بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 351

خويش مقدّم نمى‌داشت؛ 3. ابوبكر در جريان خلافت، به هيچ‌يك از آن‌ها احتجاج نكرد؛ بلكه فقط به مسن‌تر بودن و همراهى خود با رسول‌الله در غار، بسنده كرد.[1]
در پايان اين بخش از مقاله، ذكر سخنى از ابوبكر در بستر احتضار به عبدالرحمن بن‌عوف مناسب است. وى در بيان حال خويش گفت: در دنيا سه كار را انجام داده‌ام كه كاش انجام نمى‌دادم و سه كار را ترك گفته‌ام كه كاش چنين نمى‌كردم و كاش سه چيز را از پيامبر مى‌پرسيدم. سه كارى كه نبايد انجام مى‌دادم: كاش خانه فاطمه عليها السلام را نمى‌گشودم؛ حتّى اگر براى جنگ بسته بودند. كاش ابن‌فجائه سلمى را نمى‌سوزاندم و كاش در روز سقيفه كار را به گردن يكى از دو مرد (عمر و ابوعبيده) مى‌افكندم تا يكى از آنان امير باشد و من وزير ....[2]
ابوبكر در شأن نزول‌
كتاب‌هاى تفسيرى اهل سنّت با استناد به رواياتى از صحابه و تابعان، آيات بسيارى را درباره ابوبكر دانسته‌اند كه بيش‌تر آن‌ها در مقام اثبات فضايلى براى وى و از باب تطبيق است. نظر برخى دانش‌وران اهل سنّت در اين‌باره آن است كه در آن‌ها غلوّ و مبالغه بسيارى صورت گرفته و احاديث جعلى متعدّدى در آن‌ها وارد شده است.[3]سيوطى پس از نقد و ردّ حدود سى حديث در فضيلت ابوبكر، در نهايت، برخى از آن‌ها را به حكم استخاره، درست مى‌داند.[4]فيروزآبادى و عجلونى، برخى از فضايل ابوبكر را از مشهورترين جعليّات برمى‌شمرند.[5]
محمّد طاهر هندى فتنى، در نقد رواياتى كه در فضايل خلفاى سه‌گانه، به ترتيب خلافت، جعل شده، معتقد است كه اگر چنين بود، هيچ‌گاه در تعيين خلفاى نخستين، اختلاف نظر پيش نمى‌آمد.[6]ابن‌جوزى ضمن طرح احاديث جعلى، بابى را به فضايل ابوبكر اختصاص داده، چنين سخن آغاز مى‌كند: تعصّب برخى از مدّعيان پيروى از اهل سنّت، موجب شده تا فضايلى را در شأن ابوبكر جعل كرده، بدين وسيله به معارضه با جعليّات رافضه برخيزند.[7]در اين ميان، بزرگان شيعه به نقد عمده فضايل ابوبكر به شيوه‌[1]. الغدير، ج 7، ص90-/ 93
[2]. الامامة والسياسه،ج 1، ص 35- 36؛ مروج‌الذهب، ج 2، ص 330
[3]. الموضوعات، ج 1، ص302 و 304؛ اللآلى المصنوعه، ج 1، ص 262-/ 354
[4]. اللآلى المصنوعه،ج 1، ص 271
[5]. الغدير، ج 7، ص87- 88
[6]. تذكرة الموضوعات،ص 92
[7]. الموضوعات، ج 1، ص303


صفحه 352

رجالى و با استناد به منابع اهل سنّت و نيز به شيوه كلامى پرداخته‌اند.[1]
علّامه امينى در جلد هفتم الغدير كه به نقد روايات فضايل ابوبكر اختصاص يافته، پديده فضيلت‌سازى براى برخى اصحاب را بيش و پيش از همه، به اهل سنّت اسنادمى‌دهد. وى مى‌گويد: آنان در حالى كه برخى از فضايل را بدون تحليل سندى و بررسى محتوايى مى‌پذيرند، بيان همين فضايل را براى اهل بيت‌پيامبر صلى الله عليه و آله از باب مبالغه شمرده، شيعيان را به دروغ‌گويى متّهم مى‌كنند.[2]برخى شواهد تاريخى نيز اين مدّعا را تأييد مى‌كند. معاويه در نامه‌اى به عمّال خويش چنين مى‌نويسد: همانا روايات بسيارى درباره عثمان نقل و حكايت مى‌شود؛ پس بر شما است كه مردم را به روايت فضايل صحابه و خلفاى نخستين، بخوانيد و براى ابوتراب هيچ فضيلتى را ننهيد، مگر آن كه همانند آن را براى صحابه بياوريد؛ چرا كه اين گونه روايات براى من محبوب‌تر و دل‌نشين‌تر است.[3]شباهت بسيار برخى از اين روايات شأن نزول، با فضايلى چون آيه مباهله،[4]سوره دهر[5]و ... كه به صورت قطعى يا مشهور در شأن على عليه السلام و اهل بيت گفته شده، اين واقعيّت را تأكيد مى‌كند؛ افزون بر اين، بررسى روايات فضايل ابوبكر نشان مى‌دهد كه جز برخى شخصيت‌هاى مشهور به جعل حديث يا متّهم به آن، چون سمرة بن‌جندب، ابوهريره، حسن بصرى و ...، عمده راويان، از وابستگان خانوادگى خليفه اوّل چون عايشه و آل‌زبير يا از هم‌فكران وى بوده‌اند.
اين نكته از نظر خاورشناسان نيز دور نمانده است، «لامنس» مى‌گويد: از آن جا كه ابوبكر بايد بهترين و كامل‌ترين مسلمان معرّفى شود، مكتب نيرومند مدينه و به ويژه زبيريان كه از بستگان ابوبكر به شمار مى‌روند، بر اين كار اقدام كرده، سرانجام توانستند[1]. ر. ك: الافصاح‌
[2]. الغدير، ج 7، ص 73
[3]. شرح نهج‌البلاغه،ج 11، ص 32؛ الغدير، ج 11، ص 28
[4]. روح‌المعانى، مج3، ج 3، ص 303
[5]. تفسير ماوردى، ج6، ص 167


صفحه 353

نام ابوبكر را با فضايل و خصايص بسيار همراه سازند.[1]
در ميان آياتى كه در شأن ابوبكر نقل شده، آيه 40 توبه/ 9 بدون هيچ‌گونه اختلافى، درباره او دانسته شده است: خداوند در اين آيه به داستان هجرت پرداخته، خطاب به مردم مدينه مى‌گويد: اگر پيامبر را يارى نكنيد، بدانيد كه خدا او را پيش از اين يارى داده است.
هنگامى كه كافرانى آواره‌اش ساختند، در حالى كه يكى از آن دو تن بود، هنگامى كه در غار بودند و او به همراهش مى‌گفت: نگران مباش خدا با ما است، آن هنگام خدا آرامش خويش را بر پيامبر فرو فرستاد و با سپاهيانى كه مشاهده نمى‌كرديد، يارى‌اش داد:«إلَّا تَنصُروهُ فَقد نَصرهُ‌اللّهُ إذ أَخرجَهُ الَّذينَ كَفروا ثانِىَ اثنَينِ إذ هُما فِى‌الغارِ إذ يقولُ لِصحبِهِ لَاتَحزَن إِنَّ اللّهَ مَعنا فَأَنزلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَليهِ و أَيّدُه بِجُنودٍ لَم تَرَوها ...».
اين آيه كه به آيه غار شهرت دارد، مهم‌ترين فضيلت ابوبكر دانسته شده است و بارها وى و اطرافيانش از آن ياد كرده‌اند. در سقيفه بنى‌ساعده نيز از اين آيه براى به قدرت رساندن ابوبكر استفاده شد؛[2]امّا در اين كه از آيه مذكور، فضيلتى براى ابوبكر بتوان اثبات كرد، اختلاف است. فخر رازى فضايل متعدّدى را بدين شرح از آيه برداشت كرده است:
پيامبر از بيم كافران به غار پناه برد و يقين داشت كه ابوبكر از مؤمنانِ صادق است؛ لذا او را با خود برد. هجرت به اذن خدا بود و خداوند ابوبكر را براى همراهى با پيامبر برگزيده بود.
همه صحابه از پيامبر جدا شده و هجرت كرده بودند؛ امّا ابوبكر صبر كرد تا در خدمت حضرت باشد. پروردگار، او را ثانى اثنين خواند و او نه تنها در غار، بلكه در موقعيّت‌هاى ديگرى چون اسلام آوردن، دعوت به اسلام، جنگ، زمام‌دارى، امامت نماز، و مدفن نيز دوم محمّد بود. خداوند او را صاحب (همراه) پيامبر ذكر كرده است. پيامبر او را به خطاب‌«لَاتَحزَن إِنّ اللّهَ مَعنا»مفتخر ساخته كه نشان از همراهى خدا با آنان دارد. خداوند آرامش خويش را بر او فرود آورد.[3]قرطبى نيز اين آيه را دليلى بر اثبات خلافت ابوبكر شمرده است.[4]
شيعه استفاده اين‌گونه فضايل از آيه را نپذيرفته و شيخ مفيد در آثار كلامى خود و به‌(1)1." Le TriumriratA boB ark, OmaretA boobaida", Melangesdelafacultorien tale.
[2]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 237
[3]. التفسير الكبير، ج16، ص 64- 67
[4]. تفسير قرطبى، ج 8،ص 94


صفحه 354

ويژه در رساله شرح‌المنام كه به همين منظور تأليف شده، فضايل برداشت شده از آيه غار را نقد كرده و اجتماع ابوبكر را با پيامبر، فقط به معناى همراهى در شمارش و حضور در آن مكان دانسته، تعبير «مصاحبت» را كه در قرآن به معناى مطلق همراهى به كار رفته است:
«و مَا صاحِبُكُم بِمَجنون»(تكوير/ 81، 22) دليلى بر فضيلت وى نمى‌شمرد؛ به ويژه كه در معناى لغوى و كار بردهاى گوناگون آن نيز بار ارزشى خاصّى مشاهده نمى‌شود.
تعبير«إِنّ اللّهَ مَعنا»نيز به معناى حقّانيّت پيامبر و دين اسلام است و در مقام بيان فضيلتى براى اشخاص نيست.[1]شيخ مفيد در پايان مى‌گويد: در هر حال، مجرّد مصاحبت با پيامبران، فضيلتى براى اشخاص به شمار نرفته، موجب مصونيت آنان از خطا نيست؛[2]افزون بر اين كه درباره چگونگى همراهى ابوبكر با پيامبر در منابع تاريخى و روايى، نقل‌هاى ديگرى نيز وجود دارد. در بسيارى از روايات و گزارش‌ها اشاره شده كه او خود از پيامبر تقاضاى همراهى كرده بود[3]يا در جست‌وجوى پيامبر به خانه‌شان آمد كه على عليه السلام را در بستر حضرت ديد و از او مسير حركت پيامبر را جويا شد[4]يا خود به جست‌وجوى پيامبر صلى الله عليه و آله رفته، در ميان راه به طور اتّفاقى به هم رسيدند.[5]
درباره نزول آرامش نيز گفته شده: سياق ضماير مفرد مذكر در آيه كه همگى به پيامبر باز مى‌گردند:«إِلَّا تَنصروهُ فَقد نَصرهُ‌اللّهُ إِذ أَخرجَهُ»(توبه/ 9، 40) و تعبير«أَنزلَ اللّهُ سَكينتَهُ عَلى رَسولِهِ»(فتح/ 48، 26) در آيات ديگر، مؤيّد اين نظريّه است كه خداوند، از نزول سكينه بر پيامبر خبر مى‌دهد نه ابوبكر؛[6]از اين رو عالمان شيعه اين آيه را دليلى بر منقصت ابوبكر شمرده‌اند؛ زيرا در آيات ديگر در كنار نام پيامبر از مؤمنان نيز ياد شده:
«أَنزلَ اللّهُ سَكينتَهُ عَلى رَسولهِ و عَلى المُؤمِنين»(توبه 9/ 26) امّا در اين آيه، سكينه فقط بر پيامبر فرود آمده است.[7]رشيد رضا بر واژه مصاحبت تكيه كرده و انكار فضيلت بودن‌[1]. رساله شرح المنام،ص 25- 30
[2]. الافصاح، ص 40- 41و 188- 189
[3]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 568
[4]. همان، ص 567- 568؛البداية والنهايه، ج 3، ص 141
[5]. الدرالمنثور، ج 4،ص 196
[6]. التبيان، ج 5، ص221- 222؛ الميزان، ج 9، ص 281
[7]. الميزان، ج 9، ص281


صفحه 355

آن را مستلزم انكار فضايل همه صحابه شمرده است؛[1]البتّه در پاسخ اين اشكال گفته شده كه مصاحبت در قرآن، به معناى لغوى به كار رفته كه بر هرگونه مصاحبتى اطلاق مى‌شود و اين غير از صحابه اصطلاحى است.[2]فخر رازى تعبير«لَاتَحزَن»را به مفهوم «لاتحزن مطلقاً» شمرده، مى‌گويد: مقتضى نهى، دوام و تكرار است و وى هنگام مرگ و پيش و پس از آن، محزون نخواهد شد[3]كه اين معنا نيز با برخى گزارش‌هاى تاريخى كه ابوبكر هنگام مرگ، افسوس و اندوه‌هايى را اظهار داشته، ناسازگار است.[4]
تقارن اين واقعه با خوابيدن امام على عليه السلام در بستر پيامبر براى حفظ جان ايشان و وكالت از پيامبر براى اداى ديون و امانت و به همراه آوردن خانواده پيامبر، بر مجادله‌هاى كلامى شيعه و سنّى افزوده است. مجاهد نقل مى‌كند كه روزى عايشه به جاى‌گاه پدرش نزد پيامبر در واقعه غار فخر ورزيد كه يكى از فقيهان تابعان به نام عبداللّه بن‌شداد بن‌هاد در پاسخش گفت: چرا از على ياد نمى‌كنى كه به‌رغم آگاهى از احتمال‌قتل و آزار، با جان و دل در بستر پيامبر آرميد؟[5]هشام‌بن‌حكم در حضور هارون‌الرشيد در پاسخ به كسى كه ابوبكر را به استناد آيه غار، از على برتر دانست، او را به دليل اندوه در محضر پيامبر كه مورد نهى حضرت قرار گرفت:«لَاتَحزَن»و عدم تعلّق آرامش الهى به او كه در آيات ديگر، بر پيامبر و مؤمنان در كنار يك‌ديگر نازل شده و در اين آيه فقط به پيامبر اختصاص يافته، مورد انتقاد قرار داد.[6]از مأمون نيز مباحثه‌اى با يكى از عالمان اهل سنّت نقل شده كه در آن با مقايسه مصاحبت در غار با ليلة المبيت، اندوه ابوبكر را خلاف رضايت خدا و[1]. المنار، ج 10، ص453- 454
[2]. الميزان، ج 9، ص259؛ نمونه، ج 7، ص 421
[3]. التفسير الكبير، ج8، ص 65
[4]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 353؛ الامامة والسياسه، ج 1، ص 36
[5]. الامالى، ص 447؛موسوعة الامام على عليه السلام، ج 1، ص 171- 172؛ المناقب، ج 2، ص 57
[6]. الاختصاص، ص 96-97


صفحه 356

پيامبر شمرده و وى را به دليل عدم برخوردارى از لطف الهى در آيه مزبور، در مقابل آيه 26 توبه/ 9 نكوهيده است.[1]اين ادّعاى هشام و مأمون، با گزارش‌هاى تاريخى نيز سازگار است كه ابوبكر از احتمال دست‌يابى كافران به آن‌هاترس و دلهره داشت؛[2]گرچه برخى بدون ذكر سند و دليل، حزن ابوبكر را بر جان پيامبر دانسته‌اند.[3]از جاحظ نيز برترى مصاحبت ابوبكر در غار بر خوابيدن على در بستر پيامبر نقل شده و وجوه گوناگونى نيز براى آن شمرده است كه يكى از دانش‌مندان اهل سنّت به نام ابوجعفر اسكافى در مقام پاسخ به وى نه تنها عمل على عليه السلام را غير قابل مقايسه با فضايل ديگر اصحاب دانسته، بلكه از آيه غار، فضيلت روشنى را براى ابوبكر برداشت نكرده است.[4]
به جز آيه 40 توبه/ 9 كه به اتّفاق فريقين مربوط به ابوبكر است، در برخى منابع اهل سنّت، آيات ديگرى بر اساس رواياتى درباره ابوبكر دانسته شده كه بيش‌تر آن‌ها در مقام ستايش ابوبكر بوده، مورد تأييد شيعه نيست.
1.«ولَا تَجعلوا اللّهَ عُرضةً لِأَيمنِكُم». (بقره/ 2، 224) بر اساس اين آيه، خداوند، مؤمنان را از سوگند بر نيكى نكردن و آشتى ندادن ميان مردم نهى كرده است. براساس يكى از شأن نزول‌هاى آيه، ابوبكر سوگند ياد كرده كه از اين پس به يكى از بستگان مادرى‌اش به نام مسطح‌بن اثاثه كه به صورت يتيم از او نگه‌دارى مى‌كرد، به دليل شركت در قضيّه افك انفاق نكند و به نقل ديگرى قسم خورد با پسرش عبدالرّحمن رفت و آمد نداشته باشد[5]يا از غذاى وى، نخورد؛[6]آن‌گاه آيه نازل شد و ابوبكر را از عمل به اين سوگند برحذر داشت.
2.«و شاوِرهُم فِى‌الأَمر». (آل‌عمران/ 3، 159) اين آيه درباره مشورت پيامبر با اصحاب در غزوه احد نازل شده است؛[7]بنابراين، ضمير «هم» به عموم اصحاب پيامبر[1]. العقد الفريد، ج5، ص 95-/ 96
[2]. جامع‌البيان، مج6، ج 10، ص 175
[3]. تفسير قرطبى، ج 8،ص 94
[4]. شرح نهج‌البلاغه،ج 13، ص 180- 184
[5]. العجاب، ج 1، ص576؛ المحرر الوجيز، ج 2، ص 185
[6]. المحرز الوجيز، ج2، ص 185
[7]. جامع‌البيان؛ مج3، ج 4، ص 203؛ تفسير ابن‌ابى‌حاتم، ج 3، ص 802؛ الدرالمنثور؛ ج 2، ص 359


صفحه 357

باز مى‌گردد. براساس روايت كلبى از ابن‌عبّاس، اين آيه درباره ابوبكر و عمر نازل شده است.[1]به نظر فخررازى از آن‌جا كه مخاطبان «شاورهم» همان مخاطبان‌«فَاعْفُ‌ عَنهُم واستَغفِرلَهُم»هستند، و در اين صورت ابوبكر و عمر نيز جزو فراريان از احد شناخته خواهند شد؛ روايت مذكور غير قابل‌پذيرش است.[2]
3.«لَقد سَمعَ اللّهُ قولَ الَّذينَ قالوا إِنَّ اللّهَ فَقيرٌ و نَحنُ اغنِياءُ». (آل‌عمران/ 3، 181) طىّ اين آيه، خداوند يهود را به دليل فقير خواندن خدا و قتل انبيا سرزنش مى‌كند و در آيه 186 به مسلمانان يادآور مى‌شود كه شما از سخنان يهود رنج‌هاى فراوان را متحمّل خواهيد شد. بنابه روايتى، ابوبكر فنحاص يهودى را به اسلام دعوت كرد و از وى خواست تا مالش را در راه خدا انفاق كند. فنحاص گفت: خداوندى كه از بندگانش قرض بگيرد، به ناچار فقير است. ابوبكر ناراحت شد و او را مضروب ساخت و چون فنحاص، نزد پيامبر شكايت برد، سخنان خود را انكار كرد؛ آن‌گاه آيه 181 آل‌عمران/ 3 از دروغ فنحاص پرده برداشت و گفته ابوبكر را تأييد كرد.[3]در روايتى ديگر، ابوبكر با شنيدن سخنان فنحاص، خويشتن‌دارى كرد و رنج سخنان فنحاص را متحمّل شد؛ آن‌گاه آيه 186 فرود آمد.[4]فخر رازى افزون بر تعارض اين نقل‌ها مى‌گويد: از آن‌جا كه سياق آيه جمع است، به طور قطع در شأن عدّه‌اى نازل شده است.[5]رشيد رضا نيز ارتباط آيه 186 را با فنحاص بى‌مناسبت دانسته است.[6]بنابر ديگر روايات، آيه 181 در شأن يهوديان فرود آمده كه با شنيدنِ‌«مَن ذا الَّذِى يُقرضُ اللّهَ قَرضاً حَسناً ...»(بقره/ 2، 245) گفتند:
خداوند فقير است.[7]
4.«يأَيُها الَّذينَ ءَامنوا لاتُحرِّموا طَيّبتِ ما أَحلَّ اللّهُ لكُم».(مائده/ 5، 87) بنا به‌[1]. الدرالمنثور، ج 2،ص 359، روح‌المعانى، مج 3، ج 4، ص 167
[2]. التفسير الكبير، ج9، ص 67
[3]. اسباب النزول، ص113؛ جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 258
[4]. جامع‌البيان، مج3، ج 4، ص 266؛ التفسير الكبير، ج 9، ص 128
[5]. التفسير الكبير، ج9، ص 118
[6]. المنار، ج 4، ص262
[7]. اسباب النزول، ص113؛ جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 260


صفحه 358

روايتى، هنگامى كه پيامبر درباره معاد و لزوم بندگى و اطاعت از خدا، سخن گفت، گروهى از جمله ابوبكر تصميم گرفتند برخود سخت گرفته، به روزه‌دارى روزها يا به احياى شب‌ها بپردازند يا از زنان كناره بگيرند[1]كه پيامبر آنان را از اين اقدام منع كرد؛ سپس آيه پيش‌گفته نازل شد[2]و از آنان خواست كه آن‌چه را خداوند بر آنان حلال كرده، حرام نكنند.
5.«و لَا يَأتَلِ أُولوا الفَضلِ مِنكُم والسَّعةِ أَن يُؤتوا أُولِى القُربى‌ والمَسكينَ والمُهجرينَ فِى سَبيلِ اللّه».(نور/ 24، 22) آيه درباره مسلمانانى است كه سوگند ياد كرده‌اند به نزديكان خود، مسكينان يا مهاجران كمك مالى نكنند و خداوند آنان را از اين موضوع نهى كرد. بنا به نقل مجاهد، ابوبكر سوگند ياد كرد كه هيچ يتيمى را در پناه خود نگيرد.[3]بنابر رواياتى از عايشه و ضحّاك و ابن عبّاس، يتيمى كه ابوبكر درباره او قسم خورد، از نزديكان مادرى او بود و مسطح نام داشت. براساس روايات، او در جريان افك و اتّهام بر همسر پيامبر عايشه، نقش مؤثّرى داشت و سوگند ابوبكر به اين جهت بوده است.
پس از رفع اتّهام از همسر پيامبر، بر مسطح حدّ قذف جارى؛ سپس اين آيه نازل شد و ابوبكر را از محروم ساختن مسطح منع كرد.[4]اين در حالى است كه ارتباط جريان افك به عايشه محلّ ترديد بوده، داستان مسطح نيز در هاله‌اى از ابهام قرار دارد؛[5]افزون بر اين كه تعبير«أُولوا الفَضلِ مِنكم والسَّعه»به قرينه موضوع نهى در اين آيه، به معناى صاحبان ثروت بوده، دلالتى بر برترى ندارد.
6.«وعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءَامنوا مِنكُم و عَمِلوا الصَّلِحتِ لَيستخلِفَنّهُم فِى‌الأَرضِ كَما استَخلفَ الَّذينَ مِن قَبلهِم و لَيُمكِّنَنّ لَهم دينَهمُ الَّذِى ارتَضى‌ لَهُم و لَيُبدِّلنّهُم مِن بَعد خوفِهم أَمناً».(نور/ 24، 55) در شأن نزول اين آيه گفته شده كه مسلمانان مكه يا مدينه (بنا به اختلاف روايات) از وضعيّت خود اظهار ناامنى مى‌كردند؛ آن‌گاه اين آيه نازل شد و مسلمانان را به آينده‌اى با قدرت، امنيّت و معنويّت بشارت داد.[6]از اين آيه، براى اثبات‌[1]. مجمع‌البيان، ج 3،ص 364؛ تفسير بغوى؛ ج 2، ص 48؛ تفسير قرطبى، ج 6، ص 168- 169
[2]. شواهد التنزيل، ج1، ص 260؛ جامع‌البيان؛ مج 5، ج 7، ص 14 و 15؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 140- 141
[3]. جامع‌البيان، مج10، ج 18، ص 137
[4]. همان، ص 136- 137؛الدرالمنثور، ج 6، ص 162- 164
[5]. الميزان، ج 15، ص101.
[6]. جامع البيان؛ مج10، ج 18، ص 212؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 215؛ لباب النقول، ص 160