بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 321

(مدثر/ 74، 31) را فرو فرستاد[1]و اعلام داشت كه آنان ملائكه هستند و 19 تن بودن آنان، آزمونى براى كافران است. شايد از آن جهت آزمون است كه هر عددى مى‌بود، كافران به آن ايراد مى‌گرفتند.
2. در همين زمينه از عكرمه نيز نقل است كه آيه 5 طارق/ 86«فَليَنظُرِ الإنسنُ ممَّ خُلِقَ‌/ انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است. درباره ابوالأشدّين نازل شده؛ زيرا او به نيرو و قوّت خود بسيار مغرور بود و ادّعا داشت كه از عهده نگهبانان دوزخ برمى‌آيد.[2]
3. قرطبى و آلوسى بر پايه روايتى، آيه 11 صافات/ 37 را درباره ابوالاشدين دانسته‌اند؛[3]زيرا فقط او به نيرومندى و تنومندى خود بسيار مى‌باليد:«فَاستفتِهم أَهُم أَشدُّ خَلقاً أم مَّن خَلَقنا إنّا خَلَقنهم مِن طينٍ لازبٍ‌/ از مشركان بپرس كه آيا آفرينش آنان سخت‌تر است يا آفرينش آن‌چه/ آسمان، زمين، فرشتگان، تنومندان پيشين ما آفريديم. ما آنان را از گلى چسبنده آفريديم.»
4. قرطبى براساس نقلى، آيه 6 انفطار/ 82 را درباره ابوالأشدّين دانسته است‌[4]:«يأيّها الإنسنُ ما غَرَّكَ بِربّكَ‌الكَريمِ‌/ اى انسان! چه چيزى تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخت؟» امّا خود، نزول آيه را در شأن ديگرى مى‌داند.
5. برخى، آيات 4- 6 بلد/ 90:«لَقَد خَلَقنا الإنسنَ فى كَبَدٍ* أَيَحسبُ أَن لَّن يَقدِرَ عَليهِ أَحدٌ* يَقولُ أَهلَكتُ مالًا لُبَداً»را درباره ابوالأشدّين دانسته‌اند كه گمان مى‌كرد هيچ كس بر او پيروز نمى‌شود و به دروغ مدّعى بود كه در راه دشمنى پيامبر صلى الله عليه و آله دارايى بسيارى خرج كرده است.[5]
منابع‌
الاكمال؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب‌العرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ السيرة النبويه، ابن‌كثير؛ كتاب النسب؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. مجمع البيان، ج10، ص 586؛ روح المعانى، مج 16، ج 29، 216- 217
[2]. الدرالمنثور، ج 8،ص 474- 475
[3]. تفسير قرطبى، ج15، ص 47؛ روح‌المعانى، مج 13، ج 23، ص 111
[4]. تفسير قرطبى، ج19، ص 161
[5]. همان، ج 20، ص 42؛جامع البيان، مج 15، ج 30؛ مجمع البيان، ج 10، ص 748


صفحه 322


ابوالأعور سُلَمى‌
سيد عليرضا واسعى‌
ابوالأعور سُلَمى: عمرو بن سفيان بن عبد شمس‌بن‌سعد،[1]از بنى‌سليم، تيره ذكوان‌[2]هم‌پيمان ابوسفيان و از دولت‌مردان معاويه‌
عمرو، در جاهليّت زيست‌[3]و تا نبرد حنين در صف مشركان، با مسلمانان جنگيد و گويا پس از آن اسلام آورد.[4]جزئيات زندگى وى در تاريخ روشن نيست؛ بدين جهت در باب صحابى بودن او اختلاف است. برخى، وى را از صحابيان پيامبر صلى الله عليه و آله نمى‌دانند؛ بنابراين معتقدند كه روايت او از پيامبر، مرسل است؛[5]چنان‌كه بخارى نيز در تاريخ كبير، نام وى را در رديف صحابه ذكر نكرده؛[6]ولى برخى چون مسلم بن‌حجّاج او را صحابى شمرده‌اند.[7]شيخ صدوق از آن رو كه وى را در ماجراى تبوك، از دست‌اندركاران قتل پيامبر مى‌داند،[8]صحابى مى‌شمارد. شايد در صحابى شمردن او اشتباهى رخ داده باشد؛ زيرا در تاريخ دو نفر به ابوالاعور شهره بودند: يكى حارث بن‌ظالم انصارى خزرجى، از بنى‌عدى بن‌نجّار كه در صحابى بودن وى اختلافى نيست و ديگرى، عمروبن‌سفيان سلمى،[9]و شايد در اين عرصه، اغراض سياسى دخالت داشته تا بدين‌گونه بر شمار اصحاب رسول خدا در سپاه معاويه بيفزايد؛[10]به هر حال، داورى در اين باره آسان نيست.[1]. الاستيعاب، ج 3، ص261
[2]. تاريخ دمشق، ج 46،ص 51؛ النسب، ص 255؛ المعارف، ص 467
[3]. الاستيعاب، ج 3، ص262
[4]. الاصابه، ج 4، ص530
[5]. الاستيعاب، ج 3، ص262
[6]. التاريخ الكبير، ج6، ص 336
[7]. تاريخ دمشق، ج 46،ص 55؛ اسدالغابه، ج 4، ص 220
[8]. الخصال، ج 2، ص499
[9]. اسدالغابه، ج 1، ص618
[10]. الصحيح منسيرةالنبى، ج 9، ص 47.


صفحه 323

ابوالاعور، هم‌پيمان حرب‌بن‌اميه و پسرش ابوسفيان بن‌حرب‌[1]كه در جنگ احد[2]و خندق‌[3]بر ضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير مى‌زد بود. او خود نيز در جنگ احزاب، با گروهى از بنى‌سليم به يارى قريش شتافت.[4]پس از آن، در زمان رسول خدا، سخنى از او نيست.
او در زمان ابوبكر در نبرد يرموك، فرماندهى گروهى را بر عهده داشت‌[5]و در زمان عمر، در فتح شام، يكى از ده فرمانده ابوعبيده در فِحل (محلّى در شام) بود[6]و در سال 13 هجرى، با ديگر فرماندهان به طبريّه وارد شد، و مردم آن‌جا با او مصالحه كردند.[7]در سال 15 هجرى جانشين عمروعاص در اردن شد تا عمرو، به جنگ روميان در اجنادين برود.[8]در غزوه عموريه، (23 هجرى) امير لشكر شام بود.[9]ابوالاعور در زمان عثمان، در واپسين نبرد قبرس به سال 26 يا 27 هجرى از طرف معاويه، در نقش فرمانده سپاه اسلام جنگيد.[10]در واقعه اعتراض مصريان بر عثمان، حامل نامه وى به والى مصر مبنى بر سركوبى معترضان‌[11]بود و هنگام درگذشت عثمان، كارگزارى معاويه را در[1]. الاصابه، ج 4، ص530
[2]. المغازى، ج 1، ص266
[3]. همان، ج 2، ص 443
[4]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 569
[5]. تاريخ دمشق، ج 46،ص 56
[6]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 357
[7]. همان، ج 2، ص 360
[8]. همان، ص 447
[9]. الاصابه، ج 4، ص53
[10]. تاريخ دمشق، ج46، ص 57
[11]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 662- 663


صفحه 324

اردن برعهده داشت.[1]
نقش جدّى ابوالاعور در دستگاه امارت معاويه، به‌ويژه در نبرد صفيّن آشكار است.
گفته‌اند: وى محور جنگ صفيّن‌[2]بود و نخستين حمله، به فرماندهى او انجام شد، و در اين واقعه، ياران على عليه السلام به‌ويژه مالك اشتر را به هم‌دستى با قاتلان عثمان متّهم كرد.[3]وى از كسانى بود كه بر ضدّ امام على در قتل عثمان، به گواهى معاويه آمد و موجب گمراهى افرادى شد.[4]ابوالاعور در سپاه معاويه، فرماندهى اهل حِمْص را بر عهده داشت‌[5]و با 10000 سپاه بر شريعه فرات گمارده شد تا راه را بر سپاه على عليه السلام ببندد.[6]در پى حيله‌گرى سپاه معاويه، او نيز مصحفى بر سر داشت و عراقيان را به داورى آن فرا مى‌خواند. در نهايت، به صورت گواه پيمان حكميّت از طرف شاميان به ميدان آمد[7]و با 4000 شامى، مراقبت از جان عمروعاص را بر عهده گرفت.[8]در نگارش پيمان‌نامه، با تقديم نام على عليه السلام سخت مخالفت كرد؛[9]سپس در مقابله با محمدبن‌ابى‌بكر (والى امام على عليه السلام در مصر) در منطقه مَسناة، پرچم فرماندهى سپاه شام را به دوش كشيد؛[10]بدين جهات، آورده‌اند كه امام على او را در نماز لعن مى‌كرد.[11]ابوالاعور در مخالفت با امام حسن عليه السلام و تحقير و شكستن او نيز كوشا بود، و امام در خاموش كردن وى، به حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره كرد كه در آن عمروبن‌سفيان سلمى، لعن شد و در خطاب به معاويه گفت: آيا مى‌دانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرماندهى (قائد) و راننده (سائق) احزاب را لعن كرد؟ يكى ازآن دو ابوسفيان و ديگرى ابوالاعور بود.[12]فرجام كار او نيز روشن نيست. بر پايه روايتى ضعيف، وى درسال‌[1]. همان، ص 693
[2]. الاستيعاب، ج 3، ص261
[3]. تاريخ دمشق، ج 46،ص 58
[4]. اسدالغابه، ج 2، ص621
[5]. الاخبارالطوال، ص180
[6]. همان، ص 168
[7]. همان، ص 196
[8]. همان، ص 197
[9]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 189
[10]. همان، ج 2، ص 194
[11]. تاريخ دمشق، ج46، ص 52
[12]. همان، ص 60


صفحه 325

65 هجرى بامروان‌بن‌حكم به مصر رفت‌[1]كه البتّه پذيرش اين سخن مشكل است.
ابوالاعور در شأن نزول‌
1.در ذيل آيه يك احزاب/ 33 آورده‌اند[2]كه ابوالاعور با تنى چند از مشركان مكّه، پس از جنگ احد به مدينه آمده، بر عبدالله بن‌ابى وارد شد و پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان امان داد تا خواسته خويش را با او در ميان گذارند. آنان از پيامبر خواستند تا آن‌ها را با خدايانشان (لات، منات و عزّى) واگذاشته، براى آن بتان و پرستندگانش، منفعتى قائل شود؛ در مقابل، آنان نيز پيامبر را با خدايش وامى‌نهند. اين سخن بر حضرت گران آمد و به اخراج آنان از مدينه فرمان داد و اين آيه نازل شد:«يأيُّها النّبىُّ اتّقِ اللّهَ و لاتُطِعِ الكفرينَ و المُنفِقينَ إنّ اللّهَ كان عَليماً حَكيماًاى پيامبر! از خدا بترس و از كافران و منافقان اطاعت مكن؛ زيرا خدا دانا و حكيم است».
2.در ذيل آيه 48 احزاب/ 33:«و لاتُطِعِ الكفرينَ و المنفقينَ ...»نيز اين داستان ذكرشده و مقصود از كافران در آيه را ابوالاعور، عكرمه و ابوسفيان ذكر كرده‌اند كه به دنبال مداهنه با پيامبر در دين بودند.[3]
3.قرطبى،«مِن أسفَلَ مِنكم»در آيه 10 احزاب/ 33 را كه در جنگ خندق از مناطق فرودست، بر مسلمانان تاخته و حمله آوردند، گروهى از فرماندهان مشرك، از جمله ابوالاعور مى‌داند[4]:«إذ جاءُوكم مِن فَوقِكم و مِن أسفَلَ مِنكم و إذ زاغَتِ الأبصرُ و بَلغَتِ‌ القلوبُ الحَناجِرَ و تَظُنّونَ بِاللّهِ الظُّنوناآن گاه كه از سمت بالا و پايين بر شما تاختند، و هنگامى كه چشم‌ها خيره شد و دل‌ها به گلوگاه رسيده بود و به خدا، گمان‌هاى گوناگون مى‌برديد.»
4.شيخ صدوق بر پايه روايتى، ابوالاعور را يكى از 14 مردى دانسته كه دربازگشت از تبوك، در پى كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله برآمدند؛ امّا به مقصود خويش نرسيدند.[5]آيه 74 توبه/ 9 در اين باره فرود آمد:«يَحلِفونَ بِاللّهِ ما قالوا و لَقَد قالوا كلِمةَ الكُفرِ و كَفَروا بَعدَ إسلمِهِم و هَمّوا بما لم‌يَنالوا و ما نَقَموا إلّاأن أَغنل- هم اللّهُ و رسولُهُ من فضلِه فإن يَتوبوا يَكُ خَيراً لَّهم‌[1]. همان، ج 46، ص 54
[2]. اسباب‌النزول، ص294؛ الكشاف، ج 3، ص 519؛ مجمع‌البيان، ج 8، ص 525- 526
[3]. تفسرقرطبى، ج 14،ص 130
[4]. همان، ص 95
[5]. الخصال، ج 2، ص499


صفحه 326

و إن يَتولَّوا يُعَذّبْهم اللّهُ عَذاباً أليماً فِى‌الدّنيا و الأخِرةِ و ما لَهم فِى‌الأرضِ مِن ولىّ و لا نصيرٍبه خدا سوگند ياد مى‌كنند كه نگفته‌اند؛ ولى كلمه كفر را بر زبان رانده‌اند و پس از آن‌كه اسلام آوردند، كافر شدند و قصد كارى را كردند؛ امّا بدان نرسيدند. انتقام‌گيرى‌شان از آن رو است كه خدا و پيامبرش آنان را از فضل خود بى‌نياز كردند؛ پس اگر توبه كنند، خيرشان در آن است و اگر روى بگردانند، خدا در دنيا و آخرت به عذابى دردناك معذّبشان خواهد كرد و در روى زمين، دوست‌دارى و مددكارى نخواهند داشت»؛ البتّه چنان‌كه اشاره شد، در كلام صدوق روشن نيست كه مقصود از ابوالاعور كيست؟منابع‌الاخبار الطوال؛ اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التاريخ الكبير؛ تاريخ مدينه دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ كتاب الخصال؛ كتاب النسب؛ الكشاف؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ المعارف؛ المغازى.


صفحه 327


ابوايّوب انصارى‌
محمد باغستانى‌
ابوايّوب انصارى: خالدبن زيدبن كُلَيب خزرجى‌ازتيره بنى‌مالك‌[1]و ميزبان پيامبر صلى الله عليه و آله‌ در مدينه‌
او از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و شيعيان امام على عليه السلام به شمار مى‌رود. نسب او به بنى‌نجار از تيره‌هاى قبيله خزرج مى‌رسد. مادرش از نوادگان امرؤالقيس شاعر و يكى از همسرانش دختر «زيدبن‌ثابت» بود. از گذشته پيش از اسلام ابوايوب، اطلاعى در دست نيست. وى جزو 70 نفرى بود كه از يثرب به مكّه آمد و در بيعت «عقبه دوم» با پيامبر پيمان بست تا از حضرت در برابر دشمنانش حمايت كند.[2]آن چه مايه افتخار جاودانه او و احترام مسلمانان به وى شده، ميزبانى از رسول خدا در نخستين سال هجرت است كه با وجود درخواست‌هاى فراوانِ ديگر مسلمانان، نصيب او شد.[3]
ابوايّوب كه خود را مصداق آيه‌«انفِروا خِفافاً و ثِقالًادر راه خدا با دشمنان او بجنگيد؛ خواه بر شما آسان باشد خواه دشوار» (توبه/ 9، 41) مى‌دانست. در همه جنگ‌هاى مسلمانان- به جز يك مورد كه به سبب جوان بودن فرمانده سپاه (يزيدبن‌معاويه) از جنگ كناره گرفت- شركت كرد؛[4]البتّه جزئيات دقيق شركت او در همه اين جنگ‌ها در منابع تاريخى ذكر نشده است. نام او در غزوه‌هاى بدر، احد و خندق ديده مى‌شود.[5]پس از شكست مسلمانان در غزوه «احد» كه عبداللّه‌بن‌أُبىّ، رئيس منافقان مدينه، مسلمانان را شماتت مى‌كرد، ابوايّوب پيشاپيش كسانى بود كه به كمك عبادةبن‌صامت، او را از منبر پايين آورده، از جاى‌گاهش بيرون راندند. در واقعه‌اى كه‌[1]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 447
[2]. الطبقات، ج 3، ص369
[3]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 8 (4) (5) 4 و. الطبقات، ج 3،ص 369


صفحه 328

منافقان در مسجد مدينه به تمسخر مسلمانان پرداخته بودند، ابوايّوب نخستين صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه به فرمان حضرت گردن نهاد و به سراغ بعضى از منافقان هم قبيله‌اش رفته، آن‌ها را از مسجد بيرون انداخت كه پس از او، اصحاب ديگر نيز با ديگر منافقان چنين كردند.[1]
سخنان ابوايوب در حمايت از خلافت امام على عليه السلام پس از رحلت پيامبر در جمع انصار و مهاجران در «سقيفه‌بنى‌ساعده» موجب شد تا ابوبكر براى رها كردن خلافت تصميم بگيرد.[2]ابوايّوب به اين نيز بسنده نكرد و با گروهى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم گرفتند تا ابوبكر را از منبر رسول خدا به زير آورند؛ امّا چون پس از مشورت با امام على متوجّه شدند كه حضرت، مأمور به صبر و سكوت است، از تصميم خود منصرف شدند.[3]از چگونگى حضور او در جنگ‌هاى ردّه در عهد خلافت ابوبكر (سال‌هاى 11- 13 ق.) اطلاعى در دست نيست. احتمالًا بعضى از روايات كه از عدم خروج او از مدينه پس‌از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله تا خلافت‌امام على عليه السلام خبر مى‌دهد، مربوط به اين دوره باشد.[4]
ابوايّوب، در عهد خلافت عمر (13- 23 ق.) در بخشى از فتوحات شام شركت داشت.[5]وى، در سال 35 قمرى كه خانه عثمان به محاصره مخالفانش در آمد، به امر امام على چند روزى امامت جماعت مدينه را به عهده گرفت.[6]پس از قتل عثمان و طرح مسأله جانشينى او، ابوايّوب مانند ديگر هواداران امام على، با اين استدلال كه امر خلافت دچار فساد شده و بايد اصلاح شود، از امام خواست تا خلافت را بپذيرد.[7]او گواهى داد كه حديث غدير را درباره امام على از پيامبر شنيده است.[8]با آغاز نبرد «جمل» فرمانده 1000 نفر از سوارانِ سپاه امام بود[9]و در «صفيّن» از خود رشادتى نشان داد كه امام را به‌[1]. المغازى، ج 1، ص318
[2]. الاحتجاج، ج 1، ص199
[3]. همان، ص 186- 187
[4]. المقفى، ج 3، ص726
[5]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 588
[6]. همان، ص 694
[7]. الجمل، ص 128
[8]. اسدالغابه، ج 6، ص126
[9]. مروج‌الذهب، ج 2،ص 396