طبق آيات، ابليس از انجام فرمان الهى درباره سجده بر آدم سر باز زد و از جاىگاهى كه در آن قرار داشت، رانده شد؛ پس از آن، از خداوند خواست كه او را تا روز قيامت مهلت دهد و خداوند نيز آن را پذيرفت:«قَالَ رَبِّ فَأَنظِرنِى إِلَى يومِ يُبعثونَ* قَالَ فَإِنّكَ مِن المُنظَرينَ». (حجر/ 15، 36- 37) چون از ابليس جز شرارت برنمىخيزد، هماره اين پرسش مطرح بوده كه چرا خداوند با شناختى كه از ابليس داشت، او را آفريد و مهلتخواهى او را پس از راندهشدن، پذيرفت.[1]گرچه حكمتِ آفرينش شيطان بسيار است و جز خدا كسى بر همه آنها احاطه ندارد،[2]فيلسوفان، متكلّمان و مفسّران، بر اساس مبانى خود پاسخهاى گوناگونى دادهاند:
1. آفرينش ابليس به اعتبار وجود نفسىاش جز خير نيست و به اعتبار وجود لغيره و اضافى آن نيز نفعش از شرّ او بيشتر است؛ زيرا هستى هر موجود، دو گونه اعتبار مىشود:
وجود فى نفسه (نفسى) يعنى اعتبار موجود به خودش، و وجود لغيره (اضافى) يعنى سنجش و اعتبار آن موجود، به موجودات ديگر. وجود نفسى هر موجود كه آفرينش بدان تعلّق مىگيرد، جز خير نخواهد بود و جز به نيكويى متصّف نمىشود؛ همچنين براساس حكمت الهى، وجود اضافى موجود به موجودات ديگر نيز بايد نفعش از ضررش بيشتر باشد. آفرينش شرّ مطلق، شرّ غالبى بر خير، يا خير و شرّ مساوى، با حكمت الهى سازگار نيست؛[3]بر ايناساس و از آن جا كه وجود ابليس، شرّ محض نيست؛ بلكه شرّ آميخته به خير است[4]و چون جنبه خير او از جنبه شرّش بيشتر است، در مجموع، وجودش براى جهان هستى خير است، نه شر، و اگر موجودى، منفعتى اعظم يا دفع مفسدهاى اكبر را در بر نداشته باشد، آفريده نمىشود؛[5]از اين رو همانگونه كه انسان از الهام فرشته منتفع مىشود، از وسوسه شيطان نيز بهره مىبرد. اگر اوهام شيطانى نبود، اولياى الهى براى كشف حقايق در جستوجوى براهين برنمىآمدند. چه بسا آدمى از عداوت دشمن، بيشتر از محبّت دوست بهرهمند مىشود. يكى از فوايد عداوت دشمنان، سرعت بازگشت به سوى خدا است.[6]از امام على عليه السلام نقل شده كه فرمود: خدا مىخواهد[1]. الميزان، ج 8، ص54-/ 69
[2]. تفسيرصدرالمتألهين، ج 5، ص 286- 287
[3]. شرح الاسماء، ص598- 599
[4]. الميزان، ج 8، ص37
[5]. عدل الهى، ص 101؛المنار، ج 8، ص 340
[6]. تفسير صدرالمتألهين، ج 5، ص 286- 287
كرامتش را بر مؤمنان ظاهر سازد؛ زيرا اگر ابليس و وسوسههايش نبود، نور معرفت بر دل مؤمن نمىتابيد و عطر محبّت از آن پيدا نمىشد.[1]بدينسان وجود ابليس براى افراد باايمان و رهپويان راه حق زيانبخش نيست؛ بلكه وسيله پيشرفت و تكامل است.[2]
2. وجودابليس و شرور ديگر به خودى خود براى انسان خوب يا بد نيست؛ بلكه خوب يا بد بودن هرچيز، به نوع واكنش انسان در برابر آن بستگى دارد؛[3]بر اين اساس، وجود ابليس در صورتى كه از او پيروى شود، شرّ، و در صورت مخالفت، خير و موجب تعالى است.
3. وجود ابليس براى نظام عالم انسانى كه بر سنّت اختيار و سعادت نوع بنا شده، ضرورت دارد. مرتبه وجودى انسان ايجاب مىكند كه آزاد و مختار باشد تا بتواند كمال و فعليّت خويش را از راه اختيار و انتخاب به دست آورد؛ از اين رو همواره بايد بر سر دو راه:«وَهَدَينهُ النَّجدَين»(بلد/ 90، 10) و ميان دو دعوت:«فَأَلهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقول- هَا»(شمس/ 91، 8) قرار گيرد.[4]راه راست و صراط مستقيم كه همان راه سعادت و رهايى او است و فطرت و فرشته، وى را به اين راه مىخوانند و بىراهه فجور كه شيطان با وسوسههاى خويش در جهت سوق انسان بهآن سو ايفاى نقش مىكند؛ بنابراين، وجود شيطان كه به شرارت مىخواند ضرورت دارد؛ زيرا طاعت بدون معصيت بى مفهوم است و با بطلان طاعت و معصيت، ثواب، عقابورسالت هم باطل مىشود.
4. آفرينش ابليس، براى امتحان بندگان است:«و مَا كَانَ لهُ عَليهم مِن سُلطنٍ إِلَّا لِنعلمَ مَن يُؤمنُ بِالأَخرةِ مِمّن هُوَ مِنها فِى شَكٍّ.»(سبأ/ 34، 21) خداوند، القائات شيطان را براى بيماردلان و سنگ دلان مايه آزمايش قرار داده است:«لِيَجعَلَ مَا يُلقِى الشَّيطنُ فِتنةً[1]. كشف الاسرار، ج 2،ص 701
[2]. نمونه، ج 1، ص 194
[3]. همان، ص 159
[4]. عدل الهى، ص 72
لِلَّذينَ فِى قلوبِهم مَرضٌ والقَاسِيةِ قُلوبُهم.»(حج/ 22، 53) ابليس، با بهرهگيرى از هواى نفس انسان، او را وسوسه كرده، در بوته آزمايش قرار مىدهد. تكليف و هدايتپذيرى، بدون آفرينش ابليس تحقّق نمىيابد. دو آيه 43 انعام/ 6 و 48 انفال/ 8 نيز به تزيين اعمال انسان براى وى از سوى شيطان اشاره دارد. خدا اجازه چنين فتنهگرى را از آن رو به شيطان داده تا هم شقاوت خود او و هم] آزمايش بندگان، كامل و زمينه تربيت بشر فراهم شود.[1]
برابر آيات پيشين، مصلحت القائات شيطانى، آزمون عامّه مردم است و امتحان، از سنن الهى حاكم بر عالم انسانى به شمار مىرود كه سعادت و شقاوتِ انسان بدان بستگى دارد.[2]البتّه در اين صحنه پيكار، خداوند انسان را در مقابل وسوسههاى شيطان بىدفاع واننهاده است؛ بلكه با اعطاى عقل، فطرت پاك و عشق به تكامل، انسان را به سوى حق رهنمون گشته و با تزيين ايمان در قلب او و شناساندن فجور به وى انسان را در مقابل شيطان مجهّز و مؤيّد كرده است.[3]به گفته برخى نسبت ابليس با ملائك، نسبت وهم به قوّه عاقله است. همان گونه كه وجود وهم در عالم صغير، در ادراك جزئيات لازم است- البتّهاگرچه موجب غلط و كفر مىگردد، ولىضررآن باحكمت وبرهاندفع مىشود- وجود شيطان نيز براى عمارت نشئه دنيايى ضرورت دارد و شّر او با نور اسلام و شريعت دفع مىشود.[4]
5. تضادّ و كشمكش، زمينه فيض حق و تازيانه تكامل است. فلاسفه مىگويند:
حركت، بدون وجودِ معاوق ممكن نيست؛ زيرا حركت، تكاپويى است كه با اصطكاك و تصادم محقّق مىشود.[5]تضادّ و اختلاف، زمينهساز فيض و منشأ خيرات و پيدايش موجودات است؛[6]بدينسان وجود ابليس براى پيدايش هستى و زمينه تحقّق تكامل در آن، يك ضرورت است.[7]
6. شرّ و نقصان، براى عالم مادّه ذاتى است؛ به تعبير ديگر، معناى خالى بودن عالم مادّه از شرّ و فساد، آن است كه عالم مادّى در عين ماديّت مجرّد باشد؛ يعنى فعليّتهاى آن[1]. الميزان، ج 3، ص96- 97
[2]. همان، ج 14، ص 392
[3]. همان، ج 12، ص163؛ نمونه، ج 6، ص 111- 112
[4]. تفسيرصدرالمتألهين، ج 4، ص 254
[5]. الشفاء، طبيعيات،ج 1، ص 300
[6]. اسفار، ج 7، ص 71
[7]. عدل الهى، ص 147-/152
بدون قوّه، و خير آن بدون شر، و نفع آن بدون ضرر باشد و وجود چنين عالم مادّى محال است.[1]نظام جهان، ذاتىِ جهان و قطعى و تخلّف ناپذير است، نه تشريفاتى و قراردادى كه بتوان در اجزا يا ارتباط بين اجزا تغيير پديد آورد. اراده حق، يعنى اراده همه اشيا و همهروابط ونظامهاى آن.[2]وجودْ خير است و هرچه قابل وجود باشد، خداوند وجود را بدان افاضه مىكند. ظلمت و شرارت به جعل جاعل نيست؛ بلكه ازلوازم هويّت او است؛[3]بدين جهت نه مىتوان وجود لغيره را كه مبدأ شر براى ديگران است، از وجود لنفسه تفكيك كرد و نه مىتوان موجودات هستى را از يكديگر تجزيه نمود.[4]
7. آفرينش ابليس، بر مبناى استعداد وى صورت پذيرفته، به گونهاى ديگر امكانپذير نيست و پروردگار به هرچيز، آفرينشى را كه درخور او است، عطا كرد؛ سپس آن را هدايت فرمود:«رَبُّناالَّذِى أَعطَىكُلَّ شَىءٍخَلقَهُ.»(طه/ 20، 50) از اضافه خلق به ضمير، چنين برمىآيد كه هرچيز فقط گونهاى خاص از وجود را پذيرا است و بس، و خداوند همان را بدو مىدهد.[5]
افزون بر پاسخهاى پيشين، برخى گفتهاند: چون خداوند مىدانست آنان كه با وسوسهاى كفر مىورزند، بدون او نيز چنين خواهند بود، وجود ابليس، موجب افزايش مفسده نخواهد بود، و انسان را به آن وانخواهد داشت؛ بلكه ممكن است موجب مشقّت تكليف شود كه در اين صورت، بندگان به سبب آن، ثواب بيشترى كسب مىكنند.[6]
برخى از پاسخهاى پيشين، راز امهال را نيز روشن مىسازد؛ ولى افزون بر اين پاسخها، براى انظار و مهلتيابى ابليس از سوى خداوند، جوابهاى ديگرى نيز ذكر شده است:الف.طبق پارهاى از روايات، خداوند براى پاداش عبادتها، تقاضاى امهال او را پذيرفت.[7]ب.هدف خداوند در امهال او آن بود كه وقت توبه و اعتذار را بر او وسيع[1]. الميزان، ج 8، ص601؛ عدل الهى، ص 142- 143
[2]. عدل الهى، ص 99
[3]. رياض السالكين، ج3، ص 181
[4]. عدل الهى، ص 142
[5]. عدل الهى، ص 148
[6]. التفسير الكبير، ج14، ص 39 و ج 21، ص 9
[7]. البرهان، ج 1، ص174؛ الميزان، ج 8، ص 61
گرداند؛ البته علم خداى متعالى به آن كه ابليس با سوء اختيار، توبه و ايمان را اختيار نخواهد كرد، مانع از مهلت دادن به وى نبود.ج.راز امهال ابليس بشارت به انسانها است تا از بخشايش الهى مأيوس نگردند[1]و از رحمت واسعه خداوند نوميد نشوند چرا كه ابليس با ارتكاب گناه و خطاى بزرگ از رحمت خداوند مأيوس نبود.د.براى تحقّق وعيد خود مبنى بر«لَأَملأَنَّ جَهنَّمَ»(اعراف/ 7، 18) به او مهلت داد.[2]در نهجالبلاغه آمده است كه خداوند به او مهلت داد تا غضب و خشم شامل حالش شود و آزمايش او به اتمام رسد و وعدهاى كه بدو داده، تحقّق پذيرد.[3]گفتنى است اشاعره به دليل اين اعتقاد كه در كار خدا چون و چرا راه ندارد:«لَايُسئَلُ عَمَّا يَفعلُ و هُم يُسئَلون»(انبياء/ 21، 23)) پاسخ پرسش پيشين را لازم نمىدانند.[4]بنابر مبناى اين گروه- كه رعايت مصالح را بر خداوند لازم نمىدانند؛ بلكه معتقدند مصلحت و صواب، آن است كه او انجام مىدهد- اين پرسش موضوع خود را از دست داده، پاسخ لازم خود را مىيابد؛ زيرا با عنايت به آنكه خداوند، ابليس را آفريد و همو بدو مهلت داد، خلقت و امهال، عين عدل و نيكى است.[5]
دشمنى ابليس با انسان و لزوم هوشيارى در برابر او
خداوند از همان آغاز، در مورد دشمنىابليس به آدم عليه السلام هشدار داد و او را از فريبكارى وى و نتايج زيانبار آن بر حذر داشت:«فَقلنَا يادمُ إنَّ هذا عَدوٌّ لَكَ و لِزَوجِكَ فَلَا يُخرِجَنَّكمَا مِنالجَنَّةِ فَتَشقَى»(طه/ 20، 117) و دشمنىآشكار وى را در پيمان خود با همه فرزندان آدم به آنان خاطرنشان كرد:«أَلم أَعهَد إِليكُم يبنِى ءَادمَ أَن لَاتَعبدوا[1]. روض الجنان، ج 8،ص 142
[2]. كشف الاسرار، ج 2،ص 701
[3]. نهجالبلاغه، خطبه1
[4]. الميزان، ج 8، ص51
[5]. التفسير الكبير، ج14، ص 39؛ المنار، ج 8، ص 339
الشَّيطنَ إِنّهُ لَكُم عَدوٌّ مُبيِنٌ.»(يس/ 36، 60) در آيات ديگرى از قرآن نيز به دشمنى و دشمنى آشكار وى اشاره شده است. (فاطر/ 35، 6؛ قصص/ 28، 15؛ بقره/ 2، 168 و 208؛ انعام/ 6، 142؛ اسراء/ 17، 53؛ يوسف/ 12، 5) مفسّران، حسادت،[1]برگزيدگى آدم بر فرشتگان و تكريم ويژه او از سوى خداوند، طرد ابليس از مقام قرب و رجم و لعن او تا روز واپسين[2]را علل دشمنى وى بر شمردهاند. ابراز دشمنى به وسيله وى در قالب تهديدها و رجزخوانىها و دعوت به تبهكارى و شقاوت، بهترين دليل بر دشمنى او است.
قرآن با توجّه به اين دشمنى، در موارد فراوانى درباره دورى جستن از ابليس به انسانها هشدار داده است:
برانگيختن آرزو و وعدههاى ابليس فريبى بيش نيست:«و مَا يَعِدهُم الشَّيطنُ إِلّا غُروراً». (اسراء/ 17، 64) نيز نساء/ 4، 120. او در صدد فتنه و فريبانسانها است:
«يبَنِى ءَادَم لَايَفتِنَنَّكُم الشَّيطنُ كَما أَخرَجَ أَبوَيكُم مِن الجَنَّة ....»(اعراف/ 7، 27) ابليس فرو گذارنده و خوار كننده آدمى است:«و كَانَ الشَّيطنُ لِلإِنسنِ خَذُولًا».
(فرقان/ 25، 29) يارى شيطان، مصداق عذاب الهى به شمار مىرود:«يأبتِ إِنِّى أَخافُ أَن يَمسَّكَ عَذابٌ مِنالرَّحمنِ فَتكونَ لِلشَّيطنِ وَلِيّاً». (مريم/ 19، 45) هركس شيطان را دوست بگيرد، دستخوش زيانى آشكار خواهد شد:«و مَن يَتّخذِ الشَّيطنَ وَلِيّاً مِن دوُنِ اللّهِ فَقَد خَسِرَ خُسراناً مُبيناً». (نساء/ 4، 119) شيطان، همنشين بدى است:«و مَن يَكنِالشَّيطنُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً». (نساء/ 4، 38) رستگارى با دورى گزيدن از اعمال شيطانى به دست مىآيد:«... رِجسٌ مِن عَملِ الشَّيطنِ فَاجتَنبوهُ لَعلّكُم تُفلحونَ».
(مائده/ 5، 90) نبايد خود زمينه كوشش و وسوسه شيطان را فراهم سازيم:«قَالَ يبُنىَّ لَا تَقصُص رُءياكَ عَلَى إِخوتِكَ فَيَكيدوُا لكَ كَيداً إِنَّ الشَّيطنَ لِلإِنسنِ عَدوٌّ مُبينٌ».
(يوسف/ 12، 5) از گامهاى شيطان پيروى مكن:«... و لَاتَتَّبعوا خُطوتِ الشَّيطنِ إِنّهُ لَكم عَدوٌّ مُبينٌ». (بقره/ 2، 168) نيز انعام/ 6، 142، بقره/ 2، 208. شيطان را پرستش مكن:
«أَلَم أَعهَد إِلَيكُم يبنِى ءَادمَ أَن لَا تَعبُدوا الشَّيطنَ إِنّهُ لَكم عَدوٌّ مُبينٌ». (يس/ 36، 60) نيز مريم/ 19، 44. او دشمن شما است؛ پس او را دشمن بگيريد:«إِنَّ الشَّيطنَ لَكُم عَدوٌّ فَاتَّخِذوهُ عَدوّاً». (فاطر/ 35، 6) شيطان از اولياى خود مىهراساند، از اولياى او مهراسيد[3]:[1]. روحالبيان، ج 7،ص 421
[2]. الميزان، ج 14، ص220
[3]. معانى القرآن، ج1، ص 490
«إِنّما ذَ لِكُم الشَّيطنُ يُخوِّفُ أَولِياءَهُ فَلَا تَخافوهُم و خَافونِ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ».
(آلعمران/ 3، 175) با آنكه بسيارى از شما را گمراه كرده، چرا نمىانديشيد؟«و لَقد أَضلَّ مِنكُم جِبلًاّ كَثِيراً أَفلَم تَكونوا تَعقِلون». (يس/ 36، 62) با آن كه شيطان مىخواهد شما را به دشمنى و غفلت بكشاند، آيا شما دست برمىداريد؟«إنّما يُريدُ الشَّيطنُ ... فَهل أَنتم مُنتهُونَ». (مائده/ 5، 91) اگر فضل و رحمت الهى نبود، به جز اندكى، همگى از او پيروى مىكرديد:«و لَو لَافَضلُ اللَّهِ عَليكُم و رَحمتُهُ لَاتَّبعتُمُالشَّيطنَ إِلّا قَليِلًا»(نساء/ 4، 83) و اگر عنايت الهى نبود، هرگز هيچ يك تزكيه نمىشُديد:«وَ لَولَا فَضلُاللَّهِ عَليكُم و رَحمتُهُ مَازكَى مِنكُم مِن أَحدٍ أَبداً». (نور/ 24، 21)
گستره فعاليت ابليس
در آيات بسيارى، تأثير ابليس و يارانش بسيار محدود و مكر و حيله شيطان ضعيف دانسته شده است:«إِنَّ كَيدَ الشَّيطنِ كانَ ضَعيِفاً». (نساء/ 4، 76) اين محدوديّت از جهات گوناگون است:
1. ابليس و ذرّيّه او در عرصه تكوين و آفرينش، هيچ نقشى ندارند؛ چنانكه خداوند تأكيد كرده كه آنان را در آفرينش آسمان و زمين و نيز آفرينش خودشان به شهادت نگرفته است[1]:«ما اشهَدتُهُم خَلقَ السَّموتِ والارضِ ولا خَلقَ انفُسِهِم وما كُنتُ مُتَّخِذَ المُضِلّينَ عَضُدا». (كهف/ 18، 51) مقصود از عدم اشهاد، استعانت نجستن از آنان،[2]و آيه، در صدد نفى ولايت ابليساست؛ زيرا اولًا ولايت تدبير در هرچيز موقوف بر آن است كه دارنده ولايت، احاطه علمى تام به آغاز، مقارنات و غايت امور آن داشته باشد؛ در حالى كه ابليس و ذرّيّهاش از مبدأ و آغاز آفرينش آسمانها و زمين، بلكه از مبدأ و آغاز پيدايش خودشان نيز آگاهى نداشتند؛ زيرا خداوند آنان را هنگام آفرينش، بر كار خويش شاهد نگرفت و فعل خويش را نزد ايشان انجام نداد و ثانياً انواع آفريدگان به صورت فطرى به سوى كمال مختص خويش ره مىپويند و بدان سو هدايت مىشوند (طه/ 20، 50) آنگاه اگر تصدّى تدبير آسمان و زمين و انسان به دست شياطين اشرار و مفسد باشد، به نقض[1]. الميزان، ج 13، ص326
[2]. التبيان، ج 7، ص58
سنّت الهى در هدايت عامّه مىانجامد كه امرى محال است.[1]برخى با استناد به اين كه شيطان از جنّ است، و جنّيان بر خلاف فرشتگان، در نظام تكوين نقش اجرايى ندارند،[2]ابليس و دستيارانش را در عرصه تكوين، از ايفاى هرگونه تأثير و نقشى بركنار دانستهاند.
2. ابليس، شياطين و جنّيان نمىتوانند بر عوالم غيب و اخبار پنهان آگاهى يابند و در كسب اخبار آسمانى ناتوانند:«و حَفظنها مِن كلِّ شيطنٍ رجيم* إِلَّا مَنِ استَرقَ السَّمعَ فَأَتبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ». (حجر/ 15، 17- 18) نيز صافات/ 37، 6- 10 و ملك/ 67، 5؛ بدين جهت، جنّيان خود پس از اعتراف به وجود نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب، تأكيد كردهاند كه ما نمىدانيم آيا براى كسانى كه در زميناند، بدى خواسته شده يا پروردگارشان براى آنان هدايت خواسته است:«و أَنَّا لَانَدرِى أَشرٌّ أُريِدَ بِمَن فِىالأَرضِ أَم أَرادَبِهِم رَبُّهُم رَشَداً»(جن/ 72، 10)؛ همچنين در داستان مرگ سليمان عليه السلام آمده است كه وقتى بدن او بر زمين افتاد، جنّيان از مرگ او آگاه شدند و اگر پيش از آن آگاه مىشدند، دست از خدمت او بر مىداشتند:«فَلمَّا خَرَّ تَبيَّنَتِ الجِنُّ أَن لَو كَانوا يَعلَمُونَ الغَيبَ مَالَبِثوا فِىالعَذابِ المُهِينِ». (سباء/ 34، 14)
3. ابليس و دستيارانش از انجام هرگونه تصرّف و اخلال در وحى و عزم انبيا ناتوانند. بر اساس آيات قرآن و طبق ادلّه عقلى بيان شده در علم كلام، ابليس و يارانش، توانايى كسب اطلاع، القا، انسا و هر گونه تصرّف و اخلال ديگر در وحى را ندارند و انبيا در تلقّى و ابلاغ وحى، از هر گونه خطا و اشتباه معصوماند. خداوند، نزول وحى و حفظ آن را به خود نسبت مىدهد:«إِنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ و إِنَّا لهُ لَحفظونَ»(حجر/ 15، 9) و هرگونه كژى و كاستى را از آن نفى مىكند:«الحَمدُ لِلّهِ الَّذِى أَنزلَ عَلَى عَبدِهِ الكِتبَ و لَم يَجعَل لهُ عِوَجاً»(كهف/ 18، 1) و براى همگان تبيين مىكند كه فرشته امين و توانمند وحى، آن را بر قلب پيامبر نازل كرده است:«و إِنَّهُ لَتنزيلُ رَبِالعلمينَ* نَزلَ بهِالرُّوحُ الأَمينُ* عَلَى قَلبِكَ ...»(شعراء/ 26، 192- 194) و اعلام مىدارد كه نزول وحى در ميان تدابير شديد[1]. الميزان، ج 13، ص326- 327
[2]. عدل الهى، ص 72