بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 370

«الّذينَ يُؤذونَ اللّهَ و رَسُولَه»(احزاب/ 33، 57) بر آزارهايشان به على و فاطمه عليهما السلام‌[1]و«لَو أنّهُم إِذ ظَلمُوا أَنفُسهُم جاءوكَ فَاستَغفَروا اللّه»(نساء/ 6، 64) بر عدم توبه آن‌ها از نافرمانى و ظلمشان به پيامبر و على عليه السلام‌[2]تطبيق شده است.
منابع‌
الاتقان فى علوم القرآن؛ الاحتجاج؛ الاختصاص؛ الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، مفيد؛ اسباب النزول، واحدى؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابه فى تمييز الصحابه؛ الافصاح فى الامامه؛ الامالى، طوسى؛ الامامة و السياسه؛ انساب الاشراف؛ بحار الانوار؛ بحر العلوم، سمرقندى؛ البدء و التاريخ؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تأويل‌الآيات الظاهره فى فضائل العترة الطاهره؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ بغداد؛ تاريخ خليفه ابن‌خياط؛ تاريخ الخميس؛ تاريخ العرب؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تذكرة الموضوعات؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى‌حاتم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير؛ تفسير القمى؛ التفسيرالكبير؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ تهذيب التهذيب؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجمل و النصر لسيد العترة فى حرب البصره؛ جمهرة انساب العرب؛ حديقة الشيعه؛ خصائص امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رسالة شرح المنام؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ الرياض النضره فى مناقب العشره؛ سنن ابن‌ماجه؛ سنن ابى‌داود؛ سنن الترمذى؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابى‌الحديد؛ شواهد التنزيل؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الصوارم المهرقه؛ الطبقات الكبرى؛ طبقات المفسرين؛ العجاب فى بيان الاسباب؛ العقدالفريد؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ الغدير فى الكتاب و السنة و الادب؛ فضائل الصحابه؛ قاموس‌الرجال؛ الكافى؛ الكشاف؛ كشف‌الاسرار و عدة الابرار؛ اللآلى المصنوعه فى الاحاديث الموضوعه لباب النقول فى اسباب الزول؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ المجموع فى شرح المعذب؛ المحررالوجيز فى تفسير الكتاب العزيز؛ مروج‌الذهب و معادن الجوهر؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند احمدبن حنبل؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى‌التفسير والتأويل، بغوى؛ معجم البلدان؛ المغازى؛ مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج؛ مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن؛ موسوعة الامام على ابن‌ابى‌طالب عليه السلام؛ الموضوعات فى‌الآثار و الاخبار؛ مناقب آل‌ابى‌طالب؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ ميزان الاعتدال فى نقد الرجال؛ النكت و العيون، ماوردى؛ الوسيط فى تفسير القرآن المجيد؛ نهج البلاغه؛ ينابيع الموده.[1]. تفسير قمى، ج 2، ص196
[2]. الكافى، ج 8، ص334


صفحه 371


ابوثُمامه‌
سيدمحمود دشتى‌
ابوثُمامه: جنادة بن عوف بن اميّة بن قلع، از محللان ماه‌هاى حرام‌
نسب وى به مالك‌بن‌كنانه‌[1]از قبايل مكّه مى‌رسد. از زندگى‌اش اطلاع چندانى در دست نيست. او از افراد معروف جاهليّت بود كه اسلام رادرك كرده و گويا تا زمان خليفه دوم نيز زنده بوده است. سهيلى با استناد به نقلى معتقد است كه ابوثمامه، اسلام آورده بود.
برابر اين نقل، در عهد خلافت عمر، در مراسم حج حضور داشت و چون ازدحام مردم را بر گرد حجرالاسود ديد، گفت: من آن را از شما باز مى‌دارم؛ ولى عمر بر وى تازيانه زد و گفت: خداوند اين كار جاهلى‌را باطل كرده است.[2]شهرت ابوثمامه، به سبب تغيير و تأخير انداختن ماه‌هاى حرام يا «انساء/ نَسى‌ء» بوده است؛ يعنى به جاى ماه محرم كه سومين ماه حرام بود، ماه صفر را حرام اعلام مى‌كرد.
بنابر قول ابن اسحاق، نخستين‌بار حذيفةبن عبدبن فقيم از قبيله كنانه كه به دليل سخاوتش، قَلَمَّس (دريا) خوانده مى‌شد، انساء كرد و پس از وى، اين كار به فرزندانش كه آن‌ها نيز به دليل ارث بردنِ سِمَت انساء، قلمّس خوانده مى‌شدند،[3]منتقل شد و ابوثمامه، واپسين فرد از آن‌ها بود.[4]از نقل‌هاى تاريخى برمى‌آيد كه انساء براى بنى كنانه كه به فقه و فتوا دادن مشهور بودند،[5]سِمَتى بود. در كنار سرپرستى خانه خدا كه متولّى آن بنى‌قصى بودند، سه سِمَت مربوط به مراسم حج، به قبايل مضر اختصاص داشت‌[6]كه در اين ميان،[1]. تاريخ يعقوبى، ج1، ص 232؛ الاصابه، ج 1، ص 610
[2]. الاصابه، ج 1، ص610
[3]. المحبر، ص 157؛تاريخ طبرى، ج 1، ص 524
[4]. السيرة النبويه، ج1، ص 44
[5]. المحبر، ص 157
[6]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 524


صفحه 372

بنى‌فقيم عهده‌دار انساء در ماه ذى‌حجّه هنگام حضور مردم در مراسم حج بودند.[1]ابوثمامه هر سال در موسم حج به مسجدالحرام مى‌آمد و با صداى بلند اعلام‌مى‌كرد كه بر او گناه و عيبى نيست؛ سپس ماه محرّم را حلال و ماه صفر را حرام اعلام مى‌كرد و در سال بعد، محرّم را حرام و صفر را حلال مى‌شمرد.[2]اين اقدام ابوثمامه به درخواست‌قبايلى بود كه حرمت جنگ در سه ماه متوالى ذى‌قعده، ذى‌حجّه و محرم مانع از ادامه جنگ و غارتشان بود.[3]نقل شده كه وى 40 سال به اين كار مشغول بود[4]تا خداوند با نزول آيه 37 توبه/ 9 در سال فتح مكّه، ضمن اشاره به اين عملِ مشركان، آن را برابر با افزودن بر كفر و ممنوع اعلام كرد:«إِنَّمَا النَّسِى‌ءُ زِيادَةٌ فِى‌الكُفرِ يُضَلُّ بِه‌الّذيِنَ كَفَروا يُحِلّونَه عاماً و يُحَرِّمونَه عاماً لِيُواطوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللّهُ ...جز اين نيست كه نسى‌ء/ تأخير و تغيير ماه حرام به ماهى ديگر] افزايش در كفر است كه كافران بدان گمراه مى‌شوند. آن را سالى حلال و سالى ديگر حرام مى‌شمارند تا با شمار آن چه خداى حرام كرده است، همسان سازند ...».
منابع‌
الاصابة فى تمييز الصحابه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ المحبر.[1]. التبيان، ج 5، ص216
[2]. جامع‌البيان، مج6، ج 10، ص 168
[3]. المحبر، ص 157؛جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 168
[4]. الاصابه، ج 1، ص610


صفحه 373


ابوجمعه‌
محمدحسن الهى‌زاده‌
ابوجمعه: حبيب‌بن سِباع انصارى‌[1]از اصحاب رسول خدا
نام و كنيه او در منابع به صورت‌هاى گوناگون آمده است.[2]برخى او را از انصارشمرده‌اند؛[3]ولى ابن‌حجر با توجّه به نقلى كه اسلامِ او را در زمان صلح حديبيه دانسته، انصارى بودن او را نمى‌پذيرد؛ به اين دليل كه تمام انصار، پيش از صلح حديبيه مسلمان شده بودند و بر آن است كه شايد هم‌پيمان با انصار بوده باشد.[4]از شواهد و قراين بر مى‌آيد كه وى، پيش از صلح حديبيه مسلمان و ساكن مكّه بود و پس از آن، و حذف مادّه سوم آن (بازگرداندن كسانى كه از مكّه به مدينه مى‌گريزند به وسيله پيامبر) به مدينه آمد و به حضور حضرت رسيد؛ در هر صورت، او از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله به شمار مى‌آيد و نظر ابن‌حبان كه او را از تابعان شمرده،[5]قابل اعتنا نيست.
بعضى او را به قبيله كنانه يا قارَه منسوب مى‌دانند؛[6]امّا گويا وى هم‌پيمان عقبة بن حارث بن عامر قريشى از بنى‌نوفل بوده‌[7]و چون پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به شام رفت؛ از شاميان به شمار مى‌آيد.[8]ابوجمعه، بعدها راهى مصرشد[9]و گويا در فتح آن شركت داشت.[10]ابن‌حجر به نقل از بخارى، درگذشت او را بين سال‌هاى 70 تا 80 هجرى‌[1]. الجرح و التعديل،ج 3، ص 102
[2]. الاستيعاب، ج 4، ص187؛ اسدالغابه، ج 6، ص 51؛ تهذيب‌التهذيب، ج 12، ص 52
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص187؛ اسدالغابه، ج 6، ص 51
[4]. الاصابه، ج 7، ص56
[5]. تهذيب‌التهذيب، ج12، ص 52
[6]. الجرح و التعديل،ج 3، ص 102
[7]. فتوح المصر والمغرب، ص 109
[8]. الاستيعاب، ج 4، ص187؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 52
[9]. الطبقات، ج 7، ص352
[10]. الاصابه، ج 7، ص56


صفحه 374

دانسته است.[1]
بعضى مفسّران معتقدند كه آيه 25 فتح/ 48 درباره او و عده‌اى ديگر نازل شده است:[2]«... لَولا رِجالٌ مُؤمِنون وَ نِساءٌ مُؤمِنتٌ لَم‌تَعلَموهُم أن تَطُوهُم فَتُصيبَكُم مِنهُم مَعرّةً بِغَيرِ عِلمٍ لِيُدخِلَ اللّهُ فِى رَحمَتِه مَن يَشاءُ لَو تَزَيَّلُوا لَعذَّبنَا الّذينَ كفرُوا مِنهُم عَذاباً أليماً/ ... و اگر در مكّه‌] مردان و زنان باايمانى نبودند كه ممكن بود] بى‌آن‌كه آنان را بشناسيد، ندانسته پايمالشان كنيد و تاوانشان بر شما بماند، فرمان حمله به مكّه مى‌داديم‌] تا خداوند هر كه را بخواهد، در جوار رحمت خويش درآورد. اگر مؤمن و كافر] از هم متمايز مى‌شدند، به‌طور قطع كافران را به عذاب دردناكى معذّب مى‌داشتيم». از وى روايتى موجود است كه برخى مفسّران، آن را در ذيل آيه پيشين نقل كرده‌اند. اين روايت نه تنها با معناى آيه هماهنگى ندارد، بلكه گويا كه رابطه‌اى با شأن نزول آن نيز نداشته باشد. او مى‌گويد:
ما نيم‌روزى بر ضدّ پيامبر جنگيديم ونيم ديگر با او همراه شديم و آيه 25 فتح/ 48 درباره ما نازل شده است.[3]در منابع، به زمان اين رويدادكه‌دركدام جنگ بوده، اشاره‌اى نشده است.
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير؛ تهذيب‌التهذيب؛ الجرح و التعديل؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ الطبقات الكبرى؛ فتوح‌المصر و المغرب.[1]. الاصابه، ج 7، ص57
[2]. تفسير ابن‌كثير، ج4، ص 208؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 534
[3]. تفسير ابن‌كثير، ج4، ص 208


صفحه 375


ابوجندل عامرى‌
سيد عبدالرسول حسينى‌زاده‌
ابوجندل عامرى: عاصى‌[1](عمرو[2]) بن سهيل بن عمرو از تيره بنى‌عامر[3]از اصحاب‌ پيامبر صلى الله عليه و آله‌
برخى، ابوجندل را با برادرش عبدالله كه از بدريّون است، اشتباه گرفته‌اند.[4]او در مكّه اسلام آورد و به وسيله پدرش زندانى شد.[5]با شنيدن خبر ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به حديبيّه در سال ششم هجرى، با غل و زنجير از زندان گريخت و به مسلمانان پيوست. در اين زمان، قرارداد صلح بين پيامبر و سهيل‌بن عمرو (پدر ابوجندل) به نمايندگى از مشركان، به تازگى بسته شده‌[6]يا به مراحل پايانى‌اش رسيده بود[7]و سهيل، طبق يكى‌از بندهاى آن (بازگرداندن تازه مسلمانان مكّى) بازگرداندن ابوجندل را طلبيد و به نقلى، كامل شدن قرارداد را مشروط به آن دانست.[8]پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوجندل فرمود: شكيبا باش و پاداشت را از خدا بخواه. خداوند به زودى براى تو و همراهانت گشايش خواهد كرد. ما با اين قوم، قرارداد صلح بسته‌ايم.[9]عُمَر ابوجندل را به كشتن پدرش تشويق كرد. ابوجندل پرسيد:
چرا تو او را نمى‌كشى؟ گفت: پيامبر مرا از كشتن او و غير او نهى كرده است. وى با ردّ پيشنهاد عمر گفت: تو براى اطاعت رسول خدا شايسته‌تر از من نيستى.[10]
وعده پيامبر به زودى محقّق شد و ابوجندل دوباره از زندان گريخت و به ابوبصير و[1]. جمهرة انسابالعرب، ص 166
[2]. انساب الاشراف، ج11، ص 10
[3]. الطبقات،ابن‌خياط، ص 63
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص188؛ الطبقات، ابن‌خياط، ص 63
[5]. الطبقات، ابن سعد،ج 7، ص 284
[6]. السيرة النبويه، ج3، ص 318؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 10
[7]. المغازى، ج 2، ص608؛ الاصابه، ج 7، ص 59
[8]. المغازى، ج 2، ص608؛ الاصابه، ج 7، ص 59
[9]. المغازى، ج 2، ص608؛ السيرة النبويه، ج 3، ص 318
[10]. المغازى، ج 2، ص609


صفحه 376

ديگر مسلمانان مكّى پيوست كه از شكنجه مشركان مكّه به عيص (منطقه‌اى در اطراف مدينه) رفته بودند و با ناامن كردن راه كاروان‌هاى تجارى قريش، آنان را به لغو آن بند واداشتند؛[1]سپس ابوجندل به مدينه آمد و در تمام جنگ‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله شركت كرد.[2]پس از رحلت پيامبر، ازنخستين مجاهدانى بود كه به شام رفت‌[3]و در فتح‌يرموك‌[4](منطقه‌اى نزديك شام) و مَرْجُ الصُّفر[5](محلى نزديك دمشق) شركت جست. ابوجندل، با وجود پيشينه نيكو، در اواخر عمر دچار لغزش شد و به همراه دو تن ديگر از مجاهدانِ جبهه شام، شراب خورد و براى توجيه عملش، آيه 93 مائده/ 5 را تأويل كرد[6].
به دستور عمر، بر او حدّ جارى و پس از آن، دچار بحران روحى شد.[7]عمر در نامه‌اى خطاب به وى، آيه 48 نساء/ 4 و 53 زمر/ 39 را (در موضوع توبه) يادآورى كرد كه به توبه‌[8]او انجاميد و سرانجام در سال 18 هجرى، در طاعون عمواس (منطقه‌اى نزديك بيت‌المقدس) كه بسيارى از سربازان اسلام را به كام مرگ فرو برد، از دنيا رفت. از او فرزندى باقى نمانده است.[9]
ابوجندل در شأن نزول‌
مفسّران در ذيل سه آيه از ابوجندل ياد كرده‌اند: 1. نحل/ 16، 41- 42:«والّذين هاجَروا فِى اللّهِ مِن بَعدِ ما ظُلِموا لَنُبَوّئَنَّهُم فِى الدُّنيا حَسنَةً و لأجرُ الأخِرَةِ أكبرُ لَو كانُوا يَعلَمون* الّذين صَبَروا و عَلى‌ رَبِّهم يَتَوكَّلُون‌و كسانى كه پس از ستم ديدن، در راه خدا هجرت كردند، در دنيا جاى‌گاه خوبى به آن‌ها مى‌دهيم و پاداش آخرت بزرگ‌تر است؛ اگر مى‌دانستند. آنانند] كسانى كه شكيبايى ورزيدند و فقط بر پروردگارشان توكل مى‌كنند.»[1]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 125؛ الاستيعاب، ج 4، ص 188
[2]. الطبقات، ابن سعد،ج 7، ص 284؛ تاريخ دمشق، ج 25، ص 300
[3]. الطبقات، ابن سعد،ج 7، ص 284
[4]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 339
[5]. الطبقات، ابن سعد،ج 4، ص 74
[6]. الاستيعاب، ج 4، ص188
[7]. همان؛ تاريخ طبرى،ج 2، ص 507- 508
[8]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 507- 508
[9]. الطبقات، ابن سعد،ج 7، ص 284؛ تاريخ دمشق، ج 25، ص 299


صفحه 377

طبرى نقل مى‌كند كه نزول اين دو آيه درباره ابوجندل است؛[1]هرچند قرطبى پس از نقل شأن نزولِ مذكور، در روايتى به نقل از قتاده مى‌نويسد: آيه شامل همه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌شود كه مورد ستم واقع شدند و هجرت كردند.[2]
2. نحل/ 16، 110:«ثُمّ إنّ رَبَّك لِلّذين هاجَروا مِن بَعد ما فُتِنوا ثُمّ جهَدوا و صَبَروا إنّ رَبَّكَ مِن بَعدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ‌امّا پروردگار تو به كسانى كه پس از شكنجه شدن هجرت كردند؛ سپس جنگيدند و در راه خدا] استقامت ورزيدند، پروردگارت از آن پس آمرزنده و مهربان است و آن‌ها را مشمول رحمت خود خواهد ساخت.»
طبرسى مى‌نويسد: گفته شده كه اين آيه، درباره ابوجندل و گروهى از مسلمانان مكّه نازل شده كه بر اثر شكنجه مشركان، به بعضى از خواسته‌هاى آن‌ها تن دادند؛ سپس هجرت و جهاد كردند.[3]
3. فتح/ 48، 25:«... وَ لَولا رِجالٌ مُؤمِنونَ وَ نِساءٌ مُؤمِنتٌ لَم‌تَعلَموهم أن تَطَوهم فَتُصِيبَكُم مِنهم مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ علمٍ‌و اگر در مكّه مردان و زنان با ايمانى نمى‌بودند كه بدون آگاهى شما در زير دست و پا از بين مى‌رفتند و از اين راه عيب و عارى ناآگاهانه به شما مى‌رسيد، خداوند مانع اين جنگ نمى‌شد]». گفته‌اند: مقصود از«رِجالٌ مُؤمِنونَ»ابوجندل و ديگر مؤمنان ضعيف در ميان مشركان مكّه‌اند كه خداوند براى حفظ جان آنان، به مسلمانان اجازه ورود به مكّه نداد و به صلح حديبيه انجاميد.[4]
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ تاريخ مدينه دمشق؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الطبقات؛ تاريخ خليفةبن خياط؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المغازى.[1]. جامع‌البيان، مج8، ج 14، ص 143
[2]. تفسير قرطبى، ج10، ص 71
[3]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 598
[4]. السيرة النبويه، ج3، ص 321؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 188