بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 296

ولَأُمنِّينَّهم». (نساء/ 4، 119)
9. فراموشاندن: يكى از راه‌هاى نفوذ ابليس در حزب خويش، اصلى نماياندن موضوعات فرعى و جلب توجّه ايشان بدان است تا بدين وسيله، ياد خداوند يا عمل به وظايف خود، فراموششان گردد:«استَحوذَ عَليهِمُ الشَّيطنُ فأَنسهُم ذِكرَاللَّهِ أُوللِكَ حِزبُ الشَّيطنِ أَلا إِنَّ حِزبَ الشَّيطنِ همُ‌الخسِرونَ»(مجادله/ 58، 19)،«مَا أَنسَل- نِيهُ إلَّا الشَّيطنُ». (كهف/ 18، 63) نيز يوسف/ 12، 42.
10. ترساندن: روش ديگر ابليس، ايجاد ترس در پاره‌اى اوقات چون هنگام رويارويى با دشمن است‌[1]: «إِنَّما ذلِكُم الشَّيطنُ يُخوِّفُ أَولياءَهُ فلَا تَخافوهُم و خَافونِ إِن‌ كُنتُم مُؤمنينَ». (آل‌عمران/ 3، 175)
11. تسهيل گناه: روش ديگر، آسان‌سازى و كوچك‌نمايى گناهان بزرگ‌[2]و زمينه‌سازى براى ارتكاب آن از طريق ظاهر كردن كار زشت در هيأتى زيبا يا تطويل آرزوهاى انسان‌[3]است:«الشَّيطنُ سَوَّلَ لَهُم و أَملَى‌ لَهُم». (محمّد/ 47، 25)
12. گسترش فساد و ترويج فحشا و منكر:«و مَن يَتَّبِع خُطُوتِ الشَّيطنِ فإِنّهُ يَأمرُ بِالفَحشاءِ والمُنكَرِ». (نور/ 24، 21) شيطان، در ارتكاب انسان به شراب‌خورى و بت‌پرستى و قماربازى مى‌كوشد:«انَّما الخَمرُ والمَيسرُ والأَنصابُ والأَزلمُ رِجسٌ مِن عَملِ الشَّيطنِ فَاجتَنِبوهُ لَعلَّكم تُفلِحونَ»(مائده/ 5، 90) و نيز شياطين به آموختن سحر به مردم همّت مى‌گمارند:«وَ لكِنَّ الشَيطِينَ كَفَروا يُعَلّمونَ النّاسَ السّحرَ». (بقره/ 2، 102)
13. احياى سنّت‌هاى جاهلى و تغيير آفرينش: ترويج بريدن گوش‌هاى چارپايان طبق سنّت‌هاى جاهلى و دادن تغيير در آفرينش الهى، از روش‌هاى نفوذ ابليس و ياران او است:«و لَأَمرنَّهُم فَليُبتِّكُنَّ ءَاذانَ الأَنعمِ و لَأَمرنَّهُم فَليُغيّرُنَّ خَلقَ اللّهِ». (نساء/ 4، 119)
14. برانگيختن حسد، ايجاد درگيرى و تنازع: حضرت يوسف برهم خوردن ارتباط[1]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 890؛ جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 244
[2]. الكشاف، ج 4، ص326
[3]. الميزان، ج 18، ص241


صفحه 297

درست ميان خود و برادرانش را به شيطان نسبت مى‌دهد:«أَنْ نَزَغَ الشَّيطنُ بَينِى و بَينَ إِخوتِى». (يوسف/ 12، 100) حضرت موسى نيز درگيرى يكى از دشمنانش را با وى كه به قتل او انجاميد، محصول تلاش شيطان مى‌داند:«قَالَ هذا مِن عمِل الشَّيطنِ‌إنّهُ عَدوٌّ مُضلٌ‌مُبينٌ». (قصص/ 28، 15) به همين جهت، به همگان سفارش مى‌كند كه با يك‌ديگر نيكو سخن بگويند تا شيطان نتواند ميان آنان آتش دشمنى برافروزد:«قُل لِعبَادِى يَقولوا الَّتِى هِىَ أَحسنُ إِنَّ الشَّيطنَ يَنزغُ بَينَهم». (اسراء/ 17، 53) اين كوشش شيطانى از طريق شراب و قمار نيز پى‌گيرى مى‌شود:«انَّما يُريدُ الشَّيطنُ أَن يوقِعَ بينَكُمُ العَدَ وةَ والبَعْضَآءَ».
(مائده/ 5، 91) شياطين با ايجاد زمينه مجادله نيز مى‌كوشند حق‌گويان را به اطاعت خويش وادارند يا به تشنّج دامن زنند:«إِنَّ الشَّيطِينَ لَيوحونَ إلى‌ أَولِيآل- هم لِيُجدلِوكُم و إن أطَعتُموهم إنّكم لَمشرِكون». (انعام/ 6، 121) نيز حج/ 22، 3؛ افزون بر آن، با ابلاغ سخنان زيبا و فريبنده به دشمنان انبيا، در مقابله با تبليغ حق مى‌كوشند. (انعام/ 6، 112) شياطين، آدمى را هنگام انتخاب حق بر باطل، به ترديد مى‌افكنند و در مسير حيات معنوى به‌رهزنى مى‌پردازند. آنان از اين راه آدميان را حيران و مذبذب مى‌سازند. (انعام/ 6، 71)
15. داورى بردن نزد طاغوت: ابليس و دست‌ياران وى در جهت تحكيم پايه‌هاى حكومت طاغوت كه به اجراى فرمان‌هاى الهى گردن نمى‌نهند، مى‌كوشند و مؤمنان را به داورى‌بردن نزد آنان فرا مى‌خوانند:«يُريدونَ أَن يَتحاكَموا إِلى‌ الطغوتِ و قَد أُمِروا أَن يَكفُروا بهِ و يُريدُ الشَّيطنُ أَن يُضِلَّهم ضَللًا بَعيداً». (نساء/ 4، 60)
16. توسعه ربا: شيطان با ايجاد ترديد و مشابه دانستن ربا و بيع، قدرت تشخيص درست را ازبين برده، ربا را مى‌گستراند[1]:«الَّذِينَ يَأكُلونَ الرِّبَواْ لَايَقومونَ إِلَّا كَما يَقومُ الَّذِى‌ يَتخبَّطُهُ الشَّيطنُ مِن‌المَسِّ». (بقره/ 2، 275)
17. وعده فقر براى جلوگيرى از انفاق:«الشَّيطنُ يَعدِكُم الفَقَر».(بقره/ 2، 268)
گرفتارى بسيارى در دام ابليس‌
به‌رغم محدوديّت گستره فعّاليّت و كوشش ابليس و يارانش و نداشتن هيچ گونه سلطه بر آدميان، بسيارى با سوء اختيار خويش، به دام او گرفتار آمده و دچار گمراهى شده‌اند؛[1]. الميزان، ج 2، ص412


صفحه 298

از اين رو خداوند مردم را به انديشه فرا مى‌خواند:«و لَقد أَضلَّ مِنكُم جِبِلًّا كَثيراً أَفلَم تَكونوا تَعقِلونَ». (يس/ 36، 62) برگزيدن اميال نفسانى بر تمايلات فطرى و دنيا بر آخرت، گمان ابليس را محقّق كرد و تهديد او را مبنى بر فريب بسيارى از انسان‌ها جامه عمل پوشانيد:«و لَقد صَدَّقَ عَليهِم إِبليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبعوهُ إِلَّا فَريقاً مِنَ‌المُؤمِنينَ».(سبأ/ 34، 20)قرآن، عوامل و زمينه‌ها و رمز نفوذ ابليس را چنين بيان كرده است:1. پذيرفتن ولايت ابليس و شرك به خدا:پذيرفتن ولايت ابليس و شرك به خداوند موجب سلطه ابليس مى‌شود:«إِنَّما سُلطنُهُ عَلَى الَّذينَ يَتولّونَهُ وَالَّذينَ هُم بِه مُشرِكونَ».(نحل/ 16، 100)2. روى گرداندن از ياد خدا:هركس از ياد خدا دل بگرداند، بر او شيطانى مى‌گماريم كه هم‌نشين او باشد:«و مَن يَعشُ عَن ذِكرِالرَّحمنِ نُقَيِّض لَهُ شَيطناً فَهوَ لهُ قَرينٌ».(زخرف/ 43، 36)3. قساوت قلب:سنگ‌دلى، زمينه تزيين اعمال ناشايست را پديد مى‌آورد:«و لكِن قَسَت قُلوبُهم و زَيَّنَ لَهمُ الشَّيطنُ مَا كَانوا يَعملونَ». (انعام/ 6، 43)4- 6. جدايى از آيات الهى، دنياگرايى و هواپرستى:انسلاخ و جدايى از آيات الهى و دل‌بستگى به مادّيات و به تعبير قرآن «اخلاد إلى الأرض» و پيروى از هواى نفس، زمينه فعّاليّت شيطان را در وجود انسان فراهم مى‌كند:«وَاتلُ عَليهِم نَبأَالَّذِى ءَاتَينهُ ءَايتِنا فَانسلَخَ مِنها فَأَتبعَهُ الشَّيطنُ فَكانَ مِنَ الغَاوينَ* و لَو شِئنَا لَرفعنهُ بِها و لكِنَّهُ أَخلدَ إلَى‌الأَرضِ واتَّبعَ هَوَل- هُ».(اعراف/ 7، 175- 176)7. گناه:سلطه شيطان بر اثر گناه پديد مى‌آيد:«إِنَّما استَزلَّهمُ الشَّيطنُ بِبعضِ مَا كَسبوا»(آل‌عمران/ 3، 155)،«هَل أُنبِّئُكُم عَلَى‌ مَن تَنزّلُ الشَّيطينُ* تَنزَّلُ عَلَى‌ كُلِّ أَفّاكٍ أَثيمٍ». (شعراء/ 26، 221- 222)كيفيّت فريب و گمراه‌سازى‌قرآن كريم پس از برحذر داشتن انسان از گرفتار آمدن در دام ابليس، در تبيين‌


صفحه 299

چگونگى فريب او مى‌فرمايد: همانا او و قبيله‌اش شما را از آن‌جايى مى‌بينند كه شما آن‌ها را نمى‌بينيد:«إِنَّهُ يَرلكُم هو و قَبيلُهُ مِن حيثُ لَاتَرونهُم».(اعراف/ 7، 27) ابليس و شياطينِ تحتِ امر او، با بهره‌گيرى از ابزار عواطف و احساسات انسان، در ادراك وى تصرّف كرده، اوهام و انديشه‌هاى دروغين و باطل را در نفس او مى‌افكنند؛ با اين حال، انسان اين اوهام را از خود دانسته و در آن ترديدى ندارد؛ از اين رو افكار و اوهام ياد شده، هم به ابليس و هم به انسان نسبت داده مى‌شود و با استقلال انسان در انديشه و اراده منافاتى ندارد؛ زيرا تصرّف ابليس در ادراك انسان، تصرّف طولى و در جهت اراده انسان است و نه در عرض و برابر آن؛[1]به همين جهت، پس از فراخوان ابليس به انجام معصيت يا ترك طاعت، آدمى در خود براى انجام واجبات، احساس سنگينى مى‌كند و براى انجام گناهان ميل شديد در خود مى‌يابد؛ بدين جهت، در قرآن از اين اوهام القايى ابليس به وسوسه ياد مى‌شود. (طه/ 20، 120)
برخى مفسّران گفته‌اند: وسوسه، صوتى خفى است كه ابليس در گوش دل آدمى مى‌افكند. وسوسه ابليسى با ويژگى فراخواندن به گناهان قابل تشخيص و شناسايى است.[2]به تصريح قرآن، ابليس با تزيين، آراستن و جلوه دادن دنيا در چشم انسان، او را به سوى گناهان مى‌كشاند و از توجّه به حقيقت خويش و ياد خداوند باز مى‌دارد؛ بنابراين ابليس در برابر هواى نفس، استقلالِ وجودى دارد؛ امّا استقلال عملى نداشته، فقط از رهگذر هواى نفس آدمى عمل مى‌كند.[3]از جمله راه‌هاى نفوذ شيطان، شهوت، غضب و هواى نفس دانسته شده است‌[4]و برخى با واجب دانستن شناخت راه‌هاى نفوذ شيطان؛ مواردى چون حسد، حرص و تعصّب ... را نيز بدان‌ها افزوده‌اند.[5]
راه‌هاى مقابله با كوشش‌هاى ابليس‌
از آن جا كه گستره تلاش ابليس و يارانش، انديشه و ادراك آدميان است مى‌توان با[1]. الميزان، ج 8، ص41- 43
[2]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 461
[3]. اخلاق در قرآن، ج1، ص 236
[4]. تفسيرصدرالمتألهين، ج 1، ص 182 و 428؛ التفسير الكبير، ج 1، ص 266
[5]. مكاشفةالقلوب، ص70


صفحه 300

بازشناسى چگونگى عمل‌كرد او، خود را از فريب وى مصون و محفوظ نگه داشت.
ابليس، لشكر، ذرّيّه و حزبش، بر آدمى سلطه ندارند؛ امّا از آن‌جا كه هماره مى‌كوشند و از طريق هواهاى نفسانى عمل مى‌كنند، در صورتى كه با آنان مقابله نشود، كام‌ياب خواهند شد. از مطاوى آيات قرآن بر مى‌آيد كه مى‌توان با راه‌هاى ذيل به مقابله با شيطان برخاست:
1. اخلاص:ابليس از همان آغاز، با اعتراف به عدم توانايى خود در فريب مخلِصان و آنان‌كه از قيد خويش رهايى يافته‌اند، يعنى مخلَصان، اخلاص را حصن تسخيرناپذير شياطين معرّفى كرد:«لَأُغوِينَّهُم أَجمَعينَ* إِلَّا عِبادَكَ مِنهمُ المُخلَصيِنَ». (حجر/ 15، 39- 40) نيز ص/ 38، 82- 83.
2- 3. ايمان و توكّل:شيطان بر آنان‌كه در حصن ايمان، سنگر گرفته و بر خدا توكّل كرده‌اند، هيچ‌گونه سلطه‌اى نخواهد داشت‌[1]: «إِنَّهُ لَيسَ لهُ سُلطنٌ عَلَى الَّذِينَ ءَامَنوا و عَلَى‌ رَبِّهم يَتوكَّلونَ». (نحل/ 16، 99)
4. استعاذه:پناه بردن به خداى يگانه و پناه جستن به وى در برابر دشمن بى‌امان، يكى از راه‌هاى مقابله با ابليسيان است كه قرآن ما را بدان فراخوانده:«وإِمَّا يَنزغَنّكَ مِنَ‌الشَّيطنِ نَزغٌ فَاستَعذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ». (اعراف/ 7، 200) نيز مؤمنون/ 23، 97؛ نحل/ 16، 98؛ فصلت/ 41، 36؛ آل‌عمران/ 3، 36.
5. پاكيزگى و طهارت:پاكيزگى و طهارت، آدمى را از پليدى شيطان دور مى‌سازد:
«و يُنَزِّلُ عَليكُم مِنَ‌السَّماء مَاءً لِيُطهِّرَكُم بهِ و يُذهِبَ عَنكُم رِجزَ الشَّيطنِ»(انفال/ 8، 11)؛ چنان كه تحصيل ملكه تقوا و تحكيم آن، چشمان دل را بر تماس و وسوسه ابليس و يارانش بينا و از فرو افتادن در دام‌هاى وى حفظ مى‌كند[2]:«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم‌ طَال- فٌ مِن الشَّيطنِ تَذَكَّروا فَإِذا هُم مُبصِرُونَ». (اعراف/ 7، 201).
فرجام ابليس و ياران او
خداوند در همان گفت‌وگوى آغازين، جاى‌گاه نهايى ابليس و پيروانش را فرو افتادن‌[1]. اغاثة اللهفان، ج1، ص 170
[2]. الكشاف، ج 2، ص191


صفحه 301

در دوزخ خشم الهى اعلام فرمود:«قَالَ فَالحقُّ وَالحَقَّ أَقولُ* لَأَملأنَّ جَهنّمَ مِنكَ و مِمَّن تَبِعَكَ مِنهُم أَجمعين».(ص/ 38، 84- 85) و جهنّم را سزاى آنان دانست:«قالَ اذهَبْ فمَن تَبِعكَ مِنهُم فَإِنَّ جَهنَّم جَزاؤُكُم جَزاءً مَوفوراً». (اسراء/ 17، 63) براساس آيات قرآن، در روز حشر، پس از داورى خداوند، ابليس‌[1]در سخنانى درس‌آموز با اعلام بى‌زارى از پيروان خويش، مسؤوليّت انحراف‌هاى آنان را بر عهده خود ايشان دانسته، مى‌گويد: همانا خداوند به شما وعده داد وعده‌اى راست؛ ولى من به شما وعده دادم؛ پس تخلّف كردم. مرا بر شما تسلّطى نبود، جز آن‌كه شما را خواندم و شما اجابت كرديد؛ پس مرا سرزنش نكنيد و به ملامت خويشتن بپردازيد. اكنون من فريادرس شما نيستم و شما نيز نمى‌توانيد فريادرس من باشيد. من كفر مى‌ورزم به اين كه شما مرا پيش از اين شريك پروردگار كرديد؛«و قالَ الشَّيطنُ لَمّا قُضِىَ الأَمرُ إِنَ‌اللّهَ وَعَدكُم وَعدَالحَقِّ و وَعدتُّكُم فَأَخلَفتُكُم و مَا كَانَ لِىَ عَليكُم مِن سُلطنٍ إلَّاأَن دَعوتُكُم فَاستَجبتُم لِى فَلَاتَلومونِى و لوموا أَنفسَكُم مَا أَنَا بِمُصرِخِكُم و مَا أَنتُم بِمُصرِخِىّ إِنِّى كَفرتُ بِمَا أَشركتُمونِ مِن قَبلُ إِنَّ الظلِمينَ لَهُم عَذابٌ أَليمٌ». (ابراهيم/ 14، 22)
در پايان، همه آنان به فرجام خويش رسيده، به «جحيم» افكنده مى‌شوند:«فَكُبكِبوا فيِهَا هُم وَالغَاوُونَ* و جُنودُ إِبليسَ أَجمَعونَ». (شعراء/ 26، 94- 95)
منابع‌
ابليس فى‌القرآن والحديث؛ اخلاق در قرآن، مصباح؛ اعلام قرآن؛ اغاثة اللهفان من مصائد الشيطان؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ اوستا؛ بحارالانوار؛ البداية والنهايه؛ البرهان فى تفسيرالقرآن؛ پرتوى از قرآن؛ تاج‌العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ بلعمى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسيرالتحرير والتنوير؛ تفسير روح البيان؛ التفسير الكبير؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القرآن الكريم، صدر المتألهين؛ تفسير القمى؛ التفسير الكاشف؛ تفسير كنزالدقايق و بحر الغرائب؛ تفسير المنار؛ تفسير موضوعى قرآن كريم؛ تفسير نمونه؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الحكمة المتعاليه فى‌الاسفار العقليه‌الاربعه؛ دائرةالمعارف الاسلاميه؛[1]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 478


صفحه 302

دائرة المعارف الشيعيه؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ رياض السالكين فى شرح الصحيفة السجاديه؛ شرح الاسماء او شرح دعاء الجوشن الكبير؛ الشفاء (طبيعيات)؛ عدل الهى؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فى ظلال‌القرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ الكافى؛ الكتاب المقدس؛ كشف‌الاسرار و عدة الابرار؛ كشف المراد فى شرح تجريدالاعتقاد؛ الكشاف؛ لسان‌العرب؛ مجمع البحرين؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ مفردات الفاظالقرآن؛ معارف قرآن؛ معانى القرآن و اعرابه؛ معجم اللاهوت الكتابى؛ معجم مقاييس اللغه؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ مكاشفةالقلوب المغربى؛ الملل و النحل؛ منشور جاويد (تفسير موضوعى)؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ نهج‌البلاغه؛ واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد.


صفحه 303


ابن امّ مكتوم‌
سيد عليرضا واسعى‌
ابن امّ مكتوم: عبداللّه (عمرو[1]) بن قيس بن زايدةبن‌اصم، از بنى‌عامربن‌لوى، مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله‌
نام مادر او عاتكه، ام مكتوم دختر عبدالله‌بن عنكشه است.[2]عبداللّه پسر دايى خديجه‌[3]و از نخستين اسلام آورندگان به شمار مى‌رود[4]كه در كودكى نابينا شد. برخى اين حديث قدسى را درباره او دانسته‌اند كه خداوند فرمود: هرگاه چيز ارزش‌مندى از بنده‌ام بگيرم، پاداشى جز بهشت براى او نمى‌يابم.[5]از زندگى وى در مكّه بيش از اين اطلاعى در دست نيست. برپايه روايتى، ابن‌ام‌مكتوم نخستين صحابى رسول‌خدا بود كه با مُصعب‌بن‌عمير پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله وارد يثرب شد تا مردم آن‌جا را با قرآن آشنا كند؛[6]گرچه از واقدى نقل است كه اندكى پس از بدر، به مدينه هجرت كرد.[7]او و بلال در مدينه، اذان‌گوى پيامبر صلى الله عليه و آله بودند و هريك پيش‌تر مى‌رسيد، اذان مى‌گفت و ديگرى هنگام نماز اقامه مى‌گفت.[8]بر پايه روايتى، حضرت فرمود: در ماه رمضان‌] چون بلال شبان‌گاه ندا مى‌دهد، بخوريد و بياشاميد تا زمانى كه عبداللَّه ندا در دهد.[9]
عبدالله از علاقه‌مندان به پيامبر صلى الله عليه و آله بود. در غزوه احد، وقتى شايعه قتل پيامبر در مدينه پيچيد، وى كه به جاى حضرت در مدينه نماز مى‌گزارد، به‌تندى فراريان را سرزنش كرد(1) (2) 1 و. الطبقات، ج 4،ص 155
[3]. جمهرةانساب‌العرب، ص 171
[4]. الاستيعاب، ج 3، ص119
[5]. الطبقات، ج 4، ص156
[6]. الطبقات، ج 4، ص156
[7]. الاستيعاب، ج 3، ص119
[8]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 42
[9]. الطبقات، ج 4، ص156