گرداند؛ البته علم خداى متعالى به آن كه ابليس با سوء اختيار، توبه و ايمان را اختيار نخواهد كرد، مانع از مهلت دادن به وى نبود.ج.راز امهال ابليس بشارت به انسانها است تا از بخشايش الهى مأيوس نگردند[1]و از رحمت واسعه خداوند نوميد نشوند چرا كه ابليس با ارتكاب گناه و خطاى بزرگ از رحمت خداوند مأيوس نبود.د.براى تحقّق وعيد خود مبنى بر«لَأَملأَنَّ جَهنَّمَ»(اعراف/ 7، 18) به او مهلت داد.[2]در نهجالبلاغه آمده است كه خداوند به او مهلت داد تا غضب و خشم شامل حالش شود و آزمايش او به اتمام رسد و وعدهاى كه بدو داده، تحقّق پذيرد.[3]گفتنى است اشاعره به دليل اين اعتقاد كه در كار خدا چون و چرا راه ندارد:«لَايُسئَلُ عَمَّا يَفعلُ و هُم يُسئَلون»(انبياء/ 21، 23)) پاسخ پرسش پيشين را لازم نمىدانند.[4]بنابر مبناى اين گروه- كه رعايت مصالح را بر خداوند لازم نمىدانند؛ بلكه معتقدند مصلحت و صواب، آن است كه او انجام مىدهد- اين پرسش موضوع خود را از دست داده، پاسخ لازم خود را مىيابد؛ زيرا با عنايت به آنكه خداوند، ابليس را آفريد و همو بدو مهلت داد، خلقت و امهال، عين عدل و نيكى است.[5]
دشمنى ابليس با انسان و لزوم هوشيارى در برابر او
خداوند از همان آغاز، در مورد دشمنىابليس به آدم عليه السلام هشدار داد و او را از فريبكارى وى و نتايج زيانبار آن بر حذر داشت:«فَقلنَا يادمُ إنَّ هذا عَدوٌّ لَكَ و لِزَوجِكَ فَلَا يُخرِجَنَّكمَا مِنالجَنَّةِ فَتَشقَى»(طه/ 20، 117) و دشمنىآشكار وى را در پيمان خود با همه فرزندان آدم به آنان خاطرنشان كرد:«أَلم أَعهَد إِليكُم يبنِى ءَادمَ أَن لَاتَعبدوا[1]. روض الجنان، ج 8،ص 142
[2]. كشف الاسرار، ج 2،ص 701
[3]. نهجالبلاغه، خطبه1
[4]. الميزان، ج 8، ص51
[5]. التفسير الكبير، ج14، ص 39؛ المنار، ج 8، ص 339
الشَّيطنَ إِنّهُ لَكُم عَدوٌّ مُبيِنٌ.»(يس/ 36، 60) در آيات ديگرى از قرآن نيز به دشمنى و دشمنى آشكار وى اشاره شده است. (فاطر/ 35، 6؛ قصص/ 28، 15؛ بقره/ 2، 168 و 208؛ انعام/ 6، 142؛ اسراء/ 17، 53؛ يوسف/ 12، 5) مفسّران، حسادت،[1]برگزيدگى آدم بر فرشتگان و تكريم ويژه او از سوى خداوند، طرد ابليس از مقام قرب و رجم و لعن او تا روز واپسين[2]را علل دشمنى وى بر شمردهاند. ابراز دشمنى به وسيله وى در قالب تهديدها و رجزخوانىها و دعوت به تبهكارى و شقاوت، بهترين دليل بر دشمنى او است.
قرآن با توجّه به اين دشمنى، در موارد فراوانى درباره دورى جستن از ابليس به انسانها هشدار داده است:
برانگيختن آرزو و وعدههاى ابليس فريبى بيش نيست:«و مَا يَعِدهُم الشَّيطنُ إِلّا غُروراً». (اسراء/ 17، 64) نيز نساء/ 4، 120. او در صدد فتنه و فريبانسانها است:
«يبَنِى ءَادَم لَايَفتِنَنَّكُم الشَّيطنُ كَما أَخرَجَ أَبوَيكُم مِن الجَنَّة ....»(اعراف/ 7، 27) ابليس فرو گذارنده و خوار كننده آدمى است:«و كَانَ الشَّيطنُ لِلإِنسنِ خَذُولًا».
(فرقان/ 25، 29) يارى شيطان، مصداق عذاب الهى به شمار مىرود:«يأبتِ إِنِّى أَخافُ أَن يَمسَّكَ عَذابٌ مِنالرَّحمنِ فَتكونَ لِلشَّيطنِ وَلِيّاً». (مريم/ 19، 45) هركس شيطان را دوست بگيرد، دستخوش زيانى آشكار خواهد شد:«و مَن يَتّخذِ الشَّيطنَ وَلِيّاً مِن دوُنِ اللّهِ فَقَد خَسِرَ خُسراناً مُبيناً». (نساء/ 4، 119) شيطان، همنشين بدى است:«و مَن يَكنِالشَّيطنُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً». (نساء/ 4، 38) رستگارى با دورى گزيدن از اعمال شيطانى به دست مىآيد:«... رِجسٌ مِن عَملِ الشَّيطنِ فَاجتَنبوهُ لَعلّكُم تُفلحونَ».
(مائده/ 5، 90) نبايد خود زمينه كوشش و وسوسه شيطان را فراهم سازيم:«قَالَ يبُنىَّ لَا تَقصُص رُءياكَ عَلَى إِخوتِكَ فَيَكيدوُا لكَ كَيداً إِنَّ الشَّيطنَ لِلإِنسنِ عَدوٌّ مُبينٌ».
(يوسف/ 12، 5) از گامهاى شيطان پيروى مكن:«... و لَاتَتَّبعوا خُطوتِ الشَّيطنِ إِنّهُ لَكم عَدوٌّ مُبينٌ». (بقره/ 2، 168) نيز انعام/ 6، 142، بقره/ 2، 208. شيطان را پرستش مكن:
«أَلَم أَعهَد إِلَيكُم يبنِى ءَادمَ أَن لَا تَعبُدوا الشَّيطنَ إِنّهُ لَكم عَدوٌّ مُبينٌ». (يس/ 36، 60) نيز مريم/ 19، 44. او دشمن شما است؛ پس او را دشمن بگيريد:«إِنَّ الشَّيطنَ لَكُم عَدوٌّ فَاتَّخِذوهُ عَدوّاً». (فاطر/ 35، 6) شيطان از اولياى خود مىهراساند، از اولياى او مهراسيد[3]:[1]. روحالبيان، ج 7،ص 421
[2]. الميزان، ج 14، ص220
[3]. معانى القرآن، ج1، ص 490
«إِنّما ذَ لِكُم الشَّيطنُ يُخوِّفُ أَولِياءَهُ فَلَا تَخافوهُم و خَافونِ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ».
(آلعمران/ 3، 175) با آنكه بسيارى از شما را گمراه كرده، چرا نمىانديشيد؟«و لَقد أَضلَّ مِنكُم جِبلًاّ كَثِيراً أَفلَم تَكونوا تَعقِلون». (يس/ 36، 62) با آن كه شيطان مىخواهد شما را به دشمنى و غفلت بكشاند، آيا شما دست برمىداريد؟«إنّما يُريدُ الشَّيطنُ ... فَهل أَنتم مُنتهُونَ». (مائده/ 5، 91) اگر فضل و رحمت الهى نبود، به جز اندكى، همگى از او پيروى مىكرديد:«و لَو لَافَضلُ اللَّهِ عَليكُم و رَحمتُهُ لَاتَّبعتُمُالشَّيطنَ إِلّا قَليِلًا»(نساء/ 4، 83) و اگر عنايت الهى نبود، هرگز هيچ يك تزكيه نمىشُديد:«وَ لَولَا فَضلُاللَّهِ عَليكُم و رَحمتُهُ مَازكَى مِنكُم مِن أَحدٍ أَبداً». (نور/ 24، 21)
گستره فعاليت ابليس
در آيات بسيارى، تأثير ابليس و يارانش بسيار محدود و مكر و حيله شيطان ضعيف دانسته شده است:«إِنَّ كَيدَ الشَّيطنِ كانَ ضَعيِفاً». (نساء/ 4، 76) اين محدوديّت از جهات گوناگون است:
1. ابليس و ذرّيّه او در عرصه تكوين و آفرينش، هيچ نقشى ندارند؛ چنانكه خداوند تأكيد كرده كه آنان را در آفرينش آسمان و زمين و نيز آفرينش خودشان به شهادت نگرفته است[1]:«ما اشهَدتُهُم خَلقَ السَّموتِ والارضِ ولا خَلقَ انفُسِهِم وما كُنتُ مُتَّخِذَ المُضِلّينَ عَضُدا». (كهف/ 18، 51) مقصود از عدم اشهاد، استعانت نجستن از آنان،[2]و آيه، در صدد نفى ولايت ابليساست؛ زيرا اولًا ولايت تدبير در هرچيز موقوف بر آن است كه دارنده ولايت، احاطه علمى تام به آغاز، مقارنات و غايت امور آن داشته باشد؛ در حالى كه ابليس و ذرّيّهاش از مبدأ و آغاز آفرينش آسمانها و زمين، بلكه از مبدأ و آغاز پيدايش خودشان نيز آگاهى نداشتند؛ زيرا خداوند آنان را هنگام آفرينش، بر كار خويش شاهد نگرفت و فعل خويش را نزد ايشان انجام نداد و ثانياً انواع آفريدگان به صورت فطرى به سوى كمال مختص خويش ره مىپويند و بدان سو هدايت مىشوند (طه/ 20، 50) آنگاه اگر تصدّى تدبير آسمان و زمين و انسان به دست شياطين اشرار و مفسد باشد، به نقض[1]. الميزان، ج 13، ص326
[2]. التبيان، ج 7، ص58
سنّت الهى در هدايت عامّه مىانجامد كه امرى محال است.[1]برخى با استناد به اين كه شيطان از جنّ است، و جنّيان بر خلاف فرشتگان، در نظام تكوين نقش اجرايى ندارند،[2]ابليس و دستيارانش را در عرصه تكوين، از ايفاى هرگونه تأثير و نقشى بركنار دانستهاند.
2. ابليس، شياطين و جنّيان نمىتوانند بر عوالم غيب و اخبار پنهان آگاهى يابند و در كسب اخبار آسمانى ناتوانند:«و حَفظنها مِن كلِّ شيطنٍ رجيم* إِلَّا مَنِ استَرقَ السَّمعَ فَأَتبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ». (حجر/ 15، 17- 18) نيز صافات/ 37، 6- 10 و ملك/ 67، 5؛ بدين جهت، جنّيان خود پس از اعتراف به وجود نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب، تأكيد كردهاند كه ما نمىدانيم آيا براى كسانى كه در زميناند، بدى خواسته شده يا پروردگارشان براى آنان هدايت خواسته است:«و أَنَّا لَانَدرِى أَشرٌّ أُريِدَ بِمَن فِىالأَرضِ أَم أَرادَبِهِم رَبُّهُم رَشَداً»(جن/ 72، 10)؛ همچنين در داستان مرگ سليمان عليه السلام آمده است كه وقتى بدن او بر زمين افتاد، جنّيان از مرگ او آگاه شدند و اگر پيش از آن آگاه مىشدند، دست از خدمت او بر مىداشتند:«فَلمَّا خَرَّ تَبيَّنَتِ الجِنُّ أَن لَو كَانوا يَعلَمُونَ الغَيبَ مَالَبِثوا فِىالعَذابِ المُهِينِ». (سباء/ 34، 14)
3. ابليس و دستيارانش از انجام هرگونه تصرّف و اخلال در وحى و عزم انبيا ناتوانند. بر اساس آيات قرآن و طبق ادلّه عقلى بيان شده در علم كلام، ابليس و يارانش، توانايى كسب اطلاع، القا، انسا و هر گونه تصرّف و اخلال ديگر در وحى را ندارند و انبيا در تلقّى و ابلاغ وحى، از هر گونه خطا و اشتباه معصوماند. خداوند، نزول وحى و حفظ آن را به خود نسبت مىدهد:«إِنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ و إِنَّا لهُ لَحفظونَ»(حجر/ 15، 9) و هرگونه كژى و كاستى را از آن نفى مىكند:«الحَمدُ لِلّهِ الَّذِى أَنزلَ عَلَى عَبدِهِ الكِتبَ و لَم يَجعَل لهُ عِوَجاً»(كهف/ 18، 1) و براى همگان تبيين مىكند كه فرشته امين و توانمند وحى، آن را بر قلب پيامبر نازل كرده است:«و إِنَّهُ لَتنزيلُ رَبِالعلمينَ* نَزلَ بهِالرُّوحُ الأَمينُ* عَلَى قَلبِكَ ...»(شعراء/ 26، 192- 194) و اعلام مىدارد كه نزول وحى در ميان تدابير شديد[1]. الميزان، ج 13، ص326- 327
[2]. عدل الهى، ص 72
حفاظتى صورت مىپذيرد: داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمىكند؛ جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد كه در اين صورت] براى او از پيشرو و از پشت سرش نگاهبانانى خواهد گماشت؛«علمُ الغَيبِ فَلَا يُظهِرُ عَلَى غَيبهِ أَحداً* إِلَّا مَنِارتَضى مِن رَسولٍ فَإِنّهُ يَسلُكُ مِن بَينِ يدَيهِ و مِن خَلفِهِ رَصداً»(جن/ 72، 26- 27) و ساحت وحى را از دسترس شياطين دور دانسته، تأكيد مىكند كه شيطانها آن را فرود نياوردهاند و آنان نمىتوانند وحى كنند و در حقيقت آنها از شنيدن، معزول و محروماند:«و مَا تَنزَّلْت بهِ الشَّيطينُ* و مَا يَنبغِى لَهُم و مَا يَستطيعونَ* إِنَّهُم عَن السَّمعِ لَمَعزُولونَ»(شعراء/ 26، 210- 212)؛ بدينسان، آيات الهى و قرآن، از تصرّف ابليس و شيطان رجيم به كلّى بر كنار است:«و مَا هُوَ بِقولِ شَيطنٍ رَجيمٍ». (تكوير/ 81، 25)
براساس براهين عقلى[1]در عصمت انبيا و مفاد همين آيات است كه مفسّران شيعه، واژه «تمنّى» در آيه 52 حج/ 22 را به معناى آرزوى پيامبر در هدايت كردن امّت دانستهاند[2]و معناى آيه چنين است كه هرگاه پيامبرى هدايت مردم و كاميابى در رسالت خويش را آرزومىكرد، شيطان در آرزوى او اخلال پديد مىآورد؛ ولى خداوند، سرانجام آن وسوسهها و القائات را زايل و آيات خود را استوار مىساخت و كوشش پيامبرش را به نتيجه مىرساند:«و مَا أَرسلنَا مِن قبلِكَ مِن رَسولٍ و لَانَبىّ إِلَّا إِذا تَمنَّى أَلقَى الشَّيطنُ فِى أُمنيّتِهِ فَينسَخُ اللَّهُ مَا يُلقِى الشَّيطنُ ثُمَّ يُحكِمُ اللَّهُ ءايتِهِ واللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ».
(حج/ 22، 52)
4. ابليس و يارانش بر بندگان خداوند هيچگونه سلطهاى ندارند. خداوند در پاسخ تهديدهاى ابليس، مبنى بر فريبدادن و گمراهساختن همگان، به جز مخلَصان، ابليس را مخاطب ساخته كه تو را بر بندگان من تسلّطى نيست، مگر گمراهانى كه از تو پيروى كنند:
«إِنَّ عِبادِى لَيسَ لَكَ عَليهِم سُلطنٌ إِلَّا مَنِاتَّبَعكَ مِن الغَاوينَ»(حجر/ 15، 42)،«إِنَّ عِبادىِ لَيسَ لَكَ عَليهِم سُلطنٌ و كَفَى بِربِّكَ وَكِيلًا».اسراء/ 17، 65) نيز نحل/ 16، 99.
بسيارى از مفسّران، مقصود از بندگان را همه فرزندان آدم، و نه فقط مؤمنان و مخلصان[1]. كشفالمراد، ص 274
[2]. الميزان، ج 14، ص391
گرفته و استثنا را در آيه، متصّل دانستهاند.[1]دقّت در كلام الهى در پاسخ به ابليس، سه نكته را روشن مىسازد:الف.خداوند با ردّ كلام او مبنى بر فريب همگان، به جز مخلصان، تسلّط وى را بر گمراهانى كه از او پيروى مىكنند، منحصر ساخت.ب.ادّعاى استقلال او را در اغوا مردود دانسته، اعلام كرد كه اغواى او بر اساس قضاى الهى صورت مىپذيرد:
«كُتبَ عَليهِ أَنّهُ مَن تَولَّاهُ فَأنّهُ يُضلُّهُ و يَهديهِ إِلَى عَذابِ السَّعيرِ».(حج/ 22، 4)ج.قضاى الهى در سلطه ابليس بر پيروان و گمراهان نيز سلطهاى كيفرى است، نه ابتدايى.[2]اين نكته در آيات 99- 100 نحل/ 16 نيز آمده است:«إِنَّهُ لَيسَ لهُ سُلطنٌ عَلىَالَّذينَ ءَامَنوا و عَلَى رَبِّهم يَتوكَّلونَ* إِنّمَا سُلطنُهُ عَلَىالَّذينَ يَتَوَلّونهُ و الَّذينَ هُم بهِ مُشرِكوُن».در روز واپسين نيز كه روز ظهور حقايق است و نمىتوان در آن به دروغ و باطل سخن راند، ابليس به عدم سلطه خود اعتراف مىكند:«مَا كَانَ لِىَ عَليكُم مِن سُلطنٍ إِلَّا أَن دَعَوتُكم فَاستَجبتُم لِى».
(ابراهيم/ 14، 22)
از مباحث پيشين روشن شد كه قلمرو كوشش ابليس، فعّاليّتهاى تشريعى و تكليفى انسان، آن هم در حوزه انديشه و در حدّ وسوسه و تزيين و نظاير آن است و در عرصه تكوين، هيچگونه تأثيرى ندارد.[3]برخى، اينفعّاليّتهاى محدود را سلطه ندانسته و استثناى آيه 22 ابراهيم/ 14 را منقطع دانستهاند.[4]درباره قلمرو فعّاليّت ابليس، سه آيه ذيل، مباحث فراوانى را در ميان مفسّران و متكلّمان برانگيخته است:يك.سخن حضرت ايوب كه رنج و عذاب خويش را به شيطان نسبت مىدهد:«أَنِّى مَسَّنِىَ الشَّيطنُ بِنُصبٍ و عَذابٍ».(ص/ 38، 41) بيشتر مفسّران، اسناد عذاب و رنج ايوب را به شيطان مجازى دانستهاند.[5]برخى از آنان در تفسير آيه، دعوت همسر ايوب به سجده در مقابل ابليس از سوى ابليس، عدم توانايى بر اقامه نماز بر اثر بيمارى، قطع وحى براى مدّتى،[6]بزرگنمايى[1]. الميزان، ج 12، ص166؛ التفسير الكبير، ج 21، ص 8
[2]. الميزان، ج 12، ص169
[3]. عدل الهى، ص 71-74؛ منشور جاويد، ج 5، ص 80
[4]. كشفالاسرار، ج 5،ص 242
[5]. روحالمعانى، مج13، ج 23، ص 303
[6]. كشف الاسرار، ج 6،ص 290
مشكلات وى براى آنكه به جزع وادار شود،[1]يادآورى نعمتهاى گذشته و زوال وى يا جداسازى مردم از او[2]يا ايجاد زمينه براى ابتلاى وى[3]و مواردى نظير آن را عامل رنج و عذاب ايوب شمردهاند.
طبق روايتى، سلطه وى بر اضرار به ايوب، به دليل استجابت درخواست او از سوى خداوند در اين مورد خاص بوده[4]و عدّهاى ديگر احتمال نوعى سببيّت طولى را براى وى در كنار اسباب طبيعى تقويت كردهاند.[5]دو.سخن خداوند در تشبيه رباخواران به كسانى كه بر اثر تماس شيطان، ديوانه و گيج شدهاند:«الَّذينَ يَأكُلونَ الرِّبَواْ لَايَقومونَ إِلَّا كَما يَقومُ الَّذِى يَتخبَّطُهُ الشَّيطنُ مِن المَسِّ». (بقره/ 2، 275) عدّهاى هيچ گونه نقشى را براى ابليس در پيدايش صرع، محتمل ندانستهاند[6]و پارهاى از روايات نيز بر اين ديدگاه صحّه مىگذارد.[7]عدّهاى ديگر، انتساب برخى از انواع خبط، صرع يا جنون را به واسطه اسباب طبيعى، همانند آفت واختلال مغزى، به جن منتفى ندانستهاند.[8]برخى آن را مَثَلى بر وجه تشبيه و نه حقيقت تلقّى كردهاند و شيطان را هرگز به تخبيط توانا نمىدانند. عدّهاى نيز معناى آيه را واقعيّتى روشن در روز واپسين دانستهاند كه رباخواران در روز قيامت، به حتم همانند مستان از خاك بر خواهند خاست.[9]رأى ديگر آن است كه اين سخن، بر اساس اعتقادات عرب در آن عصر و نه بر اساس يك واقعيّت عينى است.[10]سه.در آيه 68 انعام/ 6 آمده است: اگر شيطان موجب فراموشى تو از فرمان خداوند شود، پس از توجّه، ديگر با ستمگران منشين؛«و إِمَّا يُنسِينَّكَ الشَّيطنُ فَلَا تَقعُد بَعدَ الذِّكرَى معَ القَومِ الظلمينَ».با عنايت به عصمت انبيا و مصونيّت آنان، انتساب انسا (فراموشاندن) به[1]. الكشاف، ج 4، ص 97
[2]. مجمعالبيان، ج 8،ص 745
[3]. روحالمعانى، مج13، ج 23، ص 303
[4]. البرهان، ج 4، ص662
[5]. الميزان، ج 17، ص209
[6]. الكشاف، ج 1، ص320
[7]. بحار الانوار، ج60، ص 143
[8]. الميزان، ج 2، ص412؛ كشف الاسرار، ج 1، ص 748
[9]. التبيان، ج 2، ص360؛ التفسير الكبير، ج 7، ص 95- 96
[10]. نمونه، ج 2، ص367
شيطان درباره پيامبر صلى الله عليه و آله، بسيارى را بر آن داشته است كه يا خطاب را در آيه، مانند بسيارى از آيات، درباره ديگران بدانند يا اگرچه خطاب را متوجّه پيامبر صلى الله عليه و آله دانسته، آن را براى مبالغه در تحذير مؤمنان معرّفى كنند يا خطاب را فرضى بگيرند. رأى ديگر آن است كه اين انسا پيش از ورود نهى از سوى خداوند درباره ناپسندى همنشينى با آنان، معنا مىيابد.[1]
كوشش ابليس براى وسوسه پيامبران
ابليس، نژاد[2]و دستيارانش در برابر همه پيامبران به دشمنى آشكار برخاستهاند:
«و كَذلكَ جَعَلنَا لِكلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَيطينَ الإِنسِ والجِنِّ».(انعام/ 6، 112) و در جهت مقابله با اهداف و آرزوهاى انبيا، كوششهايى فريبكارانه پى افكندهاند:«تَاللّهِ لَقد أَرسَلنَا إِلَى أُمَمٍ مِن قبلِكَ فزَيّنَ لَهمُ الشَّيطنُ أَعملَهم». (نحل/ 16، 63) نيز حج/ 22، 52.
گوشههايىاز آن اقدامها بدين شرح انعكاس يافته است:الف. حضرت آدم عليه السلام:تلاشهاى خصمانه ابليس بر ضدّ آن حضرت مشتمل بر وسوسه:«فَوسوَسَ إِليهِ الشَّيطنُ»(طه/ 20، 120)، سوگند دروغ بر خير خواهى:«و قاسمَهُما إِنِّى لَكما لَمِنَ النصِحينَ»(اعراف/ 7، 21)، فريبكارى و ايجاد زمينه هبوط مشقّتآميز از بهشت:«فَأَزلَّهمَا الشَّيطنُ عَنهَا فأَخرجَهمَا مِمَّا كَانا فيهِ و قُلنَا اهبِطُوا»(بقره/ 2، 36) و«فَدَلّل- هُما بِغُرورٍ»(اعراف/ 7، 22) در آيات قرآن گزارش شده است.ب. ابراهيم عليه السلام:يكى از آزمونهاى الهى، رؤياى مأموريّت قربانى كردن فرزند بود كه ابليس كوشيد با وسوسه حضرت و ايجاد ترديد در همسر و فرزندش، مانعتراشى كند؛[3]ولى طبق آيات 104- 105 صافات/ 37:«و ندينهُ أَن يإِبرَ هيمُ* قَد صَدَّقَت الرُّءيَا»خداوند او را از صادقه بودن رؤيا مطمئن ساخت. هنگام انجام مناسك نيز ابليس سه بار بر وى ظاهر گشت كه با واكنش سخت پرتاب سنگ از سوى ابراهيم مواجه شد[4]كه هم اكنون نيز حركت نمادين آن (رمى جمرات) جزء مناسك حج به شمار مىرود.ج. ايوب عليه السلام:ايجاد زمينه پيدايش[1]. المنار، ج 7، ص515
[2]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 45
[3]. جامعالبيان، مج12، ج 23، ص 97- 98
[4]. همان، ص 95