»(نحل/ 16، 122)،«و ءَاتَينهُ أَجرَهُ فِى الدُّنيا و إِنَّهُ فِى الأَخِرةِ لَمِنَ الصلِحين». (عنكبوت/ 29، 27) اين احتمال وجود دارد كه حسنه در آيه 122 نحل/ 16، همان اجر در آيه 27 عنكبوت/ 29 باشد.[5]بعضى، حسنه در آيه نحل را پاسخ به دعاى حضرت در آيه 84 شعراء/ 26:«واجعَل لِى لِسانَ صِدقٍ فِى الأَخرِين»دانستهاند.[6]مقصود از حسنه مىتواند هر امر نيكى از مقام رسالت گرفته تا نعمتهاى مادّى باشد.[7]بعضى، آن را جاودانگى نام ابراهيم به نيكى،[8]مقتدا بودن براى آيندگان يا نبوّت حضرت[9]يا نبوّت فرزندان او[10]دانستهاند. «اجر» در آيه 27 عنكبوت/ 29 نيز به فرزند صالح و ياد نيك[11]و امتداد نبوّت در فرزندان[12]تفسير شده است. در رأيى ديگر، آيه 122 نحل/ 16 به زندگى نيكو و ثروت فراوان، همراه با مروّت عظيم حضرت اشاره دارد.[13]ابراهيم عليه السلام از رهگذر كار با سرمايه فراوانى كه ساره، همسرش در اختيار او قرار داد، از ثروتى برخوردار شد؛ به گونهاى كه در سرزمين «كوثى» كسى ثروتمندتر از او يافت نمىشد. بهرغم جلوگيرى[1]. الصافى، ج 2، ص461
[2]. الميزان، ج 18، ص82
[3]. همان، ج 14، ص 74
[4]. التفسير الكبير، ج18، ص 91
[5]. تفسير قرطبى، ج13، ص 225؛ الميزان، ج 16، ص 122
[6]. التفسير الكبير، ج20، ص 135
[7]. نمونه، ج 11، ص450
[8]. جامعالبيان، مج8، ج 14، ص 250؛ تفسير قرطبى، ج 13، ص 225
[9]. مجمعالبيان، ج 6،ص 603
[10]. همان؛ تفسيرقرطبى، ج 13، ص 225
[11]. جامعالبيان، مج11، ج 20، ص 175؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 459
[12]. تفسير قرطبى، ج13، ص 225
[13]. الميزان، ج 12، ص368
نمرود، ابراهيم توانست همه دارايى خويش را در سفر هجرت با خود ببرد.[1]بهرهمندى حضرت از نعمت فراوان الهى در اين زمينه، از ماجراى پذيرايى او از ميهمانان كه در سورههاى حجر و ذاريات بيان شده نيز استفاده مىشود. احتمال داده شده كه مقصود از اجر در آيه 27 عنكبوت/ 29 نيز همين بهرهمندى از نعمتهاى الهى باشد؛ هرچند ممكن است مقصود مقامات قربى باشد كه در آخرت به مؤمنان مىدهند و به آن حضرت در دنيا عطا شده است.[2]
21. اميد به خداوند و پرهيز از نااميدى:«... قالَ ومَن يَقنَطُ مِن رَحمَةِ رَبّهِ إِلَّا الضَّالّون»(حجر/ 15، 56)،«... وأَعتَزِلُكُم و ما تَدعونَ مِن دونِ اللّهِ و أَدعوا رَبّى عَسى أَلَّا أَكونَ بِدُعاءِ رَبّى شَقيّاً». (مريم/ 19، 48)
22. به تنهايى، امّتبودن:«إِنَّ إِبرهيمَ كانَ أُمَّة ...». (نحل/ 16، 120) در باره نامگذارى ابراهيم عليه السلام به امّت، وجوهى از سوى مفسّران ارائه شده است: امّت به معناى مأموم (كسى كه براى كسب خير، آهنگ او كنند[3]) يا به معناى امام به دليل آيه 124 بقره/ 2«إِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً»[4]يا به معناى كسى كه خوبى را به انسانها آموخته، و آنان را هدايت مىكند[5]كه به گفتهاى، اين نظرِ بيشتر مفسّران است.[6]دليل ديگر تسميه او به امّت اين بوده كه قوام امّت به شمار مىآمده[7]يا چون او سبب شكلگيرى امّت موحّد بوده[8]يا چون همه ويژگىهاى نيكى را كه در امّت مىتواند پراكنده باشد، در خود داشته؛ به همين دليل، به تنهايى امّت به شمار مىآمده است[9]يا اين كه در زمينه عبادت خداوند، به تنهايى قائم مقام جماعتى بوده[10]و سرانجام، همانگونه كه در روايتى از امام باقر عليه السلام[11]و از طريق اهلسنّت از[1]. الكافى، ج 8، ص370- 371
[2]. الميزان، ج 16، ص122
[3]. الكشاف، ج 2، ص642
[4]. التفسير الكبير، ج20، ص 134؛ الكشاف، ج 2، ص 642
[5]. جامعالبيان، مج8، ج 14، ص 248
[6]. مجمعالبيان، ج 6،ص 603؛ عرائسالمجالس، ص 86
[7]. مجمعالبيان، ج 6،ص 603
[8]. التفسير الكبير، ج20، ص 134
[9]. كشفالاسرار، ج 5،ص 466؛ الكشاف، ج 2، ص 641؛ عرائس المجالس، ص 86
[10]. مفردات، ص 86«امّ»
[11]. تفسير قمى، ج 1،ص 423؛ البرهان، ج 3، ص 462
ابنعبّاس[1]آمده، ابراهيم، امّت ناميده شده؛ چون در برههاى از زمان، فقط او بر دين توحيد بوده است.
23. مداومت بر اطاعت و عبادت:«إنّ إبرهيمَ كان أمّةً قانتاً للّهِ ...). (نحل/ 16، 120) قنوت به معناى دوام اطاعت و عبادت است.[2]در روايتى از امام باقر عليه السلام نيز قانت به مطيع معنا شده است.[3]
24. شكرگزارى:«شاكِراً لِأَنعُمِه ...). (نحل/ 16، 121) حقيقت شكر، اخلاص در عبوديّت است. جمله«شاكِراً لِأَنعُمِه»به علّيّت شاكر بودن ابراهيم براى اجتباى حضرت اشعار دارد كه در بخش بعدى آيه بيان شده است.[4]
25. اجتبا از سوى خداوند:«... اجتَبه ...)(نحل/ 16، 121)،«... و اجتَبَينهم ...).
(انعام/ 6، 87) اجتبا، به معناى جمع اجزاى شىء و جلوگيرى از پراكندگى آن است؛ بنابراين، اجتباى خداوند آن است كه انسان را مورد عنايت ويژه خويش قرار داده، او را از سرگردانى در بيراهههاى گمراهى حفظ، و در صراط مستقيم خويش وارد كند و در نتيجه، انسان را براى خود خالص ساخته؛ به گونهاى كه جز خداوند، كسى را در وى بهره نباشد.[5]گروهى، اجتبا را به معناى اصطفا و انتخاب ابراهيم به نبوّت يا خُلّت تفسير كردهاند.[6]
26. هدايت به صراط مستقيم:«... و هَدَل- هُ إِلى صِرطٍ مُستَقيم»(نحل/ 16، 121)،«... و هَدَينهُم إِلى صِرطٍ مُستَقيم»(انعام/ 6، 87)،«أُولل- ك الَّذينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدل- هُمُ اقتَدِه»(انعام/ 6، 90)،«قُل إِنَّنِى هَدَل- نِى رَبّى إِلى صِرطٍ مُستَقيمٍ ديناً قِيَماً مِلّةَ إِبرهيمَ حَنيفاً». (انعام/ 6، 161)[1]. الدرالمنثور، ج 5،ص 176
[2]. الميزان، ج 12، ص368؛ مجمعالبيان، ج 6، ص 603
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص423؛ البرهان، ج 3، ص 462
[4]. الميزان، ج 12، ص368
[5]. الميزان، ج 11، ص79 و ج 12، ص 368
[6]. جامعالبيان، مج8، ج 14، ص 248؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 104 و ج 6، ص 209؛ كشف الاسرار، ج 5، ص 468
27. صدّيق بودن:«واذكُر فِى الكِتبِ إِبرهيمَ إِنَّهُ كانَ صِدّيقاً نَبيّاً.»(مريم/ 19، 41) صدّيق كسى است كه در اخبار، گفتار و وعدههاى خود هرگز دروغ نمىگويد؛[1]در نتيجه، عمل و گفتار او با هم تنافى نداشته، بر يكديگر منطبق است.[2]در بُعد نظرى، حقايق اشيا را مشاهده مىكند و حق را مىبيند و در بُعد عملى، جز حق نه مىگويد و نه انجام مىدهد.[3]به احتمالى، صدّيق، مبالغه تصديق و به معناى كسى است كه حق را با زبان و عمل تصديق كند.[4]
28. مورد توجّه خاص خداوند:«... إنَّهُ كانَ بِى حَفيّاً». (مريم/ 19، 47) اين سخن ابراهيم چنين معنا دارد كه خداوند به او نهايت نيكى و لطف را داشته،[5]دقيقترين خواستههاى وى را مدّ نظر قرار مىدهد و به نيكويى آنها را برمىآورد،[6]برخى حفى بودن خداوند به ابراهيم عليه السلام را به اين معنا دانستهاند كه خداوند در گرامىداشت او هر آنچه سعادتش را در گرو دارد، تأمين خواهد كرد.[7]
29. كرنش و زارى هنگام تلاوت آيات:«... إِذا تُتلى عَلَيهِم ءَايتُ الرَّحمنِ خَرّوا سُجَّداً و بُكِيّاً». (مريم/ 19، 58) سجود، كنايه از كمال خضوع و بكاء كنايه از كمال و خشوع است.[8]
30. وصول به رشد با عنايت خداوند:«و لَقَد ءَاتَينا إِبرهيمَ رُشدَهُ مِن قَبلُ و كُنّا بِه علِمين». (انبياء/ 21، 51) رشد، رسيدن به واقعيّت است. تعبير«رشده»(رشد ويژه ابراهيم) معناى لياقت را مىرساند ومفادآيه ايناست كه درزمينهدستيابى به واقعيّت، هرچه را ابراهيم لياقت و آمادگىاش را داشت، به او داديم كه مقصود، حقيقت توحيد و ديگر معارف الهى است كه ابراهيم عليه السلام با فطرت خويش بدون آموزش[1]. مفردات، ص 479،«صدق»؛ جامع البيان، مج 9، ج 16، ص 112
[2]. الميزان، ج 14، ص56
[3]. همان، ج 4، ص 408
[4]. همان، ج 14، ص 56
[5]. الكشاف، ج 3، ص 21
[6]. جامع البيان، مج9، ج 16، ص 116؛ الميزان، ج 14، ص 59
[7]. قصص الانبياء،شعراوى، ج 1، ص 469
[8]. همان، ص 77
يا تذّكر ديگران، به آن راه يافت.[1]سخن امام باقر عليه السلام كه خداوند پيش از آن كه ابراهيم عليه السلام را به نبوّت برگزيند، او را به بندگى برگزيد،[2]برداشتى از همين آيه به شمار مىآيد و بدان معنا است كه خداوند، خود متولّى امر ابراهيم بوده است.[3]مفسّران دربيان معناى رشد، توضيحاتگوناگونى دادهاند كه مىتوان آنها را در هدايت[4]و نبوّت[5]خلاصه كرد.
31. بهرهمندى از توفيق و تأييد خداوند:«... و أَوحَينا إِلَيهِم فِعلَ الخَيرت ...).
(انبياء/ 21، 73) مقصود، وحى تسديد است نه وحى تشريع؛ به اين معنا كه ابراهيم، اسحاق و يعقوب، از درون با نيرويى الهى كه آنان را به سوى اعمال خير فرا مىخوانده، يارى مىشدهاند. جمله:«و كانوا لَنا عبِدين»در ادامه آيه نشان مىدهد كه آنان ابتدا به آنچه شرع الهى برايشان ترسيم كرده، پاىبند بوده؛ سپس از امتياز ياد شده بهرهمند گشتهاند.
همين مطلب قرينه است كه وحى ياد شده در آيه، وحى تشريع نيست.[6]
32. بندگى خالص براى خداوند:«... و كَانوا لَنا عبِدين». (انبياء/ 21، 73) مقدّم داشتن كلمه«لنا»بر«عبدين»كه مفيد حصر است، به مقام توحيد خالص آنان اشاره داشته، مىرساند كه آنان فقط خدا را عبادت مىكردهاند. از تعبير«كانوا»كه مفيد استمرار در گذشته است، شايد بتوان استفاده كرد كه اين ويژگى، حتّى پيش از رسيدن به مقام نبوّت و امامت در آنها موجود بوده است.[7]
33. پدر مسلمانان بودن:«... مِلَّةَ أَبيكُم إِبرهيمَ هُوَ سَمكُمُ المُسلِمينَ مِن قَبل».
(حج/ 22، 78) ابراهيم از آن رو پدر مسلمانان ناميده شده كه حرمت او بر آنان، مانند حرمت پدر بر فرزندان است[8]يا از آن جهت كه نخستين اسلام آورنده است:«إِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسلِم قالَ أَسلَمتُ لِرَبّ العلَمين»(بقره/ 2، 131) و با تعبير«فَمَن تَبِعَنى فَإِنَّهُ مِنّى»[1]. قصص الانبياء،شعراوى، ج 1، ص 297
[2]. الكافى، ج 1، ص175
[3]. الميزان، ج 10، ص277
[4]. جامع البيان، مج10، ج 16، ص 48؛ مجمعالبيان، ج 7، ص 83؛ تفسير قرطبى، ج 11، ص 196
[5]. كشف الاسرار، ج 6،ص 261؛ التفسير الكبير، ج 22، ص 180
[6]. الميزان، ج 14، ص305
[7]. نمونه، ج 13، ص456
[8]. مجمع البيان، ج 7،ص 154؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 67
(ابراهيم/ 14، 36) پيروان خود را به خود منتسب دانسته است.[1]ضمير«هو»در جمله«هُوَ سَمكُمُ المُسلِمين»خداوند است؛[2]هرچند بعضى احتمال دادهاند كه منظور ابراهيم عليه السلام باشد.
34. نزول كتابهاى آسمانى و امتداد نبوّت در ذرّيّه ابراهيم عليه السلام:«و وَهَبنا لَهُ إِسحقَ و يعقوبَ و جَعَلنا فِى ذُرّيَّتِهِ النُّبوَّةَ و الكِتب». (عنكبوت/ 29، 27)،«و لَقَد أَرسَلنا نوحاً و إِبرهيمَ و جَعَلنا فِى ذُرّيَّتِهِما النُّبوَّةَ والكِتب». (حديد/ 57، 26)
35. از جمله انبيا و انبياى اولواالعزم بودن:«و إِذ أَخَذنا مِنَ النَّبيّينَ ميثقَهُم و مِنكَ و مِن نوحٍ و إِبرهيمَ و موسى و عيسىَ ابنِ مَريمَ و أَخَذنا مِنهُم ميثقاً غَليظاً». (احزاب/ 33، 7) در اين آيه، نام پنج پيامبر اولواالعزم از جمله ابراهيم عليه السلام به دليل عظمت آنان ذكر شده است.[3]ميثاق ياد شده در آيه درباره نبوّت، و با توجّه به آيات ديگر، مفاد آن وحدت كلمه و پرهيز از اختلاف در دين است. در آيات 89 انعام/ 6:«أُولل- كَ الَّذينَ ءَاتَينهُمُ الكِتبَ و الحُكمَ والنُّبوَّة»و 41 مريم/ 19«إِنَّهُ كانَ صِدّيقاً نَبيّاً»و 26 حديد/ 57:«ولقد أَرسلنا نوحاً وإِبرهيمَ ...»نيز به نبوّت ابراهيم عليه السلام تصريح شده است.
36. شيعه نوح بودن:«و إِنَّ مِن شيعَتِهِ لَإِبرهيم». (صافات/ 37، 83) نوح عليه السلام نخستين پيامبرى است كه شريعت و كتاب داشته[4]و در قرآن، از نخستين مناديان توحيد به شمار آمده است.[5]ابراهيم عليه السلام از آن جهت كه در دين توحيد، رهرو حضرت بوده، شيعه نوح ناميده شده است. برخى، ضمير«شِيعَته»را به رسول گرامى صلى الله عليه و آله ارجاع دادهاند؛[6]البتّه از نظر لفظ آيه، دليلى بر آن نيست؛[7][1]. الميزان، ج 14، ص452؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 68
[2]. الميزان، ج 16، ص278
[3]. الميزان، ج 2، ص128
[4]. همان، ج 10، ص 198
[5]. جامع البيان، مج12، ج 23، ص 82؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 61
[6]. جامع البيان، ج17، ص 147؛ التفسير قرطبى، ج 26، ص 146
[7]. البرهان، ج 4، ص600
امّا روايتى از امامصادق عليه السلام در تفسير اين آيه، ابراهيم عليه السلام را شيعه حضرت رسولو اميرمؤمنان دانسته، آن را تأييد مىكند[1]
37- 38. وصول به مقام يقين و برخوردارى از قلبى مطمئن و سليم:«إِذ جاءَ رَبّهُ بِقَلبٍ سَليم»(صافات/ 37، 84)،«لِيَكونَ مِنالموقِنين»(انعام/ 6، 75)،«لِيطَمئِنَّ قَلبى».
(بقره/ 2، 260) سلامت، دور بودن از آفات آشكار و پنهان است[2]و مقصود از سلامتِ قلب، دورى از هر چيزى است كه به تصديق و ايمان به خداوند متعالى زيان رسانده، توجّه به او را مختل سازد.[3]آيه 57 انعام/ 6 بيانگر مقام يقين ابراهيم و آيه 260 بقره/ 2 به قرينه پذيرش خواهش ابراهيم، بيانگر اطمينان قلب و سلامت حضرت، حتّى از وسوسه و خواطر ناخواسته است.
39. تسليم در برابر امر به قربانى فرزند:«فَلَمّا أَسلَما و تَلَّهُ لِلجَبين».
(صافات/ 37، 103)
40. وصول به مرتبه احسان:«إِنّا كَذ لِكَ نَجزِى المُحسِنين»(صافات/ 37، 105)،«كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين». (صافات/ 37، 110) احسان، آوردن عمل صالح از سر يقين به آخرت است.[4]خداوند، ابراهيم عليه السلام را پس از اقدام به ذبح اسماعيل عليه السلام دوبار به وصف محسن ستوده است.
41. جاودانگى نام نيك و نهضت توحيدى ابراهيم عليه السلام:«و تَرَكنا عَليهِ فِى الأَخرِين»(صافات/ 37، 108)،«و جَعَلنا لهم لِسانَ صِدقٍ عَليّاً». (مريم/ 19، 50) مقصود از ابقا در ميان آيندگان و قرار دادن لسان صدق، به گفتهاى، جاودانگى نام نيك ابراهيم عليه السلام[5]و به نظرى، جاودانگى ملّت ابراهيم و دين توحيد[6]از طريق برانگيختن انبياى بعدى است كه به هر حال، اين دو از هم جدا نخواهند بود. بنا به قولى، منظور از آيات 108- 109 صافات/ 37 اين است كه در ميان آيندگان، سلام بر ابراهيم را جاودانه ساختيم.[7]
42. دريافت تحيّت از سوى خداوند سبحان:«سَلمٌ عَلى إِبرهيم». (صافات/ 37، 109) سلام در اين آيه، تحيّت خداوند بر ابراهيم عليه السلام است و براى بزرگداشت او لفظ[1]. البرهان، ج 4، ص600
[2]. مفردات، ص 421،«سلم»
[3]. الميزان، ج 17، ص147
[4]. الميزان، ج 16، ص230
[5]. جامع البيان، مج9، ج 16، ص 117 و مج 12، ج 23، ص 106؛ التبيان، ج 7، ص 131 و ج 8، ص 520؛ نمونه، ج13، ص 87 و ج 19، ص 117
[6]. مجمع البيان، ج 6،ص 799؛ الميزان، ج 17، ص 146
[7]. جامع البيان، مج12، ج 23، ص 106؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 74