در آن زمان 58 سال داشته است، آيه نمىتواند درباره وى باشد. از طرفى 30 ماهه بودن حمل و فصال ابوبكر جاى بررسى بيشتر دارد؛ لذا بسيارى از مفسّران، آيه را عام دانستهاند.[1]
11.«لَا تَرفَعوا أَصوتَكُم فوقَ صوتِ النَّبىِّ و لَا تَجهروا لهُ بِالقولِ كَجَهرِ بَعضِكُم لِبعضٍ أَن تَحبَطَ أَعملكُم و أَنتُم لاتَشعرُون». (حجرات/ 49، 2) مسلمانان در اين آيه، از داد و فرياد در محضر پيامبر نهى شدهاند و نتيجه اين عمل، حبط (نابودى) اعمال شمرده شده است. بر اساس برخى روايات، اين آيه در باره ابوبكر و عمر دانسته شده كه نزد پيامبر اختلاف نظر يافتند و بر سر يكديگر فرياد زدند.[2]بخارى مىگويد: اين دو با اين اقدام خود، در آستانه نابودى قرار گرفتند.[3]علّامه طباطبايى مىگويد: فرياد زدن در محضر پيامبر اگر به منظور توهين به پيامبر باشد، موجب كفر خواهد بود و در غير اينصورت كارى ناشايست و بىادبانه است.[4]مجلسى با استناد به رواياتى، شأن نزول مذكور را تأييد كرده است.[5]به نقل ميبدى و زمخشرى، ابوبكر پس از نزول اين آيه سوگند ياد كرد كه از اين پس به شكل نجوا با پيامبر سخن بگويد.[6]
12.«... ولَا يَغتَب بَعضُكُم بَعضاً ...». (حجرات/ 49، 12) در اين آيه، از غيبت ديگران نهى شده است. شأن نزول اين آيه، ابوبكر و عمر دانسته شده كه در يكى از سفرها به غيبت سلمان يا مردى ديگر از صحابه پرداختند.[7]از انس نيز نقل شده كه ابوبكر و عمر در[1]. تفسير ماوردى، ج5، ص 278؛ جامعالبيان، مج 13، ج 26، ص 20؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 129
[2]. تفسير ابنكثير، ج4، ص 220؛ الدرالمنثور؛ ج 7، ص 548؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 20
[3]. تفسير ابنكثير، ج4، ص 220؛ صحيح البخارى، ج 8، ص 184
[4]. الميزان، ج 18، ص308
[5]. بحارالانوار، ج20، ص 284
[6]. كشف الاسرار، ج 9،ص 246؛ الكشاف، ج 4، ص 352
[7]. الدرالمنثور، ج 7،ص 572؛ جوامع الجامع، ج 2، ص 510
سفرى، برضدّ خدمتگزار خويش به گفتوگوى پنهانى پرداختند و چون نزد پيامبر آمدند، از آنان خواست تا از خادم خويش بخواهند براى ايشان آمرزش بطلبد.[1]
13.«ولِمَن خافَمَقامرَبِّهِجَنَّتان». (الرحمن/ 55، 46) بنابه روايتى مرسل از عطا و ابنشوذب، روزى ابوبكر از قيامت و حساب ياد كرد و گفت: دوست داشتم يكى از اين سبزهها بودم و جانوران مرا مىخوردند و به دنيا نمىآمدم؛ آنگاه اين آيه در شأن خوف و خشيت او نازل شد؛[2]همچنين ابن كثير پس از نقل شأن نزول ديگرى از اين آيه مىگويد:
نظر درست همانگونه كه ابنعبّاس گفته، آن است كه اين آيه عام بوده، شأن نزولى ندارد.[3]
14.«لا تَجِدُ قوماً يُؤمِنونَ بِاللّهِ واليومِ الأَخِرِ يُوادّونَ مَن حادَّاللّهَ و رَسولَهُ و لوكَانوا ءَاباءَهُم أو أَبناءَهُم أو إِخونَهُم أو عَشيرَتَهُم ...». (مجادله/ 58، 22) اين آيه از ناسازگارى دوستى با دشمنان خدا و پيامبر هر چند از ميان پدران، پسران و خويشاوندان باشند- و ايمان به خدا وآخرت خبر مىدهد. براى آن، شأن نزولهاى متعدّدى نقل شده است كه بنابر يكى از آنها، روزى ابوبكر به صورت پدرش كه به پيامبر دشنام داده بود، نواخت و او نقش بر زمين شد. پيامبر ضمن آگاهى از اين امر، وى را از تكرار اين امر بازداشت.
ابوبكر گفت: به خدا قسم! اگر شمشيرى در كنارم بود، او را مىكشتم و بدين مناسبت، آيه پيشگفته نازل شد.[4]آلوسى با بيان اين امر كه آيه به ظاهر در باره دوستى منافقان با يهود است،[5]شأن نزولهاى خارج از اين فضا را نمىپذيرد؛ هم چنين نزول اين سوره (مجادله) در مدينه نيز با شأن نزول مذكور كه به دوران مكّه مربوط مىشود، سازگار نيست.[6]
15.«... فَأمّا مَن أَعطى و اتَّقى* و صَدَّقَ بِالحُسنى* فَسنُيَسِّرهُ لِليُسرى* فَأنذَرتُكُم نَاراً تَلظّى* سَيُجنَّبُهَا الأَتقى».(ليل/ 92، 5- 7، 14 و 17) مفاد سوره ليل، ستودن بخشندگان، نكوهش بخيلان و مقايسه آن دو است. براى اين سوره، چند شأن نزول نقل شده[7]كه بنابر يكى از آنها، آيات 5- 7، و 17 و 19- 20 در شأن ابوبكر دانسته شده است كه به دليل آزاد كردن بلال يا برخى بردگان ضعيف ديگر ستايش شده و اميّة بنخلف (مالك بلال) كه بلال را مىآزرده، نكوهش، و بخيل دانسته شده است.[8]برخى با پذيرش شأن نزولهاى ديگر سوره گفتهاند: ادّعاى نزول اين آيات و انحصار آن بر ابوبكر،[1]. الدرالمنثور، ج 7،ص 572
[2]. الدرالمنثور، ج 7،ص 706
[3]. تفسير ابنكثير، ج4، ص 296
[4]. الدرالمنثور، ج 8،ص 86؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 199؛ تفسير ماوردى، ج 5، ص 497
[5]. روحالمعانى، مج15، ج 28، ص 53
[6]. الغدير، ج 7، ص329
[7]. اسباب النزول، ص391- 392؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 532- 538؛ تفسير قرطبى، ج 20، ص 56- 61
[8]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 279؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 535- 538؛ روحالمعانى، مج 16، ج 30، ص 264
نادرست است و نمىتوان كسى را كه برده خود را مىآزارد، بخيل ناميد.[1]بههرحال از آنجا كه سوره ليل به تقابل بخيل و بخشنده پرداخته است و اين تقابل، در شأن نزول ابوبكر مشاهده نمىشود، با مفاد سوره سازگار نيست.
افزون بر آيات پيشين، برخى مفسّران اهل سنّت باتوجّه به باور و نوع نگاه خود به شخصيّت ابوبكر، در ذيل آيات ديگرى نيز از وى نام برده و اين آيات را بر ابوبكر تطبيق كردهاند:
1.«اهدِنَا الصِّرطَ المُستَقيم».(فاتحة/ 1، 6) صراط مستقيم به موارد متعدّدى چون اسلام،[2]قرآن،[3]صراط انبيا،[4]دينى كه خداوند از بندگان مىپذيرد،[5]على بنابىطالب عليه السلام،[6]محمّد صلى الله عليه و آله و اهل بيتش[7]و حبّ آنان[8]تفسير شده است. در اين ميان، روايتى شاذ نيز از ابوالعاليه، مبنى بر تطبيق صراط بر پيامبر و دو صحابىاش ابوبكر و عمر[9]نقل شده است.
روايت مزبور مرسل شمرده مىشود و افزون بر اين، شافعى[10]و ابن سيرين[11]روايات ابوالعاليه را فاقد اعتبار دانستهاند.
2.«و إِذا قِيلَ لَهُم ءَامِنوا كَمَا ءَامَن النَّاسُ».(بقره/ 2، 13) در اين آيه از منافقان ياد شده كه چون به آنان گفته مىشود مانند مردم ايمان بياوريد، پاسخ مىدهند: آيا مثل سفيهان ايمان بياوريم؟ عموم مفسّران، ناس را مؤمنان به پيامبر، اعمّ از مهاجر و انصار شناسانده و اغلب، روايت ابنعبّاس را نقل كردهاند.[12]بنابه روايت ديگرى، سيوطى به سند ابنعساكر از ابنعبّاس نقل كرده كه مقصود از ناس، ابوبكر، عمر، عثمان و على است؛ سپس خود وى[1]. الصوارم المهرقه،ص 303
[2]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 111؛ تفسير بغوى؛ ج 1، ص 15؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 39
[3]. جامعالبيان؛ مج،ج 1، ص 111؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 29
[4]. الوسيط، ج 1، ص 69
[5]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 112؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 29
[6]. شواهد التنزيل؛ ج1، ص 112
[7]. همان، ص 75؛الميزان، ج 1، ص 41
[8]. الميزان، ج 1، ص41؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 75
[9]. جامعالبيان، مج1، ج 1، ص 112؛ تفسير بغوى، ج 1، ص 15؛ تفسير ابنابىحاتم، ج 1، ص 30
[10]. ميزان الاعتدال،ج 3، ص 81؛ تهذيب التهذيب، ج 3، ص 255
[11]. تاريخ دمشق، ج18، ص 187
[12]. الدرالمنثور، ج1، ص 77؛ مبهمات القرآن، ج 1، ص 123؛ تفسير سمرقندى، ج 1، ص 96
در اعتبار سند اين روايت خدشه كرده است؛[1]بنابراين با توجّه به مدنى بودن آيه، و نيز سياق عامّ آيه، اين تخصيص به ادلّه بيشترى نياز دارد.
3.«و مَن يَنقلِب عَلى عَقِبيهِ فَلن يَضُرَّ اللّهَ شَيئاً و سَيَجزِى اللّهُ الشكِرين».
(آلعمران/ 3، 144) اين آيه و آيات پيش و پس از آن درباره جنگ احد است كه در آن، عدّهاى گريختند و مورد سرزنش الهى قرار گرفتند. «شاكرين» در اين آيه، به ثابت قدمانِ عرصه احد تفسير شده است.[2]در اين ميان، برخى مفسّران با استناد به روايتى، آيه مزبور را بر ثبات ابوبكر در جنگهاى ردّه تطبيق كردهاند.[3]البتّه در سلسله سند اين روايت سيفبن عُمر كه مشهور به جَعل حديث است قرار دارد.[4]
4.«أَطِيعوُا اللّهَ و أَطيِعوا الرَّسولَ و أُولِى الأَمرِ مِنكُم». (نساء/ 4، 59) بر اساس اين آيه، خداوند از مسلمانان خواسته كه از او، پيامبر و اولىالامر اطاعت كنند. اولى الامر بر خلفاى اربعه يا خصوص ابوبكر و عمر يا اهل علم و حاكمان تفسير شده است.[5]فخر رازى بدون توجّه به روايات، مصونيّت از خطا را يكى از شرايط اولىالامر معرّفى مىكند.[6]شيخ طوسى در اينباره مىگويد: اطاعت هيچ كس به صورت مطلق واجب نيست، جز آن كه معصوم و از سهو و اشتباه در امان باشد و اين امر در اميران و عالمان حاصل نيست. وى امامانى را كه عصمت و طهارت آنان با ادلّه، قابل اثبات است، سزاوار اين امر مىداند؛[7]چنانكه برخى از عالمان اهل سنّت آيه را در شأن امامان دوازدهگانه شيعه دانستهاند.[8]
5.«مَن يُطِعِ اللّهَ والرَّسولَ فَأُولل- كَ مَع الَّذينَ أَنعمَ اللّهُ عَليهِم مِنَ النَّبِيّينَ و الصِّدّيقينَ والشُّهداءِ والصلِحين ...». (نساء/ 4، 69) خداوند در اين آيه، فرمانبردارى از خدا و رسول را موجب همراهى با پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان دانسته است. ميبدى و[1]. الدرالمنثور، ج 1،ص 77
[2]. الكشاف، ج 1، ص423
[3]. جامعالبيان؛ مج3، ج 4، ص 147؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 338
[4]. تهذيب الكمال، ج12، ص 326؛ قاموس الرجال، ج 5، ص 376
[5]. تفسير ابنكثير، ج1، ص 530؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 573- 576
[6]. التفسير الكبير، ج10، ص 144
[7]. التبيان، ج 3، ص263
[8]. شواهدالتنزيل، ج1، ص 189- 191؛ ينابيع الموده، ج 1، ص 341
فخر رازى، صديقان را دراين آيه بدون استناد به روايت يا دليلى، بر ابوبكر تطبيق دادهاند؛[1]اين در حالى است كه عمده مفسّران اهلسنّت چون طبرى، سيوطى، واحدى، حاكم، ماوردى، از اين تطبيق ذكرى به ميان نياوردهاند. بنابر رواياتى در منابعا هلسنّت، على عليه السلام يگانه صدّيق امّت پيامبر[2]يا صدّيق اكبر[3]معرّفى شده است.
6.«يأيُّهَاالَّذينَ ءَامَنوا مَن يَرتدَّ مِنكُم عَن دينِهِ فَسوفَ يَأتِى اللّهُ بِقومٍ يُحِبُّهم و يُحِبّونَه ...». (مائده/ 5، 54) بر اساس اين آيه، مؤمنانى كه مرتد شوند، خداوند گروه ديگرى را خواهد آورد كه او را دوست دارند و خدا نيز آنان را دوست دارد. در ذيل اين آيه، تطبيقات متعدّدى وجود دارد كه ازجمله بر ابوبكر وجنگهاى ردّه تطبيق شده است.[4]فخر رازى آيه را مختص نبرد با مرتدان به وسيله ابوبكر مىداند.[5]رشيدرضا درباره تطبيقات بيان شده ذيل اين آيه مىگويد: در تاريخ اسلام، بسيارى مرتد شدند و بسيارى نيز با آنان جنگيدند و هر مفسّرى بنابه مرجّحاتى، آيه را بر قومى خاص تطبيق مىدهد.[6]
علّامه طباطبايى با استفاده از سياق آيه، ارتداد را به معناى موالات يهود و نصارا و نه به معناى اصطلاحى آن مىداند؛ همچنين از نظر وى، مفهوم آيه عام بوده، به قوم خاصّى اختصاص ندارد. او حضور ستمگرانى چون خالدبنوليد، مغيرة بنشعبه، بسربنابىارطاة و سمرة بنجندب در سپاه ابوبكر در جنگهاى ردّه را مانع تطبيق آيه بر ابوبكر و سپاهش دانسته؛ زيرا در اين آيه، از تعلّق محبّت الهى به آن قوم سخن به ميان آمده است.[7]برخى از مفسّران شيعه، اين آيه را بر جنگ جمل، صفّين و نهروان تطبيق داده و رواياتى را در تأييد آن آوردهاند.[8]طبرسى نيز از ثعلبى نقل مىكند كه اين آيه در شأن على عليه السلام نازل شده است.[9]امام على عليه السلام در روايتى، خود را نخستين كسى مىداند كه[1]. كشفالاسرار، ج 2،ص 573؛ التفسير الكبير، ج 10، ص 172
[2]. الدرالمنثور، ج 7،ص 53؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 656
[3]. سنن ابىماجه، ج1، ص 44، 120؛ المستدرك، ج 3، ص 121، 4584؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 3798
[4]. جامعالبيان، مج4، ج 6، ص 382؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 102
[5]. التفسير الكبير، ج12، ص 20
[6]. المنار، ج 6، ص437
[7]. الميزان، ج 5، ص382 و 389
[8]. مجمعالبيان، ج 3،ص 321
[9]. البرهان، ج 2، ص315
با مرتدان مذكور در آيه جنگيد.[1]
7.«و نَزَعنا ما فِى صُدورِهم مِن غلٍّ إخوناً على سُرُرٍ مُتقبِليِن». (حجر/ 15، 47) مفاد آيه، به شرح وضعيّت بهشتيان مىپردازد كه از هر بغض و كينهاى به يكديگر مبرّا هستند.
روايات متعدّد و گاه متعارضى در ذيل اين آيه آمده است و برخى از اصحاب پيامبر را كه در اين دنيا با يكديگر اختلاف داشتند، در آن جهان در كنار يكديگر در بهشت مىشمرد.[2]از ابوبكر و على نيز در برخى از اين روايات نام برده شده است.[3]طبرسى، شأن نزول مذكور را با سياق آيه سازگار نمىداند.[4]
8.«إِنّ الَّذينَ سَبقت لَهُم مِنّا الحُسنى أُولل- كَعَنها مُبعَدون». (انبياء/ 21، 101) اين آيه، درباره دور ماندن نيكوكاران از جهنّم است. شأن نزولها و تطبيقهاى متعدّدى در ذيل آيه مطرح شده كه على و شيعيانش،[5]عيسى و عزير و ملائكه[6]از آن جملهاند. حاكم نيز در روايتى به نقل از امام على عليه السلام ابوبكر را در زمره مجموعهاى از اصحاب، يكى از مصداقهاى اين آيه مىداند.[7]ابن يزيد همدانى و ليث بن ابى سليم، در سلسله سند اين روايات، غيرقابل اعتماد معرّفى شدهاند.[8]
9.«لَا يَستوِى مِنكُم مَن أَنفق مِن قَبلِالفَتحِ و قتلَ أُولل- كَ أَعظمُ دَرجةً مِنالَّذينَ أَنفقوا مِن بَعدُ و قتَلوا ...». (حديد/ 57، 10) اين آيه بيان مىداردكه انفاق و جهادِ پيش از فتح مكّه، بر انفاق و جهاد پس از آن برترى دارد. كلبى در روايتى، اين آيه را در شأن ابوبكر مىشمرد و وجه اين تطبيق را چنين بيان مىدارد: ابوبكر نخستين كسى بود كه دارايىاش[1]. مجمعالبيان، ج 3،ص 322 (2) (3) 2 و. جامعالبيان،مج 8، ج 14، ص 50- 51؛ اسباب النزول، ص 231- 232؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 84- 85
[4]. الميزان، ج 12، ص177
[5]. البرهان، ج 3، ص842- 844
[6]. جامع البيان، مج10، ج 17، ص 128؛ اسباب النزول، ص 256؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 680
[7]. شواهد التنزيل، ج1، ص 501
[8]. تهذيب التهذيب، ج8، ص 405 و ج 9، ص 102
را در راه رسول خدا انفاق كرد.[1]شيخ طوسى در اين باره مىنويسد: خداوند در اين آيه، درصدد بيان برترى انفاق پيش از فتح به شرط همراهى با جهاد در راه او است؛ افزون بر اين كه لحن آيه عام بوده، اختصاص به فرد خاصّى را برنمىتابد.[2]ابهامها و تناقضهايى نيز درروايات و گزارشهاى تاريخى مربوط به ثروت و انفاقهاى ابوبكر وجود دارد.[3]
10.«و ان تَظهَرا عَليهِ فإنّ اللّهَ هو مَولل- هُ و جِبريلُ و صلِحُ المُؤمِنينَ».
(تحريم/ 66، 4) آيه خطاب به عايشه و حفصه است كه اگر پيامبر را بيازاريد، خداوند و جبرئيل و صالح مؤمنان، او را يارى خواهند كرد. بنابر روايات فراوان و مشهورى، كه در منابع فريقين آمده است پيامبر دست امام على عليه السلام را بلند كرده، گفت: على صالح مؤمنان است.[4]در كنار اقوالى كه صالح مؤمنان را على[5]يا انبيا[6]مىدانند، در برخى از تفاسير اهل سنّت از ابوبكر و عمر ياد شده است.[7]
11.«ثُمّ رَددنهُأَسفلَ سفِلين* إِلّا الّذينَ ءَامَنوا و عَمِلوا الصلِحت فَلهُم أَجرٌ غَيرُ مَمنون». (تين/ 95، 5- 6) براساس روايتى از انس، اين آيهبر ابوبكر، عمر، عثمان و على عليه السلام تطبيق شده است[8]كه سيوطى در سند آن اشكال كرده[9]و خطيب بغدادى، اين حديث را مردود دانسته و محمدبن بيان از راويان، آن را دروغپردازى بزرگ شمرده است.[10]
در منابع شيعه نيز آيات چندى درباره ابوبكر دانسته شده كه به طور عمده، به زمينهسازىهاى پيش از سقيفه ارتباط مىيابد؛ البتّه برخى روايات ديگر نيز در مقام قدح وى بر آمده و گاه درباره برخى از آيات منقول در تفاسير اهل سنّت، ميان آنها با شيعيان، اتّفاق نظر وجود دارد. مفسّران و محدّثان شيعه به رغم پذيرش بسيارى از آيات و روايات منقول در قدح ابوبكر، گاه برخى از آن روايات را از حيث سند مخدوش دانسته و نپذيرفتهاند.[1]. التفسير الكبير، ج29، ص 219
[2]. التبيان، ج 9، ص523
[3]. الصحيح من سيرةالنبى، ج 4، ص 62- 63
[4]. شواهدالتنزيل، ج2، ص 341- 346؛ تاريخ دمشق، ج 42، ص 362
[5]. شواهد التنزيل، ج2، ص 341- 346؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 224؛ روح المعانى، مج 15، ج 28، ص 228
[6]. جامعالبيان، مج14، ج 28، ص 208؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 223؛ تفسير ماوردى، ج 6، ص 41
[7]. همان؛ تفسيرابنكثير، ج 4، ص 415؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 223
[8]. الدرالمنثور، ج 8،ص 554؛ تاريخ بغداد، ج 2، ص 96
[9]. الدرالمنثور، ج 8،ص 554
[10]. تاريخ بغداد، ج2، ص 96
ابوالفتوح رازى نقل مىكند كه هنگام نزول آيه«إِن تُخفُوا ما فِى صُدورِكُم أو تُبدوهُ يَعلَمهُ اللّهُ»(آلعمران/ 3، 29) برخى، از جمله ابوبكر نزد پيامبر آمده، از سختى اين تكليف (محاسبه بر مافىالضمير) به وى شكايت بردند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا درست است كه به رغم شنيدن اين فرمان از آن سربپيچيد؟ آنان گفتند: خير، بلكه آن را شنيده، پيروى خواهيم كرد؛ آنگاهآيه«لَا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفساً إِلّا وُسعَها»(بقره/ 2، 286) نازل شد و آيه پيشين را نسخ كرد.[1]
در ذيل آيه تحريم غيبت نيز روايت شده كه روزى ابوبكر و عمر، سلمان را براى تهيه غذا نزد پيامبر فرستادند. حضرت نيز او را نزد خزانهدارش «اسامه» فرستاد. اسامه از خالى بودن خزانه خبر داد و سلمان با دست تهى بازگشت. آن دو پنهانى به يكديگر گفتند:
اسامه بر ما بخل ورزيد و اگر سلمان را براى آب به چاهى بر طلب آب بفرستيم، آن چاه درجا خشك خواهد شد؛ سپس نزد پيامبر آمدند و حضرت به آنها فرمود: چرا گوشت سلمان و اسامه را به دهنگرفتهايد. در اين هنگامآيه نازل شد:«لَايَغتب بَعضكُم بَعضاً أَيُحبُّ أحدُكم أَن يَأكُلَ لَحمِ أَخيهِمَيتاً». (حجرات/ 49، 12)[2]
دررواياتى از امام باقر و امام كاظم عليهما السلام آيه 108 نساء/ 4:«إِذ يُبيّتونَ ما لَا يَرضى مِنالقولِ»در شأن ابوبكر و عمر و ابوعبيده دانسته شده كه در مجالس خصوصى خود، سخنانى بر خلاف رضايت خدابر زبان مىآوردند.[3]آيه 7 مجادله/ 58:«ما يَكونُ مِن نَجوى ثَلثة»نيز درباره جلسههاىپنهانى آنها دانسته شده است.[4]بنابر روايتى ديگر از امام صادق عليه السلام ذيل آيات«أَم أَبرموا أَمراً فَإِنّا مُبرِمون* أَم يَحسبُونَ أَنّا لَا نَسمَعُ سِرَّهُم و نَجول- هُم»(79- 80 زخرف/ 43) اين گروه به توطئهچينىهايى مشغول بوده و اسرار و رازهايى در ميان خود داشتهاند[5]كه آيات 25- 26 محمّد/ 47 اين اعمال و اسرار آنها را بازگشت به دوره پيش از اسلام ياد مىكند.[6]از بريده اسلمى و ابنعبّاس نيز رواياتى[1]. روض الجنان، ج 4،ص 145
[2]. جوامع الجامع، ج2، ص 510؛ الميزان، ج 18، ص 333
[3]. الكافى، ج 8، ص180؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 275
[4]. الكافى، ج 8، ص179؛ بحار الانوار، ج 24، ص 365
[5]. البرهان، ج 4، ص884
[6]. الكافى، ج 1، ص420